پایان نامه با کلمات کلیدی نسبی‌گرایی، انسان محورى، نظام آموزشی، دوران کودکی

دانلود پایان نامه ارشد

سنّت‍‌های دینی ، هم‌خوان شد با نیازهای تولید سرمایه‌داری. یعنی «اخلاق عقل‌گرای کالونی20» کلید مدرنیّت در زندگی اقتصادی و اجتماعی شد، و سازماندهی عقلانی تولیدو جامعه بخردانه کارکرد دولت، قبول سلطه در حد قانون اقتصادی‌ (که با خود توجیه پایگاه سرمایه‌داری را همراه می‌آورد) استوار شد به فرهنگ پروتستانی.قانون بنیادین بوروکراسی یعنی بالاترین حدّ کارآیی تمامی جامعه را در بر گرفت، از دولت و کلیسا و نظامی‌گری تا خانواده و نظام آموزشی. این نگرش با الگوهای لیبرالی سرمایه‌داری که بر مفهوم نوگرایی و نظام‌های غربی اقتصاد سرمایه‌داری مبتنی هستند مطابقت دارد. بسیاری مصرّانه به دنبال القای این نظریه در بین دولت‌مردان غربی، از سویی، و دولت‌های در حال توسعه و مردم آن، از سوی دیگر، می‌باشند. در الگوی مدرنیسم، نقش ارتباطات انتقال فناوری از کشورهای توسعه‌یافته صنعتی، هم‌چنین دامن زدن به نیاز برای دگرگونی از طریق ایجاد فضای نوگرایی در میان ملل کمترتوسعه‌یافته و کمترصنعتی» تعریف شده است. در این دیدگاه، به ارتباط سنّتی توجه نشده‌است در بحث صنعت نیز منافع شخصی اقتصادی مصرف‌کننده را با محاسبه ویژگی‌های(هزینه) تقاضا، موقعیّت و رشد فناوری و خدمات تعیین می‌کند»(قراملکی،1391‌:85‌) این دسته از نظریه‌ها بر نقش نخبگان اقتصادی در نوگرایی تأکید می‌کنند و به عامل اطلاعات و نوآوری توجه ویژه‌ای مبذول می‌نمایند.

2-3-1- نسبی‌گرایی
نسبی‌گرایی بر روحیّه انسان مدرن حاکم است؛ او بر این باور است که هیچ چیز مطلق و یقینی نیست. امری که در شرایطِ خاصی درست و عاقلانه و بر موازین دینی استوار بود، دیگر در هر شرایط خاص عاقلانه و پسندیده نیست؛ زیرا در این صورت انسان به هدف و سود مورد نظر نخواهد رسید. پس اموراتی از جمله اصول اخلاقی و راست‌گویی و عدالت در شرایط گوناگون بر اساس منافع پیش‌برنده شخصی ارزیابی می‌شوند.
پیش از عصر جدید انسان‌ها بر فهم واقع‌گرا و اثبات‌پذیر خویش تکیه می‌کردند و بدین سان از نوعی آرامش خاطر در مقام معرفت برخوردار بودند. امّا در دوران جدید گویی انسان به این نتیجه رسیده است که معرفت او واقع‌نما نبوده و بر همین اساس شک، ارزش و جزم و یقین اموری بدون ارج تلقی می‌شود. نتیجه این امر انکار واقعیّت عینی مستقل از فهم انسان در بیشتر مکاتب مدرن است. «نفی یقین و قطعیّت در حقیقت به معنای نسبی‌گرایی است. نفی قطعیّت‌ها تصریح بر این نکته است که چشم‌اندازهای تمدّنی و فرهنگی و قومی در فهم و اندیشه انسان چارچوب‌های معرفتی و فکری خاصی را به وجود میورد‌آآاالبببببلا ‌آ‌آورد که موجب تفسیر و تحلیل‌هایی متفاوت از هستی و انسان می‌شود. به عبارت دیگر، نفی عمومیّت و کل‌گرایی در فهم و اندیشه، یعنی دست شستن از قطعیّت‌های جهان‌شمول و تأیید خاص‌گرایی و مشروط‌شدن به افق زمانی و مکانی خود که از آن به«نسبی‌گرایی» تعبیر می‌شود. در نسبی‌گرایی اندیشه‌ها و گزاره‌های علمی و فلسفی نسبت به شرایط و افراد و جوامع و تاریخ متغیر و سیّال پنداشته می‌شوند؛ و سیالیّت ارزش و اعتبار علوم و مفاهیم یعنی فراهم آمدن امکان نقض و تردید در همۀ باورها و اندیشه‌های پذیرفته شده.در این باره لیوتار، متفکر مشهور پست مدرن، از پایان قطعیّت‌های فرا‌گفتمانی و کلان‌روایت(کل‌گرایانه) در مدرنیّت جهانی دم می‌زند و بر این نکته تأکید می‌ورزد که مدرنیّت به‌رغم این‌که در تکوین خود بر نفی و سلب جزمیّت‌ها و قطعیّت‌های نظام فکری سنّتی و دینی استوار بود، اکنون اسیر قطعیّت و یقین‌محوری شده است»‌(تابعی،1381‌:135و151‌).

2-3-2- صنعتی‌سازی
با انقلاب صنعتی، صنعت در حوزه زندگی اجتماعی وارد شد و امکانات جدیدی را در رفع نیازهای مادّی جامعه به‌وجود آورد. تمایلات اجتماعی و روابط انسانی حاکم نیز پشتوانۀ فرهنگی مناسبی برای توسعه تکنولوزی بود. خصوصاًسرمایه‌گذاری‌های کلان سرمایه‌داران تأثیر زیادی در توسۀ صنعت داشت. «تکنولوژی پدید‌آمده در عصر جدید نه تنها تکنیک و ابزار تحقق اهداف و غایات تجدّد بوده است. بلکه توان جدیدی را برای رشد و توسعۀ غرب در دیگر سطوح ایجاد کرده است، ظرفیت‌سازی از ناحیه تحوّل ابزاری به ظرفیت‌سازی در حوزۀ مفاهیم و نظریه‌‌ها و حوزه ساختارهای اجتماعی انجامید و ظرفیت‌سازی اخیر مجدداً پیشرفت در ابزار و تکنولوژی را موجب گشت»‌(اسمارت21،1381‌‌:63‌).

2-3-3- جهانی‌سازی
جهانی‌سازی از اصول استراژیک نظام تجدّد در دوران اخیر است. البته از بدو امر میل به توسعۀ جهانی در بطن تجدّد نهفته بوده است. امّا به شکل سازمانی امروزه نرسیده بود و مدّت زمانی لازم بوده است تا به مکانیسم‌ها و ساختارها و بازارهای امروزی جهانی‌سازی دست یابد. «جهانی‌سازی ترجمۀ واژۀGlobalizatin ‌ است. این واژه را «جهانی‌شدن» معنا کرده‌اند. در حقیقت پروژۀ جهانی‌سازی بر استراتژی حاکم بر مدیریّت جهانی دلالت می‌کند. اساساً طرح مسأله جهانی‌سازی در معنای جدید با تحوّلات امروزی موضوعیّت پیدا کرده است، خصوصاً با تحوّلاتی که در تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات در چند دهۀ اخیر رخ داده است»(قرا‌ملکی،1391‌:65‌). جهانی‌سازی در حقیقت توسعۀ مدرنیّت در مقیاس جهانی است که از آن به «مدرنیّت جهانی» یاد می‌شود»‌(گیدنز22،1378‌:54‌‌).
حاصل این‌که نظام تجدّد برای تحقّق اهداف و غایات توسعه‌طلبانه خود به طرح وچارچوب مفهومی فراگیری نیاز داشت که در ذیل آن خود را تجدید سامّان کند. موفقیّت غرب در تحقق این طرح تا بدان‌جا بوده است که امروزه جهانی‌شدن، در همه جوامع یا اغلب آن‌ها، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر تلقّی می‌شود. غرب نیز می‌کوشد تا همه روایت‌های بومی از هویّت جدید را جهت بخشیده و هماهنگ کند تا طرح مدرنیّت غربی- مرکزی بر سراسر جهان جاکم شود.
جهان‌بینی مدرنیسم همپای تکنولوژیِ جدیدِ جوامعِ اروپایی در طول سده‌ها شکل گرفته است، یعنی به موازات قدرت‌یابی جامعه مدنی در برابر دولت، قوانین زندگی و مناسبات با حاکمیّت قانون، اهمیّت یافتن فردیّت، پیدایش دولت‌‌های دموکراتیک، و مهمتراین‌که، همه را تحقق پیروزی خرد انسانی» می‌دانند. «خردِ آدمی را هم توجیه پیشرفت‌انگاشتن، و در اثبات برتری جامعۀ مدرن نسبت به جامعۀ سنّتی از آن سود‌جستن. زمینی یا دنیایی شدن قوانین، استوار به همین برداشت از برتری خرد انسانی(علمی، فلسفی،حقوقی،هنری و…) بر قوانین سنّتی و دینی بود. خرد بود که هم علم را موجّه جلوه می‌داد، و هم موقعیّت‌های زندگی را. به گفته‌ی معروف هگل23 در پیشگفتار فلسفه حقوق (1821) آنچه عقلانی است واقعی، و آنچه واقعی است عقلانی است» این موجّه و بخردانه بودن موقعیت اجتماعی، ناگزیر پایگاه اجتماعی و اشکال سلطه و اقتدار را هم مشروع جلوه می‌دهد، و نیز تمایز میان افراد را بر اساس طبقه‌بندی اجتماعی، جنسیّت، نژاد و حتی باورها»(احمدی،1392‌:18).

2-3-4- فردیّت‌گرایی اخلاقی
تنهایی مهمترین دست‌آورد اخلاقی فرد‌گرابی است، امّا چون خودِ فرد‌گرایی دو نسبت متفاوت با روزگار مدرن دارد؛ هم می‌تواند«بیماری زندگی جدید» محسوب شود، و هم می‌تواند«بنیان اصلی و نهایی فرهنگی اصیل» به حساب آید. در آغاز سده‌ی بیستم، یعنی در دوران مدرنیسم، هنرمندان به تنهایی دل‌بسته بودند. «جوامع صنعتی از یک‌سو سازنده‌ی منافع مادی بود که در آن سود شخصی، انگیزش اصلی زندگی محسوب می‌شد و از سوی دیگر سازنده‌ی جهان شخصی، خواست و اشتیاق بود، به این معنا که انگیزش اصلی، زندگی فردی را بیرون از اختیار و دسترس فرد قرار می‌داد، امّا این تصور را در فرد بوجود می‌آورد که این عالم به رام او در می‌آید، و او بر همه چیز نظارت خواهد یافت»‌(قرا‌ملکی،1391‌:115‌). امّا تراژدی و غم‌نامۀ‌ انسان مدرن این است که که میل به زندگی با دیگران به طوری که نیاز‌های شور، و غریزه‌اش را برآورده ‌سازد؛ در جریان پیشرفت، به گوشه‌گیری پایان می‌یابد. برای فهم خواست و اراده‌ی خودش ، باید به خواسته‌های دیگران توجه کند، و سرانجام باید از خواست خود گذشت کند. حقّ انتخاب و آزادی در تنهایی و فردیّت تحقق می‌یابد، امّا در زندگی مدرن هیچ‌کس نمی‌توانددر فردیّت خود باقی بماند. از این ناساز‌گاری‌ها، محکومیّت فرد به زندگی تک (تنهایی) بوجود می‌آید. دنیای مدرن که ما خدا را در آن کشته‌ایم، ما را به انفراد می‌خواند.
دراین مکتب چون انسان هم مبدأ و هم منتهاست بایدها و نبایدهای اخلاقی و حسن و قبح افعالش از ناحیه دیگری ناشی نشده؛ بلکه از خود او سرچشمه می گیرد. «معیار بایدها و نبایدهای اخلاقی برای انسان احساسات و عواطف اوست. هر آنچه باعث احساس مطبوعی درون او شود نیکو و هر آنچه سبب احساس نامطبوعی در وی شود اخلاقاً بد و قبیح است»‌(همان،1391‌:130‌).

2-3-5-گذار از سنّت و پیشرفت‌گرایی
تا پیش از سده‌ی هجدهم و نوزدهم، یعنی تا زمانی که وجدان اروپایی در قالب خود‌آگاهی تاریخی به خود شکل نداده و به این معنا به خود خود‌آگاه نشده بود، تمامی جهان در آن زمان کمابیش سنّتی بود، یعنی اسطوره و دین برآن فرمانروا بود؛ «امّا انسان غربی مدرن با تثبیت انسان شرقی بدین عنوان و هویّتی ثابت و مختلف با خود به او بخشیدن، زمینه را برای تحول «شرقی و سنّتی» به«جهان سوّم» فراهم می‌کند؛ یعنی تبدیل انسان جهان سنّتی، انسان راضی به جهان و سرنوشت خویش، انسانی که جز جهان پدران و نیاکان و تکرار رفتار و ذهنیّت آنان جهانی نمی‌شناسد، به انسان شورشی، به انسان پیشرفت‌گرا که جهان دیگر (آخرت) را رها می‌کند و جهانی دیگر بر روی زمین می‌خواهد»‌(آشوری،1377‌:82‌). در این جهان‌بینی هر چه تازه و بدیع و خلاف عادت است؛ برتر از چیزی است که قدیمی، رایج و متداوّل است. بنابراین سنّت‌ها از جمله دین باید ریشه‌کن شده و امور تازه و پیشرفته مادّی جایگزین آن شود. پیامد این دیدگاه آن است که دنیای مدرن همواره باید منتظر تغییر و تحول باشد. «بنا بر مؤلفۀ ترقی و پیشرفت که نظریۀ غالب عصر روشنگری بود، تاریخ و فرهنگ بشری در افق زمان و به صورت خطی پیشرفت می‌کند و رو به کمال می‌رود. فرهنگ اساطیری و دینی آغازین و متافیزیک یونانی مربوط به دوران کودکی تاریخ بشری قلمداد می‌شود و در ادامه آن فرهنگ قرون میانه و معارف اسلامی مرحله جوانی تاریخ بشری و نهایتاً دوران جدید، دوران کمال فرهنگی تاریخ بشری محسوب می‌شود. بدین ترتیب نظریۀ ترقی، اصل‌الاصول مطالعات تاریخی و فرهنگی به حساب می‌آمد؛ در حالی که هنوز نظریۀ ادواری تاریخ مبنای مطالعات بسیاری از حوزه‌های تحقیقاتی دینی محسوب می‌شد»‌(مددپور،1375‌:26‌).
به اعتبار دیگر، اندیشه ترقی نوعی اعتقاد به جبر تاریخی است. ظهور فلسفۀ تاریخ ماتریالیستی24 جبری در عصر مدرن محصول و مؤید همین اندیشه است و اساساٌ نگرش مادی و دنیاگرایانه به روند پیشرفت، لازمۀ اندیشۀ ترقی بوده است، لذا می‌توان گفت منطق تکامل مادّی اساس و معیار تفکیک پیشرفته و پسرفته بوده است.

2-3-6- انسان‌محوری25
مدرنیسم به لحاظ تاریخى محصول رنسانس است و انسان محورى نیز با رنسانس آغاز مى‌شود و اومانیسم اندیشه انسان محورى را مستقل از خدا و وحى الهى مطرح مى کند و مى توان اومانیسم را به عنوان جوهر، روح و باطن رویکرد مدرنیستى تلقى نمود. در این مکتب انسان به جای خدا قرار می‌گیرد و هدف هرگونه فعالیتی خدمت به انسان است. انسان از هیچ کس و هیچ چیز فرمان نمی‌برد بلکه خود آیین و خودفرمان است. فرد بر اجتماع تقدّم دارد و همه افراد انسان با هم برابرند و هیچ کس بر دیگری سلطه و ولایت ندارد. معیار هر امری نه مطابقت با واقع بلکه موافقت با آرامش و لذّت انسان است .لذا هرچند گاهی در انسان‌مداری نیز سخن از دین گفته می‌شود امّا نه بدین خاطر که امری حقیقی و برای سعادت اخروی انسان ضروری است؛ بلکه بدین جهت که فرض(حتی فرض غیرواقعی) دین و خدا سبب بهبود زندگی مادّی انسان در این دنیا می‌شود.
انسان‌گرایی مهم‌ترین مفهوم نوین است. «انسان‌گرایی عصر نوزایی بار معنایی خاصی داشت و بر افول قدرت مستحکم مذهب مسیحیّت در اندیشه و عمل و لاجرم رویارویی با کلام، فلسفه، هنر و ادبیّات

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی قرون وسطی، زبان ادبی، رمان تاریخی، انقلاب علمی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی لیبرالیسم، سکولاریسم، علوم جدید، ایدئولوژی