پایان نامه با کلمات کلیدی قرآن کریم، دوران جاهلیت، امر به معروف، تاریخ زندگانی

دانلود پایان نامه ارشد

میگیرد و این دنیا صرفاً به عنوان مقدمه و زمينه‌ساز آن جهان مي‌باشد همانگونه كه در قرآن كريم مي‌فرمايد:﴿ذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ﴾132 «این همان چیزی است که پیشاپیش با دستان خود فرستادید.»
همچنین در حدیث آمده است که (الدنیا مَزرعَة الآخِره)133 «دنیا محل کشت برای آخرت است.»
در قرآن مجید از واژههایی از قبیل خود فراموشی ـ غفلت از خود، جهل نسبت به خود، خودفروشی، خودزیانی، تبعیت از شیطان، از خودبیگانگی و پیروی کورکورانه از گذشتگان نام برده شده است.
این مفاهیم زمانی جلوه تازه به خود میگیرد که آنها را از منظر از خودبیگانگی مورد بحث و بررسی قرار دهیم.
کسی که حقیقت واقعی خود را بدست فراموشی سپرده و صرفاً بدنبال مشتهیات نفسانی بوده، خود را در حد یک حیوان تنزل داده است. (همها علفها)134 همانگونه که علی (ع) فرموده است چنین انسانی تمام تلاش و کوشش این است که به زندگی مادی خود سر و سامان دهد، و از هدف غایی که خلقت برای او ترسیم کرده است، غافل گرديده است.
ذکر این نکته ضروری است که هر چند در بینش اسلامی بحث از خودبیگانگی مورد نکوهش واقع شده و منفی قلمداد گشته است. اما این طرزتفکر با بینش سردمداران تفکر از خودبیگانگی در غرب (فوئرباخ، هگل و مارکس) تفاوتی ماهوی دارد.
در بینش غربیان دین عامل اصلی از خودبیگانگی و تخدیرجامعه میباشد و راه برونرفت از این معضل اجتماعی و فردی از بین بردن دین و پاک کردن زندگی انسانها از این عامل میباشد.
در حالیکه در بینش قرآنی جدایی از دین و سرسپردگی به شیطان عامل اصلی از خودبیگانگی میباشد.

3-1- واژه های قرآنی و مسئله از خودبیگانگی
از خودبیگانگی از دیدگاه قرآن کریم یک حالت روحی و روانی و فکری است که دارای پیامدهای خاص خودش میباشد و همچنین آثار و تبعات مخصوص به خود را دارد.
انسان از خودبیگانه هویت واقعی خویش را از دست داده و هویت دیگری را جایگزین نموده است. این هویت جدید مبتنی بر نوع جهانبینی و تصویری که فرد از هستیشناسی و انسانشناسی دارد متفاوت و بعضاً با یکدیگر در تضاد تام قرار خواهند داشت. در اینجا به بررسی برخی آیاتی که از آنها می توان بحث از خودبیگانگی را مورد مطالعه قرار داد می پردازیم.
در قرآن کریم واژه های زیادی وجود دارد که می توان از آنها مواردی همچون از خودبیگانگی، از خودباختگی، خودزیانی، خود فراموشی و … را برداشت نمود که به جهت اختصار برخی از آنها را مورد بررسی قرار می دهیم.

3-1-1-خودفراموشی
﴿وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ﴾135«مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، خداوند هم نفوس آنها را از یادشان برد. آنها بدکاران می باشند.»
کلمه نسیان به معنای زایل شدن صورت معلوم از صفحه خاطر است. البته پس از آن که در صفحه خاطر نقش بسته بود ولی آن را در مطلق روی گردانی استعمال نموده اند.
با فراموش کردن خدا اسمای حسنی و صفات علیای او که با صفات ذاتی انسان ارتباط مستقیم دارد نیز فراموش می شود. یعنی فقر و نیازمندی خود را از یاد برده و خود را مستقل و بی نیاز می‌بیند و می‌پندارد که حیات و علم و قدرت و … همگی از خودش است.
از طرف دیگر علل و اسباب را هم مستقل در تأثیر می داند پس بر نفس خود اعتماد کرده و بازگشت به سوی خدا را از یاد می برد. نتیجه ی همه این ها آن است که خودش را هم فراموش می‌کند. زیرا تصوری از خودش دارد که با حقیقت و واقعیت فاصله دارد به دلیل اینکه انسان موجودی است سراپا عجز و فقر و نیاز، در حالی که افرادی که خود را فراموش کرده اند خودشان را مستقل، توانمند و بی نیاز می دانند و این چیزی نیست جز از خودبیگانگی و دوری از اصالت انسانیت.136
از منظر دین اسلام مادامی که انسان به سوی خدا حرکت نکند دچار خسران و زیان است. ﴿إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ﴾137 «به درستی که انسان دچار خسران و زیان است مگر کسانی که ایمان آورند و به حق و صبر توصیه کنند.» و زمانی خود را خواهد یافت که در این مسیر صحیح قرار گیرد و اصالت را به خداوند و معنویت دهد نه به غیرخدا و مادیت.

3-1-2- زندگانی سخت
﴿وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى﴾138«و هر كس از ياد من دل بگرداند در حقيقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت و روز رستاخيز او را نابينا محشور مى‏كنيم»
علامه طباطبایی در تفسیر آیه می فرماید:
«کسی که از من اعراض کند میشعتی ضنک یعنی تنگ دارد، برای این است که کسی که خدا را فراموش کند و با او قطع رابطه کند دیگر چیزی غیردنیا باقی نمی ماند که وی به آن دل ببندد و آن را مطلوب یگانه خود قرار دهد……. و این معیشت او را آرام نمی کند… پس او دائماً میان آرزوهای برآورده نشده و ترس از فراغ آن چه برآورده شده است به سر می برد»139
پس کسی که از یاد خدا غافل شده دچار فراموشی می شود و در واقع گرفتار نوعی از خودبیگانگی گشته زیرا از فطرت اصیل روی گردانده است. زندگی چنین فردی در دو کلمه خلاصه می شود: نارضایتی نسبت به آنچه دارد و دلبستگی نسبت به آنچه ندارد و این است معنای زندگی تنگ. چنین افرادی حتی اگر ثروتمند هم باشند باز هم طبق بیان بالا دارای زندگی تنگی خواهند بود.

3-1-3- فراموشی قیامت
﴿فَذُوقُوا بِمَا نَسِيتُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَذَا إِنَّا نَسِينَاكُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ﴾140 «پس به [سزاى] آنكه ديدار اين روزتان را از ياد برديد [عذاب را] بچشيد ما [نيز] فراموشتان كرديم و به [سزاى] آنچه انجام مى‏داديد عذاب جاودان را بچشيد»
در تفسیر نمونه چنین آمده است:
«از این آیه استفاده می شود که فراموش کردن دادگاه عدل قیامت سرچشمه اصلی بدبختی های آدمی است و در این صورت است که خود را در برابر قانون شکنی ها و مظالم آزاد می بیند و نیز از این آیه به خوبی روشن می شود که مجازات ابدی در برابر اعمالی است که انسان انجام می دهد و نه چیز دیگر. البته منظور از فراموش کردن پروردگار، بی اعتنایی و ترک حمایت وی از بندگان می باشد زیرا برای خداوند چیزی مخفی نیست و فراموشی معنا ندارد»141
لازم به ذکر است از آنجا که خودشناسی مساوی است با خداشناسی، کسی که خدا را فراموش کند در واقع خود را فراموش کرده است و از خود بیگانه شده است و دچار مجازات اخروی خواهد شد.142

* دفع یک شبهه
در بحث از خودبيگانگي بر اين نكته تاكيد میگردد که اگر انسان تمام همّ و غم خود را مصروف دیگری کند و دل در گرو دیگری ببندد اعم از اینکه آن چیز مادی باشد یا غیرمادی، از حقیقت اصلی خود فاصله گرفته و از انسانیت دور گشته است. چه بسا این سئوال و شبهه مطرح گردد که چگونه است افرادی که از خود غافل گشته و سراپا غرق در توحید و خدا شدهاند و در این راه به مسیر شیدایی گرفتار آمده تا آنجا که تمامی تلاش و کوشش آنها صرف ارتباط با خداوند و بدست آوردن رضای او و خواستههای او را بر خواهشهای خود برگزیدهاند و بعضاً سر از رسوایی درآوردهاند را، انسانهای بیگانه از خود نمینامید ولی دیگران را با چنین ویژگی یاد میکنید؟
در پاسخ بایستی این موضوع روشن شود که منظور از خود واقعی و حقیقتی انسان کدام است که اگر از آن غافل شود دچار این بیماری میگردد. همانگونه که پیشتر بیان شد انسان ماهیتی از اویی و به سوی اویی دارد ﴿إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ﴾143 «ما از خداییم و بازگشتمان هم به سوی اوست.»
بنابراین رفتن به سوی خدا عین رفتن به سوی حقیقت واقعی خود است زیرا خدا اصل ماست و انسانها با تسلیم در برابر او به اصل خویش باز میگردند. پس چنین انسانی نه تنها از خودبیگانه نیست بلکه دارای انسانیت بالاتر و والاتری نسبت به دیگران میباشد.
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش144

از این دیدگاه،اين حدیث شریف (من عرف نفسه فقد عرف ربه‏)145 «هر کس خودش را شناخت، خدای خود را هم خواهد شناخت»، معنا و مفهوم عمیقتری پیدا خواهد کرد. چون کسی که به مقام والای شناخت خود که همان معرفت نفس از دیدگاه معارف ماست پی برد به مقام شامخی دست یافته که آرزوی عارفان و مشتاقان درگاه الهی است.
در این نوع شناخت و معرفت فرد با علم حضوری و بیواسطه ماده و شیء،صورت حقیقت را درک میکند و چنین معرفتی بس والا و گرانبها میباشد. بنابراین نمیتوان انسانهایی که فانی درگاه الهی گشته و خدای را معبود خویش گرفته و از خویشتن مادی خود غفلت نموده و واله و حیران درگاه الهی شدهاند،یعنی همان عارفان حقیقی را انسانهای از خودبیگانه نامید بلکه آنها نسبت به دیگران به کمال انسانیت نزدیکتر گشته‌اند.
به همین دلیل است که در برخی از آیات از اهتمام به خودحیوانی نکوهش شده است آنجا که میفرماید: ﴿طَآئِفَةً مِّنكُمْ وَطَآئِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجَاهِلِيَّةِ﴾146 «گروهی در اندیشه زندگانی دنیایی خویشتن بودند و به خداوند گمان ناروا متناسب با دوران جاهلیت داشتند.»

3-2- نمونه‌های قرآنی
در قرآن کریم تعدادی از جوامع و افرادی که از مصادیق بارز از خودبیگانگی بودهاند را معرفی کرده است که به برخی از آنها اشاره میگردد:

3-2-1- جوامع از خودبیگانه
با بررسی تاریخ زندگانی بشر به جوامعی بر می‌خوریم که برخی از آنها دچار از خودبیگانگی گشته اند و قرآن کریم نیز سرگذشت تعدادی از آنان را بیان کرده است که به عنوان نمونه به جوامع زیر می توان اشاره کرد.
3-2-1-1- قوم نوح
یکی از پیامبران اولوالعزم که نام وی در قرآن کریم ذکر شده است، حضرت نوح (ع) میباشد. نام این پیامبر گرامی 43 مرتبه در قرآن آمده است. وجه تسمیه این پیامبر بزرگ آنچنان که امام صادق (ع) میفرماید به این علت بوده است که زیاد بر حال خود گریه میکرده است.147
114 آیه از آیات قصص قرآن درباره شخصیت نوح و دعوت او میباشد. او دارای شریعت و کتاب مستقل بوده است و یک سوره بنام او وجود دارد. در زمان نوح (ع) فساد در زمین گسترش یافت و مردم از توحید روی گردان شده به شرک و بتپرستی روی آوردند. يعني از خودحقیقی و اصیل به سمت از خودبیگانگی گرایش پیدا کردند.
جدایی از طبیعت اصیل و گرایش به بتها آنها را از خود بیگانه کرد. قوم نوح تا آنجا پیش رفتند که اغنیا و ثروتمندان بر فقرا حاکم شدند و پرستش غیر خدا را ترویج کردند.
در قرآن کریم خداوند سبحان نام چند بت آنان را آورده است. که عبارتند از «ود»، «سواع»، «یغوث»، «یعوق» و «نسر». در سورههای آل عمران، یونس، نساء، شورا، هود، اعراف و نوح سرگذشت آنان آمده است. در این هنگام خداوند حضرت نوح (ع) را مبعوث نمود و او را با کتاب و شریعت به سوی قوم خود گسیل داشت. تا انها را هدایت کند، حضرت نوح (ع) آنان را به خداپرستی دعوت کرد و از آنان خواست تا امر به معروف و نهی از منکر148 کرده و نماز149 بخوانند و رعایت عدالت و مساوات150 را بنمایند.
حضرت نوح (ع) دائماً قوم خود را که دچار از خودبیگانگی گشته و از مسیر صحیح فطرت و حقیقت فاصله گرفته بودند، دعوت به سوی حق میکرد ولی آنها در اثر فرو رفتن در شهوات و مادیات و فاصله گرفتن از انسانیت دعوت وی را نپذیرفته و او را مورد تمسخر قرار میدادند.
در این هنگام بود که این پیامبر گرامی در حق قوم خود نفرین کرده و از خداوند خواست تا بر آنها عذاب نازل کند. زیرا آنها دیگر قابل هدایت نبودند چون بقدری از حقیقت انسانی فاصله گرفته بودند که دیگر راه بازگشت را بر روی خود بسته بودند همانطور که خداوند در آیات دیگر مثل این گونه افراد از خودبیگانه را به کسانی میزند که بر قلب آنها مهر نهاده شده است ﴿طَبَعَ‏ اللَّهُ‏ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ‏﴾151 «خداوند بر قلبهاشان مهر زده است.»
آنگونه که از آیات سوره عنکبوت برمیآید جناب نوح (ع)

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی روانشناسی، پیامبر (ص)، فلسفه اسلامی، صدرالمتألهین Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی قرآن کریم، ظلم و ستم