پایان نامه با کلمات کلیدی ناخودآگاه، عناصر داستانی، عناصر داستان، اعیان ثابته

دانلود پایان نامه ارشد

آزمونهای دشوار میفرماید: «و قطعاً شما را به چیزی از قبیل ترس و گرسنگی و کاهش در اموال و جانها و محصولات میآزمائیم» (بقره: 155).
پـیـش ما رسم شکستن نبود عهـد وفا را

الله الله فـرامـوش مـکـن صـحـبـت مـا را
قیمـت عشـق نـدانـد قـدم صـدق ندارد

سـست عـهدی کـه تحمّل نکند بار جفا را
گر سرم میرود از عهد تو سـربـاز نپیچم

تا بگويند پس از من که بـهسـر بـرد وفا را

(سعدي، 1387: 307)
حسینبنعلی در توصیف احوال شیعیان میفرماید: «قال الامام الحسین (ع): ما مِن شیعَتنا الاّ صدّیقٌ شهیدٌ: از شیعیان ما نیستند مگر آنکه راستگو و شهید باشند» (دشتی، 1390: 280). مراد از”صدّیق شهید” پایمردی در وفای به عهد الهی است. حدیث فوق به دو مضمون وفا و ترک ماسوالله اشاره میکند که آن نیز مبتنی بر رعایت عهد الهی است.
فیالجمله آنچه در ادبیات و عرفان ستودهگشته وفای بهعهد و رادمردی در وادی عشق و به جان خریدن مصائب در ازای حفظ این هبه و عطیّهی آسمانی است.
آنرا مـنـگر کـه ذوفـنــون آیــد مـــرد

در عـهـد و وفـا نـگر کـه چـون آید مرد
از عهدهی عهـد اگـر بـرون آیــد مــرد

از هـرچـه گـمـانبـری فـزون آیــد مـرد
در مـسـلـخ عـشق جـز نـکو را نـکشند

لاغـرصــفـتـان زشــتخـو را نـکـشـنـد
گـر عـاشـق صـادقـی ز کـشـتن مگـریز

مــردار بــود هـر آنچـه او را نـکـشـنـد

(مولوي، 1377: 838)

همانگونه که پیشتر بیان گشت، حکمت ابتلا و آزمونهای دشوار طریق الیالحقّ و از آن جمله وادی عشق که گاه درجامهی امانی و تعلّقات دنیوی و گاه در جامهی محرومیّت و حرمان به رهرو حقّجو روی میکند، آن است که رهرو در این اقیانوس آتش از کدورات نیمهی مادی و خاکی وجود خویش پاک و مصفّا گردد، تا عیارگوهر نیمهی روحانی وی که به حکم”نفخت فیه مِن روحی” (حجر: 29و ص: 72) مقام خلیفةالهی و ولایتعهدی پروردگار درعالم را از آن خود نمودهاست، آشکار نماید. همانند آلیاژی از طلا و سایر فلزات که پس از زیرو روگشتن در آتش، سایر فلزات در آتش ذوب و مضمحل گشته و طلای ناب نهفته در بطن آلیاژ آشکار و خالص میگردد.
«دل از جان پرسید که اوّل این کار چیست و آخر این کار چیست و ثمرهی این کار چیست؟ جان جواب داد که اوّل این کار فناست و آخر این کار بقاست و ثمرهی این کار وفاست، دل پرسید که فنا چیست و وفا چیست و بقا چیست؟ جان جواب داد که فنا از خودی خود رستن است و وفا دوست را میانبستن است و بقا به حقّ پیوستن است» (انصاری، 1347: 20).
ثمرهی دستیابی به معرفت نفس، ایستادگی در وادی عشق و پذیرش مخلصانهی تبعات آن میباشد که تحتعنوان”وفا” نامیده میشود. پس”وفا” از عشق میزاید و عشق از وفا. بنابراین این یک رابطهی دو سویه میباشد که هرکدام ديگري را تقویت میکند و در نهایت برکت عشق که معرفتنفس و به تبع آن معرفتحقّ است آشکار میگردد. «وفا مایهی اخلاص است و پیرایهی اهل اختصاص است» (انصاری، 1347: 126).
بــود انــدر مــصــر پــادشاهی نامدار

مـفـلـسـی بـر شـاه عــاشــق گـشـت زار
گـفـت چـون عـاشق شـدی بر شهریار

از دو کــار اکـنــون یـکـی کـن اخـتـیـار
بـا تــو گـفـتـم کـار تـو یـکـبـارگـی

ســر بــریــدن خــواهــی یـــا آوارگــی
چـون نـبود آن مـرد عـاشـق مـرد کـار

کــــرد او را شـــهــر رفـــتـن اخـتـیـار

(نیشابوری، 1380: 107)
عارف نیشابوری ضمن داستان فوق(حکایت مفلسی که عاشق شاه مصر شد، ابیات: 1949- 1964)؛ بر لزوم رعایت وفایبهعهد که سرمایهی فوز و رستگاری است تأکید میفرماید.

«فاینما تولّوا فثّم وجهالله»(بقره: 115).
جـهـان جـمله فروغ نورحـقّ دان

حـقّ اندر وی ز پیـدائیست پـنهان
چـو چشم سرندارد طاقت و تاب

تـوان خـورشید تـابان دید در آب
جـهان را سر به سـر آیینـهای دان

بـه هـر یک ذرّه در صد مهر تابان
بـه زیـر پـردهی هــر ذرّه پـنهان

جـمـال جـانفـزای روی جـانـان

(شبستری، 1381: 28-34)
4-5. دوشنبه
چـونکـه روز دوشـنـبـه آمد شاه

چـتر سـرسـبـز برکشیـد بـه مــاه
رخـت خـود سـوی سبزگنبد برد

دل بـه شـادی و خـرّمـی سـپــرد

(نظامی، 1388: 112)
بِشر مردی پاکسیرت است که با دیدن زنی در راه که باد نقاب از روی او برمیدارد به دام عشق مبتلا میشود و برای رهایی ازاین درد راهی سفرمیگردد. وی درسفر بازگشت با مردی به نام ملیخا همراه میگردد، سرانجام ملیخا در چاهی غرق گشته و بشر برای تحویل سکههای یافت شده درجامهی ملیخا به منزل او رجوع میکند و بدینترتیب متوجّه میگردد که بانوی مستوره که وی بدو دلبسته بوده است همسر ملیخا است.
چـون بـر ایـن سـبزهی زمـرّدوار

بـاغ انـجـم فـشـانــد بـاد بـهـار
زان خـرامـنده سـرو سـبـز آرنگ

خـواست تـا بر شکر گشاید تنگ

(نظامی، 1388: 112)
4-5-1. سبز
باروری، ارضاع، آرامش و امّید، یعنی تداخل و اتّفاق دانش و ایمان، ارزشهای مفهومی رنگ سبز میباشند (ایتن، 1357: 133).
سوّمین منزل از منازل هفتگانهی سلوک از منظر عرفان، وادی معرفت حقّتعالی میباشد. ملائک طبق نصّ صریح قرآن عزیز آنجا که از زبان ایشان میفرماید. «نحن نسبّح بحمدک و نقدّس لک» (بقره:30). از گوهر معرفت و شناخت بهرهمند و مستفیض میباشند. همانگونه که پیشتر اشاره رفت، سبب امتیاز آدمی بر ملائک جامعیّت انسان نسبت به ایشان میباشد که از مهمترین مصادیق آن بهرهی آدمی از عشق الهی است، گوهری که ملائک از آن بینصیب میباشند. «یا آدم نگر تا خودبین نباشی و دست از خود بيفشانی که آن فرشتگان که به پردهی “و نحن نسبّح بحمدک” نوای “سبّوحٌ قدّوسٌ” زدند خودبین بودند، لاجرم باطن ایشان از بهر شرف تو ازعشق تهی کردیم» (سجّادی، 1362: 6)؛ لکن ملائک از گوهر شناخت و عرفان حقّتعالی بهرهمندند. رهرو صدّیق در این گام از سفر پرمخاطرهی خویش به مقام معرفتالله واصل میگردد و بنابراین در این منزل، آدمی بار ديگر در جایگاه و مرتبهی ملائک قرار میگیرد.
حـمـلــهای دیــگــر بــمــیــرم از بـشـر

تــا بـــرآرم از مــلــاک پــرّ و ســر
وز مــلـک هــم بــایـدم جـسـتـن ز جـو

کـــلّ شــیء هــالـک الّــا وجــهــه
بــار دیـگــر از مــلــک قــربــان شــوم

آنچــه انــدر وهــم نـایـد آن شــوم

(مولوی، 1388: 395)
یعنی آدم مبتدی در طریق الیالحقّ با رهنمونی عشق به وادی معرفت قدم میگذارد:
بـعـد از آن بــنــمــایــدت پــیـش نـظـر

مــعــرفــت را وادی بــیپــا و ســر

(نیشابوری، 1380: 194)
انسان برخلاف ملائک از ظرفیّت و توانایی رشد و تکامل برخوردار است، پس وادی معرفت را نیز پشتسر میگذارد تا با طی سطوح بعدی شایستگی ولایتعهدی حضرت رحمان را بیابد. امّا از عناصر داستانی مطرح در روز دوشنبه، رنگسبز میباشد. حکیم وادی معرفت و یا همان مقام ملائکه را در لباس و جامهی داستان روز دوشنبه به تصویرمیکشد. با عنایت به شهود عرفا و صلحا، آنچه در ادبیات و عرفان راجع به پوشش ملائک تقریر گشتهاست، رنگ سبز میباشد «سبزپوشان فلک کنایه از ملایک میباشد» (برهان قاطع، 1362: 1082).

شـد بــرافــروخـتـه چــون ســبـز چـراغ

سـبـزدرسـبـز چـون فـرشـتـه بـه بـاغ

(نظامی، 1388: 112)
رنــگ ســبــز صــلـاح کــشــتــه بــود

ســبــزی آرایــش فــرشــتــه بــود

(همان: 120)
بــرگ یـک شـاخ از او چـو حـلّهی حـور

دیــــدهی رفـــتـــه را درآرد نــــور

(همان: 149)
بنابراین بسیار هنرمندانه و موشکافانه همانند سایر داستانها در این سمفونیعظیم، و همانگونه که ساختار اسطوره اقتضا میکند تلفیق عناصر به درستی صورت گرفته و هرکدام از عناصر در جایگاه درست و در زمان صحیح واقع گشتهاند و رعایت این اندازه از هارمونی بر انسجام ذهن صاحب آن دلالت دارد.
دوشـنبـه اسـت کـه دارد مـزاج مـاه ای ماه

چـو ماه مجلس بفروز و جام باده بخواه

(مسعودسعد، 1339: 668)
4-5-2. ماه
درهای آسمـان را شـب بخت میگشاید

نیکاختریت باشد گر چـون قـمر نخسبی

(مولوی، 1377: 727)
ماه سیّارهی تفکّر ناخودآگاه است، این کرهی آسمانی همهی آن تجاربی را که در طول زندگی پشت سر گذاشتهایم و از دل آن بیرون آمدهایم به ما نشان میدهد، یعنی مخزن و گنجینهی ناخودآگاه را بر ما میگشاید و همهی اسرار نهفته در آن را بیرون میریزد (گودمن، 1384: 16).
درداستان روز دوشنبه ماه در آسمان بخت قهرمان داستان که تحتعنوان “بِشر”معرّفی میگردد طالع میشود.
طبیعتاً طبق آراء و عقاید دانشمندان علم نجوم، ستارهی طالع، تأثیراتی بر فرد میگذارد، باعنایت به شرح خانم لیندا گودمن، ستارهشناس امریکایی، ماه سیّارهی تفکّر ناخودآگاه و بهعبارتی دریافتهای درونی است که منجر به خودآگاهی و کسب علوم فراست و نَه دراست میگردد. یعنی علوم شهودی که تحت عنوان علوم لدنّی و وهبی یاد میشوند. و این دوّمین حکمت مکشوف از دهها اشارت پنهانی در داستان روز دوشنبه است، یعنی اشارهی مضمر به معرفت علوم الهی که بهطور اخصّ در وادی معرفت از منازل هفتگانهی عرفان بحث میشود.
4-5-3. بانو
از لوازم شناخت و معرفت حقّتعالی، در بادیامر، توجّه و عنایت به مظاهر خلقت و آفرینش و ممکنات عالم وجود است که همگی تجلّیات ذات اقدس اله میباشند.
تا بهکی ناله و فریاد که آن یـار کجاست

هـمـه آفاق پر از یار شد اغیار کجاست

(حلّاج، 1367: 26)
تو مرآت صنایع را به چشم عارفان بنگر

که در چشمخدابینت نماید هر یکی زیبا

(همان: 13)
«ای درویش آباء و امّهات و معادن و نباتات و حیوانات و آدمیان هر یک بهقدر استعداد خود از باطن روح اضافی برخوردار شدند» (نسفی، 1353: 268). مراد از روح اضافی مرتبهای فرودین از ذات کبريایی حقّتعالی است که به امر حضرتش مبدء و منشاء خلقت واقع میگردد.
«موجودات ممکنه مظاهر و صور اسماء و صفات الهیاند و ظاهر در هر یک اسماء و صفات حقّ است به قدر قابلیّت وی مر ظهور آنها را پس همهی موجودات را آینههای متعدّد فرض کن آنچه میبینی در ایشان از کمالات محسوسه و معقوله صور اسماء و صفات حقّتعالی دان بلکه همهی عالم را یک آینه فرض کن و در وی حقّ را ببین به همهی اسماء و صفات وی تا از اهل مشاهده باشی چنانکه در اوّل از اهل مکاشفه بودی» (جامی، 1353: 13-14).
نکتهی حائز ذکر آنکه عینیّت یافتن مظاهر آفرینش الهی در دو منزل بهوقوع میپیوندد، اوّل عینیّت موجود درعالم روح که از آن تحتعنوان اعیان ثابته نامبردهاند و سپس تجسّم عین ثابته در عالم مادّه که آنرا عین ممکنه گفتهاند.
«پس ارادهی حق تعالي به ایجاد عالم شد از جهت توقّف حصول مطلوب که عبارت از استجلاء است به وی و استجلاء عبارت است از ظهور ذات حقّ از برای ذات خود در تعیّنات» (حسنزاده، 1383: 34).
در آیــــیــــنـــهی وجـــــود حــادث

انــــوار قــــدیـــم مـــیتـــوان دیـــد
بــر لــوح خــمــیــر هــر حــقــیــری

اســـرار عـــظــیـــم مـــیتـــوان دیــد

(ولیّ، 1375: 863)
«پس موجب محبّت حقّ ایجاد عالم را حبّ کمال رؤیت حقّ است بر نفس خود را به شئونات ذاتیه» (حسنزاده، 1383: 34).
بنابراین همانگونه که در داستان روزشنبه گفته شد و در داستان روز جمعه مجدّداً بدان پرداخته خواهدشد، ترکناز و باغ روحانی مکشوف قهرمان داستان عین ثابتهی تجلّی ذات بودهاست. لکن آنچه در عالم مادّه به واسطهی چشم سَر و حواسّ پنجگانه درک میگردد عین ممکنهی هست شدهها است که همگی از تجلّیات ذات حقّتعالی میباشند. آنچه در داستان روز دوشنبه حکیم بدان پرداختهاست تجلّی حقّتعالی در موجودات عالم عنصری

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی کیمیای سعادت، خواجه عبدالله انصاری، ادبیات فارسی، معرفت نفس Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی انسان کامل، علوم دینی