پایان نامه با کلمات کلیدی معرفت نفس، قضا و قدر، عالم معنی

دانلود پایان نامه ارشد

بودند، ما با یکدیگر سخن گفتیم و شنیدیم و سخن یکدگر فهم میکردیم. گفت:”آنگه حال بدین مقام چگونه رسیدی؟ ” گفتم روزی صیّادان قضا و قدر، دام تقدیر بازگسترانیدند و دانهی ارادت در آنجا تعبیه کردند و مرا بدین طریق اسیرگردانیدند. پسازآن ولایت که آشیان ما بود به ولایتی دیگر بردند (سهرودی، 1366: 2).
مراد از “دانهی ارادت” در سخن شیخ همانا عشق الهی میباشد که در قالب عهد الهی میان خدا و بنده در الست منعقد گردید و این موضوع در داستان روز یکشنبه مفصّلاً بحث خواهد شد. آنچه در اینجا از متن فوق مدّ نظر است، اشارهی شیخ به قضا وقدر و دام تقدیر میباشد که مشابهی عقیدهی حکیم و بسیاری از اندشمندان علوم الهی است.
بنابراین مطابق با همین آراء، از آنجائیکه بازندهی این بازی پیش از آغاز بازی تعیین شدهبودهاست، لاجرم انسان مورد ستم قرار گرفتهاست:
ما در ایـن جــوشگــرم جــوشـیـدیــم

کـز تــظــلّم ســـیـــاه پــوشــیــدیــم

(نظامی، 1388: 104)
بـه تـنـگ چـشـمـی آن تُرک لشگری نازم

کـه حمله بـر مـن درویـش یـک قـبا آورد

(حافظ، 1369: 134)
“تُرک” رمز ذات وجبروت است که در سطورآتی بهطور مفصّل بدان پرداخته خواهدشد.
4-3-1-2. گناه
در اینجا مختصراً به مقایسهی شیطان و آدم میپردازیم، برخلاف شیطان آنچه مایهی عفو و بخشش آدم پس از هبوط میگردد چنانچه بپذیریم که هردو براساس یک نقشهی حکیمانه فریب خوردهاند، مطابق با نصّ صریح قرآن عزیز تأثّر و اظهار ندامت آدم پس از ارتکاب گناه میباشد که مایهی جلب عنایت ازلی و بهرهوری از توفیق توبه توسّط آدم میگردد. «گفتند:”پروردگارا، ما بر خویشتن ستم کردیم، و اگر بر ما نبخشایی و به ما رحم نکنی، مسلّمأ از زیانکاران خواهیمبود” » (اعراف: 23).
بنابرآنچه گفته شد، چنین تلقّیای از ارتکاب گناه درحوزهی عرفان و علوم الهیمشهود است. «در عالم معنی نیز تو ای مومن شاهد ” لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویمی ” که از سرمستی غفلت در پارگین حمّام حبّ دنیا که سرهمهی خطاهاست افتادهای و روی همچون ماه را به بلای گناه سیاه کردهای» (انصاری، 1347: 54).

همه کارم ز خودکامی به بدنامی کشید آخـر

نهان کـی ماند آن رازی کزو سازند محفلها

(حافظ، 1369: 4)
بنابراین دوّمین هدف از برگزیدن رنگ سیاه در روز شنبه توسّط حکیم، بیان شرمساری و سیهرویی ناشی از گناه و اظهار ندامت میباشد، «و ندامت را سه سبب باشد، چنانکه توبه را سه شرط: یکی چون خوف عقوبت بر دل سلطان شود و اندوه کردهها بر دل صورت گیرد ندامت حاصل آید و دیگر آنکه ارادت نعمت بر دل مستولی شود معلوم گردد که به فعل بد و نافرمانی آن نیابد از آن پشیمان شود به امّید آنکه بیابد، و سدیگر شرم خدا شاهد شود و از مخالفت پشیمان گردد» (هجویری، 1389: 172).
«و پیغمبر گفت: علیه الّسلام: ” النّدمتوبه ؛ پشیمانی توبه باشد” » (همان: 172).
هـیـچ کـامـی نـــه کـــان نــبــود مـــرا

بــخـت مــن بــود کــان نــمــود مـرا
چـون در آن نـعـمـتم نـبــود ســـپـــاس

حـقّ نـعـمـت زیــاده شـــد ز قــیــاس
ورق از حـــرف خـــرّمــی شـــســتــم

کـــز زیــادت زیـــادتـــی جــســتــم
ســوی شــهـر خــود آمــدم دلتــنــگ

بــر خــود افـکــنـده از سـیـاهـی رنـگ

(نظامی، 101:1388- 104)
همچنین است از دیگر بزرگان علم و ادب:

سیاهرویی خود را بـه آب دیـده نـشـسـتـم

بـه صـف مردان خـود را سـفـیـــدروی نـکــردم

(دهلوی، 1343: 432)
ای کـه درونــت بـه گــنــه تـیــره شــد

تـرسـمــت آیــیــنه نــــگـــیـــرد صـــقـــال

(سعدی، 1387: 642)
پـوشـیـده پـرده گر دوست روی سیاه ما را

رنـگ خــجــالـت آرد بــر رو گـــنـــاه مـــا را

(واعظ قزوینی، 1384: 11)
تا قیامت خونبهای ما از آن وحـشی غـزال

اینکه دست افکنده خون ما برآن گـردن بس اسـت
روی شرمآلود را آرایـشی در کـار نـیـست

قـطرهی شـبنم چراغ لالـه را روغـــن بــس اسـت

(صائب، 1352: 262)
مـوی سـپـید و دل سـیـه گـشـت از گـنـه

زانرو حسین آبدیده لعلگون وچهره کاهی میکند

(حلّاج، 1367: 80 )

4-3-1-3. ذاتکبریایی حضرت حقّ
از دیگر معانی مستفاد گشتهی رنگ سیاه در داستان روز شنبه ذات کبریایی حقّ تعالی و تبیین وهم بشر خاکی و عجز و ناتوانی وی از شناخت حقّ تعالی در بادی امر میباشد. «ذات حقّ را به سیاهی تشبیه کرده اند» (سجّادی، 1362: 274).
سـیـاهـی گــر بــدانـی نــور ذات اسـت

بـه تـاریـکــی درون آب حــیــات اسـت
بـــود نـــــور خـــــرد در ذات انـــور

بــســان چـشـم سـر در چـشـمهی خَـور
چـو مــبــصــر در نـظـر نـزدیـک گـردد

بـــصـــر ز ادراک او تـــاریــک گـــردد
چـه نــســبت خــاک را بـا عـالـم پـاک

کــه ادراک اســت عــجــز از درک ادراک
ســیهرویــی ز مــمـکـن در دو عــالــم

جـــدا هــرگــز نـــشــد و الـلّـه اعــلـم

(شبستری، 1381: 31- 37)
مراد از “ممکن” در بیت فوق انسان میباشد و عارف شبستری میفرماید که به لحاظ جهلِ آدمی از کنه ماهیّت ذات، او تا ابد روسیاه خواهدبود. «دانستن اسرار ازلی و سرّ کار لمیزلی وهم بشریّت را براندازد و فهم انسانیّت را بگدازد، ازل را تو چه دانی اگر تا ابد بمانی» (انصاری، 1347: 72). گرچه آدمی در تکامل معنوی خود به مراتبی از شناخت حضرتش دست مییابد لکن حتّی پس از فنای فیه نیز از کنه ماهیّت ذات باری، آنگونه که هست آگاه نخواهد گشت.
4-3-1-4. طلب
پرواضح است که آدمی در طی اقامتش در روضهی بهشت و در بدو هبوط به دنیا، از این مقدار دانش و معرفت نیز عاری و عاطل میباشد. بنابراین اوّلین وادی پس از هبوط آدم، وادی ظلمانی جهل و بیبهرگی از معرفت است که در طریق الیالله عرفا آنرا وادی طلب و مراقبه گفتهاند. «امّا طلب، محصول خبری است از وجود حضرت سیمرغ که تمام زیبایی و دانایی و نیکویی است؛ خبری بزرگ که دل سالک را از اضطراب عالم کثرت میرهاند و ساکن میکند و این سکون نخستین شرط حرکت و آغاز سلوک است» (الهیقمشهای، 1381: 298).
گـفــتـم ای مـن نـخـوانـده نـامـهی تـو

سـیـه از بـهـر چـیـسـت جــامــهی تــو
گــفت بـگـذار و زیـن سـخــن بــگـذر

کــه ز سـیــمــرغ کـــس نــداد خــبــر
زین ســیــاهــی خــبــر نــدارد کـــس

مـــگــر آن کــیــن ســیــه دارد و بــس

(نظامی، 1388: 90)
بیت فوق اشارهای مضمر به اهل “یقظه” و ساکنان وادی طلب میباشد. عارف نیشابوری در مباحثهی هدهد و مرغان به مقام مراقبه که ناشی از هوشیاری و صحو است چنین اشاره میفرماید:
گـفـت ای مـرغـان مـنم بـیهیچ ریب

هـم برید حـضرت و هم پیک غیب
هــم ز حــضــرت خــبــردار آمـدم

هـم زفطنت صـاحـباسـرار آمـدم
مـیگــدازم در غــم خــود روزگــار

هـیچ کـس را نیست با من هیچ کار

(نیشابوری، 1380: 39)
در اسطورهی روز شنبه حکیم از جستجوي قهرمان داستان برای یافتن پاسخ پرسش خویش که همانا علّت سیهپوشی مردمان شهر سیهپوشان است، خبر میدهد، ساکنان شهر مسیری را که قهرمان داستان در آن گام خواهدنهاد پیش از وی رفتهاند و اینان اهل یقظه و مراقبهاند: اهل یقظه بیداران و هوشیاران در بدایت حال را گویند (سجّادی، 1362: 80).
با عنایت به شرح دکتر قمشهای از “طلب” ، اهل یقظه به سبب آگاهی از خبری بزرگ دلهاشان از کثرت عالم رهیده و ساکن گشتهاند. از ویژگیهای ایشان سکون و مراقبه میباشد:
مـن ســتــمدیــده را بـه خـامـوشـی

نـاگـزیـر اسـت از ایـن سـیهپوشی

(نظامی، 1388: 104)
شیخ اجلّ سعدی شیرازی نیز در توصیف احوال اهل یقظه میفرماید:
شـهـری مـتــحــدّثــان حـســنــت

الّـا مـــتـــحـــیــّران خــامــوش

(سعدی، 1387: 438)
جـرعهای از آن باده چون نوشش شود

هـر دو عـالـم کـل فـراموشش شود
غـرقهی دریـا بــمـانـد خـشـک لـب

سـرّ جـانان مـیکـند از جـان طلب
همچو آن طـفلی که بـاشـد در شـکـم

هـمچنان با خـودنشین با خود بههم

(نیشابوری، 1380: 181)
نکتهای که در اینجا حائز ذکر است آنکه جستجوی قهرمان داستان برای فهم علّت سیهپوشی ساکنان شهر، طلب در مفهوم خاصّ آن در حوزهی عرفان نمیباشد، بلکه وی پس از هبوط از دارلسّلام عیش روحانی، در سِلک ساکنان وادی طلب درخواهدآمد:
طلب یعنی خواستن، و طلبکردن چیزی بعد از وجود آن چیز است و باید نمونهای از آن موجود باشد و در اصطلاح طلب، جستجو کردن از مراد است و مطلوب در وجود طالب است و میخواهد تمام مطلوب را بیابد و حقیقت طلب در هر دلی گروست (سجّادی، 1362: 317).
دل عـنـصر بــبــیــن از شــوق حـیـران

ز انـجـم فــیض حــسـن روح جــویــان

(سیبک، 1386: 58)
گــر دور فــتـادم از وصــالـت به ضـرور

دارد دلـم از یـاد تــو صـد نــوع حـضـور

(ابوسعیدابوالخیر، 1387: 100)
از کوی دوست میرسی ای بـاد مشکبوی

کز رهـگذر تـسـت مــرا عـنـبـریـن دمـاغ

(حلّاج، 1367: 101)
سوال مقدّر آنکه چنانچه آدم پیش از هبوط از گوهر معرفت و عشق بری بودهاست، پس علّت ابراز اندوه و تأثّر و دلتنگی و اساساً وجود منزلگاه طلب و مراقبه از چه رو است؟ و وجود چنین منزلی در طریق سیر الیالحقّ چه وجهی دارد؟ پاسخ آنکه آدم در زمان اقامتش در روضهی بهشت، بیش از آنکه از گوهر معرفت حقّ و عشق الهی بهرهمند باشد، عافیتطلب بوده است. مهمترین عامل توبه و اظهار ندامت وی، اندوه ناشی از اخراج از عافیتسرای ازلی بودهاست، لکن پس از هبوط، در دنیا به واسطهی معرفت نفس و معرفت حقّ با مفهوم عشق نیز آشنا میگردد. آنچه محرّک آدم جهت حرکت به سوی کمال و تعالی میگردد، خاطرهی وی و اطّلاع او از این خبر است که به این دنیا تعلّق ندارد بلکه مسافری است که از منزلگاه خویش دور افتادهاست و این همان مفهوم طلب و مراقبه میباشد.
ای دورمانـده از حـرم خــاصّ کــبـریـا

سـوی وطـن رجـوع کـن از خـطّـهی خـطـا

(حلّاج، 1367: 1)
کسی که قدر شب وصل دوست نـشـناسد

اگـر ز هـجـر بـمـیـرد هـنــوز کــم بـاشـد

(همان: 72)
سـینه خـواهـم شـرحـهشـرحـه از فـراق

تـــا بـــگــویـــم شـــرح درد اشـــتـیـاق

(مولوي، 1388: 54)
بهبوی نافهی کاخر صبا زان طرّه بـگشـاید

زتاب جعد مشکینش چه خون افـتاد در دلها

(حافظ، 1369: 2)
4-3-1-5. آب حیات
«آب حیات چشمهای است در ظلمات که هرکه از آن نوشد حیات جاوید یابد و در اصطلاح سالکان کنایت از چشمهی عشق و محبّت است که هر که از آن چشد هرگز معدوم و فانی نگردد» (سجّادی، 1362: 1).
نـظـر از فـیـض او در عـیـن احسان

نـمـاید در سـیـاهـی آب حیوان

(سیبک، 1386: 57)
حکیم نیز در حکایت روز شنبه به چشمهی آب حیات اشاره میفرماید:
بـا سـکـنـدر ز بـهــر آب حـیـات

رفـتم انـدر سـیـاهی ظـلـمـات

(نظامی، 1388: 105)
لازمهی حضور آب حیات در عرفان و ادبیات، ظلمات میباشد و حکیم از این رهگذر نیز گریزی به وادی طلب زده و احوال اهل یقظه و هوشیاران و مطّلعین از خبر بزرگ را اراده میفرماید. مراد از آب حیات، عشق الهی است که خداوند رحمان آن را به آدم ابوالبشر و فرزندان خلف وی میشناساند. این عشق در واقع نوری است که همانند خضرنبی دستگیر گمرهان میگردد.
4-3-2. بانوی هندی
از دیگر

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی شیخ اشراق، ادراک خود، ادب فارسی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی عناصر داستان، عرفان اسلامی، معرفت نفس