پایان نامه با کلمات کلیدی محدودیت ها، بهداشت روان، سلامت روان، تجربه دینی

دانلود پایان نامه ارشد

کند.
4) بعد اخلاقی. ادیان معمولاً مجموعه ای از دستورالعمل های اخلاقی اند. علم اخلاق رفتار فرد را مورد توجه قرار می دهد و اصول و ضوابط اخلاقی دین غالب نیز تا حدودی اجتماع را کنترل می کند.
ادیان در شکل دهی به گرایش های اخلاقی جوامعی که به آنها تعلق دارند موثر بوده اند مع هذا تمایز میان آموزه های اخلاقی موجود در اصول عقیدتی و اساطیری یک دین و واقعیت های اجتماعی مربوط به کسانی که پیرو دین مورد بحث می باشند، اهمیت دارد.
5) بعد اجتماعی. ادیان تنها نظام های اعتقادی نیستند بلکه در عین حال سازمان ها یا بخش هایی از سازمان هایی را تشکیل می دهند که از اهمیت اشتراکی و اجتماعی برخوردارند. البته این شکل اجتماعی دین تا حدودی با آرمان ها و کردارهای دینی و اخلاقی تحت حمایت دین تعیین می شود. متقابلاً بارها پیش می آید که آرمان های دینی و اخلاقی با شرایط و نگرش های اجتماعی موجود منطبق می گردند.
بعد اجتماعی روندی است که طی آن، دین مورد نظر نهادینه می شود که به موجب آن از طریق نهادها و آموزه هایش جامعه را در مسیری که خود را در آن می یابد، تحت تاثیر قرار می دهد.
6) بعد تجربی. اگرچه انسان ها امید دارند که از طریق مراسم دینی به عالم غیب متصل شوند، دین شخصی طبعاً مستلزم امید به درک و تجربه آن جهان است.
هنگامی که رویدادها و زندگی انسان ها را در نظر می گیریم که از آنها ادیان بزرگ سرچشمه گرفته اند عامل تجربه دینی حتی مهم تر می شود. بودا در حالی که در زیر درخت به تفکر نشسته بود به وارستگی نایل گردید. از طریق چنین تجربه هایی بود که محمد (ص) وحدانیت الله را ابلاغ نمود.
بررسی تاثیر این اعتقادات بر جهان معاصر ضروری است. اما تاکید عمده بر بعد باطنی است یعنی ادیان در تجربه شخصی چه مفهومی دارند و با چنین تجربه ای چگونه شکل گرفته اند.
با توجه به تحقیقات صورت گرفته می توان گفت که مذهب بر ابعاد مختلفی از زندگی انسان ها تاثیرگذار بوده و با آنها مرتبط است که برخی از آنها عبارتند از:
– مذهب، مشاوره و درمانگری. مطالعات روانشناختی سنت های روحانی شرق به ویژه ذن، بودیسم و یوگا نشان داده اند که چگونه پدیده هایی چون تنظیم تنفس، مراقبه، ذکر و نظایر آنها نه تنها آغازگر بسیاری از شیوه های درمانی بلکه امروزه از شیوه های بسیار موثر تلقی می شوند. (الیاده، 1372)
تاثیر مذهب از طریق آموزش «خودمهارگری»43بر مهار اضطراب و تنیدگی نیز قابل توجه است. (جان بزرگی، 1378)
– حمایت اجتماعی مذهب از انسان. مذهب با ایجاد یک فضای حمایتی و منبع وحدت یافتگی اجتماعی برای فرد بر سلامت او هم در سطح پیشگیری اولیه با از میان بردن شرایط آسیب زا یا تنیدگی زا و هم در سطح پیشگیری ثانویه با کاهش دوره درمان تاثیر بسزایی دارد. (وورف44و دیگران، 1981) برخی ادیان مانند اسلام با توصیه اعمال حمایتی خاص مانند شرکت در تشییع جنازه و مجلس ترحیم، پرستاری از ایتام و بازماندگان و … مقابله با تنیدگی های ناشی از داغدیدگی را تسهیل می کنند.
– تاثیر مذهب بر بهداشت جسمی و روانی. سلامتی دربردارنده مولفه های عمر طولانی، شاد بودن، بهبود بیماری های حاد و بازگشت به سطح سلامت قبلی است. مذهب می تواند به عنوان یک نظام اجتماعی و پیچیده بر رفتار و بازخوردهای مهم از جمله برنامه ریزی خانواده، کار، سیاست و چگونگی تفسیر زندگی روزانه تاثیری فراوان داشته باشد. (آذربایجانی، 1383)
– مذهب و مسائل اجتماعی. مذهب عامل مهمی در پیشگیری از گرایش به سمت بزهکاری است. (چادویک45و تاپ46، 1993) گرایش به مذهب و فعالیت های مذهبی در کاهش افکار خودکشی و اقدام به آن، مصرف مواد مخدر، رفتارهای جنسی پیش از موعد و بزهکاری تاثیر مثبت دارد. (دوناهو47، 1995)
– مذهب و تحول شخصیت. تحول شخصیت، بازخوردها و باورهای فرد درباره معنویت را نیز دربر می گیرد. (آدامز48و دیگران، 1994) روی آوردهای تحولی بر این نکته تاکید می کنند که دین در مراحل مختلف زندگی به شکل خاص و متناسب با طراز تحول روانشناختی درک می گردد. (دادستان و همکاران، 1376)
تاثیر دین در زندگی انسان
احکام و دستورات مذهبی، نقش تعیین کننده و سازنده ای در تربیت و سازندگی انسان ایفا می کنند. بطور کلی دین درصدد تربیت و تعالی انسان در تمام شئون حیات مادی و معنوی است. اصول مذهبی در روند زندگی و عبادت خداوند به مثابه عامل بازدارنده از کجروی، انحرافات اجتماعی و اخلاقی و آلوده شدن به گناه عمل می کند. (سهرابی، 1369)
عقاید و ارزش های فرهنگی و مذهبی از عوامل اساسی در شکل دادن به رفتارهای فردی و حیات اجتماعی است زیرا رفتارهای انسان بر انگیزه هایی مبتنی است که در جهت رفع نیازهای او صورت می گیرد. ممکن است نیازها از نوع بدنی یا روانی باشند. نیازهای روانی از جمله نیازهای متعالی همچون گرایش به خیر و زیبایی، تعالی جویی، کمال طلبی و خداجویی است که می توان آنها را از نیازهای فطری دانست. نیازهای روحی و فطری به انسان معنی، روح و اصالت می بخشند و از انگیزه هایی فعال تر و موثرتر سرچشمه می گیرند. وجود گرایش های درونی انسان به کمال طلبی و تعالی جویی و نیز وجود محدودیت ها، نقایص و کاستی هایی ناشی از واقعیت های زندگی، آدمی را به نیایش و پرستش فرا می خواند. (بحری، 1381) چنان که پرستش و نیایش را نیازی درونی می دانند و مهم تر اینکه احساس نیاز به حالات و رفتارهایی چون نیایش می انجامد که در آرامش قلبی، سلامت روانی و رشد و کمال انسان نقش بسزا دارد. نویسنده مقاله “نیروی شفابخش ایمان” عقیده دارد:« در میان فرهنگ های گوناگون، صرف نظر از اعتقادات محلی و اعمال سنتی، مذهب در پیشبرد و تندرستی و تسکین اختلالات روانی جایگاه مهمی داشته است.» نویسنده این مقاله در بخش دیگری می نویسد:« هنگام وقوع استرس روانی، اعتقادات، عادات، سنن و همچنین مجموعه نهادهای مذهبی باعث ایجاد امنیت و اطمینان اساسی ای می شوند که به نجات و رهایی فرد کمک می کنند. فرد افسرده ممکن است دچار افکار خودکشی شود در حالی که نیرویی درونی مانع از انجام دادن این کار می شود.»
گرچه عقاید دینی و مذهبی به مثابه عوامل موثر در روان درمانی مورد توجه است ولی اهمیت و رسالت عمده مذاهب سازنده و ادیان توحیدی بویژه اسلام به تصویر مثبت و سازنده ای است که از جهان ترسیم می کنند و به معنا و هدف موجود در حیات و هستی بستگی دارد. همین جهان بینی سازنده و نگرش مثبت، نقش عمده ای در مقاوم ساختن انسان در برخورد با مشکلات زندگی و تحمل سختی ها دارد و در بهداشت روانی و رشد شخصیت و هدایت او عاملی اساسی به شمار می رود. تعالیم مذهبی همراه با چنین گرایش و نگرشی بر پایداری انسان می افزاید و به مقاومت وی در رویارویی با مشکلات زندگی منجر می شود.
مولف کتاب دین و روان می نویسد:« احساسات مذهبی در نزد هرکس که یافت شود نیروی روزافزونی در زندگی او وارد می کند. هنگامی که در نبرد زندگی، همه امیدها بر باد می رود، وقتی که دنیا به آدمی پشت می کند احساسات مذهبی در اندرون ما چنان شور و هیجانی برپا می سازد که ما را جوان می کند و زندگی درونی ما را که تیره و تار بود دگرگون می سازد.» علاوه بر تلقی مذهب به مثابه امری ضروری برای انسان، چنان که ویلیام جیمز معتقد است:« ما خواهیم دید که وضع بشری طوری است که شخص خود را مجبور می بیند به سمتی که آن را الوهیت49می نامد، برود.» (جیمز به نقل از میرزابیگی، 1372، صص 23-20)
آذربایجانی در کتاب «تهیه و ساخت آزمون جهت گیری مذهبی با تکیه بر اسلام»، کنش های اساسی دین یا به عبارت دیگر فواید و آثاری که بطور طبیعی بر دین ورزی و دینداری افراد مترتب می شود را در سه حوزه اساسی و مرتبط با یکدیگر مورد توجه قرار می دهد:
الف) حوزه شناختی. دین زندگی ما را در مجموعه هستی ممکن و مطبوع می سازد. گاه ممکن است آرمان ها، باورها و شناخت های ما با وضعیت عینی محیط زندگی تعارض پیدا کند که در چنین موقعیتی زندگی ناممکن می شود و یکی از این دو راه پیش روی آدمی قرار می گیرد: یا باید واقعیت را تغییر دهد یعنی عین را به گونه ای تغییر دهد که با ذهن وی موافق افتد یا باید ذهن را تغییر دهد و با عین همراه سازد. دین به عنوان دستگاهی از نمادهای مقدس، کار دوم را انجام می دهد. وقتی سازگاری حاصل شد، زندگی مطبوع و امکان پذیر می گردد.
میسیاک50 درباره ارزش دین برای انسان چنین می گوید:« دین انسان را به فلسفه حیات مسلح می کند و به عقل روشنگری می بخشد مانند قطب نما برای کشتی، دین اراده انسان را تقویت و به فرد کمک می کند تا به فرمان عقل گردن نهد…» (میسیاک به نقل از آلستون و همکاران، ترجمه براهنی، 1376)
ب) حوزه عاطفی. کنش اساسی در این بخش، رفع یا تخفیف درد و رنج آدمی در زمینه محدودیت هایش مانند ترس، تنهایی، افسردگی، ناکامی، بیماری، فقر و مرگ می باشد. از دیدگاه پل تیلیش (پروتستان) تناهی وجود آدمی است که او را به مساله خدا سوق می دهد. وی اضطراب های وجودی عمده در انسان را اضطراب مرگ، اضطراب بی معنایی و اضطراب اخلاقی می داند.
« در حوزه عاطفی و احساسی، دین موضوعی برای تجربه های دینی به دست می دهد یا آدمیان را برمی انگیزد تا تجربه دینی بدست آورند.» (آذربایجانی، 1383، ص 18)
ج) حوزه رفتاری و آمادگی برای عمل. مهم ترین کنش دین در این بخش “پشتیبانی از اخلاق” است. در عین حال که اخلاق از دین مستقل است ولی مورد تایید و اهتمام دین است. پشتیبانی دین از اخلاق به این معناست که به آدمیان اطمینان خاطر می دهد که این اخلاق بر جای استوار تکیه زده است. بنابراین در عمل به آن و تبعیت از فرمان های آن جای نگرانی نیست.
« انسان معاصر با توجه به گستره قدرت و فناوری که در اختیار اوست به اخلاقی زیستن نیاز بیشتری دارد و به مجموعه ای از مقبولات و عقاید مابعدالطبیعی نیازمند است و دین می تواند این پیش فرض های لازم مابعدالطبیعی را در اختیار ما قرار دهد.» (آذربایجانی، 1383، ص 19)
نظریات مختلف درمورد نقش مذهب درمورد بهداشت روانی
– نظریه پارگامنت51. پارگامنت از جمله پژوهشگرانی است که نظریه جامعی در زمینه مذهب در مقابله با عوامل فشارزا مطرح نموده است. به نظر وی مذهب از سه طریق می تواند در مقابله با فشارهای گوناگون روانی و محیطی موثر باشد که عبارتند از:
نخست آنکه مذهب می تواند به عنوان بخشی از فرآیند مقابله تلقی گردیده و بر نحوه ارزیابی خود از عامل تهدیدکننده و شدت آن اثر بگذارد. به عبارت دیگر مذهب ممکن است متغیرهای میانجی مانند محدودیت های شخصی و اجتماعی فرد و نیز چگونگی ادراک از منابع و رویدادهای فشارزا را تحت تاثیر قرار دهد.
دوم آنکه مذهب می تواند در فرآیند مقابله مداخله نماید. یعنی در تعریف مجدد از مشکل به گونه ای که قابل حل باشد کمک کند. از این رو مذهب به افراد کمک می کند تا خود را از نظر هیجانی حفظ کرده و در برخورد با موقعیت تنیدگی زا از طریق معناجویی و امیدوار ماندن تلاش نماید.
سوم آنکه مذهب می تواند نتایج و پیامدهای حاصل از عوامل فشارزا را تحت تاثیر قرار بدهد. بدین معنی که تفسیر افراد از نتایج مربوط به رویدادها و حوادث زندگی تحت تاثیر باورها و اعتقادات مذهبی قرار می گیرد.
– مدل شناختی مذهب. والریت52 و لاری53 (1995) مدلی را ارائه دادند که اعتقادات مذهبی را به سیستم ایمنی-عصبی-روانی پیوند می دهد. این پژهشگران، دیدگاه روانی-اجتماعی را برای تصفیه رابطه بین مذهب و سلامت روان پیشنهاد می نمایند. آنها سلامتی را حالتی می دانند که دربرگیرنده مولفه هایی همچون عمر طولانی، شاد بودن، بهبودی بیماری های حاد و بازگشت به سلامت قبلی است. به عقیده آنها مذهب می تواند به عنوان یک سیستم اجتماعی و پیچیده، تاثیر زیادی روی رفتار و نگرش های مهم از جمله برنامه ریزی خانواده، کار، سیاست و چگونگی تفسیر رویدادهای روزانه داشته باشد. براساس این مدل، باورها و نگرش های مذهبی در مولفه های شناختی از جمله تفسیر وقایع؛ خوش بینی، بدبینی و طرز تفکر تاثیر گذاشته و این مولفه ها نیز به نوبه خود در روابط بین جسم و ذهن اثر دارد. سرانجام این تاثیر می تواند از طریق سیستم ایمنی-عصبی-روانی خود را در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی سازگاری اجتماعی، رشد اجتماعی، سازگاری خانوادگی، احساس امنیت Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی باورهای دینی، عمل به باورهای دینی، میزان سازگاری، رفتار انسان