پایان نامه با کلمات کلیدی قرآن کریم، نفس اماره، عوامل اجتماعی، معنای اصلی

دانلود پایان نامه ارشد

از قوم موسی بود، اما بر آنان ستم کرد، ما آنقدر از گنجها به او داده بودیم که حمل کلیدهای آن برای یک گروه زورمند مشکل بود…»
بعضی از مفسرین گفتهاند: مراد از «مفاتح» کلید گنجینههاست212، برخی دیگر قائلند «مفاتح» خود گنجینههاست.213 به هر حال منظور هر کدام که باشد گویای ثروت فراوان قارون است.
در آیه زیر داستان به رخ کشیدن ثروت به مردم و حسرت خوردن عدهای بر این دارایی است: ﴿فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قَالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَيَاةَ الدُّنيَا يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ﴾214«آراسته به زیورهای خود به میان مردمش آمد. آنان که خواستار زندگی دنیوی بودند گفتند: ای کاش آنچه به قارون داده شده ما را نیز میبود، که او سخت برخوردار است.»
در حقیقت در اینجا کوره عظیم امتحان الهی سرخ شده است، از یک سو قارون در وسط کوره قرار گرفته و باید امتحان خیرهسری خود را بدهد و از سوی دیگر دنیاپرستان بنی اسرائیل در گرداگرد این کوره قرار گرفتهاند.
ولی در مقابل این گروه عظیم، اندکی عالم و اندیشمند، پرهیزگار و با ایمان که افق فکرشان از این مسائل برتر و بالاتر بود در آنجا حاضر بودند، کسانی که شخصیت را با معیار زر و زور نمیسنجیدند، کسانی که بر اینگونه نمایشهای مسخره همیشه لبخند تمسخرآمیز میزدند و این مغزهای پوک را تحقیر میکردند.215
﴿وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِّمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ﴾216 «اما دانش یافتگان گفتند: وای بر شما. برای آنها که ایمان میآورند و کارهای شایسته میکنند ثواب خدا بهتر است. و بدین ثواب جز صابران نرسند.»
به هر حال، خداوند برای هدایت این متکبر دنیاپرست، پیامبر زمانش (حضرت موسی(ع)) را به سویش فرستاد، همچنان که قرآن میفرماید: ﴿وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ * إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ﴾217 «ما موسی را با آیات خود و دلیل روشن فرستادیم به سوی فرعون و هامان و قارون ولی آنها گفتند او ساحری بسیار دروغگوست.»
موسی(ع) از او زکات میخواهد، ولی قارون سرباز میزند و مردم را علیه او میشوراند و زنی را برای اتهام به حضرت موسی (ع) تحریک میکند تا نسبت زنا به نبی خدا بدهد ولی اتفاقاً آن زن قارون را رسوا میکند، لذا حضرت موسی (ع) از خدا میخواهد تا عذاب خود را بر قارون نازل کند.218
﴿فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ المُنتَصِرِينَ﴾219 «سپس ما، او و خانهاش را در زمین فرو بردیم و گروهی نداشت که او را در برابر عذاب الهی یاری کنند و خود نیز نمیتوانست خویشتن را یاری دهد.»
البته قرآن از ذکر محل وقوع حادثه ساکت است که آیا در مصر بوده یا صحرای سینا؟
از روایات و تفاسیر برمیآید، محل زندگی بنی اسرائیل صحرای سینا بوده است و نیز طبق آیات او کاخ مجللی داشته بنابراین شاید حادثه در مصر رخ داده است.220
این بود نمونههایی از افراد شاخصی که با جدا شدن از خود واقعی و بیگانه شدن از خود فرجام سیاهی را برای خود رقم زدند و مایه عبرت دیگران شدند.

فصل چهارم:

علل گرایش به از خودبیگانگی

قطعاً همانگونه که در حکمت الهی مطرح شده است، هر معلولی دارای علت خاص خود می‌باشد. در این فصل به بررسی علل و عواملی که باعث میشود افراد یا جوامع از خود حقیقی فاصله گرفته و دچار از خودبیگانگی شوند را مورد مطالعه قرار میدهیم.

4-1- علل فردی
مسأله‌ی از خودبیگانگی هم ریشه در علل و عوامل فردی دارد و هم علل و عوامل اجتماعی، که در این فصل موارد زیر به عنوان علل فردی مورد بررسی قرار می گیرد.

4-1-1-هواپرستی
از عوامل اصلی و مهم در باب از خودبیگانگی، میتوان از هواپرستی و پیروی از هوای نفس نام برد. همان نفس امارهای که اگر توسط فرد مهار نشود موجبات سقوط او را فراهم میکند.
ما کشته نفسیم و بس آوخ که برآید از ما به قیامت که چرا نفس نکشتیم221
در قرآن کریم نیز پیروی از هوا و هوس را عامل مهمی در گمراهی افراد و سقوط آنان از جاده انسانیت میداند. زیرا نفس اماره دائماً انسان را به سوی بدی سوق میدهد.
در قرآن کریم میفرماید: ﴿وَمَاأُبَرِّىءُنَفْسِيإِنَّالنَّفْسَلأَمَّارَةٌبِالسُّوءِإِلاَّمَارَحِمَرَبِّيَ﴾222 «من نفس خویش را از عیب و تقصیر مبرا نمیدانم زیرا نفس انسان را به کارهای زشت و ناروا وا میدارد مگر آنکه خدای بر من رحم کند.»
در این آیه پیامبر بزرگی همچون یوسف (ع) از نفس اماره که دارای توانمندی زیادی است حکایت میکند و حتی خودش را با وجود داشتن مقام عصمت باز در معرض خطر میبیند و از خداوند استمداد میجوید.
اما در جامعه کسانی هستند که پیروی از هوی و هوس را وجهه همت خود قرار داده و به تعبیر زیبای قرآن کریم آن را خدای خود پنداشته و از آن پیروی میکنند. ﴿أَفَرَأَيْتَمَنِاتَّخَذَإِلَهَهُهَوَاهُ﴾223 «آیا ندیدی آن کسی را که هوای نفس خویش را خدای خود قرار داد.»
همانگونه که در تفسیر المیزان آمده است: «مراد از جمله اتَّخَذَإِلَهَهُهَوَاهُ» از آنجا که کلمه الهه مقدم بر کلمه هواه آمده است، این است که بفهماند چنین کسی میداند که اله و خدایی دارد که باید او را بپرستد و او خدای سبحان است و لیکن بجای خدای سبحان هوای خود را میپرستد و در جای خدا قرار داده اطاعتش میکند پس چنین کسی آگاهانه به خدای سبحان کافر است و به همین جهت دنبال جمله مورد بحث فرمود ﴿وَ اَضَلَّ اللهُ عَلیَ عِلمٍ﴾ «خدا او را در عین داشتن علم گمراه کرد.»224
بنابراین چنین فردی آگاهانه از خود واقعی جدا گشته و مسیر از خودبیگانگی را طی کرده است. اگر سئوال شود چگونه ممکن است که کسی علم به مسیر غلط داشته باشد ولی به سوی آن حرکت کند در پاسخ میگوییم به خاطر اینکه «علم ملازم هدایت نیست225» آن علمی انسان را در مسیر هدایت قرار میدهد که فرد به آن التزام داشته باشد و آن را در صحنه عمل پیاده نماید. در قرآن کریم نیز به اینگونه افراد اشاره میکند آنجا که میفرماید: ﴿وَجَحَدُوابِهَاوَاسْتَيْقَنَتْهَاأَنفُسُهُمْ﴾226 «در حالیکه در درون وجودشان به آن یقین دارند آنرا انکار میکنند.»
باید توجه داشت که هواپرستی ابزار شناخت را از کار میاندازد227 در اینصورت راههای هدایت به روی انسان بسته میشود. زیرا قرآن میفرماید: ﴿وَخَتَمَعَلَىسَمْعِهِوَ قَلْبِهِ﴾228 «بر قلب و گوش او مهر زده میشود.»
از این آیه چنین برمیآید که خطرناکترین بتها بت هوای نفس است. از پیامبر گرامی اسلام نیز نقل شده است که (ما عبد تحت السماء اله ابغض الی الله من الهوی)229 در زیر آسمان هیچ معبودی مبغوضتر از هوای نفس پرستیده نشده است.

مادر بتها بت نفس شماست زانکه آن بت مار و این بت اژدهاست230
پیروی از هوای نفس باعث میشود که انسان در قضاوت کردن نیز دچار خطا و اشتباه گردد، به تعبیر زیبای شهید مطهری:
«انسان در تفکرات خود اگر بیطرفی خود را نسبت به نفی یا اثبات مطلبی حفظ نکند و میل نفسانیش به یک طرف باشد، خواه ناخواه و بدون اینکه خودش متوجه شود عقربه فکرش به جانب میل و خواهش نفسانیش متمایل میشود. اینست که قرآن هوای نفس را نیز مانند تکیه بر ظن و گمان یکی از عوامل لغزش میشمارد.»

4-1-2- جهل و نادانی
از دیگر عوامل از خودبیگانگی، میتوان به مسئله جهل و نادانی اشاره کرد. اینک برای روشنتر شدن بحث این موضوع را بیشتر مورد توجه قرار میدهیم.
جهل در اصل به دو معنا آمده: مخالف علم، یعنی فعلی را بدون علم انجام دادن که در فارسی به نادانی تعبیر شده دوم به حماقت سفاهت و بیاعتنایی معنا شده است.231
و راغب معنای جهل را بر سه صورت بیان کرده: 1- خالی بودن نفس از علم که معنای اصلی جهل است؛ 2- اعتقاد غلط و غیرواقع 3- اعمال غلط و غیرحقیقی (با اعتقاد صحیح باشد یا فاسد)؛ مانند کسی که نمازش را به عمد ترک میکند.232
ماده «جهل» در قرآن کریم 24 بار به کار رفته و بنابر آنچه بیان شد، جهل دو بعدی است؛ یک مرتبه جهل در برابر علم است و در مرتبه بعدی جهل در برابر عقل؛ یعنی شخصی خودش را به جهالت بزند و به علم خود عمل نکند که در این جا هر دو بعد مدنظر بوده و مورد بررسی قرار گرفته و با اشاراتی کوتاه به مباحث جهل و جهالت در قرآن پرداخته شده است:
در قرآن، انسان جاهل از حیث مذمت بر دو قسم است: جاهلی که مورد مذمت واقع شده ـ غالب آیات اینچنین است ـ و جاهلی که مذمت نشده است. مذمت جاهل در غالب آیات، به دلیل مقصر بودن جاهل در جهل و سفاهت خودش است که مستحق ذم بوده؛ در مقابل آیاتی است که جاهل را سرزنش نکرده، به این دلیل که جاهل در جهل خود مقصر نیست.233 مانند آیهی:
﴿…يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاء مِنَ التَّعَفُّفِ….﴾234 «… از شدت خویشتنداری (این نیازمندان)، افراد ناآگاه آنها را بینیاز میپندارند…»
آیهی مذکور بیان صفات فقرائی است که باید مورد انفاق قرار بگیرند که یکی از صفاتشان اینست که افراد نادان و بیاطلاع از حال آنها غافل بوده و آنها را از شدت عفاف، غنی میپندارند.235
جهل در وجود انسانها با گذشت زمان ریشه دوانیده و با تأثیرات منفی عمیق، آنها را در گمراهی شدید قرار میدهد.
خداوند در قرآن کریم میفرماید: ﴿قَالُواْ يَا مُوسَى اجْعَل لَّنَا إِلَهًا كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ﴾236 «به موسی گفتند: تو هم برای ما معبودی قرار ده، همانگونه که آنها معبودان (و خدایانی) دارند! گفت: شما جمعیتی جاهل و نادان هستید!»
این آیه به صراحت بیانگر اینست که سرچشمهی بتپرستی، جهل و نادانی بشر است؛ از یک طرف جهل او نسبت به خداوند و عدم شناخت ذات پاک او بر اینکه هیچگونه شبیه و نظیر و مانندی برای او تصور نمیشود؛ از سوی دیگر جهل انسان نسبت به علل اصلی حوادث جهان، که گاهی حوادث را به یک سلسله علل خیالی و خرافی مثل «بت»، نسبت میدهد؛ و از سوی سوم جهل انسان به جهان ماوراء طبیعت و کوتاهی فکر او، تا آنجا که خارج از مسائل حسی را باور نمیکند. این «نادانیها» در طول تاریخ، انباشته شده و سرچشمه بتپرستی شدهاند.237
یکی دیگر از تأثیرات جهل که قرآن به آن اشاره فرموده، انکار و رد دین و مظاهر آن میباشد؛ مانند انکار قرآن کریم که در واقع عامل انکار، جهل و عدم آگاهی انسانها از محتوا و حقیقت آن بوده و قرآن آنها را از جملهی ظالمان شمرده و میفرماید: ﴿وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ ﴾238 «(ولی آنها از روی علم و دانش قرآن را انکار نکردند) بلکه چیزی را تکذیب کردند که آگاهی از آن نداشتند، و هنوز واقعیتش بر آنان روشن نشده است. پیشینیان آنها نیز همینگونه تکذیب کردند؛ پس بنگر عاقبت کار ظالمان چگونه بود!»
در حقیقت بشر هیچگونه دلیلی بر نفی دین، مبدأ، معاد و … ندارد و تنها جهل و عدم آگاهی اوست که ناشی از خرافات و تقلید از مذهب نیاکان بوده و سد راهشان شده است.239
تفرقه نیز ناشی از جهل و نادانی است؛ چرا که جهل عامل شرک بوده و شرک عامل پراکندگی: ﴿…تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونََ﴾240 «… آنها را متحد میپنداری، در حالی که دلهایشان پراکنده است این به خاطر این است که آنها قومی هستند که تعقل نمیکنند!»
دلهای کسانی که بخلاف عقل عمل کنند، پراکنده بوده و با هم اختلاف دارند؛ چون اهداف و هواها مختلف و متفاوت بوده و حال آنکه داعی عقل یکی است؛ عقلی که دعوت به سوی طاعت خدا و نیکی کردن در فعل میکند، یاران خود را به یک سو برده و آنها را از تفرقه و جدایی برحذر میدارد.241
﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی قرآن کریم، رسول اکرم (ص) Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی امام صادق، قرآن کریم، آیات و روایات، امام سجاد (ع)