پایان نامه با کلمات کلیدی لیبرالیسم، سکولاریسم، علوم جدید، ایدئولوژی

دانلود پایان نامه ارشد

سده‌های میانه‌ که رشد و گسترش جنبه‌های دنیوی زندگی یونانی به کمک آن شتافته بود، جنبه‌هایی که در سده‌های میانه از آن‌‌ها غفلت شده بود- دلالت می‌کرد»(لوکاس26،1376‌:4و5‌).
اومانیسم نخستین صورت امرى بود که به شکل نفى روح دینى در عصر جدید درآمده بود، و چون می‌خواستند همه چیز را به میزان بشرى محدود سازند؛ بشرى که خود غایت و نهایت خود قلمداد شده بود، سرانجام مرحله به مرحله به پست‌ترین درجات وجود بشرى سقوط کرد.

2-3-7- علم گرایی
” اصالت علم جدید27″ یکی دیگر از ویژگی‌های مهمّ تفکّر مدرن است. علوم جدید بر پایه عقل مدرن و استیلاجویانه(تکنیکی) بشر بنا شده است که ماهیتاً با علوم سنّتی و معنوی تفاوت دارد. این تفکّر مغایر با تفکّر دینی، که صورت خاصی از علم را در پی دارد، صورتی علمی‌ مطابقِ ویژگی‌های استیلاجویانه و قدرت‌مدارانه بشر جدید پدید آورده است که همان «علم جدید» است. علوم جدید، صورت متکامل و نهایی علوم سنّتی و دینی ملل گذشته نیست، بلکه ماهیتاً با آن‌ها تفاوت دارد. «ویژگی‌های علوم جدید را می‌توان به گونۀ ذیل برشمرد:
الف‌ــ جوهره استیلاجویانه: غایت علم نه ارتقای معنوی آدمی، بلکه افزایش قدرت اوست.
ب‌ــ پیوند با تکنولوژی: علم جدید ذاتاً در پیوند با تکنولوژی برای سیطره بر طبیعت به گونه‌ای تکنیکی است.
ج‌ــ کمّی‌انگار و اعداد اندیش: اساساً مبنای منطقی علوم جدید، تقلیل طبیعت به تصویری اعتباری، کمّی و محاسبه‌پذیر به منظور تصرّف در آن است. علم جدید بدون این تصور کمّی‌انگارانه از طبیعت، به تصرّف استیلاجویانه مطلوب خود قادر نمی‌باشد. لذا آگاهی و تصوّری سطحی و جزئی از طبیعت را مطرح می‌کنند و حقایق ذومراتب هستی را منکر می‌شوند.
دــ علم جدید را می‌توان محصول فلسفه مدرن و سوژهانگاری28 دکارتی دانست
هـ ــ این علم هویّتی اومانیستی و خودبنیادانه دارد.علوم جدید، اگرچه مدعی «بی‌طرفی علمی» هستند، در واقع به هیچ روی به لحاظ ارزش، بی‌طرف و فاقد جهت‌گیری نبوده و نیستند و در بطن خود به نحوی تفسیر استیلاجویانه، اومانیستی و نوعی تصویر کمّی‌انگارانه، سودجویانه، سوداگرانه دارند. در علم جدید، طبیعت نه همچون مادر وفادار بشر و نه همچون خود آدمی مخلوق خداوند و به‌ویژه مخلوقی که آدمی باید ضمن استفاده از مواهبش از آن مراقبت نماید (به خصوص که در بینش دینی و معنوی، نفس ارتباط آدمی با طبیعت و حتی پروسه‌هایی مثل استفاده از گیاهان یا میوه‌ها یا کشت و زرع در افق نگهداری و پرورش طبیعت و مراقبت از آن قرار دارد)، بلکه چون منبع خام انرژی که آدمی باید آن را استخراج و استثمار کند در نظر آورده می‌شود. در دل این نگاه علمی به هستی، سوبژکتیویسم نفسانی نهفته است و بر این اساس علوم جدید ناگزیر به رغم همه دعاوی مبتنی بر بی‌طرفی، هویّتی اومانیستی و خودبنیاد دارد و طبعاً این هویّت را به کسی که متعهد به «جهان‌بینی علمی» باشد منتقل می‌کنند»(زرشناس، 1387: 53).
اگر چه علم جدید به‌طور مسلّم تجربی است، امّا این علم پیش از آن‌که تجربی باشد ریاضی است. تجربۀ جدید با طبیعت سر و کار ندارد، بلکه در زمینه طرحی که در‌افکنده شده است صورت می‌گیرد. «موجود در طرح و صورت ریاضی بر پژوهنده آشکار می‌شود و صرفأ پدیدارهای قابل اندازه‌گیری متعلّق علم است و هرچه قابل محاسبه نباشد علمی به‌شمار نمی‌آید. نگرش علمی و سکولار غرب متجدّد به فراز و نشیب‌های مختلف تاریخ بشری، صرفاً محدود به فلاسفه و نخبگان غرب نیست، بلکه ذهن و جان نخبگان و حتی توده‌های جوامع غربی را نبز مورد تاثیرات جدی خود قررار داده است که شکل بسیط آن را در عصر روشن‌گری و شکل پیچیدۀ آن را در عصر مدرنیت جهانی می‌توان مشاهده کرد»‌(داوری،1379‌:55و24‌).
درک و فهم مدرن که در همۀ امور جریان و سلطه یافته است؛ فهم و درک خود را فهم درست می‌پندارد. لذا خصلت علم‌گرایی به مثابۀ یک ایدئولوژی، قطع نظر از این‌که با شیفتگی و طرفداری پروپا قرص عده‌ای از دانشمندان و متفکران تجویز و توصیه می‌شود، خودِ علمِ مدرن خصلتِ انحصارگرایی و توسعه‌طلبی را در درون دارد. «علم مدرن دیگر فهم و کشف حقایق عالم را موضوع کار خود قرار نمی‌دهد، بلکه تولید نظریه‌ها و قوانین علمی را در جهت بهره‌بری دنیوی از طبیعت و استخراج انرزی‌های به‌کار می‌گیرد»‌(بومر29،1382‌:366و370).

2-3-8- عرفی بودن
سکولاریسم30 به معنای غیرقدسی کردن یا غیردینی کردن و به عبارتی عرفی کردن امور است. ظاهراً تعبیر سکولاریسم، دیدگاهی است که معتقد به مبانی عُرفی، زمینی و مبتنی بر عقل اومانیستی در نهادهایی مانند حکومت، خانواده، تعلیم و تربیت، اقتصاد و…اعتقاد دارد و در نهایت حذف دین و نقش مرکزی و محوری آن را در زندگی اجتماعی و سیاسی خواستار است.
سکولاریزاسیون، سیر عرفی کردن امورات می‌باشد که از لوازم آن جدایی دین از سیاست و حکومت است. پس سکولاریسم وجوه گسترده و متعدّدی از قبیل نظام معاملات و مناسبات بشری، تعلیم و تربیت، مدل خانواده، الگوی درآمدزایی، مصرف و سیطره و حکومت را در بر‌می‌گیرد. «حکومت‌های مدرن، اعم از سلطنت‌های مطلقه یا مشروطه مدل انگلیسی یا جمهوری‌های بورژوایی ژنو، هلند، فرانسه پس از انقلاب، و ایالات متحده یا رژیم‌های مارکسیستی و فاشیستی قرن بیستم، همگی سکولاریستی بوده‌اند. سکولاریسم از سیاست مدرن جدایی‌ناپذیر است و معناگریز و قداست‌زا و قدس‌ستیز می‌باشد. روح زندگی و سیاست مدرن، سکولاریستی معنا شده و لذا الگوی غرب‌گرا درصدد است این طرز تفکر را در سراسر دنیا القا کند»(زرشناس، 1387: 55).
در اندیشه سکولار غربی از خصوصی کردن دین سخن می‌گویند و این‌که دین نباید حضور اجتماعی داشته باشد، «در اندیشه نوگرایان دربار پهلوی و همچنین رفتار، دستورالعمل‌ها و اقدامّات آنان نه‌تنها حذف دین در اجتماع مدّ نظر بوده است، بلکه آن‌ها قصد داشتند؛ دین را به کلی از عرصۀ حیات ملّت ایران حذف کنند و فقط امر قدسی را آن هم در قالب عرفان‌های انحرافی و وارداتی یا باستانی جانشین دین نمایند. امّا آن چه که در ایران لازم است انجام شود؛ ایجاد گفتمانی بین روشنفکران دینی و روشنفکران سکولار است. متأسفانه این گفتمان وجود ندارد و این بحث در می‌گیرد که روشنفکری دینی کوبیده شود و این‌طور برداشت شود که اصلا چیزی به نام روشنفکری دینی وجود ندارد یا نمی‌تواند وجود داشته باشد. امروز هر دو گروه به رغم این‌که ایرانی هستند و هردو دغدغه آینده ایران را دارند؛ باید وارد بحث و گفتگو شوند تا رابطه دین و مدرنیّت را در این مقابله حل کنند»(‌صدری‌،‌‌‌1384‌:140‌).
گروهی، سکولاریزم را لازمۀ جامعه می‌دانند. به اعتقاد آن‌ها دین یک عنصر فرهنگی است. «اگرچه دین یک عنصر مهم فرهنگی است؛ امّا نمی‌توان کل فرهنگ را فقط با ارزش‌های منحصر به یک عنصر فرهنگی سنجید. یعنی نمی‌توان همه چیز را در دین خلاصه کرد و با دین سنجید. سکولاریسم این امکان را فراهم می‌‌کند که دین را در جایگاه فرهنگی خود محفوظ و محترم دار‌یم؛ بلکه مانند عناصر فرهنگی دیگر به سمت تجدّد روانه کنیم. سکولاریزم این امکان را فراهم می‌کند»‌(تفضلی،‌1383‌).
برخی از پژوهش‌گران رابطه عرفی شدن را در سه سطح دین، فرد و جامعه تحلیل کرده‌اند. سکولاریسم در معنای جدایی دین از سیاست بیش از هر حوزه بر وجه نهادی و ساختاری تجدّد اشاره دارد و با رسمیّت یافتن سکولاریسم تفکیک نسبت سنّت از ساختارهای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی جدید را به وضوح می‌توان دید. به تبع تحولاتی که بر ذهن و احساس انسان جدید عارض می‌گردد، دگرگونی‌هایی نیز در مناسبات او با جهان هستی، با طبیعت و جامعه(انسان‌های دیگر) پدید می‌آید: از جمله: تغییر نگاه نسبت به جهان هستی و در نتیجه رشد «دنیاگرایی»، تغییر رابطه با طبیعت و تلاش برای تسلط و استخدام هرچه بیشتر آن بر پایۀ «منفعت‌طلبی و لذت‌جویی، تغییر مناسبات با جامعه، انتظارات از دیگران و در نتیجه رشدفردگرایی.

2-3-9- آزادی‌‌خواهی
لیبرالیسم31 در بارزترین شکل خود ايدئولوژی سیاسی حاکم بر نظام تجدّد است. «در واقع، شکل‌گیری نظام سیاسی غرب در تأثیر عقاید و ارزش‌های لیبرالیستی بوده است»‌(وود32،1383‌:62و63‌).
لیبرالیسم مأخوذ از ریشۀ لاتینی«Liber» به معنای آزادی است و لیبرالیسم به معنای طرفداری از حاکمیت آزادی است. «لیبرالیسم در آغاز نیز جنبشی سیاسی بود که خواهان آزادی از استبداد سیاسی، حکومت سلطنتی و فئودالی حاکم بر عصر خود بود، بعدها به شکل نظریه و روش سیاسی درآمد و خواهان حفظ مراتبی از آزاد در برابر نهادی است که تهدید‌کنندۀ آزاد بشر باشد»(همان:62‌‌).
در حوزه ایدئولوژی لیبرالیسم بر آزادی از قیودات مذهبی و استبداد سازمانی کلیسا دلالت می‌کند که در آن بر آزادی انتخاب مذهب و آزادی در برداشت و تلقّی شخصی از متون دینی تأکید می‌شود. «لیبرالیسم طرفدار تسامح و تساهل در حوزه رفتارهای فردی و اجتماعی است و این مدارا نسبت به رفتارها و کنش‌های فردی و اجتماعی نیز به این معناست که هیچ اصل و معیار ثابتی برای ارزشیابی کنش و واکنش فردی و اجتماعی افراد وجود ندارد، لذا آزادی در حوزۀ اخلاق به لیبرالیسم اخلاقی می‌انجامد. در مجموع، لیبرالیسم، به عنوان ایدئولوژی، اصلی است که سیاست‌گذاری و مهندسی کلان جامعۀ مدرن در حوزه سیاست و اقتصاد و فرهنگ با دخالت آن صورت می‌گیرد. لیبرالیسم در طی تطوّر خود محدودیّت‌ها و بحران‌هایی یافته است و نهایتاً به تجدید نظر و تعدیل در نظریه‌ها و آرای اوّلیه نظام سرمایه‌داری منجر شده است. جاذبۀ لیبرالیسم آنقدر کم است که فقط می‌تواند باعث ظهور لیبرال و تداوم آن حداقل به‌طور موقت باشد»(بشلر33،1370‌:313-311).

2-3-10- سرمایه‌داری34
سرمایه‌داری صورت اقتصادی تفکر و تمدّن مدرن است. سرمایه‌داری یا سرمایه‌سالاری ترجمۀ Capitalism است. امّا در اصطلاح رایج میان صاحب‌نظران، کاپیتالیسم یک نظام اقتصادی مربوط به دوره مدرن است که در آن مهم‌ترین و بیشترین فعالت‌های اقتصادی در بخش مالکیت و سرمایه‌گذاری در دست افراد و مؤسسات خصوصی است و از راه رقابت آزاد اقتصادی کسب سود و تولید ثروت به فعالیت می‌پردازند. «از این دیدگاه علت کار، علت اصلی کسب ثروت محسوب می‌شود و بی‌کاری فقر را به دنبال میورد و رفاه حاصل کار است. ‌آورد و رفاه حاصل کار است؛ و عامل اصلی کار نیز بهره‌وری است و بهره‌وری بر اساس تعریف و تبیین ماهیّت کار در قالب تخصص ‌محوری قابل وصول است. این شیوه و نوع از سرمایه‌داری لیبرال با ظهور برخی مشکلات کارکردی جای خود را به سرمایه‌داری سازمان‌یافته و زیر نظر دولت داد که در آن به فراگیری تمرکز اقتصادی(ظهور شرکت‌های ملی و به دنبال آن شرکت‌های فراملی)، که سازماندهی بازار کالاها، سرمایه‌ها و نیروی کار اهمیت داده می‌شد. گینز35(1381) به عنوان نظریه‌پرداز حوزه اقتصاد، پایان دوره نبود مداخله دولت را اعلام کرد و در صدد انتقال از هرج‌ومرج اقتصادی به رژیمی بود که هدفش کنترل نیروهای اقتصادی و جهت دادن به آن‌ها به نفع ثبات و عدالت اجتماعی باشد. پس از جنگ جهانی دوّم، گینِز‌گرایی مبنای حکومت غرب در جهت تأمین اشتغال کامل و رسیدن به رشد اقتصادی بوده است»(آربلاستر36،1377‌:455و454‌).

2-3-11- اثبات گرایی تجربی 37‌
دانش علمی محصول عقلانیّت بشری است. آگاهی‌های علمی به مثابه معرفتی مبتنی بر سرمایه‌‌‌داری یک نظام اقتصادی مربوط به دوره مدرن است که در آن مهم‌ترین و بیشترین فعالیت‌های اقتصادی در بخش مالکیت و سرمایه‌گذاری در دست افراد و مؤسسات خصوصی است و از راه رقابت آزاد اقتصادی کسب سود و تولید ثروت به فعالیت می‌پردازند. تجربه هم مورد توافق استقراگرایان و هم مورد قبول عقل‌گرایان است. امّا جایگاه آن در فرآیند پژوهش بر حسب دستگاه معرفتی اثبات‌گرایی و عقلانیّت انتقادی تفاوت می‌پذیرد. در پوزیویتیسم، علم معرفتی است که از طریق تجربه اثبات‌پذیر است. در نزد این افراد آن چه نتواند با دلایل مثبت تایید شود شایسته باور‌کردن نیست. آنان یک اعتقاد را زمانی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی نسبی‌گرایی، انسان محورى، نظام آموزشی، دوران کودکی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی ناسیونالیسم، اصالت عقل، بوروکراسی، پوزیتویسم