پایان نامه با کلمات کلیدی فصوص الحکم، اصول موضوعه، انسان کامل

دانلود پایان نامه ارشد

آن بود. زيرا ذات اطلاقي به دليل اطلاق ذاتي بر کسي ظهور نمي‌کند؛ ليکن آيا اهل الله تجلي ذاتي را در مقام احديت ذاتيه تجربه مي‌کنند؟ به ديده آنان که دستگاه عرفان نظري بر پايه سه مقام هويت غيبيه، تعين اول و تعين ثاني تنظيم شده، اين تجلي ذاتي امکان دارد که در اصطلاح به آن تجلي ذاتي برقي احدي گويند؛ ليکن به ديده آنان که دستگاه عرفان نظري بر اساس دو مقام احديت و واحديت تنظيم شده، اين تجلي را ناممکن مي‌شمارند و عارفان را از طلب اين تجلي منع مي‌کنند.
د. گزاره‌هاي استنباطي
گزاره‌هاي استنباطي گزاره‌هاي پسين هستند که پس از گزاره‌هاي توصيفي، تبييني و تفسيري به دست مي‌آيند.
استنباط مذکور به معناي استخراج و استنتاج آموزه‌هاي عرفان نظري است و اين امر با تلاش محققانه و قانون‌مندانه در جهت اکتشاف و استخراج آموزه‌ها از منابع اصلي عرفان نظري و بر پايه پيش‌فرض‌هاي عرفاني صورت مي‌گيرد.
مقصود از منابع اصلي منابعي هستند که ارباب مشاهدات و تجليات با تنسيق و تنظيم دانش‌واره‌ گزاره‌هاي توصيفي، تبييني و تفسيري‌شان‌ به ارث گذاشته‌اند. مانند اعجازالبيان صدرالدين قونوي، منتهي‌المدارک سعيد‌الدين فرغاني و شرح فصوص الحکم مؤيدالدين جندي.
اين تلاش که با طرح يک مسئله آغاز مي‌شود و با رجوع به منابع اصلي ادامه مي‌يابد، نخست به پژوهش جامع و کامل درباره آن مسئله دست مي‌زند و با بکارگيري قواعد عام تفهّم و اکتشاف در صدد فهم قضايا، تضارب آراء، رفع تزاحمات برمي‌آيد تا مقصود و مراد عرفان نظري را استنتاج ‌کند و به عنوان آموزه عرفاني آن را در دستگاه عرفان نظري بگنجاند. اين روند از آن روست تا اين آموزه براي عرفان‌پژوهان حجيت و مدرکيت عرفاني پيدا کند.
گزاره‌هاي استنباطي بر سه قسمند: گزاره‌هاي تجميعي، گزاره‌هاي تفريعي و گزاره‌هاي تأسيسي.
گزاره‌هاي تجميعي، گزاره‌هايي هستند که پس از گردآوري گزاره‌هاي توصيفي، تبييني و تفسيري همگن درباره يک مسئله و تضارب و جمع‌بندي آن گزاره‌ها به دست مي‌آيند و به عنوان مقاصد استنتاجي عرفان نظري طرح مي‌شوند. مانند تحقيق اکتشافي در بررسي نفس رحماني، يعني بررسي ماهيت، دامنه وجودي، نسبت آن با تعين اول و مراتب کوني و نسبت آن با انسان کامل39.
گزاره‌هاي تفريعي، گزاره‌هايي هستند که از اصول عرفاني و قواعد کلي استخراج مي‌شوند، به اين نحو که مسايل در صغراي قياس قرار گرفته و اصول به عنوان کبراي قياس تعيين مي‌شوند تا نتايج بالقوه‌اي که در اصول موجودند به عنوان فروع فعليت يابند40. براي نمونه فناري در مصباح الانس براي تحقيق درباره مراتب کلي نکاح اسمايي نخست هشت اصل از اصول کلي را ذکر کرده است. آنگاه پس از تشريح هر يک از آن مراتب، فروعي را استخراج کرده و به عنوان نتايج طرح نموده است41.
گزاره‌هاي تأسيسي و توليدي، گزاره‌هاي هستند که پس از تجميعات و تفريعات، بر پايه قواعد عرفاني و موازين سنجش‌گرانه و با رويکرد اصلاح‌گرانه در مقام پاسخ به چندي از پرسش‌‌هاي نو و جديد به وجود مي‌آيند. براي مثال در تفکر برخي اين اصل کلي وجود دارد که هر نبي و رسولي بر هر وصي و ولي معصومي تقدم دارد. در مقابل ميرزا هاشم اشکوري، اين اصل را به گونه کلي نپذيرفت و به برتري اوصياي ختمي بر انبياي الهي و رسولان پيشين باور دارد و لذا با قواعد عرفان نظري و مباني اماميه به سنجش آن اصل مي‌پردازد تا در پي آن، اصل مذکور اصلاح شود و گزاره‌اي استنباط گردد و به مجموعه گزاره‌هاي عرفان نظري افزوده شود. به اين نحو که در عرفان نظري اولا ملاک تفضيل کاملان معصوم از يکديگر ولايت است. هر چه ولايت از درجه قرب و کمالي بيشتري برخودار باشد، از شرافت و فضليت بيشتري برخودار خواهد بود. ثانيا هر وصي‌ معصومي خليفه و جانشين نبي يا رسول خويش است و اين خلافت به معناي قرار گرفتن وصي در جايگاه مقامي مستخلف فيه يعني مرتبه تکويني نبي يا رسول خويش است. با توجه به اين دو مقدمه، ولايت حضرت ختمي صلي‌الله عليه و آله و سلم بر ولايت همه انبيا و رسولان چون ابراهيم عليهم السلام برتري دارد. زيرا اوج کمال و قرب و ولايت آن انبيا و رسولان تعين ثاني است که در پي فتح مبين و با تجلي ذاتي الهي براي‌شان حاصل است، ليکن اوج کمال و ولايت حضرت ختمي تعين اول است که در پي فتح مطلق و با تجلي ذاتي احدي اختصاصي براي‌شان حاصل است. به تبع اوصياي آن حضرت همچون حضرت امير به عنوان سيد الاوصياء و خاتم الوصيين و حضرت حجت به عنوان خاتم الاوصياء نيز به حکم خلافت از فاتحان فتح مطلق و صاحب تجلي ذاتي احدي هستند. لذا ولايت‌شان برتر از ولايت رسولان و انبياي الهي پيشين است. پس آن اصل از کليت برخوردار نيست، مگر آن که وصي به همراه قيد عصمت را از آن اصل حذف کنيم تا صحت و حجيت داشته باشد؛ يعني هر نبي و رسولي بر هر ولي غير معصومي برتري دارند42.
در عرفان نظري افزون بر اين گزاره‌ها، گزاره‌هاي تطبيقي نيز بسيار به چشم مي‌خورد.
ه. گزاره‌هاي تطبيقي
گزاره‌هاي تطبيقي، گزاره‌هايي هستند که از سر انطباق گزاره‌هاي عرفان نظري با قضاياي متناسب و مصاديق متعين به وجود آمده است. مراد از اين انطباق يکسان‌انگاري بلکه يگانه‌انگاري دو طرف انطباق در معنا و مفهوم است که با حکومت گزاره‌هاي عرفاني صورت مي‌گيرد؛ ليکن ملاک اصلي اين نوع انطباق چيست؟
1- گزاره عرفاني به عنوان گزاره معيار؛ چه اين که عارفان بر اين باورند گزاره‌هاي عرفاني به دليل اتکا بر شهود از متن واقع خبر مي‌دهند و لذا مي‌توانند در قلمرو ديگر قضايا ورود داشته و با پشتوانه کل دستگاه عرفان نظري و با همه پيش‌فرض‌هايش اصل و مبناي شرح و بيان آن قضايا و معيار تشخيص آن مصاديق ‌شود، به گونه‌اي که آن قضايا و مصاديق به حسب ظاهر از بستر اصلي خويش خارج شده و به معنا و مفهوم آن گزاره ارجاع داده مي‌شود؛ لذا در گزاره‌هاي تطبيقي ارجاع‌گري عرفاني به روشني ديده مي‌شود.
2- تناسب گزاره عرفاني با آن قضايا و مصاديق؛ يعني ميان آنان يک نوع وفاق صوري و معنوي وجود دارد، که منجر به تلاقي ويژگي‌ها مي‌شود، به گونه‌اي که به ديده تطبيق دهنده هر يک به عنوان آينه مقابل، اوصاف طرف مقابل را منعکس مي‌سازد. از اين رو تطبيق گاهي در لفظ و معنا توأمان انجام مي‌گيرد و گاهي نيز فقط در معنا و مفهوم.
حضور گزاره‌هاي تطبيقي در آثار عرفاني چشم‌گير است؛ از آن جمله گزاره‌هاي تطبيقي نجومي و گزاره‌هاي تطبيقي ديني.
گزاره‌هاي تطبيقي نجومي از سر انطباق گزاره‌هاي عرفان نظري با اصول موضوعه‌اي که در علم هيئت و نجوم به اثبات رسيده‌اند، به وجود آمده‌اند. مثلا به ديده عارفان ادريس نبي عليه السلام به آسمان چهارم عروج کرده و در مکان عليّ رفعت يافته است؛ آنگاه بر پايه افلاک نه‌گانه ( قمر، عطارد، زهره، شمس، مريخ، مشتري، رحل، ثوابت و اطلس ) آسمان چهارم و مکان عليّ را به فلک شمس که در ميان افلاک فلک چهارم يعني قلب الافلاک است، تطبيق داده و آن را مقام روحانيت حضرت ادريس عليه السلام برمي‌شمارند که نتيجه آن اين گزاره تطبيقي است: ” مقام روحانيت حضرت ادريس عليه السلام فلک شمس است. “43
گزاره‌هاي تطبيقي ديني با انطباق گزاره‌هاي عرفاني با آموزه‌هاي ديني متناسب به وجود مي‌آيند. براي مثال ابن عربي در فص يوسفي بر اين باور است که حق سبحانه از حيث تجلي وجودي با اسم نور عالم را بر اعيان ثابته انبساط داده تا آن اعيان به عنوان محل ظهور عالم در خارج از صقع ربوبي، عالم را ظاهر سازند و به قدر آثار و احوالي که از آنان ظاهر مي‌شوند، عالم را در کمند ادراک قرار دهند و به قدر ادراک عالم حق سبحانه از حيث آن تجلي نيز ادراک شود. آنگاه بر اساس تطبيق اين گزاره با آيه شريفه (الم تر الي ربک کيف مد الظل )44 ظل را عالم و امتداد ظل را انبساط عالم دانست و اين گزاره تطبيقي را نگاشت: ” عالم ظل الهي است که بر اعيان ممکنات امتداد يافته است. “45
چه بسيار از تأويلات عرفاني چون تأويلات عبدالرزاق کاشاني در ” تأويلات القرآن ” از اين نوع تطبيقات هستند؛ يعني حکومت مبناگرايانه و ارجاع معيارگونه گزاره‌هاي عرفاني در استخراج معاني عرفاني از آيات الهي. اگرچه برخي از تطبيقات از نوع تأويلاتي هستند که در فرهنگ عرفاني به روشي خاصي با برگردان آيه از معناي ظاهري به معناي باطني به دست آمده‌اند و آن معناي باطني به عنوان مناط کلي در نظر گرفته شده و بر مصداق متناسب و مقصود تطبيق داده مي‌شود، که در اصطلاح به اين تأويل، تأويل جري و تطبيقي گويند.
عبدالرزاق در شرح فصوص الحکم يکي از تأويلات ابن عربي را تطبيق مي‌نامد و مي‌نويسد:
على تأويل التابوت بالبدن الإنسانى و موسى بالروح يؤول فرعون‏ بالنفس الأمارة و الشجر بالقوة الفكرية، فمن أراد التطبيق فليرجع إلى تأويلات القرآن التي كتبناها.46
در پايان بايد متذکر شد که اين تحقيق قصد ورود به ساحت شهود ندارد و در صدد سنجش آن نيست، بلکه ورود به ساحت حصول دارد و به دانش عرفان نظري که مجموعه‌اي سازوار از گزاره‌هاي عرفاني است، توجه دارد.

گفتار دوم: سنجش پذيري گزاره‌هاي عرفان نظري
به راستي آيا مي‌توان گزاره‌هاي عرفان نظري را به بوته نقد برد و سنجيد و صواب و خطايشان را ارزيابي کرد؟ به تعبيري آيا نظريه ‌سنجش‌پذيري گزاره‌هاي عرفاني صائب است؟
به نظر مي‌رسد در گام نخست بايد از نظريه‌هاي رقيب سخن گفت و پس از نقد و بررسي به تحليل سنجش‌گرانه نظريه سنجش‌پذيري پرداخت.
بنا به تحقيق، نظريه‌هاي رقيب، سه نظريه خطاناپذيري، نظريه معيارناپذيري و نظريه توصيف ناپذيري هستند که هر يک بر پايه چند پيش‌فرض‌ بنيان گرفته و استوار گشته‌اند. ما نخست اين سه نظريه را که به صورت تلويحي از آثار عارفان و عرفان‌پژوهان به دست مي‌آيند، تبيين مي‌کنيم. آنگاه پس از تشريح نظريه سنجش‌پذيري، به نقد آن سه نظريه مي‌پردازيم.
الف. نظريه خطاناپذيري
در منطق قضاياي ضروري به عنوان اصول يقينيات که پايه علوم و قياسات به شمار مي‌آيند و به دليل وجود علت حکم در متن قضيه نيازي به اثبات، کسب و نظر ندارند، به شش صنف تقسيم شده‌اند که عبارتند از: اوليات، مشاهدات، مجربات، حدسيات، متواترات و فطريات، که در اين ميان آن اصولي که بيش از همه از شدت و قوت بيشتري در يقين برخودارند، اوليات و مشاهدات هستند. زيرا صدق قضاياي اولي جز به تصور دو طرف قضيه به امر ديگري توقف ندارد. در مشاهدات نيز توقف حکم بر ادراک حضوري است و ادراک حضوري خطاپذير نيست؛ به خلاف ديگر يقينيات که به نوعي بر واسطه‌ها چون قياس متوقفند که چه بسا خطاپذير باشند و بايد به نوعي به اوليات و مشاهدات بازگردند.
از منظر عارفان علوم آنان رهيافت‌‌ مشاهد‌ات هستند، نه مشاهدات ظاهري و حسي تا از گونه حسيات باشند، بلکه از سنخ مشاهدات باطني فراحسي هستند که به آن وجدانيات گويند. وجدانيات و به تعبيري ذوقيات بر دو قسمند: مشاهدات خيالي ( = خيال مقيد و مثال مقيد ) و ديگري مشاهدات فراخيالي که عارف پس از گذر از مرز مثال مقيد و اتصال به ماوراي طبيعت از مثال مطلق گرفته تا دو عالم عقل و عالم اله، حقايق موجود در آن عوالم را با قواي متناسب چون قواي عقلي، روحي و سرّي مشاهده مي‌کند و حقايق مشهود را در قالب گزاره‌ها در عرفان نظري گزارش مي‌دهد. اين نوع وجدانيات هستند که در دانش عرفان نظري منعکس شده‌اند.
لأن علومهم وجدانيات- يظهر عليهم عند صفاء قلوبهم، فتحصل لهم التذكرة بما هو مركوز فيهم فائض عليهم من مقام التقديس- لا تعمُّلى كسبى بالعقل المشوب بالوهم و الفكر المخيَّل بالفهم. 47
بر اين پايه برخي بر اين باورند که گزاره‌هاي عرفان نظري نيازي به معيار ندارند. زيرا اولا وجود معيار براي يافت صدق و خطاي گزاره‌هاي خطاپذير ضرورت دارد، ليکن آن دست از گزاره‌هايي که در رده يقينيات به ويژه اوليات و مشاهدات هستند، نه تنها نيازي به معيار ندارند که بايد خود معيار باشند. زيرا اصول يقينيات معيار صدق و خطاي همه گزاره‌ها هستند؛ اگر خود آنان نيز به معيار نياز داشته باشند، دور و تسلسل باطل به وجود مي‌آيد و به تناقض مي‌انجامد، حتي امکان گذر از

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی انسان کامل، کمالات ذات Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی صدق و کذب، فلسفه عرفان