پایان نامه با کلمات کلیدی قانون مدنی، ورشکستگی، موازین شرع، قواعد آمره

دانلود پایان نامه ارشد

وصیتنامه ی عادی را در سهم وراقی که آن را تصدیق کرده اند نافذ دانسته صحیحاً‌ صادر شده است.

3-7- طریقه نوشتن وصیتنامه
اینجانب ملا بنویس در کمال صحت و سلامت عقل و روان و با اقرار بوحدانیت خداوند متعال و نبوت حضرت ختمی مرتبت محمدبن عبداله صل اله علیه و اله وسلم و امامت علی بن ابیطالب و حقانیت یازده فرزندان معصومش و انتظار به ظهور آخرین آنها حضرت مهدی موعود علیه سلام عج اله تعالی فرجه الشریف و اعتقاد به معاد و روز رستاخیز بشرح زیر وصیت می نمایم:
اینجانب فرزند ناخلف خود را بعنوان وصی خود قرار می دهم تا پس از فوت اینجانب نسبت به جمع آوری ماترک و باقیمانده اموال اقدام نموده و پس از پرداخت دیون و واجبات شرعیه از جمله انتخاب نایب جهت اقامه پنجاه و پنج سال نماز و شصت سال روزه! و یک سفر حج تمتع! و پرداخت اجرت آنها و نیز پداخت خمس و زکات که میزان آن نزد وصی معلوم و مشخص است (چون دلم برای وراث عزیز سوخته تا بحال خمس و زکات نداده ام) و برگزاری مراسم (سوم، هفتم، چهلم و سالگرد و دو سالگرد و سه سالگرد و …) و کفن و دفن اینجانب مطابق شئونات خانوادگی اینجانب که وصی اینجانب صلاح و مقتضی بداند انجام دهد. پس از آن از اموالی که باقی می ماند تمام بشرح زیر تقسیم نماید: ششدانگ مغازه ام در پاساژ را بنام خود وصی (پسر ناخلفه) و عروس چشم تنگ نماید و تمام ده هکتار باغ واقع در شمال شهر را بتملک خانم گلنسا خانم (همسر صیغه ای و مخفی خودم) در آورد تا از فروش آن خرج دبستان فرزندانمان را بدهد. خانه ی فعلی ام را بنام همسرم نمودم تا بنحو متقتضی از آن استفاده یا فروش نماید و از بقیه باقیمانده یک سوم اموال نسبت به احداث یک دانشگاه اگر نشد یک دبیرستان اگر باز نخواستند یک مدرسه راهنمایی و اگر باز دلشان نیامد پول را خرج کارهای خیر نمایند یک مدرسه شش کلاسه یا یک درمانگاه در یک روستای محروم بسازند و اگر باز دلشان نیامد جهیزیه یک نوعروس را بدهند و بقیه باقیمانده اموال را مطابق موازین شرعی بین بقیه وراث- که برای ملاقات اینجانب با عزراییل لحظه شماری می نمودند و البته خیلی هم بی چشم و رو تشریف دارند- تقسیم نماید بنحوی که نسبت به مورد وصیت برای سایر وراث هیچ حقی و ادعایی باقی نبوده باشد.
در ضمن وصیت می نمایم دفتردار هزینه حق التحریر این وصیتنامه- حالا هرچقدر شد- را از داماد جز جیگر زده ام دریافت نماید. این وصیتنامه در دو نسخه تهیه و تنظیم شده است تا کور شود هر آنکه نتواند دید.
در ضمن وصیت می نمایم سر ارث و میراث با همدیگر درگیر نشوید و کارتان به جدایی و جنگ و دعوا و دادگاه نکشد آخر می دانید شرم هم خوب چیزی است. فکر آبروی خودتان نیستید فکر آبروی این مرحوم باشید.
مادرتان را هم مجبور نکنید اموالش را بنام شما بزند که اگر این پیرزن را رنجاندید ایشالا خیر از زندگیتان نخورید.
همچنین وصیت می نمایم تا زنده اید کار خیر انجام دهید که دنیا وفا ندارد و وارث هم شرم و حیا. پس از اینجانب عبرت بگیرید که دارم دست خالی به ملاقات پروردگار خود میروم و هیچ توشه و کار خیری پیش نفرستاده ام و تمام عمر برای زن و بچه کار کرده ام و پول درآورده ام. همان زن و بچه ای که تا دم قبر کنارم ماندند ولی داخل آن به همراهم نیامدند. کاش مقداری هم برای خدا کار می کردم.
ای ایها الناس بفکر باشید و قبل از انکه به حسابتان برسند به حساب خود برسید.
دیگر وصیتی ندارم والاسلام
دیدار ما کمتر از بیست سی سال دیگر و به قیامت
روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزهای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است،
 قرار میگیرد و آدمهایی که سخت مشغول زندهها و مردهها هستند از کنارم میگذرند.آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است. 
در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. 
بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند. 
چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشمهای یک زن ندیده است. 
قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطرهی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد. 
خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و نوههایش را ببیند. 
کلیههایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه میکند.
 استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید. 
هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلولهایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند. 
تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود
آنچه را که از من باقی میماند بسوزانید و خاکسترم را به دست باد بسپارید، تا گلها بشکفند.
اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند.
گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبتآمیزی بگویید. اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند.
نویسنده رابرت نتست
مرد ثروتمندی بود که به پایان زندگی اش رسیده بود، کاغذ و قلمی برداشت تا وصیتنامه خود را بنویسد: (تمام اموالم را برای خواهرم می گذارم نه برای برادر زاده ام هرگز به خیاط هیچ برای فقیران) اما اجل به او فرصت نداد تا نوشته اش را نقطه گذاری کند پس تکلیف آن همه ثروت چه می شد؟؟ برادر زاده او تصمیم گرفت آن را اینگونه تغییر دهد:
(تمام اموالم را برای خواهرم می گذارم؟ نه! برای برادرزاده ام. هرگز به خیاط. هیچ برای فقیران) خواهر او که موافق نبود آن را اینگونه نقطه گذاری کرد: (تمام اموالم را برای خواهرم می گذارم. نه برای برادرزاده ام. هرگزبه خیاط. هیچ برای فقیران) خیاط هم یک کپی از وصیتنامه گرفت و آن را روش خودش نقطه گذاری کرد: (تمام اموالم را برای خواهرم میگذارم؟نه. برای برادرم؟ هرگز. به خیاط. هیچ برای فقیران). پس از شنیدن این ماجرا فقیران شهر جمع شدند تا نظر خود را اعلام کنند: (تمام اموالم را برای خواهرم می گذارم؟ نه. برای برادر زاده ام؟ هرگز. به خیاط؟ هیچ برای فقیران) زندگی نیز این چنین است: او نسخه ای از هستی و زندگی به ما می دهد که در آن هیچ نقطه و ویرگولی نیست و ما باید به رو شخودمان آن را نقطه گذاری کنیم (بین علامت تعجب تولد تا علامت سوال مرگ، همه چیز بستگی به روش نقطه گذاری دارد.)

فصل چهارم
اختیارات موصی در وصیت

4-1- مقدار سهم قابل تصرف موصی
طبق ماده 843 قانون مدنی، در حقوق ما، وصیت تا میزان ثلث ترکه نافذ است و وصیت زیاده بر ثلث موقوف به تنفیذ ورثه است.
محدود کردن اختیار موصی از دو جهت اقبل استدلال است.
اول این که مستند بر ماده 30 قانون مدنی، شخص تا زمان حیات خود اختیار تصرف در اموال خویشتن را دارد، لذا محدود کردن اختیار موصی در وصیت، امری برخلاف قاعده است که این امر به منظور حفظ مصالح وراث و توزیع ثروت، بیان گردیده است.
دوم این که اختیار مالک با فوت او از بین می رود و لذا ورثه مالک دارایی می گردند. لذا این امر اقتضا می کند که هیچ کس نتواند به موجب وصیت، به حقوق ورثه تجاوز کند و اختیاری که به موصی درباره ی ثلث، داده شده است، حکمی است استثنایی که برای رعایت انصاف و برقراری عدالت مقرر شده است.
بر مبنای نظریه اول دخل و تصرف در اموال اختیار مسلم موصی است، لیکن به جهت این که این اختیار اگر نامحدود و مطلق باشد، ممکن است موجب اضرار ورثه گردد، آن را تحریر می کنند و بر مبنای نظر دوم، با فوت موصی، اختیار او نسبت به اموالش قطع شده و مالکیت به ورثه منتقل می شود136. لذا اختیار مطلق با ورثه است و سبب این اختیار، امری است برخلاف قاعده مزبور که در وصیت، تا ثلث اموال جایز دانسته می شود.
به نظر می رسد مبنای نظریه ی اول، با اصول حقوقی و منطقی، سازگارتر باشد؛ توجه به این امر که انشای وصیت در زمان حیات موصی بوده است، برای پذیرش این نظریه کمک بیشتری می کند.
اگر موصی مورد وصیت را به موصی له هبه می کرد، تکلیف چه بود؟
این نظر که با فوت موصی، اختیار ماترک به طول مطلق به ورثه منتقل می شود و لذا برخلاف اصل دانستن تصرفات قبل از فوت، که تا زمان بعد از فوت ادامه داشته است، صحیح به نظر نمی رسد.
انشای وصیت در زمان حیات موصی صورت می گیرد و یکی از دلایل عدم تحقق آن، تا قبل از فوت او به جهت اذن رجوع از وصیت است، پس نمی توان به استناد این امر که با فوت او، مالکیت موصی زائل می گردد،‌این اختیار را برخلاف قاعده دانست.
در این که آیا موصی اختیار تعیین ثلث را در ضمن وصیت دارا می باشد یا خیر، اختلاف نظر وجود دارد137. برخی این اختیار را جایز نمی دانند و معتقدند در صورتی که موصی، ثلث را معین می کند این اراده ی او موقوف به تنفیذ ورثه است، ولو این که زائر بر مقدار ثلث ماترک هم نباشد و دلیل آن را اختیار ورثه نسبت به تعیین سهم خود از ماترک می دانند.
برخی اراده ی موصی را در این فرض نافذ می دانند، لیکن آن را مقید به عدم تجاوز از ثلث می کنند، یعنی اگر آن مال مشخص شده که در زمان انشای وصیت از جانب موصی، زائد بر ثلث نبوده، در زمان بعد از فوت او زائد بر ثلث گردد، آن زیاده را معلق به تنفیذ ورثه می دانند.
این نظر با اصول و شرایط وصیت در سیستم حقوقی ایران و فقه اسلامی138 سازگارتر است، زیرا نافذ بودن وصیت، نسبت به ثلث و عدم نفوذ آن مازاد بر ثلث، از قواعد آمره محسوب می گردد و رعایت آن، شرط صحت وصیت است؛‌لیکن از آن جا که وصیت در زمان بعد از فوت موصی و ابراز قبولی از جانب موصی له و سپس قبض آن تمام می شود، به نظر می رسد ملاک برای تشخیص این که وصیت، مازاد بر ثلث بوده است یا خیر، در زمان تقسیم ترکه است و نه در زمان انشای وصیت؛ لذا در موضوع مانحن فیه در صورتی که موصی به معین از ماترک گردد و در زمان تقسیم ترکه ارزش مالی و اقتصادی آن بیش از ثلث باشد، تنفیذ آن زیاده از ناحیه ورثه شرط است.

4-2- وصیت ورشکسته:
سلب مداخله ی تاجر در اموال خود را نباید با حجر صغیر و سفیه یا مجنون، مقایسه کرد. تاجر ورشکسته از حیث قواعد کلی، برای انجام کلیه ی معاملات، دارای اراده ی صحیح است و مقررات ورشکستگی، تنها برای حفظ حقوق طلب کاران و جلوگیری از اضرار آنان وضع شده است بنابراین وصیت ورشکسته، شباهت کامل به تملیک مالی دارد که متعلق حق غیر است.
اجرای وصایا، فقط بعد از مرگ ورشکسته و پرداخت دیون او امکان دارد و خللی به حقوق طلب کاران می رساند و پس از پرداخت دیون، اگر مالی باقی بماند، از آن استیفاء می شود ولی اگر موضوع وصیت در اثر اجرای تشریفات ورشکستگی از بین برود، تملیک موصی بدون موضوع می ماند و باطل است139.

4-3- آزادی شخص بدون وارث
رد ترکه از سوی بعضی از وارثان، تاثیری در حدود اختیارات موصی نداردو به هر حال در صورتی که وارثی وجود داشته باشد، نفوذ وصیت زائد بر ثلث،‌منوط به تنفیذ اوست. اما سوال این جاست که اگر شخصی وارث نداشته باشد آیا در وصایای خود، آزادی مطلق دارد، یا در همه حال اختیار او محدود به ثلث دارایی بازمانده است و نفوذ بیش از آن، بستگی به اجازه ی نماینده ی جامعه و دولت دارد؟
از بررسی مواد 866 و 864قانون مدنی، معلوم می شود که علاوه بر همسر، اشخاص دیگری هم به موجب سبب ارث می برند. حکم ماده 866 قانون مدنی نیز که امر ترکه را در صورت نبودن وارث با حاکم می داند نشان می دهند که خزانه ی عمومی از جمله اشخاصی است که به موجب سبب ارث می برند؛ بنابراین فرض می شود بدون وارث امکان ندارد و موصی حق ندارد آزادانه در همه ی دارایی خود تصرف کند140.
این استدلال قابل انتقاد به نظر می رسد، زیرا از عبارت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی امور حسبی، قانون مدنی، ثبت اسناد، اسناد و املاک Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی قانون استخدام کشوری، نیروهای مسلح، سازمان تامین اجتماعی، حقوق فرانسه