پایان نامه با کلمات کلیدی مبناگرایی، معرفت شناسی، شیخ اشراق، علامه طباطبایی

دانلود پایان نامه ارشد

قراردهد.دردوران شیخ اشراق ،مسائل معرفت شناختی،مبحث مستقلی رانداشته ولذا گستردگی بحث درآثاراوبه چشم نمی خورد،اما بااینحال نکات نغز وبدیعی درآراء معرفتی او،همچون؛ مبناگرایی ،مشهوداست.
درفلسفه اسلامی ، نخستین بار در قرن یازدهم هجری و توسط ملاصدرا مسایل معرفت شناسانه طرح می گرددودر دوره معاصرتوسط علامه طباطبایی تبدیل به یک حوزه مستقل فلسفی می گردد.علامه درمقالات دوم تا ششم اصول فلسفه وروش رئالیسم، مباحث معرفت شناختی بدیعی راطرح کرده است.درپژوهش حاضر،قصدمابیان آراء این دوفیلسوف وتطبیق دیدگاه هایشان درمبحث مبناگرایی است که ساختار بحث با سوالات اصلی وفرعی وفرضیه سازی ، درذیل اشاره می گردد؛
2- سوالهای تحقیق

2-1- سوال اصلی:
تمایزات وتشابهات مبناگرایی درآراء علامه طباطبایی وشیخ اشراق چیست؟
2-2- سوال های فرعی:
1.ازمنظرآن دو گزاره های بدیهی چه نوع گزاره هایی اندوچه نقشی درمبناگرایی دارند؟
2. علم حضوری ونقش آن درمبناگرایی ازمنظر آن دو چیست؟
3. ادله آن دو دراثبات باورهای پایه چیست؟
4-روش سیرازگزاره های بدیهی به گزاره های غیربدیهی ازمنظرآن دو چگونه است؟

3- فرضیههای تحقیق
3-1. فرضیه اصلی:به نظرمی رسد تلقی هردوفیلسوف ونحوه گذارازبدیهیات به معارف درجه بعد – غیربدیهیات – یکسان است اما نحوه تقریر مطالب وگستردگی آن دربیان علامه ازانسجام وپردازش مفصل ومناسب تری برخورداراست.
3-2. فرضیه فرعی 1: تعریف هردوازگزاره های بدیهی یکی است وآن رابه عنوان مبادی نخستین درتفکرنظری می پذیرند؛
3-3.فرضیه فرعی2: هردوبااستفاده ازاصل استحاله تسلسل به اثبات گزاره های بدیهی می پردازند.البته درنحوه تقریراختلافاتی به چشم می خورد.
3-4.فرضیه فرعی 3 : علم حضوری نقش مهمی درمبناگرایی آن دو داشته وبازگشت علم حصولی رابه علم حضوری دانسته وازآن به عنوان مبنای توجیهی باورهای غیربدیهی ذکر کرده اند.
3-5.فرضیه فرعی4 : هردوپایه واساس گزاره های غیربدیهی راگزاره بدیهی می دانندکه بدون آن شناختی حاصل نمی گرددوروش سیررااستنتاجی می دانند.البته درکلام شیخ تفصیلی دراین مساله دیده نمی شود اما دربیان علامه، انسجام ونظام مندی، مشاهده می گردد.

4- هدف تحقیق
شیخ اشراق وعلامه طباطبایی دوتن ازفیلسوفان مطرح درجهان اسلام می باشند که نظریات بدیعی رادرمباحث فلسفی وارد کرده ودرزمینه معرفت شناسی مبناگرابوده اند. هدف اصلی تحقیق تبیین دیدگاه مبناگرایانه این دوفیلسوف وترسیم رشد درحوزه معرفتی فلسفه اسلامی می باشد.
دراین مقال برآنیم تابه تمایزات وتشابه نظرات وشیوه استدلال آن دو دراعتقاد به باورهای پایه وسیرازآن به غیربدیهیات بپردازیم وادله آن دو رادراثبات باورهای پایه بیان کنیم که دراین مسیربه فرایندورشد حرکت معرفتی درمیان فلاسفه اسلامی نیز اشاره خواهدشد.درنتیجه ،ازتمایزات وتشابهات آراء آن دو، مسائل معرفت شناسی ودغدغه های مرتبط باآن ،دراین دودوره تبیین خواهدشد.

5- پیشینه تحقیق
مبناگرایی سنتی ازدوره باستان آغاز می شود ودردوره جدید بادکارت به اوج خود می رسد.البته دردوره معاصر، معرفت شناسان انسجام گرا وعده ای از مبناگرایان معاصرنظیر آلوین پلانتینگا نقدهایی رابرمبناگرایی سنتی واردنموده وروایت معتدلی ازآن رامطرح کرده اند.
فلاسفه اسلامی درباب معیار وضابطه تشخیص قضایای صحیح از سقیم به نظریه بداهت تمسک کرده اند. بااین که درمصادیق بدیهیات بین آنها اختلاف نظروجوددارد، ولی همگان به این نظریه رای مثبت داده اندوبراین باوربوده اند که هرمتفکری بایدافکارخویش راازیک نقطه قطعی وغیرقابل تردید شروع کندتابراهین واستدلال های او برپایه محکم ویقینی استوار گرددوتازمانی که بنیان فکری متزلزل باشد ، تمام سیستم فکری اومتزلزل خواهدشد؛به همین دلیل فیلسوفان اسلامی اندیشه های خودرا بریک سلسله ازاصول بدیهی ، همچون اصل واقعیت ، اصل استحاله اجتماع نقیضین ، استحاله دور و تسلسل وماننداینها بنا نهاده اند.
پاسخ فلسفی فیلسوفان اسلامی درمعرفت شناسی درتبیین مبناگرایی این است که اگراین معارف پایه ومبادی اولیه درمیان نباشند ، زنجیره بهم پیوسته معارف ما یا به تسلسل می انجامد یا به دور ختم می شود.لذادرحلقات بی پایان تصورات وتصدیقات سرگردان شده وبه هیچ معرفت کامل ویقینی دست نمی یابیم.برخی از مبناگرایان معتقدند ، باورهای پایه ، باورهایی یقینی ، تردیدناپذیروخطاناپذیرهستند.این ویژگی هارامی توان درباورهای بدیهی عقلی ، بدیهی حسی وخطاناپذیریافت.
با نگاهی اجمالی به دیدگاه مبناگرایی فیلسوفان و منطق دانان اسلامی به این نتیجه رهنمون می شویم که آن ها دسترسی به یقین فلسفی و منطقی را ممکن می دانند و معتقدند که مجموعه معارف بشری بر اصول بدیهی و مبادی یقینی مبتنی هستند . براهین یقینی از مبادی بدیهی ، یقینی و مفید یقین تألیف می شوند و معلومات یقینی نوینی را نتیجه می دهند و بدین سان یقینیات نظری به بدیهیات منتهی می گردند . مجموعه معارف یقینی حصولی بشر بر گزاره هایی بدیهی و یقینی مبتنی هستند که با بکار گرفتن آن ها در براهین مفید یقین بوده و معلومات جدیدی را تولید می کنند مبتنی هستند .
شیخ اشراق وعلامه طباطبایی دوتن ازفیلسوفان برجسته فلسفه اسلامی ، هرچنداختلاف مقدماتی دراین بحث دارنداما دراصول بحث مشترک اند.آنچه دراین رساله موردنظراست تطبیق نظرات این دوفیلسوف درمبناگرایی،اثبات گزاره های بدیهی ،شیوه استدلال وسیرازگزاره های بدیهی به گزاره های غیربدیهی است ودرصددیم تافرایندرشدمعرفت شناسی دراین بحث رادرمیان فلاسفه اسلامی نمایان سازیم.
دربحث معرفت شناسی درمقالات وکتاب هایی که دررابطه بامعرفت شناسی علامه طباطبایی وشیخ اشراق نگاشته شده است به صورت پراکنده ، مباحثی مطرح گردیده است،اما بررسی تطبیقی وجداگانه درمورد نظرات این دو بارویکردی که دراین پایان نامه ملحوظ شده است ، درمطالعات استقرایی که انجام شد ،درتحقیقی به دست نیامد.
لذادراین پژوهش ، برآنیم تاباتبیین تمایزات وتشابهات آراء آن دو ، فرایند رشدمعرفتی وتمایزات وتشابهات آن دربحث مبناگرایی را درمیان فلاسفه اسلامی روشن سازیم. شیخ اشراق به عنوان نمونه وملاک پس ازمشائیان و علامه طباطبایی به عنوان نمونه وشاخص پس ازاشراقیان وازمتاخرین نوصدرائیان ، درنظرگرفته شده است .
6-روش و مراحل انجام تحقیق

6-1- الگوی کلی روش تحقیق
پژوهش وتحقیقات دراین رساله ازانواع بنیادی بوده ودرحوزه تحقیقات بنیادین قرارمی گیرد.

6-2- روشها و ابزارهای جمعآوری اطلاعات موردنیاز
روش تحقیق ازجهت جمع آوری اطلاعات، کتابخانه ای است وازجهت پردازش اطلاعات ، تطبیقی – تحلیلی می باشد.قصدمابرآن است که پس ازاستخراج نظرات وآراء این دو فیلسوف ازمنابع اصلی ، به مقایسه پرداخته ، سپس به تحلیل عقایدمعرفت شناختی آن دو درمبحث مبناگرایی، بپردازیم .

فصل دوم
مفاهیم

مقدمه
مسائل معرفت شناسی،تشریح آن ونقش آن درگسترش دامنه مطالعات انسانورشدمبانی فلسفی، جزء مباحث جدیدی است که به طورمستقل به آنه پرداخته شده است، و فلاسفه معاصردرتبیین آن تلاش بسیاری نموده اند.
شیخ اشراق مباحث معرفت شناختی منسجمی رامطرح نکرده است ، با اینحال درآراء ونظرات او می توان مبناگرایی رابه وضوح درک کرد.اعتقادبه بدیهیات وبازگشت علوم حصولی به علم حضوری درنگاه او ، مبناگرایی رابه نمایش گذاشته واورادردسته مبناگرایان قرار می دهد. درفلسفه اسلامی ، نخستین بار در قرن یازدهم هجری و توسط ملاصدرا مسایل معرفت شناسانه طرح گردیده ، اما حوزه مستقلی رابه خود اختصاص نداده است.و در دوره معاصرتوسط علامه طباطبایی تبدیل به یک حوزه مستقل فلسفی می گردد. دراین مقال برآنیم تابه تمایزات وتشابه نظرات وشیوه استدلال شیخ اشراق وعلامه دراعتقاد به باورهای پایه وسیرازآن به غیربدیهیات بپردازیم وادله آن دو رادراثبات باورهای پایه بیان کنیم.
در این نوشتارازکلمات وواژه های خاصی همچون؛معرفت، صدق،توجیه باور،مبناگرایی ،بدیهیات وعلم حضوری، بهره می بریم ، که قبل ازورود به بحث اصلی،لازم است توضیحاتی دراین باره جهت تبیین آن کلمات وهدف استفاده ازآن ، دراین مجموعه آورده شود تامخاطب ازاین پنجره به فصل های دیگربنگرد ودراین مسیر دچارتوقف وسردرگمی نشود. ازآنجاکه مبناگرایی ازمباحث مهم در معرفت شناختی است، بنظر می رسد مناسب است،تاتعریف جامعی ازمباحث ومسایل معرفت شناختی ارائه کرد تاجایگاه بحث مبناگرایی درآن روشن گردد.

1- معرفت شناسی
معرفت‌شناسی شاخه‌ای از فلسفه است که به عنوان نظریه چیستی معرفت و راه‌های حصول آن تعریف می‌شود. معرفت‌شناسی پژوهش درباره پرسش‌هایی درباره امکان معرفت و چیستی معرفت است؛ پرسش‌هایی از این دست:
الف – امکان معرفت:
به چه چیزی معرفت داریم؟ آیا معرفتی که از راه مشاهده و آزمایش به دست می‌آید، یکسره حدس و گمان است؟ آیا با تفکر ناب مستقل از مشاهده و آزمایش، می‌توان به یقین رسید؟ آیا موضوعاتی هست که خرد ما از فهمش ناتوان باشد، و هیچ‌گاه نتوان درباره آن‌ها معرفتی یقینی داشت؟و… .
ب – چیستی معرفت:
در چه شرایطی یک شخص به چیزی معرفت دارد؟در چه شرایطی باور یک شخص به چیزی موجه است؟و…
قبل ازورود به بحث اصلی مناسب است تعریفی ازمعرفت ارائه نمود،سپس جایگاه طرح مبناگرایی رادرمعرفت شناسی مشخص خواهیم نمود.

1-1- تعریف معرفت
اولین بار واژه ی «معرفت» در فلسفه ی سقراط وبه روایت افلاطون به کار برده شد، به طوری که فیلسوفان پس از او تحت تأثیر افکارش قرار گرفته و آن را به «باور صادق موجه»2 تعریف نموده اند . اما جان لاک3 در رساله ای درباره ی فهم انسان به جای کلمه ی «معرفت» 4 از واژه ی «فهم»5 استفاده کرده و به این لحاظ ، معرفت را به معنایی وسیع تر از باور صادق موجه دانسته است ؛ زیرا اصطلاح «فهم» هم تصورات و هم تصدیقات را در بر می گیرد. افلاطون در جمهوری وجود یک مفهوم را در ذهن ، علم و آگاهی و عدم آن را در ذهن ، جهل و نادانی دانسته است .
اولین عنصر اساسی در تعریف معرفت ، باور است و در هر باور دو رکن وجود دارد : 1 .اعتقاد به صادق بودن متعلق باور ؛ یعنی اعتقاد به مطابق بودن آن با واقعیت خارجی 2 . قطعی بودن این اعتقاد ؛ نه ظنی بودن یا مشکوک بودن آن . 6
مفهوم صدق در تعریف معرفت به معنای مطابق بودن یک گزاره ی خبری با واقعیت خارجی است . پس همیشه صدق و کذب در حوزه ی معرفت ، صفت گزارش دادن از عالم واقعیت قرار می گیرددرنتیجه مفرد توان گزارش دادن از وقوع یا عدم وقوع امور ندارد .
همچنین گزاره های انشایی نیز نمی توانند اثبات و یاتکذیب شوند ؛ چون صلاحیت گزارش دادن و حکایت نمودن از واقعیت را ندارند . (طوسی خواجه نصیرالدین ، 1376، 64و65) البته ممکن است باور صادق در ذهن صاحب باور ، با دلیل و برهان همراه نباشد . این امر باعث ناپایداری و بی ثباتی باور می شود . به این دلیل معرفت شناسان گفته اند که معرفت باید در ذهن ثابت و پایدار بماند . ویتگنشتاین7 در این باره می نویسد :
کسی می تواند بگوید « من می دانم » ، که بتواند دلیل اثبات آن معلوم را ارائه کند . کسی که نسبت به چیزی متقاعد می شود باید بتواند آن را با دلیل و برهان برای دیگران روشن سازد . (Wittgenstein, 1969, p.32)
فیلسوفان مسلمان دراین باره معتقدند، موضوع علم معرفت شناسی ، علم در مقابل جهل است ، نه علم در مقابل پندار. (شیرازی صدرالمتالهین ، 1990، 284-296)بنابراین ، موضوع علم معرفت شناسی از این منظر ، عام تر از باور صادق موجه می شود .لذاعلم حضوری ،تصدیقات ظنی،مفاهیم تصوری،گزاره های انشایی وگزاره های حدسی دردائره معرفت قرارمی گیرند،درحالیکه باتعریف معرفت به «باورصادق موجه»، علم حضوری به دلیل توجیه ناپذیربودن – زیرابامفاهیم ذهنی سروکارندارد – وتصدیقات ظنی به دلیل عدم جزم دراعتقادبه آن،مفاهیم تصوری وگزاره

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی معرفت شناسی، علم حضوری، مبناگرایی، شیخ اشراق Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی مبناگرایی، معرفت شناسی، توجیه معرفت، حکمت اسلامی