پایان نامه با کلمات کلیدی نزول قرآن، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

و دليل. (طباطبايي،1374، ج‏1،634)
اما راهى كه قرآن كريم در اين باره پيموده اين است كه دستور داده آنچه را كه خدا (يعنى مبدأ هستى عالم و هستى انسانها) نازل كرده پيروى نمايند، و از اينكه بدون مدرك و علم سخنى بگويند اجتناب ورزند، اين در مرحله اعتقاد و نظر، و اما در مرحله عمل دستور داده هر كارى كه مى‏كنند به منظور بدست آوردن پاداشى بكنند كه نزد خدا برايشان آماده شده، حال اگر آنچه مى‏كنند مطابق ميلشان و شهوتشان هم باشد، هم به سعادت دنيا رسيده‏اند و هم به سعادت آخرت و اگر مطابق ميلشان نباشد و بلكه مايه محروميت از مشيتهايشان باشد، نزد خدا پاداشى عظيم دارند، و آنچه نزد خداست بهتر و باقى‏تر است. (طباطبايي،پيشين،641)
اسلام، همواره مردم را به بهره‏بردن از نعمت‏هاى پاك وحلالِ خداوند، سفارش نموده و باهرگونه رهبانيّت و زهد بى‏جا مبارزه مى‏نمايد. لذا هم خوردنى‏هاى ناسالم را از شيطان مى‏داند؛ “إِنَّمَا الْخَمْرُ … رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ” و هم نخوردن نابجا را گام شيطان مى‏داند؛ “كُلُوا … وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ” زيرا در برخى از نقل‏هاى تاريخى آمده است كه بعضى از طوائف عرب، قسمتى از زراعت و حيوانات را بدون دليل برخود حرام كرده بودند و گاهى نيز اين تحريم‏ها را به خداوند نسبت مى‏دادند. آيه نازل شد تا رفع ابهام شود.اسلام، به زندگى مادّى انسان توجّه كامل دارد و در رأس آنها نيازهاى غذايى است كه در اين مورد، دهها آيه و صدها حديث آمده است. يكى از وظايف انبيا نيز بيان خوردنى‏ها و آشاميدنى‏هاى حلال وحرام براى مردم است.معمولًا قرآن در كنار اجازه مصرف، شرطى را بيان كرده است. مثلًا در اينجا مى‏فرمايد:”كُلُوا … حَلالًا طَيِّباً”همچنين مى‏فرمايد: “كُلُوا وَ اشْرَبُوا … وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ” بخوريد و بياشاميد … ولى در زمين فساد نكنيد. در تفسير برهان از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه شخصى به نام طارق، تصميم گرفته بود تا از همسرش جدا شده و زندگى راهبانه‏اى داشته باشد. حضرت فرمود: “ان هذا من خطوات الشيطان” اين از گام‏هاى شيطان است.( قرائتي،1383،ج‏1 ، 255)
الف – 2 – 2 – 3 ) سوره نساء- آيه 84 : فَقاتِلْ في سَبيلِ اللّهِ لا تُكَلَّفُ إِلاّ نَفْسَكَ وَ حَرِّضِ الْمُؤْمِنينَ عَسَى اللّهُ أَنْ يَكُفَّ بَأْسَ الَّذينَ كَفَرُوا وَ اللّهُ أَشَدُّ بَأْساً وَ أَشَدُّ تَنْكيلاً.
در راه خدا پيكار كن! تنها مسؤول وظيفه خود هستى! و مؤمنان را (بر اين كار،) تشويق نما! اميد است خداوند از قدرت كافران جلوگيرى كند (حتى اگر تنها خودت به ميدان بروى)! و خداوند قدرتش بيشتر، و مجازاتش دردناكتر است.
در تفسير” مجمع البيان” و” قرطبى” و” روح المعانى” درباره شان نزول آيه چنين آمده است: هنگامى كه ابو سفيان و لشكر قريش پيروزمندانه از ميدان احد بازگشتند ابو سفيان با پيامبر ص قرار گذاشت كه در موسم بدر صغرى (يعنى بازارى كه در ماه ذى القعده در سرزمين بدر تشكيل مى‏شد) بار ديگر رو برو شوند، هنگامى كه موعد مقرر فرا رسيد، پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم مسلمانان را دعوت به حركت به محل مزبور كرد، ولى جمعى از مسلمانان كه خاطره تلخ شكست احد را فراموش نكرده بودند شديدا از حركت خوددارى مى‏نمودند، آيه فوق نازل شد و پيامبر ص مسلمانان را مجددا دعوت به حركت كرد، در اين موقع تنها هفتاد نفر در ركاب پيغمبر ص در محل مزبور حاضر شدند، ولى ابو سفيان (بر اثر وحشتى كه از روبرو شدن با سپاه اسلام داشت از حضور در آنجا خوددارى كرد و پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم با همراهان سالم به مدينه بازگشتند.( مکارم شيرازي،1374، ج‏4، 33)
الف – 2 – 2- 4 ) سوره نساء – آيه 88 : فَما لَكُمْ فِي الْمُنافِقينَ فِئَتَيْنِ وَ اللّهُ أَرْكَسَهُمْ بِما كَسَبُوا أَ تُريدُونَ أَنْ تَهْدُوا مَنْ أَضَلَّ اللّهُ وَ مَنْ يُضْلِلِ اللّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبيلاً.
چرا درباره منافقين دو دسته شده‏ايد؟! (بعضى جنگ با آنها را ممنوع، و بعضى مجاز مى‏دانيد.) در حالى كه خداوند بخاطر اعمالشان، (افكار) آنها را كاملاً وارونه كرده است! آيا شما مى‏خواهيد كسانى را كه خداوند (بر اثر اعمال زشتشان) گمراه كرده، هدايت كنيد؟! در حالى كه هر كس را خداوند گمراه كند، راهى براى او نخواهى يافت.
مطابق نقل جمعى از مفسران از ابن عباس، عده‏اى از مردم مكه ظاهرا مسلمان شده بودند، ولى در واقع در صف منافقان قرار داشتند، به همين دليل حاضر به مهاجرت به مدينه نشدند، و عملا هوادار و پشتيبان بت پرستان بودند، اما سرانجام مجبور شدند از مكه خارج شوند (و تا نزديكى مدينه بيايند و شايد هم به خاطر موقعيت ويژه‏اى كه داشتند براى هدف جاسوسى اين عمل را انجام دادند) و خوشحال بودند كه مسلمانان آنها را از خود مى‏دانند و ورود به مدينه طبعا براى آنها مشكلى ايجاد نخواهد كرد.مسلمانان از جريان آگاه شدند، ولى بزودى درباره چگونگى برخورد با اين جمع در ميان مسلمين اختلاف افتاد، عده‏اى معتقد بودند كه بايد اين عده را طرد كرد، زيرا در واقع پشتيبان دشمنان اسلامند، ولى بعضى از افراد ظاهر بين و ساده دل با اين طرح مخالفت كردند و گفتند: عجبا! ما چگونه با كسانى كه گواهى به توحيد و نبوت پيامبر ص داده‏اند بجنگيم؟ و تنها به جرم اينكه هجرت ننمودند خون آنها را حلال بشمريم؟ آيه فوق نازل شد و دسته دوم را در برابر اين اشتباه ملامت و سپس راهنمايى كرد (مکارم شيرازي،1374، ج‏4، 49)
الف – 2 – 2- 5 ) سوره نساء- آيه 90 : إِلاَّ الَّذينَ يَصِلُونَ إِلى قَوْم بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ ميثاقٌ أَوْ جاؤُكُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ أَنْ يُقاتِلُوكُمْ أَوْ يُقاتِلُوا قَوْمَهُمْ وَ لَوْ شاءَ اللّهُ لَسَلَّطَهُمْ عَلَيْكُمْ فَلَقاتَلُوكُمْ فَإِنِ اعْتَزَلُوكُمْ فَلَمْ يُقاتِلُوكُمْ وَ أَلْقَوْا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ فَما جَعَلَ اللّهُ لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبيلاً.
مگر آنها كه با همپيمانان شما، پيمان بسته‏اند؛ يا آنها كه به سوى شما مى‏آيند، و از پيكار با شما، يا پيكار با قوم خود ناتوان شده‏اند؛ (نه سر جنگ با شما دارند، و نه توانايى مبارزه با قوم خود.) و اگر خداوند بخواهد، آنان را بر شما مسلطّ مى‏كند تا با شما پيكار كنند. پس اگر از شما كناره‏گيرى كرده و با شما پيكار ننمودند، (بلكه) پيشنهاد صلح كردند، خداوند به شما اجازه نمى‏دهد كه متعرّض آنان شويد.
از روايات مختلفى كه در شان نزول آيه وارد شده و مفسران در تفاسير گوناگون آورده‏اند چنين استفاده مى‏شود كه دو قبيله در ميان قبائل عرب به نام” بنى ضمره” و” اشجع” وجود داشتند كه قبيله اول با مسلمانان پيمان ترك تعرض بسته بودند و طايفه اشجع با بنى ضمره نيز هم پيمان بودند.بعضى از مسلمانان از قدرت طايفه بنى ضمره و پيمان شكنى آنها بيمناك بودند، لذا به پيغمبر اكرم ص پيشنهاد كردند كه پيش از آنكه آنها حمله را آغاز كنند مسلمانان به آنها حمله‏ور شوند، پيغمبر صلي الله عليه و?له وسلم فرمود:كلا فانهم ابر العرب بالوالدين و اوصلهم للرحم و اوفاهم بالعهد:” نه، هرگز چنين كارى نكنيد، زيرا آنها در ميان تمام طوائف عرب نسبت به پدر و مادر خود نيكوكارترند، و از همه نسبت به اقوام و بستگان مهربانتر، و به عهد و پيمان خود از همه پايبندترند.( مکارم شيرازي،1374، ج‏4، 54)
الف – 2 – 2 – 6 ) سوره مائده- آيات 101و102 : يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاتَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَ إِنْ تَسْئَلُوا عَنْها حينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللّهُ عَنْها وَ اللّهُ غَفُورٌ حَليمٌ(102) قَدْ سَأَلَها قَوْمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِها كافِرينَ
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از چيزهايى نپرسيد كه اگر براى شما آشكار گردد، شما را ناراحت مى‏كند! و اگر به هنگام نزول قرآن، از آنها سؤال كنيد، براى شما آشكار مى‏شود؛ خداوند آنها را بخشيده (و ناديده گرفته) است. و خداوند، آمرزنده و بردبار است‏.(101) جمعى از پيشينيان از آنها سؤال كردند و سپس به مخالفت با آن برخاستند، (ممكن است شما هم چنان سرنوشتى پيدا كنيد).( 102)
در تفسير مجمع البيان از على بن ابى طالب عليه السلام نقل شده است كه” روزى پيامبر ص خطبه‏اى خواند و دستور خدا را درباره حج بيان كرد شخصى بنام عكاشه- و بروايتى سراقه- گفت آيا اين دستور براى هر سال است، و همه سال بايد حج بجا بياوريم؟پيامبر ص به سؤال او پاسخ نگفت، ولى او لجاجت كرد، و دو بار، و يا سه بار، سؤال خود را تكرار نمود، پيامبر ص فرمود: واى بر تو چرا اينهمه اصرار مى‏كنى اگر در جواب تو بگويم بلى، حج در همه سال بر همه شما واجب مى‏شود و اگر در همه سال واجب باشد توانايى انجام آن را نخواهيد داشت و اگر با آن مخالفت كنيد گناهكار خواهيد بود، بنا بر اين ما دام كه چيزى به شما نگفته‏ام روى آن اصرار نورزيد زيرا (يكى از) امورى كه باعث هلاكت (بعضى از) اقوام گذشته شد اين بود كه لجاجت و پر حرفى مى‏كردند و از پيامبرشان زياد سؤال مى‏نمودند، بنا بر اين هنگامى كه به شما دستورى مى‏دهم به اندازه توانايى خود آن را انجام دهيد (اذا امرتكم من شى‏ء فاتوا منه ما استطعتم) و هنگامى كه شما را از چيزى نهى مى‏كنم خوددارى كنيد” آيات فوق نازل شد و آنها را از اين كار باز داشت .اشتباه نشود منظور از اين شان نزول- همانطور كه در تفسير آيه خواهيم گفت- اين نيست كه راه سؤال و پرسش و فراگيرى مطالب را بروى مردم ببندد زيراقرآن در آيات خود صريحا دستور مى‏دهد كه مردم آنچه را نمى‏دانند از اهل اطلاع بپرسند” فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ” بلكه منظور سؤالهاى نابجا و بهانه‏گيريها و لجاجتهايى است كه غالبا سبب مشوب شدن اذهان مردم، و موجب مزاحمت گوينده، و پراكندگى رشته سخن و برنامه او مى‏گردد.
سؤالات بيجا!
شك نيست كه سؤال كردن كليد فهم حقائق است، و به همين دليل كسانى كه كمتر مى‏پرسند كمتر مى‏دانند، و در آيات و روايات اسلامى نيز به مسلمانان دستور اكيد داده شده است كه هر چه را نمى‏دانند بپرسند، ولى از آنجا كه هر قانونى معمولا استثنايى دارد، اين اصل اساسى تعليم و تربيت نيز استثنايى دارد و آن اينكه گاهى پاره‏اى از مسائل پنهان بودنش براى حفظ نظام اجتماع و تامين مصالح افراد بهتر است در اينگونه موارد جستجوها و پرسشهاى پى در پى، براى پرده برداشتن، از روى واقعيت، نه تنها فضيلتى نيست بلكه مذموم و ناپسند نيز مى‏باشد، مثلا غالب پزشكان صلاح اين مى‏دانند كه بيماريهاى سخت و وحشتناك را از شخص بيمار مكتوم دارند، گاهى تنها اطرافيان را در جريان مى‏گذارند، با اين قيد كه از بيمار پنهان دارند، زيرا تجربه نشان داده، بيشتر مردم اگر از عمق بيمارى خود آگاه شوند گرفتار وحشتى مى‏گردند كه اگر كشنده نباشد لا اقل بهبودى را به تاخير مى‏اندازد.در اينگونه موارد بيمار هرگز نبايد در برابر طبيب دلسوز خود به سؤال و اصرار بپردازد. زيرا اصرارهاى مكرر او گاهى چنان ميدان را بر طبيب تنگ‏ مى‏كند كه براى آسودگى خود و رسيدگى به ساير بيماران جز اين نمى‏بيند كه حقيقت را براى اين” بيمار لجوج” آشكار سازد اگر چه او از اين رهگذر زيانهايى ببيند.همچنين مردم در همكاريهاى خود نياز به خوش‏بينى دارند و براى حفظ اين سرمايه بزرگ صلاح اين است كه از تمام جزئيات حال يكديگر با خبر نباشند، زيرا بالآخره هر كس نقطه ضعفى دارد، و فاش شدن تمام نقطه‏هاى ضعف، همكارى‏هاى افراد را مواجه با اشكال مى‏كند، مثلا ممكن است يك فرد با شخصيت و مؤثر تصادفا در يك خانواده پست و پائين متولد شده باشد، اكنون اگر سابقه او فاش شود، ممكن است آثار وجودى او در جامعه متزلزل گردد در اين گونه موارد به هيچوجه نبايد افراد، اصرارى داشته باشند و به جستجو برخيزند. يا اينكه بسيارى از نقشه‏ها و طرحهاى مبارزات اجتماعى بايد تا هنگام عمل مكتوم باشد و اصرار در افشاى آنها ضربه‏اى بر موفقيت و پيروزى اجتماع است.اينها و امثال آن مواردى است كه سؤال كردن در آن صحيح نيست و رهبران تا در فشار زياد قرار نگيرند، نبايد آنها را پاسخ گويند.قرآن در آيه فوق

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی سوره بقره، حل اختلاف، امام صادق Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی سوره بقره، نزول قرآن، اصل موضوع