پایان نامه با کلمات کلیدی ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

باره حكم چيزى سخنى نگوييد، و يا قبل از گرفتن دستور خدا عملى را انجام ندهيد. ليكن از اينكه به دنبال كلام مى‏فرمايد:” إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ- خدا شنوا و داناست” مثل اينكه برمى‏آيد مراد تقديم قول است، نه تقديم فعل و نه اعم از آن دو، كه هم شامل قول شود و هم فعل، و گر نه اگر مراد قول و فعل هر دو بود، مى‏فرمود:” ان اللَّه سميع بصير خدا نوا و بينا است” هم سخن شما را مى‏شنود، و هم عمل شما را مى‏بيند، هم چنان كه در بسيارى از موارد كه پاى فعل در كار است كلمه” بصير” را آورده، مثلا مى‏فرمايد:” وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ”( سوره حديد، آيه 4). پس حاصل معناى آيه اين شد: اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، در جايى كه خدا و رسول او حكمى دارند، شما حكم نكنيد- يعنى حكمى نكنيد مگر به حكم خدا و رسول او- و بايد كه همواره اين خصيصه در شما باشد، كه پيرو و گوش به فرمان خدا و رسول باشيد.و ليكن از آنجايى كه هر فعل و ترك فعلى كه آدمى دارد، بدون حكم نمى‏تواند باشد.همچنين هر تصميم و اراده‏اى كه نسبت به فعل و يا ترك فعلى دارد آن اراده نيز خالى از حكم نيست، در نتيجه مى‏توان گفت كه مؤمن نه تنها در فعل و ترك فعلش بايد گوش به فرمان خدا باشد، بلكه در اراده و تصميمش هم بايد پيرو حكم خدا باشد. و نهى در آيه شريفه ما را نهى مى‏كند از اينكه هم به سخنى اقدام كنيم كه از خدا و رسول نشنيده‏ايم و هم به فعلى و يا ترك فعلى اقدام كنيم كه حكمش را از خدا و رسول نشنيده‏ايم، و هم نسبت به عملى اراده كنيم كه حكم آن اراده را از خدا و رسولش نشنيده‏ايم. در نتيجه آيه شريفه نظير و قريب المعنى با آيه” بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ” (سوره انبياء، آيه 27)مى‏شود كه در باره اوصاف ملائكه مى‏فرمايد: از كلام خدا سبقت نمى‏گيرند، و همواره به امر او عمل مى‏كنند. اين اتباعى كه در جمله” لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ” بدان دعوت مى‏كند، همان داخل شدن در ولايت خدا، و وقوف در موقف عبوديت، و سير در آن مسير است، به طورى كه عبد در مرحله تشريع مشيت خود را تابع مشيت خدا كند، همانطور كه در مرحله تكوين مشيتش تابع‏مشيت خدا است و خداى تعالى در آن باره فرموده:” وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ” (سوره انسان، آيه 30)، و نيز فرموده:” وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ”(ـ سوره آل عمران، آيه 68) و نيز فرموده:” وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ”( سوره جاثيه، آيه 1) (ترجمه الميزان، ج‏18، 455تا457)
در تفسير مجمع البيان وجوه مختلف ديگري در معناى آيه اول گفته‏ شده است:
1-” تقديم” در اين آيه به معناى” تقدم” است، يعنى اگر كلمه” تقديم” در جاهاى ديگر متعدى و به معناى جلو انداختن چيزيست، در اينجا به معناى تقدم و جلو افتادن است، و معناى آيه اينست كه: از خدا و رسولش جلو نيفتيد، و قبل از امر و نهى خدا و رسول امر و نهى نكنيد، و قبل از دستور خدا و رسول هيچ كارى را فيصله ندهيد. چه بسا گفته باشند كه” تقديم” در آيه به همان معناى معروف كلمه است، ليكن در اينجا با صرفنظر از متعلقاتش استعمال شده، مانند آيه” يُحْيِي وَ يُمِيتُ” (سوره حديد، آيه 2)، كه معنايش متعدى است، ولى كارى ندارد به اينكه چه كسى را زنده و چه كسى را مى‏ميراند، در نتيجه معنايش همان معناى تقدم مى‏شود، يعنى جلو قرار گرفتن چيزى از چيز ديگر. و چون لفظ آيه مطلق است تمامى انواع تقدم را مى‏گيرد: تقدم در سخن گفتن، تقدم در عمل، و حتى تقدم در راه رفتن، و تقدم در نشستن، و تقدم در عبادتهايى كه وقت معين دارد، مثل نماز ظهر خواندن در قبل از ظهر، و تقدمهاى ديگر .
2- مراد از آيه شريفه اين است كه مؤمنين را نهى كند از سخن گفتن قبل از رسول خدا، يعنى وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم در مجلس حاضر است و شخصى از آن جناب سؤالى مى‏كند، قبل از آنكه آن جناب پاسخ بگويد، شما در پاسخ گفتن جلو نيفتيد.
3- معناى آيه اين است كه: ما دام كه خدا و رسول دستورى به شما نداده‏اند، هيچ سخنى مگوييد، و هيچ عملى انجام ندهيد
4- معناى آيه اين است كه: سخن خود را مقدم بر سخن رسول خدا مكنيد، و عمل خود را مقدم بر عمل او نسازيد، و به احدى اجازه ندهيد جلوتر از او راه برود(طبرسي،1371، ج 9 ، 195)
تفسير نمونه ذيل آيات مورد بحث مي نويسد :منظور از مقدم نداشتن چيزى در برابر خدا و پيامبر پيشى نگرفتن بر آنها در كارها، و ترك عجله و شتاب در مقابل دستور خدا و پيامبر ص است.گرچه بعضى از مفسران خواسته‏اند مفهوم آيه را محدود كنند، و آن را منحصر به انجام عبادات قبل از وقت، يا سخن گفتن قبل از سخن پيامبر ص و امثال آن بدانند، ولى روشن است كه آيه مفهوم وسيع و گسترده‏اى دارد و هر گونه پيشى گرفتن را در هر برنامه‏اى شامل مى‏شود مسئوليت انضباط” رهروان” در برابر” رهبران” آنهم يك رهبر بزرگ الهى ايجاب مى‏كند كه در هيچ كار، و هيچ سخن و برنامه، بر آنها پيشى نگيرند، و شتاب و عجله نكنند.البته اين بدان معنا نيست كه اگر پيشنهاد يا مشورتى دارند در اختيار رهبر الهى نگذارند، بلكه منظور جلو افتادن و تصميم گرفتن و انجام دادن پيش از تصويب آنها است حتى نبايد در باره مسائل بيش از اندازه لازم سؤال و گفتگو كرد، بايد گذاشت كه رهبر خودش به موقع مسائل را مطرح كند آنهم رهبر معصوم كه از چيزى غفلت نمى‏كند، و نيز اگر كسى سؤالى از او مى‏كند نبايد ديگران پيشقدم شده، پاسخ سؤال را عجولانه بگويند، در حقيقت همه اين معانى در مفهوم آيه جمع است.
جمله اول (لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ …) اشاره به اين است كه صدا را بلندتر از صداى پيامبر ص نكنيد، كه اين خود يك نوع بى ادبى در محضر مبارك او است، پيامبر ص كه جاى خود دارد اين كار در برابر پدر و مادر و استاد و معلم نيز مخالف احترام و ادب است.اما جمله (لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ …) ممكن است تاكيدى بر همان معنى جمله اول باشد يا اشاره به مطلب تازه‏اى و آن ترك خطاب پيامبر ص با جمله” يا محمد” و تبديل آن به” يا رسول اللَّه” است.اما جمعى از مفسران در تفاوت بين اين دو جمله چنين گفته‏اند: جمله اول، ناظر به زمانى است كه مردم با پيامبر ص هم سخن مى‏شوند كه نبايد صداى خود را از صداى او برتر كنند، و جمله دوم مربوط به موقعى است كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم خاموش است و در محضرش سخن مى‏گويند، در اين حالت نيز نبايد صدا را زياد بلند كنند.جمع ميان اين معنى و معنى سابق نيز مانعى ندارد و با شان نزول آيه نيز سازگار است. و به هر حال ظاهر آيه بيشتر اين است كه دو مطلب متفاوت را بيان مى‏كند.بديهى است اگر اينگونه اعمال به قصد توهين به مقام شامخ نبوت باشد موجب كفر است و بدون آن ايذاء و گناه.در صورت اول علت حبط و نابودى اعمال روشن است، زيرا كفر علت حبط (از ميان رفتن ثواب عمل نيك) مى‏شود.در صورت دوم نيز مانعى ندارد كه چنين عمل زشتى باعث نابودى ثواب بسيارى از اعمال گردد، و ما سابقا در بحث” حبط” گفته‏ايم كه نابود شدن ثواب بعضى از اعمال به خاطر بعضى از گناهان خاص، بى مانع است، همانگونه كه نابود شدن اثر بعضى از گناهان به وسيله اعمال صالح نيز قطعى است، و دلائل فراوانى در آيات قرآن يا روايات اسلامى بر اين معنى وجود دارد، هر چند اين معنى به صورت يك قانون كلى در همه” حسنات” و” سيئات” ثابت نشده است، اما در مورد بعضى از” حسنات” و” سيئات” مهم، دلائلى نقلى وجود دارد و دليلى هم از عقل بر خلاف آن نيست .
مساله مديريت و فرماندهى بدون رعايت انضباط هرگز به سامان نمى‏رسد و اگر بخواهند كسانى كه تحت پوشش مديريت و رهبرى قرار دارند به طور خودسرانه عمل كنند شيرازه كارها به هم مى‏ريزد، هر قدر هم رهبر و فرمانده لايق و شايسته باشند.بسيارى از شكست‏ها و ناكاميها كه دامنگير جمعيت‏ها و گروه‏ها و لشكرها شده از همين رهگذر بوده است، و مسلمانان نيز طعم تلخ تخلف از اين دستور را بارها در زمان پيامبر ص يا بعد از او چشيده‏اند كه روشنترين آنها داستان شكست احد به خاطر بى انضباطى گروه اندكى از جنگجويان بود.قرآن مجيد اين مساله فوق العاده مهم را در عبارات كوتاه آيات فوق به صورت جامع و جالب مطرح ساخته، مى‏گويد: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ.وسعت مفهوم آيه چنان كه گفتيم به قدرى زياد است كه هر گونه” تقدم” و” تاخر” و گفتار و رفتار خودسرانه و خارج از دستور رهبرى را شامل مى‏شود.با اينحال در تاريخ زندگى پيامبر ص موارد زيادى ديده مى‏شود كه افرادى بر فرمان او پيشى گرفتند، يا عقب افتادند و از اطاعت آن سرپيچى نمودند و مورد ملامت و سرزنش شديد قرار گرفتند، (تفسير نمونه مکارم شيرازي،1374،ج17،136تا138)
در تفسير نور نيز آمده است : قرآن، موارد تقدّم و پيشى گرفتن بر پيامبر را بيان نكرده است تا شامل نهى از انواع پيش‏افتادن‏ها در امور عقيدتى، اجتماعى، سياسى، اقتصادى و غير آن در گفتار وكردار گردد.خداوند از تقدّم بر رهبر جامعه اسلامى به شدّت نهى نموده است، زيرا كسى كه در كارهايش از خدا و پيامبر پيشى مى‏گيرد، در مديريّت نظام اسلامى خلل وارد كرده و جامعه را به هرج ومرج مى‏كشاند و در حقيقت نظام قانون‏گذارى را بازيچه تمايلات خود قرار مى‏دهد.عمل به اين آيه، جلوى بسيارى از خطاها را مى‏گيرد. زيرا گاهى خواسته‏ى مردم، پيروى انسان از حدس و تخمين يا ميل به ابتكار ونوآورى و يا قضاوت عجولانه و يا گمان آزادانديشى، انسان را وادار به گفتن، نوشتن و يا گرفتن تصميماتى مى‏كند كه ناخودآگاه از خواسته‏ى خدا و رسول جلو مى‏افتد. همان گونه كه گروهى به گمان عبادت، قاطعيّت، انقلابى بودن و زهد و ساده زيستى، از خدا و رسول پيشى گرفتند و به قول معروف كاسه‏ى داغ‏تر از آش شدند.پذيرش و عمل به آن دسته از آداب و عادات و رسوم اجتماعى و يا مقرّرات و قوانين بشرى كه ريشه در قرآن و حديث ندارد و برخاسته از عقل و فطرت نيست، نوعى پيش افتادن از خدا و رسول است. حرام كردنِ حلال خداوند و يا حلال كردن حرام‏ها، نوعى پيشى گرفتن بر خدا و رسول است. لا تُقَدِّمُوا …هرگونه بدعت و جعل قانون در برابر قانون الهى ممنوع است. لا تُقَدِّمُوا …سرچشمه‏ى قانون و رفتار ما بايد قرآن و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله باشد. “لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ”حكم رسول، حكم خداست و بى‏احترامى به او بى‏احترامى به خداست. “لا تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ”.پيشى گرفتن از خدا و رسول، بى‏تقوايى است. لا تُقَدِّمُوا … وَ اتَّقُوابراى انجام تكاليف، دو اهرم ايمان و تقوا لازم است. آمَنُوا … وَ اتَّقُوا.التزام عملى بايد همراه با تقواى درونى باشد. لا تُقَدِّمُوا … وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏.كسانى كه به خاطر سليقه‏هاى شخصى يا آداب اجتماعى، بر خدا و رسولش پيشى مى‏گيرند، از ايمان و تقوا دور شده‏اند. لا تُقَدِّمُوا … وَ اتَّقُوا.تندروى‏هاى خود را توجيه نكنيم. لا تُقَدِّمُوا … إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ‏
در آيه‏ اول، از پيشى‏گرفتن بر رسول خدا و دستورات الهى در عمل نهى شد و در اين آيه، از بلند كردن صدا در حضور پيامبر در گفتار و سخن گفتن. در آيه‏ى 63 سوره‏ى نور نيز سفارش شده كه پيامبر را مانند خود صدا نزنيد، بلكه با احترام و مؤدّبانه نام ببريد.قرآن، حبط اعمال را، يك جا براى كفر و شرك آورده و يك جا براى بى‏ادبى در محضر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، پس كيفر بى‏احترامى به پيامبر، هم‏وزن كيفر كفر و شرك است.در جمله‏ى‏ “أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ”، اين نكته نهفته است كه برخى اعمال آثار وضعى دارد و آن آثار وابسته به دانستن يا ندانستن ما نيست. مقام و موقعيّت افراد، در عمل آنان اثر دارد. (جسارت مؤمن نسبت به پيامبر، كيفر سنگينى دارد.) يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا … أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ‏. (قرائتي،1383، 154تا1164)
به چند نمونه تاريخى از پيشى گرفتن بر پيامبر كه در تفاسير و روايات آمده، توجّه كنيم:
1. در عيد قربان، گروهى قبل از پيامبر صلى الله عليه و آله

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی نماز جمعه، سوره حجرات، داستان جنگ Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی امام صادق