پایان نامه با کلمات کلیدی مهارت حل مسئله

دانلود پایان نامه ارشد

آموزان و ارزشيابي عملكرد عناصر مدرسه: با توجه به نقش ارزشيابي در چرخه مديريت مدرسه، مدير آموزشگاه بايد به فرآيند ارزشيابي عملكرد معلمان و ارزشيابي تغييرات رفتاري دانش آموزان آشنائي كامل داشته باشد و براي حرفه اي عمل كردن بايد از زمينه هاي گوناگون، اطلاعات كسب كند.
• آشنايي با مكانيزه هاي نظارت و راهنمائي تعليماتي براي كمك به کارکنان: مدير بايد نقش يك ناظر تعليماتي را ايفا كند و دست كم در سه زمينه زير فعاليت داشته باشد:
– كمك به کارکنان براي توسعه درك ذهني از ابعاد اجتماعي، روانشناختي و حرفه ای
– رشد و يادگيري مهارتهاي مرتبط با وظیفه شغلی
– هماهنگ ساختن برنامه تحصيلي با نيت طراحان برنامه
• آشنايي با جامعه شناسي آموزش و پرورش: مدير بايد در مورد جامعه، گروه هاي جامعه، انتظارات جامعه از مدرسه، نحوه ارتباط بين خانه و مدرسه و ساز وكارهاي مربوط به آن، آشنايي كافي داشته باشد، زيرا آموزش و پرورش يك سيستم اجتماعي است كه به سيستمهاي جامعه متصل است و دائماً بايد با آنها هماهنگ و سازگار شود. اين سازگاري به نفع مدرسه و جامعه است.
• آشنايي با روان شناسي تربيتي و اصول و مباني آموزش و پرورش: با توجه به نقش مدير ، كه تسهيل كننده يادگيــري است و اساساً فرصت هاي مناسب تربيتي را براي يادگيري فراهم مي كند، آشنائي با مباحث روان شناسي تربيتي، تئوري هاي يادگيري، شرايط يادگيري، اصول يادگيري، عوامل مؤثر در يادگيري و ديدگاههاي گوناگون تربيتي به او در سازماندهي فرصت هاي مناسب يادگيري كمك خواهد كرد. (سلطاني، 1375 : 39ـ 37)
كونتز14 و همكارانش (1376) در كتاب اصول مديريت علاوه بر مهارت هاي مطرح شده توسط كاتز مهارت ديگري تحت عنوان مهارت حل مسئله را مطرح مي كنند. اين مهارت بيان كنندة توانائي حل مسأله به طريقي است كه منافع سازمان را در برداشته باشد، زيرا در مديريت همواره اولويت با اهداف سازماني است؛ از اين رو مدير بايد اين توانائي را داشته باشد تا با حل مسائل به تحقق اهداف سازمـاني ياري كند (كونتز، ادوانل، 1370 : 181 ).
گريفين15 (1997)، علاوه بر چهار مهارت طرح شده توسط كاتز و كونتز و همكارانش دو مهارت ديگر را تحت عنوان «مهارت تشخيص» و «مهارت تجزيه و تحليل» را به مجموعه مهارت هاي مديران اضافه مي كنند. مديران موفق داراي مهارت تشخيصي هستند، يك مدير همانند يك پزشك مي تواند مشكل را از طريق مطالعه و بررسي نشانه ها و علائم او در سازمان تشخيص دهد. مهارت تجزيه و تحليل متشابه مهارت ادراكي است و مكمل مهارت تشخيصي است. بوسيله مهارت تجزيه و تحليل مدير قادر به شناسائي متغيرهاي اساسي موجود در يك مجموعه بوده و همچنين چگونگي پيوستگي اين متغيرها را متوجه شده و در مي يابد كه به كدام يك از آنها بيشتر بها را بدهد و به آن توجه بيشتري داشته باشد. (گريفين،1997 :98).
دوربين16 (1980)، در همين زمينه مي گويد: در هر موقعيت واقعي رهبر يا مدير كارآمد بايستي مهارت هاي تشخيص و توانائي هاي ذهني و دانش را به حد كافي داشته باشد. چهار نوع از مهارت هاي تشخيصي داراي اهميت خاصي مي باشند كه عبارتند از:
– توانايي حل مسأله : موقعيت هاي رهبري در سازمانهاي امروزي بطور پيوسته تقاضا براي حل مسأله را افزايش مي دهد.
– توانايي حل مسأله يابي: يك مدير پيش از آنكه مسأله را بتواند حل نمايد بايد شناخت و تعريف صحيحي از آن داشته باشد.
– آگاهي نسبت به افراد در محيط: آگاهي نسبت به موقعيت ها و افراد رهبر را قادر مي سازد تا سبك رهبري مناسبي را جهت انجام كار انتخاب نمايد.
– صلاحيت و شايستگي فني و حرفه اي: اگر شخص مشخصات رهبر خوب و مهارت هاي تخصصي را داشته باشد همهی گروه هاي مختلف را مي تواند رهبري كند (دوربین، 1980).
صاحب نظري به نام ريپلي17 (1989) مدل كاتز را با تغييراتي به شرح زير اصلاح كرده است:
– مهارت هاي مفهومي يا ادراكي؛
– مهارت هاي انساني با تكيه بر مهارت هاي سرپرستي (بيشتر براي مديراني كه مسئوليت اداره افراد را دارند)؛
– مهارت هاي انساني با تكيه بر ارتباطات و مذاكره (براي همه افراد اعم از كساني كه مسئوليت اداره افراد را دارند يا ندارند)؛
– مهارت هاي فني شامل موضوعات اصلي و علوم تخصصي و تفضيلي؛
– مهارت هاي فني در مورد تكنولوژي (فاني، 1375 : 47).
سلز و همكارانش18 (1988، نقل از فانی، 1375)، مهارت هاي مديران را در سه گروه به شرح زير تقسيم كرده اند:
– مهارت هاي وظيفه اي كه خود شامل مهارت هاي بازاريابي و محاسبه كردن است.
– مهارت هاي بين فردي كه خود شامل مهارت هاي ارتباطي و مشاوره اي مي باشد.
– مهارت هاي سازماني كه خود شامل مديريت، فرايند و مديريت تغيير مي باشد.
اونيگ19 (1964، نقل از فانی، 1375)، اظهار كرده است كه مهارت هاي مديران لااقل در جزئيات اساساً بر دانش و فهم استوار است وي دريافته است، كه سه بخش يا لايه دانش مديريتي شامل روش ها و فنون حل مسأله، تشخيص واقعيت هاي داخل و محيط سازمان و اطلاعات مرتبط با اهداف، سياست ها و استانداردها وجود دارد وي پيشنهاد مي كند كه برنامه پرورشي بي نقص مديريت آن برنامه اي است كه مديران تا آنجا كه برايشان مقدور باشد اين سه نوع روش را بياموزند و كسب كنند.
آديزس20 (1976 ، نقل از فانی، 1375)، بدون رعايت طبقه بندي مدل كاتز با توجه به نقش هايي كه مديران بر عهده دارند مهارت هايي را براي مديران ضروري دانسته است. مديران چهار نقش توليدي، اجرائي، ابــداعي و تركيبي را دارا هستند و هر يك از چهار نقش مهارت هاي مربوط به خود را دارا مي باشند؛ نقش توليدي (مهارت هاي اقتصادي و فني) نقش اجرائي (مهارت هاي اداري و ساختاري) نقش ابداعي(مهارت هاي اطلاعاتي و تصميم گيري) و نقش تركيبي (مهارت هاي انساني و اجتماعي)
– در نقش توليدي از مدير انتظار مي رود كه دانش حرفه اي مربوط به رشته كارش را دارا باشد.
– در نقش اجرائي، برنامه زمان بندي شده اي تهيه كرده و هماهنگي، كنترل و انضباط را برقرار مي كند. اگر مديري خود مجري باشد مراقبت مي كند تا نظام آنگونه كه براي انجام كار طراحي شده عمل كند.
– در نقش ابداعي مدير بايد در سازمان مبدع و مبتكر باشد زيرا بر خلاف روشهاي اجرائي كه برنامه هاي براي اجراي به آنان داده مي شود، مديران مبتكر بايد برنامه عملياتي را خود تنظيم كرده و خود آغازگر اجراي آن باشد. سرانجام مدير در نقش تركيبي راهبردي فردي را به راهبردهاي گروهي، مخاطرات فردي را به مخاطرات ديگر، اهداف فردي را به اهداف گروهي و نهايتاً ابتكار فردي را به ابتكارات گروهي مبدل مي سازد. (رضائيان، 1376 : 22 ـ 19)
هولي واستفي ( نقل از غفاریان، 1379) ، در كتاب: «مهارت هاي براي رهبري موفق در قرن 21، استانداردهاي براي عملكردهاي عالي مديران» به مهارت هاي زير اشاره كرده اند كه براي مديريت مؤثر و اساسي هستند:
• رهبري آگاهانه
• سياست و اداره كردن
• ارتباطات و روابط جمعي
• مديريت سازماني
• برنامه ريزي و توسعه
• ارزيابي كاركنان و مديريت پرسنل
• پيشرفت و توسعه كاركنان
• تحقيق
• ارزش ها و اصول اخلاقي
➢ به طور كلي مي توان مؤلفه هاي شايستگي مديران را در شش گروه كلي ( ابعاد شايستگي) جاي داد:
• دانش و معلومات حرفه اي
• مهارت ها(مهارت هاي رفتاري، مهارت هاي فكري و …)
• ويژگيهاي شخصيتي (اعتماد به نفس، برون گرائي و …)
• نگرش و بينش ( ارزش ها و اصول گرائي،…)
• اعتبار حرفه اي ( ارتباطات قوي رسمي، قدرت حرفه اي، …)
• اعتبار عمومي ( ارتباطات قوي غيررسمي، شهرت عمومي)
اين ابعاد الگوي عمومي توسعه مديران را شكل مي دهد، الگوئي كه شايستگي مديران را به اثربخشي مديريت پيوند مي زند، اين الگو نشان مي دهد كه توسعه شايستگي هاي مديريتي، بهبود و اثربخش مديــريتي را در پي داشته و متقابلاً براي دست يابي به مديريت اثربخش، مي بايست به صورت همه جانبه اي ابعاد شايستگي مدير را توسعه بخشيد. جدول زير ابعاد شايستگي فردي و اجتماعي مديران را ترسيم مي كند. (غفاريان، 1379 : 80).
جدول(2-2): ابعاد شايستگي فردي و اجتماعي مديران
دانش و معلومات
حرفه اي
مهارت ها
ويژگي هاي شخصيتي
نگرش و
بينش
اعتبار
حرفه اي
اعتبار
عمومي
اصول مديريت و رهبري
اصول رفتار سازماني
مديريت تغيير
كسب و كار بين المللي
اصول مديريت دولتي
مديريت كيفيت
اصول تصميم گيري
فن بيان
گوش دادن
نامه نگاري
تندخواني
مكالمه تلفني
گزارش دهي
فنون مذاكره
بيان احساسات
اعتماد به نفس
روحيه
رقابت جوئي
شجاعت
مسئوليت پذيري
خوش بيني
خوش روئي
استقامت
جهان بيني
نگرش توحيدي
اصول گرائي
احترام به مردم
تقدم منافع جامعه به فرد
اخلاق حرفه اي
اخلاق فردي
اميد به جهان ديگر
ارتباطات قوي رسمي
حسن شهرت حرفه اي
اعتماد به كاركنان
ارتباطات قوي غيررسمي
حسن شهرت عمومي
توجه به وضع سايرين

وايلز (نقل از طوسي ، 1376) براي مديران پنج مهارت را لازم مي داند: (مهارت در رهبري، مهارت در استفاده از روابط انساني، مهارت در روابط گروهي، مهارت در امور استخدامي، ومهارت در ارزشيابي).
مهارت در رهبري: مدير موظف است كه موجبات تشويق ديگران و بروز استعداد رهبري را در آنان فراهم سازد. اگر قرار باشد كه كاركنان يك آموزشگاه بيشترين قدرت و نيرو را در كار خود به كار برند بايد وسايل استفاده از عقايد و نظرهاي ديگران و به كار بستن آنها را هم براي آنان فراهم ساخت. يكي از وظايف مدير يا رهبر آموزشي ايجاد مقاصد مشترك گروهي براي كاركنان آموزشي است، اگر قرار باشد برنامه آموزشگاه بهبود پذيرد بايد فرصت تعاطي افكار و مشاهده و همكاري به كاركنان آموزشگاه داده شود. وسايل و روش هائي كه اين مقصود را بر مي آورد عبارت است از تشكيل كارگاه هاي آموزشي، شوراهاي مربوط به امور درسي، انتخاب گروه هائي از معلمان جهت مطالعه و بررسي قسمت هاي از برنامه آموزشگاه. رهبر آموزشي يا مدير آموزشگاه بايد در فراهم ساختن مقدمات چنين اموري مهارت داشته باشد.
مدير يا رهبر آموزشي بايد قادر باشد كه صاحبان عقايد و آراي جديد را به كاركنان آموزش و پرورش معرفي نمايد. يكي از اين اشخاص صاحب نظر كه مي تواند رهبر شايسته اي براي معلمان باشد خود رهبر آموزشي است. او بايد در رابطه اش با معلمان چنان روشي در پيش گيرد كه معلمان براي حل دشواريهاي كه در كار خود حس مي كنند به او رجوع نمايند.
مدير بايد مسئوليت تقويت وضع روحي كاركنان را به عهده بگيرد. وضع روحي كاركنان به اموري چند بستگي دارد و موقعي اين وضع روحي در ترازي دلخواه است كه اعضا احساس نمايند كه اولياي اداري محیط کار نسبت به مسائل و مشكلات كار و نظر فردي آنان توجه دارند.
اگر قرار بر اين باشد كه بر قدرت اعضا افزوده شود، مدير يا رهبر بايد در شركت دادن افراد در تصميم هاي كه گرفته مي شود مهارت كافي داشته باشد. در عين حال كه کارکنان در قبــول چنين مسئوليتي اقدام مي كنند قدرت و شايستگي آنان افزايش مي يابد به عبارت ديگر قابليت هاي بالقوه اي كه در نهاد کارکنان نهفته است از اين راه به فعل در مي آيد. (وايلز ، نقل از طوسي ، 1376 : 19ـ 17)
مديران واجد اين مهارت قادرند:
• از توانائي هاي هر يك از اعضاي سازمان خود، در جهت اهداف مؤسسه حداكثر بهره را ببرند.
• شرايطي فراهم كنند تا قابليت هاي خدادادي هر يك از كاركنان سازمان آموزشي به خوبي شكوفا گردد.
• از تعارض ها در سازمان جلوگيري كنند و به جا و به هنگام، از همه افراد در جهت تحقق مؤسسه استفاده كنند.
• محيط را به محيطي سرشار از همكاري و تلاش گروهي تبديل كنند.
• شوراها و انجمن هاي متعدد خود را به سر وقت تشكيل دهند و با استفاده از روشي آزادمنشانه زمينــه را براي اظهار نـظر، همكــاري و تشريــك مساعي شركت كنندگان مساعد كنند(صافي، 1371: 14)
مهارت در برقراري روابط گروهي: مدير يا رهبر بايد قادر به ايجاد اوضاعي باشد كه در آن افراد با همكاري يكديگر امور محول را انجام دهند. مسلم اين است كه شركت در حاصل تجربه هاي

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی فلسفه آموزش و پرورش Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی سلسله مراتب