پایان نامه با کلمات کلیدی منبع کنترل، پرخاشگری، سبک زندگی، منبع کنترل درونی

دانلود پایان نامه ارشد

افزایش یافت، رانندگان با خشم بالا بیشتر خشمگین شدند و پرخاشگری و رفتار خطرناک بیشتری گزارش کردند (دیفن باخر، هوف164 ، لینچ، اوتینگو، سالواتوره165 ،2000).
لاجونن و پارکر (2001) دو عقیده رایج درباره رانندگی پرخاشگرانه را مورد تردید قرار دادند. اولی این است که پرخاشگری همیشه به نوعی، به علت ناکامی ایجاد می شود. همیشه این طور نیست، زیرا رانندگی بی محابای رانندگان دیگر می تواند به دلیل بی حرمتی اخلاقی، خشم را برانگیزد و رفتار توهین آمیز به وسیله رانندگان دیگر می تواند یک راننده را عصبانی کند. دومین عقیده این است که شخصیت راننده وقتی داخل اتومبیل قرار می گیرد، به نوعی تغییر می کند؛ لاجونن و پارکر اظهار می‌کنند با توجه به آنچه ما درباره ثبات پرخاشگری به عنوان یک صفت شخصیتی می دانیم، این مسئله، غیرممکن است. داده های آنان نشان می دهد که رابطه بین خشم، پرخاشگری کلامی و بدنی و رانندگی، پیچیده است و اینکه موقعیت های متفاوت، الگوهای متفاوتی از خشم و پرخاشگری را بر می انگیزد.
به طور خلاصه، به نظر می رسد پرخاشگری عاملی در تولید رفتارهای خطرناک باشد که ممکن است منجر به حادثه شود. تخلف ناشی از پرخاشگری باعث افزایش توجه عامه مردم به این مسئله است (دالا و بالارد، 2003) جایی که احتمال ندارد فعال کننده های محیطی خشم و پرخاشگری ناپدید شوند. لازم است تحقیقات بر این مسئله تمرکز کنند که چگونه می توان به افراد با صفت بالای خشم کمک کرد تا هیجانات خود را مدیریت کنند.
منبع کنترل
کوشش‌هایی برای مرتبط کردن مقیاس «منبع کنترل» راتر به رانندگی خطرناک، انجام شده است. این مقیاس حوزه‌ای را که یک فرد احساس می کند بر سرنوشت خود، کنترل دارد، اندازه گیری می کند: افرادی که منبع کنترل درونی دارند معمولاً وقایع را طوری در نظر می گیرند که تحت کنترل آنهاست در حالی که افرادی که منبع کنترل بیرونی دارند، معتقدند آنچه برای آنها اتفاق می افتد به وسیله عوامل بیرونی، تعیین می شود (مثل چهره های قدرت، شانس، تقدیر و غیره). این مسئله اظهار می کند که رانندگان دارای منبع کنترل درونی، ممکن است نسبت به رانندگان با منبع کنترل بیرونی، ایمن تر باشند. به علت اینکه گروه دوم، کمتر احتمال دارد جانب احتیاط را برای اجتناب ار حوادث رعایت کنند. (هویت، 1973) به هرحال، یافته های تجربی، هم با مقیاس اصلی راتر و هم با ابزار اندازه گیری خاصی که برای اندازه گیری منبع کنترل رانندگان ساخته شده بود – مثل مقیاس‌های مونتاگ و کومری166 (1987) برای اندازه گیری «رانندگی درونی167» و «رانندگی بیرونی168» (آیورسن و راندرمو، 2002؛ میلر و مولیگان169 ، 2002؛ ازکان و لاجونن، 2005) تایید شده است.
میلر و مولیگان (2002) و ازکان و لاجونن (2005) اظهار می کنند ممکن است ضرورت داشته باشد که موقعیت خاص رانندگی را در نظر داشته باشیم. شواهدی وجود دارد که درونی ها، ریسک بیشتری در تکالیف (مبتنی بر مهارت170) دارند (چون آنها معتقدند آنچه برایشان رخ می دهد نتیجه رفتار خودشان است) در حالی که بیرونی‌ها آمادگی ریسک بیشتری را در وظایف مبتنی بر شانس دارند. تاریس171 (1997) همچنین دریافت که در انتخاب بین اعمال مطلوب و نامطلوب (مثل انتخاب اینکه آیا از چراغ قرمز عبور کنیم یا نه) منبع کنترل با تحت نظر بودن موقعیت، در ارتباط بود. برای شرکت کنندگان «بیرونی» بین تحت نظر بودن و انتخاب عمل، رابطه قوی وجود داشت در حالیکه این اثر برای شرکت کنندگان «درونی» ضعیف تر بود. تاریس اظهار می کند که برای شرکت کنندگان با منبع کنترل درونی، انتخاب عمل، بیشتر به وسیله ارزش ها و هنجارهای خودشان، تعیین می شد در حالی که برای افراد با منبع کنترل بیرونی، اعمال به وسیله قابل رویت بودن اعمالشان توسط دیگران، تحت تاثیر بود. بنابراین، منبع کنترل با موقعیتی که راننده خود را در آن می‌یابد در تعامل است.
اوزکان و لاجونن (2005)، یک «مقیاس منبع کنترل ترافیکی چند بعدی172» را توسعه داده اند که اختصاصاً برای رانندگی، ساخته شده است. تحلیل های آماری نشان می دهد سوالات مقیاس، چهار عامل متفاوت را مطرح می کنند. «رانندگان دیگر» (حوادثی که به رفتار رانندگان دیگر نسبت داده می شود)، «خود» (حوادثی که به رفتار خود فرد، نسبت داده می شود)، «وسیله نقلیه و محیط» (حوادثی که به عوامل بیرونی، نسبت داده می شود)، «تقدیر» (حوادثی که به تقدیر یا به شانس نسبت داده می شود).
بنابراین نتایج اوزکان و لاجونن نشان می دهد که از نقطه نظر ایمنی جاده‌ای نمرات بالا در منبع کنترل درونی، عامل منفی محسوب می‌شود: این رانندگان نسبت به رانندگان با منبع کنترل بیرونی، حادثه بیشتری داشتند. اوزکان و لاجونن اظهار می‌کنند که شاید رانندگان با منبع کنترل درونی بالاتر، درباره توانایی خود برای مدیریت موقعیت‌های ترافیکی و اجتناب از حوادث، خیلی خوشبین و مطمئن بوده و بنابراین خطرناک رانندگی می کنند. نتیجه افزوده دیگر این است که منبع کنترل از هر طریقی اندازه گیری شود هنوز نمی توان طوری نشان داد که به طور ویژه ای تعیین کننده قوی خطر حادثه باشد.
نتیجه گیری نقش عوامل شخصیتی در حوادث
ریمو و آبرگ (1999) اظهار کرده اند «در حوزه روانشناسی ترافیک، علیرغم مطالعات فراوان طراحی شده برای مرتبط کردن سازه های متفاوت شخصیتی به درگیری در حوادث، فقط موفقیت کمی، حاصل شده است». آنها اظهار کرده اند که بیشتر مواقع، فقط در حدود 5 تا 10% واریانس نرخ تصادفات به وسیله معلومات نمرات تست شخصیت رانندگان، تبیین می شود. و نیز اشاره کرده اند که برای این مسئله، چند دلیل وجود دارد. یکی از آنها مربوط به قابلیت خطاپذیری اندازه گیری های پرسشنامه هاست: آنها احتمالا ویژگی های شخصیتی را به طور ناقص، اندازه گیری می کنند. این مسئله با بی دقتی در بخاطر آوردن حوادث و حوادث نزدیک همراه می شود، به این معنی که داده های مورد استفاده در بیشتر تحلیل های همبستگی، موضوعی برای خطا هستند و این خطا، قدرت آشکار رابطه بین پاسخ های پرسشنامه ها و نرخ حوادث را کاهش می دهد. مشکل دیگر این است که حوادث معمولا چند علتی هستند و عوامل شخصیتی، ممکن است فقط نقطه آغازی دریک زنجیره طولانی از وقایعی باشد که منجر به حادثه می شود.
یک مدل تعاملی از رفتار خطرناک
واضح است که هیچ عامل واحدی، خطرپذیری را پیش بینی نمی کند. دری173 (1999) اشاره می کند، رانندگی خطرناک احتمالا نتیجه تعامل بین تعدادی از عوامل متفاوت است. یکی از آنها سطح خطری است که فرد آماده پذیرش آن است. این مسئله به وسیله شخصیت (شامل تمایل درونی برای هیجان جویی و سطح پرخاشگری)، تجارب فردی (آموزش راننده و تجارب وقوع حوادث برای او و افرادی که او را می شناسند) و عوامل محیطی ( مثل دوستانی در داخل اتومبیل که راننده می خواهد آنها را تحت تاثیر قرار دهد) تعیین می شود. دومین عامل سطح خطری است که واقعاً در محیط وجود دارد (سطح خطر عینی). عامل سوم، سطح خطر ادراک شده ی فرد است. این مسئله بستگی دارد به حوزه ای که راننده به طور درستی خطر موجود را آشکار کرده و بادقت، توانایی خود را برای مقابله با این خطرات ارزیابی می کند. در مقایسه با رانندگان باتجربه، ممکن است برای تازه کاران، ارزیابی دقیق خطرات، مشکل باشد. به این دلیل که آنها کمتر احتمال دارد در ابتدا خطرات را آشکار کنند و بیشتر احتمال دارد مهارت‌های رانندگی خود را بیش برآورد کنند. عامل نهایی، حوزه‌ای است که فرد احساس می کند رفتار خطرناکش شناسایی شده و به وسیله مراجع قدرت، تنبیه شود.
درعمل، همه این عوامل به طور نزدیکی با هم در تعاملند و در جهت نوع آنها، بستگی به ترکیب خاص رانندگان با شرایط دارد. پیچیدگی بیشتری که باقی می ماند، این حقیقت است که بسیاری از حوادث در نتیجه تعامل بین استفاده کنندگان از جاده رخ میدهد به جای اینکه فقط به علت اعمال یک فرد رخ دهد.
نتایجی درباره نظریه سامالا
برای مقایسه مفاهیمی مثل تعادل خطر و هیجان جویی به نظر می رسد یک رویکرد تعامل گرا، پتانسیل بیشتری برای تبیین تفاوت ها در خطرپذیری بین گروه های مختلف رانندگان و بخصوص بین رانندگان با تجربه و بی تجربه داشته باشد. یافته بسیار شفاف این است که رانندگان مرد جوان، بیشتر در خطر حادثه هستند. رفتار خطرناک آنها ترکیبی از عوامل گوناگون شامل عوامل شخصیتی، توسعه غیر موثر توجه به اطراف، عدم توجه به اینکه در حال حاضر خطری وجود دارد و ایده نادرستی از توانایی های خود آنان ناشی می شود.
قسمتی از مشکل رانندگان جوان این است که مهارت‌های کنترل وسیله نقلیه آنها، نسبت به ادراک خطرشان سریع‌تر توسعه می یابد. معلومات پایه از نظر نظم ترافیکی جاده می‌تواند خیلی سریع در حدود 15ساعت کسب شود (هال174 و وست، 1996). اما توسعه مهارتهای ادراک خطر خیلی بیشتر طول می کشد: نتیجه اینکه رانندگان تازه کار می توانند سریع رانندگی کنند اما در توجه به این مسئله که سرعت آنها به علت عدم آگاهی از شرایط اطراف خطرناک است، شکست می خورند (براون، 1982). آنها احتمالاً در مجموعه ای از رفتارهای خطرناک (رانندگی خیلی سریع، نبستن کمربند ایمنی و…) درگیر می شوند که هم احتمال روبرویی آن‌ها با حادثه را بیشتر می کند و هم احتمال زنده ماندن آنان را کاهش می‌دهد. مداخلات موثر به منظور کاهش خطرات رانندگی احتمالا نیاز به توجه به این مسئله دارد که چگونه همه این عوامل با هم در تعاملند.
سبک زندگی و رفتار رانندگی
برخی نشان داده اند که سبک زندگی175 با رفتار رانندگی رابطه دارد. سبک زندگی برای توصیف فرد یا گروه به کار می‌رود (اندرسون، 1968). سبک زندگی وقتی برای فرد بکار می‌رود که بر نیازهای فرد مبتنی است و بر وابستگی، تعلق و پایگاه اجتماعی فرد دلالت می کند و در تحقیقات با شاخص هایی مانند نگرش ها، قضاوت‌ها، ارزش‌ها، باورها و فعالیت های فرد توصیف می شود (برگ، الیاسون، پالمکوسیت و گرگرسن176 ،1999).
تحقیقات نشان داده رابطه همبستگی معناداری بین سبک زندگی و رفتار رانندگی موجود است (برگ، گرگرسن، 1994؛ شیلیائوتاکیس177، دارویری178، دماکاکوس179 ، 1994). مثلاً برگ و گرگرسن (1994) نشان دادند که رانندگان جوان خطرات رانندگی متفاوت ایجاد می کنند که بستگی به سبک زندگی آنان دارد. کسانی که خطرات بالا ایجاد می کنند مشخصاتی مانند عدم فعالیت ورزشی و زندگی اجتماعی گیج کننده دارند و علاقه وافر به ماشین و رانندگی دارند. تحقیقات دیگر نشان داد رانندگان پرخطر مردانی اند که از سرعت زیاد لذت می برند (کوربت180، 2003). برخی نشان دادند که رانندگی برای برخی رانندگان جنبه نمایشی دارد و نوعی سرگرمی است (کلارک، وارد، ترومن181، 2005). محققان نشان دادند که رابطه سبک زندگی با رفتار رانندگی تحت تاثیر معانی ذهنی رانندگی و نیز تحت تاثیر انگیزه های روانشناختی و عاطفی قرار دارد (مولر182، 2002).

سایر نظریه‌ها
نظریه نیازها
رفتار رانندگی پر خطر با نظریه نیازها قابل تحلیل است. نیازها را نمی توان سرکوب کرد بلکه باید شیوه مناسب برای ارضای آنها فراهم نمود (مازلو،1372). لینگرن معتقد است عدم ارضای نیازهای سطح پائین تر موجب ترس و خشم می شود و هرچه بالاتر رویم عدم ارضای نیاز باعث اضطراب و نگرانی می شود (رحیمی نیک،1374). بنابراین انگیزش می تواند به خودمحوری یا عام گرایی منجر شود به این معنی که اگر فرد از نظر انگیزشی در شرایط تعادل باشد یعنی نیازهای سطح پائین فرد ارضاء شده باشد او از مرحله خودمحوری خارج خواهد شد وگرنه خودمحوری آنچنان شدید باشد که بصورت خود شیفتگی درآید که حیثیت طلبی و قدرت طلبی ویژگی‌های بارز آن است (راسکین و تری183، 1988؛ شریر184، 2002). فردی که نیازهایش ارضاءشده باشد به سطح بالاتر نیازها می رسد که حاصلش کمک به دیگران، ملاحظه دیگران، نوع دوستی و نادیده گرفتن خطاهای دیگران می‌باشد. بنابراین برای کاهش رفتار رانندگی پر خطر تغییر در شیوه ارضای نیازهای اجتماعی می تواند مفید باشد.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی سوگیری، تلفن همراه، محدودیت ها، عوامل بیرونی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی شناخت اجتماعی، هنجار اجتماعی، فشار اجتماعی، عامل اجتماعی