پایان نامه با کلمات کلیدی مجهول مطلق

دانلود پایان نامه ارشد

م و الأذواق و التجلّيات بشرط اقتران حكم الاسم الأوّل و مساعدته … و على قدر المباينة و قلّة المناسبة و ضعف الامتزاج و المزاج الروحانيّين يكثر الحجب و يقلّ الكشف و العلم و الإدراك الذوقي و لوازم ذلك كلّه.9
مناسبت در مقابل مباينت به معناي نسبت معنوي‌اي است که بين دو شيء متناسب تعقل مي شود10. منشأ اين نسبت وجود امر مشترکي است که دو طرف نسبت به احکام آن متصف و به آثارش مزين هستند؛ امري که به عنوان ما به الاشتراک و ما به الاتحاد منشأ تشابه و تماثل دو طرف نسبت مي‌شود.
صدرالدين قونوي در تعريف مناسبت مي‌نويسد :
المناسبة عبارة عن كل امر جامع بين شيئين أو أشياء تتماثل في الاتصاف بأحكامه و قبول آثاره، و تشترك فيه اشتراكاً يوجب رفع التعدد من بينها و الامتياز، لا مطلقا، بل من جهة ما يضاهي به كل منها ذلك الامر الجامع و ما فيها منه.11
بايستگي اين اصل – چنان که از قواعد کشفي و شهودي بر مي‌آيد – از آن روست که کسي طالب معرفت چيزي نيست، مگر آن که ميان طالب و مطلوب، يعني عالم و معلوم مناسبت وجود داشته باشد12؛ ” و اعلم انه لا يطلب شي‏ء غيره دون مناسبة جامعة بينهما هذا محال كشفاً “13 و ” ان الشيء لايدرک بمايغايره في الحقيقه و لايؤثر شيء فيما يضاده و ينافيه من وجه المضاد و المنافي “14 زيرا اگر تناسبي در بين نباشد، طلبي به وجود نخواهد آمد. چه اين که مجهول مطلق مطلوب کسي نيست. با اين وجود نبايد پنداشت که بين طالب و مطلوب مغايرتي نيست و مطلوب نزد وي حضور دارد. زيرا طلب متفرع بر فقدان مطلوب نزد طالب است. وگرنه تحصيل حاصل خواهد شد و اين با طلب تنافي دارد15. پس چگونه مي توان در طلب و ادراک ميان تناسب و تغاير جمع نمود تا جايگاه مناسبت در شهود روشن گردد؟
براي پاسخ بايد حقايق موجود در جهان هستي را کالبد شکافي نمود.
نخست آن که همه حقايق هستي نتيجه تناکح اسما هستند و ثمر? تناکح در هر يک از آن حقايق احکامي است به عنوان خواص و لوازم که برخي قريب و برخي بعيدند. يعني برخي آشکارند و برخي نيز از دسترس به دور و از ديده پنهانند؛ چنان که خود آن حقايق نيز از آن حيث که حقايق هستند، پنهانند.
دوم آن که انسان از حيث جمعيتش با تک تک حقايق هستي مغايرت دارد و از آن رو که نسخه جمعي همه آن حقايق است و احکام آنان را داراست، با هم? آنان تناسب دارد. هر چند اين تناسب بر پايه ظهور و خفاي آن احکام در جان و جهان براي مدرِک به دو قسم تناسب خفايي و تناسب ظهوري تقسيم مي پذيرد، که تناسب خفايي پيش از شناخت حکمي از احکام مشهود است و تناسب ظهوري مقتضي شناخت آن حکم است.
با اين دو مقدمه مي توان جايگاه مناسبت را در شهود تبيين نمود. زيرا مناسبت پل ارتباطي مشاهد و مشهود در شهود است. به گفت? صدرالدين قونوي: ” حکم المناسبة [ اي المناسبة الظاهرة لا الخفية ] يقتضي الشعور بما يراد معرفته … فمتي طلب معرفة شيء فانما يطلبه بالامر المناسب لذلک الشيء منه “16 به اين معنا که مشاهد به عنوان ناظر از آن حيث مشهود را مشاهده مي کند که از آن حيث با آن تناسب دارد. اين حيث همان حکم آشکار (= صفت، خاصه و لازم آشکاري ) است که مشاهد با مشهود تناسب دارد. مشاهد هر زمان که بر اين حکم ظاهر آگاه گشته، آن را پلي براي آگاهي از احکام باطني قرار مي‌دهد و حکمي از احکام پنهان مشهود را ادراک مي‌کند و با آگاهي بر آن، به حکم باطني و پنهان در خويش نيز آگاهي مي‌يابد و در حد اين حکم تناسب از تناسب خفايي به تناسب ظهوري مبدل مي‌شود. اين روند با اشتداد تناسب و ازدياد معرفت همراه است17. صدرالدين قونوي درباره گذر از حکم پيشين به حکم نوين در مسير ادراک مي‌نويسد:
ثم نقول، و صورة كل شي‏ء ما يتعلق به الإدراك الأول و يستدعى التعدي منه الى طلب معرفة ما ورائه بالنسبه الى طالب غاية كل شي‏ء حال طلب معرفته من حيث الحقيقه فافهم.‏18
اصل دوم: ارتباط حضوري
دومين بايسته شهود ارتباط و اتصال مشاهد و مشهود است19 که ” فمطلق الادراک اسم لحقيقه اتصال المدرک بالمدرک و هو کالجنس. “20 زيرا شهود نوعي ادراک است و ادراک نيز با اقتران مدرَک با مدرِک تحقق مي‌يابد و چون شهود ادرک حضوري مشهودي خارج از دامنه وجودي مشاهد است، لذا اين اقتران با ارتباط وجودي مشهود به مشاهد حاصل مي‌شود؛ ارتباطي مستقيم و بي‌واسطه که در آن مشاهد بر اثر اشتداد وجودي و سعه وجودي در مرتبه وجودي مشهود قرار گرفته و با آن نسبت ادراکي – شهودي حاصل کرده است. از اين رو مقصود از اين ارتباط به معناي اتحاد است که به صيرورت دو طرف نسبت به يک شيء تعريف مي‌شود و نه مطلق ارتباط، بلکه ارتباطي که با نسبت ياد شده همراه است که براي عموم اهل معرفت و شهود به نحو اتصالي و براي اهل عصمت و ولايت از نبي (ص) و وصي (ص‌) به نحو احاطي است که در آينده از آن سخن خواهيم گفت و در اينجا فقط به تعبير شيخ اشراق از علم حضوري اتصالي شهودي21 سخن مي‌گوييم و آن را محور و اصل قرار مي‌دهيم.
اين نسبت ارتباطي‌ شهودي دو مؤلفه ذاتي دارد:
الف: مقارنه و مواجهه وجودي. هم چنان که در رؤيت حسي مدرک بايد مقارن محسوس بوده باشد و محسوس نيز بايد در برابر حدقه چشم قرار گيرد، در شهود نيز مشاهد بايد با مشهود تقارن وجودي داشته باشد و مشهود نيز بايد با قوه شناخت شهودي مواجهه پيدا کند تا انکشاف مشهود نزد مشاهد صورت گيرد. مقصود از انکشاف وضوح مشهود براي مشاهد است که به صرف اتصال وجودي مشاهد با مشهود و با رفع موانع و حجب از ناحيه مشاهد حاصل مي‌شود.
ب: ظهور مشهود براي مشاهد؛ يعني در شهود، افزون بر انکشاف، ظهور مشهود براي مشاهد نيز ضرورت دارد. زيرا ارتباطي که در شهود شرط است، به قدر ظهور است؛ ظهوري که به معناي ظاهر گشتن احکام مشهود براي مشاهد است. مقدار ظهور نيز به تناسب ظهوري برمي‌گردد. پس ارتباط به مقدار تناسب است، که “لا ارتباط الا بالمناسبة “22 به گفته‌ صدرالدين قونوي: ” ‌و نفس الارتباط الظاهر بين الأشياء هو حكم ذلك الجمع و المناسبه، كما ان الانفصال و الافتراق هو حكم التباين بخاصيّة ما به الامتياز، و غلبته على حكم ما به الاتحاد و الاشتراك”23 تناسب ظهوري نيز به اشتراک احکام دو طرف تناسب برمي‌گردد؛ لذا تعداد ارتباط به تعداد احکام مشترک است. چون هر يک از احکام مشترک جهات ادراکي هستند، لذا تعداد ارتباط نيز به تعداد جهات ادراکي است. از اين روست که ارتباط فقط به جهت ادراکي برمي‌گردد؛ يعني مشاهد از آن جهت که مشهود را ادراک مي‌کند با آن ارتباط و اتصال دارد، نه از آن جهت که از آن درکي ندارد. به تعبيري مشهود فقط از آن جهت که براي مشاهد ظهور دارد، ارتباط ادراکي با مشاهد است.
صدرالدين قونوي دراين‌باره مي‌نويسد:
حقيقة الجهل بالشيء هو حکم ما به الامتياز و العلم هو حکم ما به الاتحاد مع المعلوم کان المعلوم ما کان و العالم ما کان، فان ظهرت سلطنة حکم ما به الاتحاد للمعلوم کظهوره للعالم کان کل منهما عالما بالاخر و معلوما له مع بقاء التفاوت في العلم 24
اصل سوم: تأثير گذاري
تأثيري گذاري يعني اثر گذاري مشهود بر مشاهد در هنگام شهود بر ارتباط و مناسبت توقف دارد و بدون آن دو نيز امکان ندارد. زيرا هيچ شيئي بر شيء ديگر تأثير نمي‌گذارد، مگر آن که بينشان نسبت و ارتباطي وجود داشته باشد. ارتباط نيز به تقريري که گذشت به قدر مناسبت است. به حتم مقصود از اين تأثير، تأثير علي – معلولي نيست25، بلکه به معناي ظهور ادراکي مؤثر مشهود بر مشاهد است. چه اين که شهود حقيقت از آن روي که حقيقت است، ناممکن است و آنچه که در شهود آيد، احکام آن حقيقت است و نه همه احکام، بلکه احکام متناسب که در مقام تناسب ظاهري جاي دارند. اينجاست که بايد ظهور در ساحت ادراک را که پيش از اين تفسيرش را وعده داديم تبيين نمود. چراکه مقصود از اثر گذاري همين ظهور مشهود در ساحت ادراک يعني ظهور براي قوه شناخت است. سعيدالدين فرغاني در منتهي المدارک مي‌نويسد:
ثم العلم ظهور عين لعين بحيث يحصل اثر الظاهر فيمن ظهر له من حيث الظهور و الشهود هو الحضور مع المشهود. 26
براي تبيين ظهور در ساحت ادراک نخست بايد اين پرسش را طرح نمود که آيا اشيا به همان گونه که واقع هستند، به شهود ادراک مي شوند؟ به تعبيري آيا هم? آن احوال و صفات و لوازمي که در مقام واقع در متن از اشيا نشأت مي‌گيرند، براي مشاهد ظاهرند و مشاهده مي‌شوند؟
براي پاسخ بايد به شباهت شهود عرفاني با شهود حسي توجه نمود. در شهودهاي حسي اين گونه نيست که هم? محسوسات و هر چه که در آنهاست، ادراک شوند. چراکه شهود حسي مشروط است. يعني در شهود حسي محسوسات را آن گونه مي بينيم که به ديده مي‌آيند، نه به همان گونه که هستند. براي نمونه چشم از رؤيت آن چيزي که بسيار به حدق? چشم نزديک است و يا بسيار از آن دور است، ناتوان است. با اين که آن شيء از محسوسات مي‌باشد. همان گونه که چشم از رؤيت آنچه که در خفاي تام است، مانند ريز ذرات موجود در يک شيء محسوس و آنچه که ظهور تام دارد، مانند مرکز خورشيد در ظهر ناتوان است، با اين که آن ذرات از محسوسات هستند. لذا ادراک بصري به آنچه که قرب شديد و يا بعد بسيار دارد و آنچه که خفاي تام و ظهور تام دارد، تعلق نمي‌گيرد.
اين ظريفه بر شهود عرفاني نيز حکومت دارد؛ يعني ادراک شهودي به صورت مشروط تحقق پيدا مي‌کند. اين گونه نيست که هم? مشهودات و هر آنچه که به عنوان حقايق و اسرار در آنها موجود است، ادراک شوند، بلکه مشهودات آن گونه رؤيت مي‌شوند، که به قوه مشاهده عرضه شوند، نه به همان گونه که در متن واقع هستند. لذا تنها برخي مشهودات آن هم با شروطي متعلق شهود قرار مي‌گيرند، چنان که دسته‌اي از اسرار و حقايق موجود در آن مشهودات به شهود آيند که براي مدرِک ظهور يابند27.
به اين ظهور که ظهور در ساحت ادراک است، ظهور ادراکي گوييم28 که البته با اشتداد تناسب و ازدياد ارتباط افزايش مي‌يابد و آنگاه آگاهي توسعه پيدا کرده و بيشتر مي‌شود. هر چند که اين ظهور به اعتبار ظهور و خفاي احکام مشهود به دو گونه ظهور عام و ظهور خاص تقسيم مي‌شود. ظهور عام ظهور همگاني و مطلق است که از آن ظاهرترين احکام مي‌باشد و هر مشاهدي در اولين وهله ارتباط با مشهود از آن احکام آگاهي مي‌يابد و ظهور خاص براي آن دست از احکامي است که ظهور نسبي دارند. اين احکام فقط براي برخي از مشاهدان ظهور پيدا مي‌کند، کساني که مناسبت‌شان با آن مشهود قوت پيدا کرده، طلب‌شان براي شناخت مشهود نيز فزوني يافته، پرسش‌هاي پيشاشهودي آنان از احوال آن مشهود بيشتر شده و توان گذر از ادراک‌هاي نخستينه به ادراکات پسين را پيدا کرده باشند.
بنابراين در شهود – چه حسي و چه عرفاني – مشهود آن گونه رؤيت مي‌شود که به قوه ادراکي مشاهِد عرضه مي‌شود، نه آن گونه که در متن واقع به صورت من حيث هو هو وجود دارد؛ لذا به حسب مدرِک يعني از روي نسبت مشهود با قواي ادراکي ادراک مي‌شود.
صدرالدين قونوي مي‌نويسد:
فاذن ما يرد علينا و يصل الينا لم يبق علي ما کان عليه و لم يصح ادراکنا له بحسبه بل بحسبنا29
ان هذه الاحکام کلها و الاحوال تابعة لانية کل مدرک من المدرکين بالنسبه الي مدارکه و مشاعره فالشيء لم يدرک علي ما هو عليه اصلاً و لا اهتدي اليه30
با تبيين اصل تأثيرگذاري به مرز ساحت اول با ساحت دوم مي‌رسيم؛ يعني مرز گذر از از وجدان به مفهوم و از علم حضوري به علم حصولي و گزاره‌‌اي و مرز انتقال ادراک از شناخت شهودي به شناخت نظري فکري حصولي.
البته بايد توجه دهيم که مقصود از ساحت‌ بندي و مرز بندي بيان تعليمي است جهت تبيين دو مرتبه شهود و حصول، نه آن که ساحت گزاره پساشهودي باشد و در رتبه‌اي پس از رخداد شهود رخ ‌دهد، با اين وجود بر اين پانمي‌فشارد که ساحت گزاره حين شهودي است و توأمان با شهود رخ مي‌دهد که بررسي اين مسئله را به آينده موکول مي‌کنيم.
ساحت دوم: فرايند ادراک مفهومي – گزاره‌اي
با ظهور ادراکي که با تأثير بي‌واسطه مشهود بر قوه شناخت و انفعال آن قوه از آن همراه است، زمينه پيدايش ادراک حصولي فراهم مي‌آيد. چراکه با اين ظهور، اثر و به تعبيري صورتي در قوه شناخت به وجود مي‌آيد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی نفس الامر Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی انسان کامل، کمالات ذات