پایان نامه با کلمات کلیدی مبناگرایی، معرفت شناسی، توجیه معرفت، حکمت اسلامی

دانلود پایان نامه ارشد

های انشایی به دلیل عدم صدق وکذب درآن وگزاره های حدسی به دلیل اینکه ازراه استدلال ودلیل حاصل نشده وتوجیه نمی گردند، ازدائره معرفت خارج می گردند.
1-2- هویت معرفت
ازمسایل مهم وتعیین کننده درهستی شناسی معرفت ، «هویت معرفت» می باشد . نسبت به این مساله دورویکردکلان رو در روی هم وجود دارد.مادیگرایان ومعتقدان به اصالت تجربه واصالت حس ، مدعی مادی بودن شناخت ومنکر هرگونه ادراک غیرمادی وغیرمحسوس بوده وتنهاشناختی را پذیرفتنی می شمارند که باحواس وتجربه حسی به دست آید.رویکردمقابل ، اعتقادبه تجردادراک ومعرفت داشته و به طوردقیق تر،حواس،محسوسات وعالم ماده راتنها وسایط ومعدات حصول ادراک می دانند.فلاسفه اسلامی معتقدند که معرفت ، امری مجرداست.
… همه گرایش های حکمت اسلامی به نظریه دوم معتقدمی باشند.( خسروپناه عبدالحسین – پناهی آزاد حسن ،1388 ، 99)
لازم به ذکراست که معرفت، امر قراردادی نیست، بلکه ملاک واقعی دارد. در یک نگاه کلی کسانی که «واقعیت» و به تبع آن «معرفت» و امکان رسیدن به آن را قبول دارند تحت مکتب «رئالیسم» گرد آمده و گروهی که منکر اصل واقعیت شده و راه رسیدن به معرفت و مطابقت با واقع را منکر می شوند. تحت عنوان «ایده‌آلیسم» جمع شدند . گروه اخیر با توجه به انکار یکی از عناصر معرفت به چند دسته تقسیم می‌شوند؛
دسته اول «سوفسطائیان»اند که منکر اصل واقعیت هستندو دسته دوم «شکاکان» می باشند که عنصر اول تعریف یعنی «باور» را منکرندو دسته سوم هم «پلورالیست‌ها» که عنصر دوم، « صدق »را نپذیرفته اند طبق این قول هر معرفتی صادق است و دسته چهارم هم که نسبی گرایان اند عنصر سوم تعریف یعنی‌ «توجیه» را قبول ندارند.(همان،224-201) شیخ اشراق وعلامه طباطبایی هردومعتقدندکه معرفت به عالم خارج ممکن است وآنرا محقق می دانند،لذاشکاکیت مطلق راردکرده ودراثبات واقعیت ومعرفت به واقعیت، استدلال آورده اند.
1-3- ارزش معرفت
مسئله«ارزش معرفت» ازمهم ترین مباحث معرفت شناسی است؛ زیرا سایر مسائل معرفت شناسی یا مقدمه این بحث می باشد و یا از نتایج آن . مبحث «ارزش معرفت» دارای دو بخش مهم می‌باشد که یکی مترتب بر دیگری است1. چیستی صدق 2.ملاک صدق(توجیه) .
درچیستی صدق- مقام ثبوت صدق- مطابقت باواقع وتئوری های مختلف صدق مطرح می شود.همانطوری که همه ادراکات بشری صحیح و صادق نبوده همه آن ها نیز خطا نیستند، پس برای رسیدن به معرفتی صحیح از ادراکات خویش، باید معلوم شود که منظور از معرفت صحیح چیست؟ سپس به دنبال ضابطه ای برای رسیدن به آن معرفت صحیح باشیم.
بنابراین برای دست یابی به معرفتی کامل و صحیح باید عنصر صدق تبیین شود. البته مساله صدق و کذب، حقیقت و خطا در مورد علوم حصولی جاری است؛ زیرا در ادراکات حضوری واسطه ای بین عالم و معلوم وجود ندارد تا خطایی در آن رخ دهد. همچنین این مسائل درباره تصورات و مفاهیم مفرد هم مطرح نمی شود چرا که این امور خالی از محمول و نسبت و حکم می باشند. درزمینه چیستی صدق ، تئوریهای مختلفی ارائه شده است که درذیل به آنهااشاره می گردد.

1-3-1.تئوریهای چیستی صدق
1-3-1-1- تئوری‌ انسجام گرائی8
تئوری انسجام صدق توسط ایده آلیستهایی چون برادلی و براند بلنشارد و نیز توسط برخی از رقبای پوزیتیویست منطقی آنها مطرح گردید. این نظریه که در قرن بیستم به اوج خود رسید مقابله ای است با نظریه مطابقت؛ارتباط بین تئوریهای انسجام و ایده آلیسم تا حدودی شبیه به ارتباط بین تئوریهای مطابقت و اتمیسم منطقی است. ( (Haack 1979, P.94
یک سیستم از باورها منسجم نامیده می شود، اگر عناصرآن سیستم با یکدیگر سازگار باشند و آن سیستم وضوح خاص و همه جانبه ای را ارائه دهد. بر این اساس، طبق تئوری انسجام ، تمام این سیستم و هر یک از عناصر آن صادق هستند. ایده اصلی این تئوری، ایده ساده ای است: یک گزاره صادق است اگر آن گزاره با دیگر گزاره ها در یک سیستم منسجم باشد و در غیر این صورت کاذب است.
صدق مشتمل بر یک ارتباط پیوستگی و انسجام در میان اعضای یک مجموعه از باورهاست (Graling,1994, P.130) .
و از این روست که تئوری انسجام را دارای مشارکتی طولانی با سنت عقل گرایان می دانند. طبق نظر لایب نیتز در منادولوژی و اسپینوزا در اخلاق ، ما به دنبال یک مرجح عقلانی برای توجیه امور و جهان می گردیم و این امر در حقیقت منسجم نمودن افکار و اندیشه های خود با یکدیگر است .

1-3-1-2- تئوری عمل گرائی9
این تئوری از طرف سه فیلسوف معروف پراگماتیست آمریکائی یعنی «چارلزپیرس»10 و «ویلیام جیمز»11 و «جان دیوئی» 12 ارائه شده ودر صدد بیان آن است که یک قضیه یا گزاره درصورتی صادق است که در هر زمانی کارکرد عملی و مفید داشته باشد . اگر قضیه‌ای کارکرد عملی نداشت ، در این صورت می‌شود «کاذب»، به عبارت دیگر مراد از «صدق» یعنی « توفیق عملی». (عباس عارفی ، 1380 ، 9)

1-3-1-3- تئوری نسبی گرائی13
این تئوری یکی دیگر از تئوری هایی است که از سوی معرفت شناسان در باب «چیستی صدق» ارائه شده است ، و مراد از آن این است که هر معرفت در جایگاه خودش برای صاحب آن معرفت ارزش داشته و صادق و حق می باشد. اساس این قول به خاطر آن است که نسبی گرایان منکر ادراکات مطلقه بوده فلذا قائل به نسبیت در فهم و معرفت‌اند، و معرفت را زاییده فعل و انفعالات بین دستگاه ادراکی و عصبی بشر با عالم خارج دانسته‌اند. پس طبق این قول، حقیقت زاییده «فعل و انفعالات» است نه آنچه که «مطابق با واقع» است .

1-3-1-4- تئوری کاهش گرا یا حشو اظهاری 14
تئوری «حشو اظهاری» و یا «کاهش گرایی» بر خلاف تئوری های مطابقت، انسجام گرایی و عمل گرایی، قائل به حشو و زاید بودن الفاظ «صدق» و «کذب» و «صحیح» و «غلط» و… می‌باشد. در حالی که بنا بر تئوری های قبلی، وقتی که «صادق، کاذب و….» به عنوان محمول جمله واقع می‌شوند ، حاکی از وصفی درباره جمله می‌باشند. طرفداران تئوری حشو اظهاری قائلند که «صدق» امر مستقلی نیست بلکه نوعی آشفتگی زبانی است. بنابراین قضیه «زید آمد صحیح است» برابراست با قضیه «زید آمد» چرا که قید «صحیح است» در جمله اول زائد بوده و فقط جنبه تأکیدی دارد.

1-3-1-5- تئوری مطابقت15
این تئوری یکی از معروفترین تئوری ها در باب «چیستی صدق و حقیقت» است که تقریباً اکثر معرفت شناسان شرق و غرب به عنوان نظریه «سنتی» آن را پذیرفته‌اند. مراد از صدق در این نظریه، «مطابقت اندیشه با واقع» است . پس معرفت صادق، معرفت مطابق با واقع است و در این صورت، صدق دارای سه جزء خواهد بود: «حاکی» که همان اندیشه و فکر است، «محکی» که منظور همان واقع بوده و «نسبت» بین حاکی و محکی که همان مطابقت است.
فلاسفه و معرفت شناسان اسلامی، تئوری مذکور را با یک تقریر خاصی که از آن کرده اند به عنوان نظر نهایی خویش انتخاب نموده اند با این تفاوت که مراد آنها از مطابقت با واقع، فقط واقعیت بیرونی نیست بلکه واقع همان نفس الامر16 است که اعم از عالم خارج و ذهن می باشد .
براساس تئوری مطابقت، معرفت صادق، معرفتی است که مطابق با واقع باشد. اگرانسان نگاهی به معرفت های گوناگون بیاندازد، به این نتیجه می رسد که نمی توان به حقانیت و صدق همه معرفت ها قائل شد بلکه این سؤال پیش می آید که معیار اثبات صدق یک گزاره چیست؟ یعنی آیا می توان معیاری عمومی ارائه کرد تا به وسیله آن معرفت صحیح (مطابق با واقع) از معرفت سقیم شناخته شود؟
برخی «عقل» را به عنوان معیار شناخت معرفی کرده اند و برخی به «تجربه» تمسک کرده اند و برخی دیگر هم «هر دو» را به عنوان معیار ارائه کرده اند . L.P.Pojman,1993, PP.76-96))

1-3-2. تئوریهای مقام اثبات صدق(توجیه)
در بحث از مقام اثبات صدق یاهمان توجیه باور نیز ،تئوری های مختلفی ارائه شده است که به اجمال به آن اشاره می گردد؛
1-3-2-1- تئوری نسبی گرائی
این تئوری، از اساس و ریشه، وجود معیار معرفت (توجیه معرفت) را منکر است.

1-3-2-2- تئوری انسجام گرائی
یکی دیگر از تئوری های مطرح برای ملاک صدق (توجیه معرفت) انسجام گرایی می‌باشد . یعنی این که یک گزاره در صورتی موجه است که با مجموعه منسجم باورها که دارای نظم منطقی هستند، هم سو و هماهنگ باشد، یعنی انسجام، وصف کل مجموعه است نه یک گزاره‌ای خاص.
1-3-2-3- تئوری فایده گرایی؛17
این تئوری توسط برخی معرفت شناسان در فلسفه اخلاق مطرح شده است که بر «اصالت فایده » استوارمی باشد.مهم ترین متفکران این مکتب ، جرمی بنتام18 و جان استوارت میل19 می باشند. فایده گرایان تنها معیار نهایی درباره صواب، خطا والزام را سود می دانندومعتقدند غایت اخلاقی که بایددرتمام اعمالمان به دنبال آن باشیم ، بیشترین غلبه ممکن خیر بر شر درکل جهان است.
1-3-2-4- تئوری مبنا گرائی
این نظریه سابقه‌ای دیرینه در تاریخ معرفت شناسی دارد تا جائی که قدمت آن به افلاطون، ارسطو و آکویناس می‌رسد و در طول این دوران هیچ قولی مثل این نظریه طرفدار نداشته است و تنها این تئوری می‌باشد که به مهم ترین دغدغه معرفت شناسان یعنی «مسأله توجیه» پاسخ داده است.
مبناگرایی، تقریرات مختلفی دارد که رایج ترین و اولین آنها تقریر مبناگرائی سنتی20 می‌باشد. تقریرهای «چیزوم»21، «دکارت»22، «نسبی گراها»، از تقریرهای مهمی هستند که از این تئوری ارائه شده است. تقریر سنتی از مکتب مبناگرایی، سه اصل را برای خود تعریف کرده است:

• اصل اول: همه باورهای انسان به دو دسته تقسیم می‌شوند، «باورهای پایه» که باورهای دیگر را تأیید می‌کنند و «باورهای غیر پایه» که در تأییدشان نیازمند باورهای پایه هستند.
• اصل دوم: باور پایه، باوری است که حاکی از «حالات حسی وتجربه بی واسطه» باشد.
• اصل سوم: «باورهای حسی» جزو باورهای پایه بوده وخطا ناپذیرند و همه معلومات بشری باید به آنها منتهی شود .

نظر معرفت شناسان اسلامی موافق با این تئوری می باشد. آنها همه باورها و علوم را به بدیهیات ارجاع می دهندودر تعیین مصداق آن، اصل «استحاله اجتماع نقیضین» را به عنوان مبدأ و خاستگاه اصلی معرفت های بشری معرفی کرده اند.
پس ازبیان تعریف معرفت وچیستی صدق ، به مقام توجیه رسیدیم که دراینجا بحث ازمبناگرایی مطرح شده وجایگاه آن درمعرفت شناسی مشخص می گردد. درادامه جهت تبیین بیشتردرشناخت مبناگرایی ، به تشریح آن وانواع مبناگرایی می پردازیم.

2- مبناگرایی
از نظریّات مهم در توجیه معرفت گزاره‌ای، نظریّه‌ی مبناگرایی است. مبناگرایان، گزاره‌ها را به دو قسم «بدیهی یا پایه» و «غیربدیهی یا مستنتَج» ، تقسیم کرده و ساختمان معرفت را بر اساس قسم اوّل، یعنی بدیهیّات، بنا می‌کنند. ویژگی این گزاره‌ها آن است که نیازمند استدلال نبوده و بدیهی هستند.نظر شایع و مقبول نزد فلاسفه‌ی مسلمان، در باب توجیه، مبناگرایی سنتی است.
دو تئوری، در باب توجیه، شهرت و مقبولیّت بیش‌تری یافته است: انسجام‌گرایی و مبناگرایی یا بنیان‌انگاری . مبناگرایی، با وجود اشکالات متعدّدی که از سوی منتقدین، بر آن وارد شده است، هم‌چنان، مورد توجّه بسیاری از فیلسوفان و معرفت‌شناسان است. البته خانم سوزان هاک23، نظریّه‌ی معتدلی را از میان دو نظریّه‌ی مذکور، طرّاحی کرده و آن را «مبناانسجام‌گرایی»24نامیده است. (لگن‌هاوزن، 1379، 10).
وجه مشترک همه‌ی مبناگرایان، اخذ و قبول یک سلسله گزاره‌های پایه25 و در مقابل گزاره‌های غیرپایه26یا مستنتتج27 است. اقسام متفاوت گزاره‌های پایه ازمنظرفلاسفه مختلف، عبارت است از:
 1. گزاره‌های تجربی- حسّی ، که هیوم و لاک، به این معنا، مبناگرا هستند.
2. مبناگرایان عقلی هم‌چون دکارت ،لایب‌نیتزو اسپینوزا که معتقد هستند که گزاره‌های پایه، ناشی از شهود عقلانی هستند.
3. مبناگرایان فطری، مانند افلاطون و کانت که مفاهیم و گزاره‌های پایه را ذاتی و فطری انسان می‌دانند. (Stich, 1998, 362)
نظریه مبناگرایی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی مبناگرایی، معرفت شناسی، شیخ اشراق، علامه طباطبایی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی مبناگرایی، معرفت شناسی، توجیه معرفت، معرفت‏شناسی