پایان نامه با کلمات کلیدی محدودیت ها، ادارات دولتی، دوره قاجار

دانلود پایان نامه ارشد

جنگیدند. سال قبل نیز دو تن از خوانین معروف بویراحمد-شکرالله‌خان و سرتیپ خان-به پیشنهاد میرزاحسن خان مشیرالدوله(رئیس الوزرا) و رضاخان سردار سپه وزیر جنگ، تشویق نامه گرفتند و القاب«ضرغام الدوله» و «هژبر السلطنه» را دریافت کردند (تقوی مقدم،1377: 296 ).
نام خانوادگی«ضرغام پور» که موروثی خانواده شکر الله خان و فرزندش عبدالله خان گردید، ماخوذ از لقب ضرغام الدوله است.
در سال های 1304 تا 1307 که نخستین درگیری رسمی بویراحمدی ها با حکومت رضاشاه در حوزه ممسنی و به طرفداری امام قلی خان ممسنی رخ داد، بویراحمدی ها دچار اختلافات داخلی بودند و مشکل حادی با حکومت نداشتند. وقایع داخلی و شکایات خوانین بویراحمد علیا و سفلی علیه یکدگر، موجب دخالت آشکار دولتیان در داخل بویراحمد گردید و به تدریج رابطه رضاشاه و بویراحمدی ها را تیره کرد. فرجام این روابط و تصمیم قطعی رضاشاه در سرکوب و انقیاد عشایر ایران، بویراحمد را نیز دچار بزرگترین لشکر کشی داخلی رضا شاه نمود و جنگ سهمگین و خونین، «تنگ تامرادی» را موجب شد(تابستان 1309). از اوایل سال 1310 نظامیان رضاشاه با قدرت و قوت وارد بویراحمد شدند و مرکز نظامی خود را در روستای «تل خسرو»- پنج کیلومتری جنوب یاسوج-بر پا ساختند. این روستا، به تدریج مبدل به شهرک شد و شعباتی از ادارات دولتی مستقر گردید. بدین ترتیب، حاکمیت مستبدانه و خشن حکومت رضاشاه در بویراحمد شکل قطعی گرفت و تا سقوط وی از سلطنت استمرار یافت. نتیجه تعدی و تطاول ماموران رضاشاه در بویراحمد، اعدام های بی رویه، تواری و یاغی شدن برخی محلیان، از بین بردن دسته جمعی و بی رحمانه طوایف و تیره ها، بیگاری اجباری و… بود.
در عصر رضاشاه، با وجود سختی های بسیار، شعر و ادبیات قوم رونق و رواج گذشته را تا حدود زیادی حفظ کرد. حتی نوعی ادبیات خاص تحت عنوان«دورش نی» (=دوره اش نیست) عمومیت یافت و نسبت به محدودیت ها، اجحافات و استبداد حاکمان رضاشاه سخن گفت.
باری، آنچه تا کنون پیران و آگاهان قوم سینه به سینه انتقال داده و در برخی منابع، مکتوب گردیده- یا نگارنده از کهنسالان شنیده و ضبط کرده- رخدادهای زیر را شامل می شود.
1-یاغی گری«میر مذکور»- از سادات بویراحمد- در سال های آخر پادشاهی احمدشاه قاجار و دوره سردار سپهی رضا خان.
2-جنگ داخلی«دره سرد لوداب» میان برخی از بویراحمدی های علیا و سفلی(1306).
3- جنگ«تنگ تامرادی» (1309) با حکومت مرکزی.
4-یاغی گری«میر غلام»-از سادات بویراحمد و فامیل میر مذکور.
5-یاغی گری دو برادر معروف به نام های«علی خان» و «ولی خان».
6-بازتاب عصر رضاشاهی و اقدامات او در اشعار مردم محلی.

3-2- میر مذکور و میرغارتی و اشعار مربوط به آنها

میر مذکور و میرغارتی فرزندان میر عباس از سادات«شاه قاسم» بویراحمد بودند. در دوره قاجار عده‌ای از بزرگان بویراحمد، برای قتل کریم خان بویراحمدی(بهادر السلطنه) توطئه چینی نموده و از کسانی که مامور کشتن کریم خان گردیده، میرمذکور بود. وی در انجام ماموریت ناکام ماند و تیرهایش به خطا رفت. چون او را دستگیر کردند و مشخص شد که جمعی محرک وی بوده اند، کریم خان از سر تقصیر او گذشت و چون پدرش سیدی معمم و خویشاوند مادری کریم خان بود، تنها دستور به تبعید آنها به همایجان اردکان صادر کرد. این پسر جسور مدت ها پس از کریم خان، به یاغی گری و معارضه با حکومت و ماموران قاجار پرداخت و چون روابط خوانین بویراحمد- شکرالله خان و سرتیپ خان- با رضاخان سردار سپه، مسالمت آمیز و مناسب بود، وزیر جنگ از آنان دستگیری میر مذکور را خواستار شد. سرتیپ خان که احتمالا داستان سوء قصد نا فرجام میر مذکور به پدرش کریم خان در ذهن و ضمیرش ماندگار شده بود، در فرصت مناسب اقدام نمود و به دستور وی چندتن از بویراحمدی ها، میرمذکور را در یک میهمانی بازداشت و زنجیر کردند. با تحویل میرمذکور به مامورین قاجار و انتقال وی به زندان کریم خان شیراز، سرانجام محاکمه و اعدام شد. (اکبری، 1368: 35)
بیت زیر که شاعر آن نامعلوم است، در باب میر مذکور سروده شده و احتمال دارد اشعار بیشتری سروده باشند، که متاسفانه ثبت و ضبط نشده است.
«میرمذکور تنبون سفی، جومه گرامی تا صد سال دال بخره لاش نظامی»
Mir mazkur tonbun safi, juma gerami / ta say sal dal bexare lase nezami
(میر مذکور تنبان سفید، جامه(=پیراهن) گرامی تا صد سال دال بخورد لاشه نظامی) .
یکی از برادران میر مذکور، میر غارتی نام داشت که فردی جنگجو و زبان آور بود. وی نیز به همراه پدر و دیگر برادران، بارها با ماموران قاجار و پهلوی نبرد کردند و از قلاع خویش در حوزه همایجان اردکان دفاع نمودند. درباره او نیز بیتی سروده شده، که در میان عشایر فارس- از جمله کوهمره سرخی- تداول داشته، و مؤلف کتاب «ایل ناشناخته» آن را آورده است.
«غارتی دو رو قطار، پیشتومن شال کم بکن یاغی گری، بیو من مال»
(شهبازی، 1366: 170)
Qarati de row qatar, pistow mene sal / kam bekon yaqigari, biyo men mal
(غارتی قطار دو ریس(ردیف) پیشتو زیر شال کم بکن یاغی گری، بیا درون آبادی) .
نقل است ، پس از دستگیری میر مذکور و انتشار خبر آن ، میرغلام خویشاوند وی، در مسیر راه یاسوج به کاکان گردنه ای را بست تا مگر میر مذکور را از بند نجات دهد . ظاهرا این آگاهی نیز به میرمذکور رسیده بود و هر لحظه منتظر حمله میر غلام و آزادی خود بود . اما این اتفاق هیچ گاه عملی نشد ، زیرا ماموران محافظ میر مذکور از راه دیگری به سمت شیراز حرکت کرده بودند . شاعری نا شناس بر اساس این واقعه اشعار زیر را سرود و ناکامی میرمذکور را به تصویر کشید.
«رسییم و گردنه شیر لمه نی یم شاقاسم چی سیم نکه زونی بری یم»
(حسینی ، 1381: 130) .
rasiyom va gardana sir lama neyom / sa qasom ci sim nake zuni beriyom
(رسیدیم به گردنه ، شیر در کمین را ندیدم شاه قاسم چیزی برایم نکرد ، زانو بریدم ) .
«مو سییه شاقاسمم کر میرعباسم تش گرو ریشی دلم بگر تقاصم» (همانجا )
Mo seye saqasemom, ker-e mir abasom / tas gero risey delom beger taqasom
( من سید شاه قاسمم پسر میرعباسم آتش گرفت ریشه دلم ، بگیر تقاصم ) .

3-3- جنگ داخلی « دره سرد »

رقابت های خانگی خوانین بویراحمد ، که از همان اوان شکل گیری و قدرت یابی _مثل هر خانواده حکومتگر_ مرسوم و معمول شده بود ، در مواقع مختلف موجب جدل های خونین و ویرانگر می شد . در سال 1305 ، به دنبال اختلاف و تعارض طرفین _و نقار و کینه جویی_ چند درگیری میان بخش هایی از بویراحمد علیا و سفلی رخ داد . در بهار سال مذکور ، سرتیپ خان بویراحمدی و نیروهایش به سی سخت _مقر ملا قباد سی سختی_ یورش بردند که تعدادی از دو طرف کشته شدند . مدتی پس از این جنگ ، نیروهای بویراحمد سفلی به سرپرستی شکرالله خان ضرغام پور ، به روستای «گنجه ای» _در نزدیکی یاسوج_ که جزو بویراحمد علیا بود ، حمله کردند و به قتل و غارت پرداختند . ظاهراً به تلافی این اقدام ، در زمستان 1305 جمعی از طرفداران سرتیپ خان به حوزه استحفاظی شکرالله خان در لوداب _که محل زندگی طایفه معروف تامرادی بود_ هجوم بردند و به غارت و کشتار دست زدند (اکبری، 1368 : 39-38 / تابان سیرت، 1380 : 415-410) . جنگ مزبور به «دره سرد» شهرت یافت و در آن افراد نامی چندی از فریقین به قتل رسیدند . اشعار نسبتاً زیادی در این باب سروده شده ، که چون شیخ علی مراد برخی از آنها را خوانده ، نظر بر این است که خود سراینده آنهاست . چون در بیشتر این اشعار نام اشخاصی مذکور است ، جهت آگاهی و شناخت بهتر به طور مختصر معرفی می گردند .
1-کَی لهراس(=لهراسب) : مشهورترین و نامدارترین جنگجوی بویراحمدی در دوره رضاشاه که در نبردهای متعدد پیروز و کامیاب بود و در واقع فرمانده و رهبر اصلی و اطمینان بخش بویراحمدی ها در حملات داخلی و خارجی یا مدافعات منطقه ای بود .
2-کَی قباد : کدخدای مشهور طایفه قاید گیوی که قسمتی از طایفه مذکور را رهبری و کدخدایی می‌کرد و در نبرد دره سرد کشته شد.
3-جانی :از همراهان کی لهراس و مقتول در نبرد مزبور .
4-نجف : یکی دیگر از همراهان کی لهراس ومقتول جنگ .
5-کی نصر(=نصیر) : کدخدای معروف طایفه تامرادی .
6-ملا کریم : از جنگجویان بنام طایفه تامرادی ، که در نبرد دره سرد رزم جانانه ای نمود و عاقبت به تیر کی لهراس کشته شد .
اشعاری که در توصیف جنگ دره سرد و شخصیت های مؤثر و مقتول آن سروده شده به شرح زیر است :
«لُهراسِ بَوُ باتولی ، دَی اردشیری کیِ گُهته وَ دَره سرد پنج یَک بگیری»
Lohrâs-e bow bâtuli, dey ardaširi / ki gohte va darah sard panj yak begiri
(لهراسِ پدر باتولی و مادر اردشیری کی گفته از دره سرد پنج یک بگیری)
کی لهراس ، از طایفه ای بنام «باتولی» بود ، که از طوایف تشکیل دهنده اتحادیه دشت موری به شمار می‌رفتند و طبق نوشته مؤلف کتاب «کهگیلویه و ایلات آن» ، شش تیره (=طایفه) «جلیل ، باتولی ، برآفتابی ، تاس احمدی(=اَمَدی) ، اولاد میرزا علی و شیخ» به دشت موری مشهور بودند . زیرا محل سکونت و مرتع آنها سابقاً دشت مور بوده است . (باور، 1324 : 101)
مادر کی لهراس از آقایی های بابکانی بوده ، که البته برخلاف گفته شاعر ، از اردشیری ها محسوب نمی شود . محمود باور جهار تیره «تامرادی ، قاید گیوی ، گودرزی ، و اولاد علی مؤمن» را «اردشیری» ذکر می کند (همانجا).
« آرمُونُم سیِ کَی قُباد ، نجف وُ جانی جُوخُونَه چُوشُو زَیِن تا چِیش و جانی »
Ârmunom si key qebây, najaf vo jâni / joxunaĉušu zayen tâĉiš va jani
( آه و افسوس برای کی قباد ، نجف و جانی در جوخانه ، چوب شمارشان کردند تا چیزی بر جایشان نمانده )
اشاره شاعر به قتل سه نفر از نزدیکان کی لهراس است ، که در محلی به نام جوخونه (جوخانه = جای خانه؟) کشته شدند . مقصود از چوب شمار ، شمردن با چوب است که ، غالبا چوبدستی را بر بدن اشخاص می‌گذاشتند و یک به یک شماره می کردند . بعد از قتل این افراد، گویا اسبان آنها به دست تامرادی ها و قاتلان آنها افتاده است. ولی بخشی از گله های بز و گوسفند از تامرادی ها به یغما برده شد . شاعر در بیت زیر مقایسه می کند که ارزش آنها کمتر و ناچیزتر از اسب هایزین زرد است .
« تو کِه بُردی بُزِگَرَ مُووَش نَمُردُم کُشتِمِ زین زَردَلَ ، اسپَلَ بُردُم »
To ke bordi beze gara mo vaš namordom/ košteme zin zardala, aspâla bordom
(تو که بردی بزهای گر را ، ما نمردیم کشتیم صاحبان زین زردها و اسپها را بردیم). در جنگ دره سرد ، چون مهاجمان تعداد بیشتری کشته دادند و موفقیت چندانی کسب نکردند ، شاعر نیز در چند بیت به هزیمت و ناکامی آنها اشاره دارد .
« کُهیِه نیر مازه دراز ، رِیش وَوُلِوا بی بَیبَختیِ وَ کَی گیوی پاک شالَه نا بی »
Kohye nir mâza derâz riš vow lewâbi / bay baxti va key givi pak šâla na bi
( کوه نیر مازه دراز ، رویش به طرف لوا(=لوداب( بود / بدبختی کی گیوی ها کاملاً شال به گردن بود )
منظور شاعر ، برگشته بختی قایدگیوی ها و عدم موفقیت آنهاست . شال به گردن ، کنایه از ناکامی و تسلیم و انقیاد است .
« تامِرایی نَرسی پاچَی دَری سرد چِیشَ کُشت ، چیشَ گِرُهت ، باقِیشَ دال خَرد »
Tâmerâyi narasi pâĉey darey sard / ĉiša košt ĉiša geroht, baqiša dâl xard
(همه تامرادی ها نرسیدند پاچه دره سرد/جمعیشو کشتند ، جمعیشوگرفتند ،باقی اش را دال خورد ).
« تامِرایی نَوُمَیِه غَیرَه سِه بُر مال کَی قُبای وَ دَکمَیَه سیِ تاشَ خَه دال »
Tâmerâyi nowmaye qeyre se bor mâl / key qebây va dakmaya sitâš xa dâl
( تامرادی ها نیامده اند غیر از سه دسته آبادی /کی قباد به دخمه گرفته شد و سی تای آنها را دال خورد ).
یکی از مردان معروف و جنگی طایفه تامرادی «ملاکریم» بود ، که در نبرد دره سرد از خود رشادت نشان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی دشمن زیاری، صولت الدوله، سیاست عشایری Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی ایلات و عشایر، دوره رضاشاه، دولت ایران