پایان نامه با کلمات کلیدی مبناگرایی، معرفت شناسی، توجیه معرفت، معرفت‏شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

تا همین اواخر یکی از شایع ترین نظریه های معرفت شناختی بوده است. ساختار اندیشه و معرفت در نظریه های مبناگرایی به ساختمانی متشکل از زیرساخت ها و روساخت ها تشبیه می شود که هریک از آنها دو گروه از باورهای موجّه را دربر می گیرند. گروه نخست، آن دسته از باورها هستند که توجیه شان از ماهیت خودشان سرچشمه می گیرد و به سبب ساختار و ماهیت ویژه ای که دارند ذاتا موجّه به شمار می آیند. گروه دوم باورهایی اند که توجیه شان وابسته به نحوه ارتباطشان با باورهای گروه اول است و به سبب همین ارتباط از توجیه معرفتی برخوردار می شوند.
از دیدگاه مبنا گرایی، توجیه معرفتی از باورهای گروه اول سرچشمه می گیرد و با روابط ویژه ای به باورهای گروه دوم منتقل می شود. بدین سان، باورهای گروه اول منبع توجیه خود و باورهای گروه دوم اند. جایگاه باورهای گروه اول در هندسه معرفت ، همان جایگاه زیرساخت ها، و جایگاه باورهای دوم، موقعیت روساخت هاست. باورهای زیرساختی را باورهای بنیادین یا باورهای پایه28، و باورهای روساختی را باورهای غیرپایه29 یا باورهای استنتاجی 30 می نامند.
فلاسفه اسلامی در باب معیار و ضابطه تشخیص قضایای صحیح از سقیم به نظریه بداهت تمسک کرده اند . (مرتضی مطهری ، 1379 ،334-332) و همگان به این نظریه رأی مثبت داده اند و بر این باور بوده اند که هر متفکری باید افکار خویش را از یک نقطه قطعی و غیر قابل تردید شروع کند تا براهین و استدلال های او بر پایه محکم و یقینی استوار گردد.
به همین دلیل فیلسوفان اسلامی اندیشه های خود را بر یک سلسله از اصول بدیهی ، همچون اصل هو هویت ، اصل واقعیت ، اصل استحاله ی اجتماع نقیضین ، استحاله ی دور و تسلسل ،بنا نهاده اند ؛ اصولی که تمام مکتب های فلسفی ناچار به پذیرش آن ها هستند. حتی سوفسطائیانی که در همه چیز به شک و تردید می نگریستند ، هیچگاه نمی توانستند، اصل واقعیت شک و اصل هوهویت و اصل استحاله ی اجتماع نقیضین را دست کم درباره «شک» واردندانند .
بحث مهمی که باید به آن توجه داشت ، این است که مقصود ازبدیهی چیست ؟ برخی گفته اند بدیهی ، اندیشه ای است کاملاً روشن که مستلزم امتناع عدم قبول آن باشد و یا این که یک قضیه ، وقتی بدیهی است که چون کسی معنای آن را در ذهن حاضر دارد و به استفسار درباره حقیقت و یا عدم حقیقت آن بپردازد ، نتواند در حقیقت آن شک کند،و نیز گفته شده است بداهت حقیقی ، قبول بی واسطه یک عقیده یا یک نظر نیست ، بلکه تصدیق با تأمل و تفکر نسبت به قضیه ای است که بعد از آن که در معرض امتحان و در محل سنجش دقیق قرار گرفت و نظر ابتدایی که درباره حقیقی بودن آن حاصل شده است، به نحو صحیح مورد شک واقع گردیده ، روشن شود که هیچ دلیل منطقی برای شک و تردید درباره ی آن باقی نمانده است . (مطهری مرتضی ،1379 ،323-322)
فیلسوفان اسلامی معمولاً در تعریف بدیهی می گویند : قضیه بدیهی آن است که بعد از تصور موضوع و محمول بدون نیاز به تجربه و ادله دیگر حکم قاطعانه ای به اتحاد آن دو صادر شود . صدرالمتألهین در تعریف بداهت ، دوویژگی را لازم می داند : نخست ، وجودمعرفت بدیهی در آغاز تولد انسان ؛ دوم ، اشتراک همه انسان ها در ادراک آن ها . (شیرازی صدرالمتالهین ،1990، ج3، 518) وی درباره معیار صدق ، مبناگراست ، یعنی نظریه بداهت ، خود به مبنایی قطعی و خدشه ناپذیر منتهی می شود و این به معنای مبنا گرایی است . اما باید توجه داشت مبناگرایی خود به دو شاخه اصلی مبنا گرایی عقل گرایان و مبنا گرایی تجربه گرایان منقسم می شود . مبنا گرایی عقل گرایان نیز خود به دو شاخه ی مبناگرایی حکیمان مسلمان – از جمله صدرا – و مبناگرایی غربیان منشعب می شود .
طرفداران مبناگرایی ، پاسخ های مناسبی به اشکالات واردشده برمبناگرایی داده اند که البته خارج ازپژوهش ماست وضرورتی برطرح آن نمی باشدوبرای اطلاع بیشترمی توان به کتاب هایی که بطورتفصیلی دراین باره نگاشته شده است ، رجوع کرد.31

2-1-انواع مبناگرایی
مبناگرایی تقریر های مختلفی دارد . در برخی از تقریر های آن لازم است ، « معارف پایه » واجد اوصافی از قبیل وصف « بدیهی»، « خطاناپذیر»، «ابطال ناپذیر » و « تردید ناپذیر» باشند ولی در بعضی از تقاریر آن چنین اوصافی لازم نیست . در مبناگرایی به معنای عام لازم نیست پایه های معرفت چنان وثاقتی داشته باشد که تردید در آن ها راه نداشته باشد یا این که لازم باشد آن ها «مستقیماً واضح» ، « خود توجیه گر » و یا « بدیهی» باشند .
اما در مبناگرایی به معنای خاص پایه های معرفت مشروط به شرایطی از قبیل « بداهت » و « تردید ناپذیری » اند . پس به این نتیجه می رسیم که تقاریر مختلف مبناگرایی در واقع تابعی است از نوع نگاهی که معرفت شناسان به « معرفت» و « توجیه»دارند . مبناگرایی به لحاظ تقریر های مختلفی که دارد و بر حسب نوع شرایطی که برای مبادی معرفت در نظر گرفته شده به گونه هایی چند تکثر و تنوع می پذیرد .

2-1-1 . مبناگرایی کلاسیک32
مفهوم کلاسیک معرفت این است که باور پایه نه تنها باید بدیهی باشد بلکه باید «ضرورتاً صادق»33 هم باشد . این نظر بر آن است که « معرفت» باید خطاناپذیر باشد تا حقیقتاً بتوان بر آن نام « معرفت» نهاد .

2-1-2 . مبناگرایی معاصر 34
گونه دیگری از مبناگرایی که مبادی معرفت یا باورهای پایه را « بدیهی»، « یقینی» و «خطاناپذیر» نمی داند، بلکه آن ها را ممکن الخطا می شمارد که این رویکرد پس از شکست دکارت در تأسیس مبناگرایی خطاناپذیر شکل گرفته است .

2-1-3. مبناگرایی قوی35
طرفداران این گونه مبناگرایی معتقدند باورهای پایه باید « ابطال ناپذیر »، «یقینی»، «تردید ناپذیر»و « خطاناپذیر» باشد . گاهی نیز از این نوع مبناگرایی به « مبناگرایی رادیکال » تعبیر می شود .

2-1-4 . مبناگرایی ضعیف36
در این نوع مبناگرایی پایه های معرفت چندان قوی اخذ نمی شود که یقینی ، ابطال ناپذیر، تردید ناپذیر ، و خطاناپذیر باشد ؛ بلکه این پایه ها منطقاً امکان خطا دارد .
2-1-5 . مبناگرایی معتدل37
از مبناگرایی معتدل به «مبناگرایی حداقلی» تعبیر می شود . دراین نظریه، پایه معرفت امکان خطا دارد و لذا به نسبی بودن معرفت نسبت به افراد و اشخاص مختلف قائل است و به « پلورالیسم شناختی »گرایش دارد .

2-1-6 . مبناگرایی ذهنی38
این نوع مبناگرایی مصداقی از «درون گرایی» در توجیه معرفت است که در تقابل با « برون گرایی» قرار دارد . در این نوع مبناگرایی فرآیند توجیه ، جنبه ذهنی دارد ، نه عینی .

2-1-7 . مبناگرایی عقیدتی39
در نظریات عقیدتی ما به غیر از باور در توجیه معرفت به چیز دیگری متوسل نمی شویم . مبناگرایی عقیدتی نوعی مبناگرایی است که پایه معرفت را عقیده و باور می داند .

2-1-8 . مبناگرایی غیر عقیدتی40
این مبناگرایی پایه معرفت را «غیر عقیده » می داند . مبناگرایی غیر عقیدتی بر آن است که توجیه معرفتی ساختار مبناگرایانه دارد و مبنای معرفتی عبارت است از احساس و ادراک حسی ، نه باورهایی که مبتنی بر آن هاست .

2-1-9 . مبناگرایی درون گرا41
این رویکرد معتقد است که شخص باورمند، توجیه خود را از طریق یک « موقف شناختی» به دست آورد و این همان دیدگاه درون گرایانه در باب توجیه معرفت است .

2-1-10 . مبناگرایی برون گرا42
این گرایش بر آن است که در فرآیند توجیه معرفتی پیوند بین عالم از یک سو و جهان یا وضع امور 43 از سوی دیگر ضرورت دارد ، ولی لازم نیست شخص ، عالم به فرآیندی که تحقق می یابد آگاهی و شناخت داشته باشد .
2-1-11 . مبناگرایی خطاپذیر44
این مبناگرایی به اعتبار این که مبادی آن از اتقان و استحکام لازم برخوردار نیست ، همواره ممکن است در معرض طوفان رد و ابطال قرار گیرد .

2-1-12 . مبناگرایی خطاناپذیر45
در این سنخ مبناگرایی به این دلیل مبادی آن «خطاناپذیر » و «شک نابرتاب » اند – یعنی تیقن منطقی و اتقان معرفتی دارند – ابطال راه ندارد و لذا به « خطا ناپذیر»موصوف شده است .

2-1-13 . مبناگرایی تجربه گرا 46
مبناگرایی آن گاه موصوف به « تجربه گرا یی» می شود که زیرساخت های آن، محسوسات و مدرکات حسی و تجربی باشد یا به تعبیر دیگر مبادی «مبناگرایی تجربه گرا» را داده های حسی47 تشکیل می دهد .

2-1-14 . مبناگرایی عقل گرا48
برخلاف مبناگرایی تجربه گرا، بر آن است که مبادی و شالوده های معرفت دانسته های عقلی هستند نه حسی و تجربی .

2-1-15 . مبناگرایی برهانی49
این نوع مبناگرایی گونه ای مبناگرایی است که در تحلیل معرفت از«برهان» استفاده می کند . 50
پس ازتبیین مبناگرایی وبیان اقسام آن به جایگاه معرفت شناسی درفلسفه اسلامی پرداخته می شود تابه تمایزورشدآن دربحث مبناگرایی در دوره های بعدوقوف حاصل شود.

3- جایگاه معرفت شناسی در فلسفه اسلامی
معرفت شناسی در گذشته قسمتی از فلسفه بود و در حال حاضر به علمی مستقل تبدیل شده است.ریشۀ مباحث معرفتی از گذشته های دور در متون فلسفی و کلامی پیدا می شود. روش معرفت شناسی اسلامی تحلیل عقلی است، در این که امکان معرفت هست یا نه، دیدگاه های متفاوتی موجود است، اندیشمندان اسلامی قائل به دریافت معرفت حقیقی که مطابق با نفس الامر است می باشند، و در این رابطه از علم حضوری خطاناپذیر سخن به میان می آورند.
هر چند معرفت‌شناسی‌ در فلسفه‌ اسلامی‌ همیشه‌ بطور ضمنی‌ مطرح‌ بوده‌ است‌ اما با این‌ وصف‌ امروز پاسخگوی‌ مشکلات‌ و شبهات‌ فراوانی‌ که‌ از فلسفه‌های‌ جدید غرب‌ برآمده‌ است‌ می‌باشد. این‌ نکته‌ نشانگر این‌ است‌ که‌ مبانی‌ فلسفه‌ اسلامی‌ بگونه‌ای‌ است‌ که‌ اگر معرفت‌شناسی‌ در فلسفه‌ اسلامی‌ بطور مستقل‌ مطرح‌ شود به‌ مطالب‌ ارزشمند فراوانی‌ می‌توان‌ نائل‌ شد و این‌ معنا در کارهای‌ فیلسوفان‌ معاصر اسلامی‌ همچون‌ علامه‌ طباطبائی‌ و استاد مطهری‌ و دیگر ان‌ به‌ وضوح‌ قابل‌ مشاهده‌ است.
«معرفت» در حوزه معرفت شناسی اسلامی در دو حیثیت ؛ یکی حیثیت «هستی شناختی» ، مثلا اینکه آیا علم از سنخ وجود است یا ماهیت؟ جوهر است یا عرض؟ کیف نفسانی است؟ و … دیگری حیثیت «حکایتگری» که در آن از امکان معرفت و ارکان آن و ارزش معرفت و مطابقت آن با واقع و … بحث به میان می آید.
خسروپناه درتاریخچه معرفت شناسی درمورد پرداختن به مباحث معرفتی درمیان فلاسفه اسلامی گفته است؛
هر چند در دنیای اسلام دانش معرفت شناسی در کنار سایر دانش های اسلامی به عنوان یک علم مستقل وجود نداشته است، و بابى تحت عنوان «نظریة المعرفة» یعنى «نظریه شناخت» وجود ندارد، اما بسیاری از مباحث این علم در دامن سایر علوم اسلامی مانند: منطق، فلسفه، کلام و عرفان مطرح شده است،( خسروپناه عبد الحسین، 1384، 25)
مبناگرایی نیزیکی ازمباحث مهم وبنیادین درمعرفت شناسی اسلامی می باشد که شاگردان علامه به گسترش این مساله وجایگاه آن درفلسفه اسلامی پرداخته ونکات موشکافانه ای درتحلیل آن به دست آورده اند، که قابلیت طرح به صورت حوزه مستقلی دارد.
به طور کلی معرفت‏شناسی در جهان اسلام،دو مقطع را سپری کرده است: مقطع اول از کندی(۱۸۵-۲۶۰ه ق) تا علامه‏ طباطبایی را دربرمی‏گیرد که اندیشمندان آن تنها به مسائل و فصول معرفت‏شناسی‏ پرداخته‏اند،و کتاب جامع و کاملی در این حوزه از سوی آنان به نگارش در نیامده است. مقطع دوم به عصر علامه طباطبایی و شاگردان ایشان (نوصدرائیان) بازمی‏گردد که به‏ حوزه معرفت‏شناسی به نگاه استقلالی داشته و آثار مستقل معرفت‏شناسی نگاشته‏اند.51
فیلسوفان اسلامی در آثار خود ، مبحثی جداگانه به «نظریه معرفت» اختصاص نداده اند و اختصاصی ترین نوشتارها – فی المثل – رساله ای مستقل در تصور و تصدیق است ، اما این که فیلسوفی تمامی دیدگاه های خود را در باب معرفت ، چیستی آن ، ابزار حصول معرفت ، ملاک و معیار ارزیابی معرفت ها و انواع معرفت ، به صورتی منظم و منسجم ارائه کند ، فرضی نامتحقق و

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی مبناگرایی، معرفت شناسی، توجیه معرفت، حکمت اسلامی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی ادراک حسی، معرفت شناسی، مبناگرایی، فلسفه اسلامی