پایان نامه با کلمات کلیدی عناصر داستان، عرفان اسلامی، معرفت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

عناصر داستان روز شنبه، بانوی هندی میباشد و حکیم عامداً بانویی از سرزمین هند را راوی این داستان معرفی میکند:

سـوی گــنـبـدســرای غـالـیـهفـام

پـیش بـانوی هـند شـد به سلام

(نظامی، 1388: 88)
انتخاب بانوی هندی به عنوان قصّهگوی این داستان، تلمیحی است هنرمندانه و ظریف به هبوط آدم در سراندیب هندوستان: در خبر است که آدم به هندوستان به کوه سراندیب بود، پس آدم همچنان بر کوه سراندیب نشسته بود و نخستین تسبیه میگفت و همچنین گریستی و از گناه خویش چهل شبانهروز چیزی نخورد و گرسنهبود (جویری، [بیتا] : 21).
«دریا گرد سراندیب را فراگرفتهاست و در زمین آنجا کوهی است که رهون نام دارد و آدم (ع) بر آن فرود آمده است» (سیرافی، 1381: 48).
و گویند آدم و حوّا به زمین هند به دنیا فرود آمدند و از هم جداشدند (شعار، 1348: 7). پس چون صد سال آدم بر سر کوه گریست خدای تعالی جبرئیل را فرستاد، گفت این همه گریستن از بهر چیست؟ گفت یا جبرئیل چرا نگریم؛ از همسایگی خدا دورافتادم و در فرمان خلاف آوردم (جویری، [بیتا] : 25- 26).
در نـگـر اوّل کـه بـا آدم چـه کـرد

عمرها بر وی در آن ماتم چه کرد

(نیشابوری، 1380: 2)
حکیم درداستان، از قول ترکناز خطاب به قهرمان داستان در تبیین گناه آدم، چنین میفرماید:
بــر خــود در یــک آرزو دربــنــد

هـمـه سـالـه بـه خـرمّی مـیخند
کـام دل هـسـت و کـامـرانـی هست

در خـیـانتگـری چـه آری دست

(نظامی، 1388: 100)
و بدینترتیب بهطور مضمر به عصیان و نافرمانی آدم اشاره میکند. همچنین عارف نیشابوری در بیان گناه آدم که منجر به هبوط و اخراج وی از بهشت میگردد میفرماید:
خـونـم از تشویر تو آمـد بـهجـوش

ناجوانمـردی بسـی کـردم بپوش
پـادشـاهـا در مـن مـسکـیـن نـگـر

گر زمن بد دیدی آن شد این نگر
چون ندانستم خـطـا کـردم بـبـخش

بـر دل و بـر جـان پردردم ببخش

(نیشابوری، 1380: 5)
مراد از بیان نادانی در بیت فوق، بیمعرفتی آدم نسبت به ذات کبريایی حقّ و عدم شناخت وی از معبود و پروردگار خویش میباشد. همانگونه که پیشتر نيز اشاره شد، آدم برای دریافت و درک این شناخت که با مقولهی عشق یک دور و تسلسل را تشکیل میدهد، یعنی ارتباط میان معرفت و عشق یک رابطهی دوسویهی مبتنی بر فيدبک مثبت میباشد و هرکدام از طرفین باعث تقویت طرف مقابل میگردد، ناگزیر از ترک دارالملک آشنایی و سرایعافیت میباشد.
4-3-3. بهشت
اشارت دیگر در داستان روز شنبه، جایگاه ملاقات قهرمان داستان و ترکناز میباشد. محلّ فرود قهرمان داستان و جایگاه ملاقاتهای وی با ترکناز با عنایت به شرح حکیم بیهیچ تردیدی، دارالسّلام ربّانی میباشد:
مــرغ پــاگــرد کـرد و بـالگـشـاد

خـاکـییّ را بـر اوج بـرد چـو بـاد
بر زمین سـبـزهای بـه رنـگ حـریـر

لـخلـخه کـرده از گـلاب و عـبیر
گـرد بـر گـرد از نـشــیـب و فــراز

دیـدم آن روضـههـای دیـدهنـواز
مــیـوههــای لــذیــذ مــيخـوردم

شـکـر نـعـمـت پـدیـد مـیکردم

(نظامی، 1388: 94)
حکیم ضمن ابیات2193- 2222 بهطور مفصّل به شرح بهشت پرداخته و شرحی جامع منطبق بر توصیف خداوند از بهشت در قرآن عزیز و سایر متون الهی عرضه نمودهاست.
«9خداوند همه نوع درختان میوهدار در آن باغ رویانید و درخت حیات و همچنین درخت شناخت خوب و بد را در وسط باغ قرار داد.16 خداوند به آدم فرمود ” اجازه داری از ميوهی تمام درختان باغ بخوری اما هرگز از میوهی درخت شناخت خوب و بد نخور زیرا اگر از آن بخوری در همان روز خواهی مرد” مار که از تمامی حیواناتی که خداوند ساختهبود حیلهگرتر بود، از زن پرسید” آیا واقعاً خدا به شما گفتهاست که از هیچ یک از میوههای درختهای باغ نخورید؟” » (تورات، [بیتا] : 3).
2 «زن جواب داد: ” ما اجازه داریم از میوهی تمام درختهای باغ بخوریم 3 به غیرازمیوهی درختی که در وسط باغ است. خدا به ما گفتهاست که از میوهی آن درخت نخورید و حتّی آنرا لمس مکنید مبادا بمیرید.” 4 مار جواب داد: ” این درست نیست، شما نخواهید مرد 5 خدا این را گفت زیرا میداند وقتی از آن بخورید شما هم مثل او خواهیدشد و خواهیددانست چه چیز خوب و چه چیز بداست” »… .
22 «پس خداوند فرمود: “حال آدم مثل ما شد، وی میداند چه چیز خوب و چه چیز بد است مبادا از درخت حیات نیز بخورد و برای همیشه زنده بماند”23 بنابراین خداوند او را ازباغ عدن بیرون کرد تا در روی زمین که از آن بهوجودآمدهبود به کارزراعت مشغولشد» (همان: 4).
درتورات مار عامل سقوط معرّفیشدهاست و در عرفان اسلامی، نفس امّاره که بذر وسوسه را در دل آدمی میپاشد عامل هبوط معرّفی گشتهاست.
در دلش تأویل چون ترجیح یـافت

طبع در حیرت سوی گندم شتافت
چون زحیرت رست باز آمـد به راه

دیـد بـرده دزد رخـت از کـارگـاه
ربّـنـا انّـا ظـلـمـنـا گــفــت و آه

یعنی آمد ظلمت و گـمگـشت راه

(مولوی، 1388: 414- 415)
بـخـتـم از دور گـفـت کـای نادان

لـیــس قــريــه ورای عـبّـادان…
چونکه یـک لـحـظه مـهلتش دادم

گـفـت بـگـشـای دیـده بـگشادم
چـونکه سـوی عـروس خود دیدم

خـویـشـتن را در آن سـبـد دیـدم

(نظامی، 1388: 103- 104)
«پس گفتیم: ” ای آدم در حقیقت، این ابلیس برای تو و همسرت دشمنی خطرناک است زنهار تا شما را از بهشت بهدرنکند تا تیره بخت گردی”در حقیقت برای تو در آنجا این امتیاز است که نه گرسنه میشوی و نه برهنه میمانی پس شیطان او را وسوسه کرد، گفت: “ای آدم آیا تو را به درخت جاودانگی و ملکی که زایل نمی شود، راه نمایم؟”
آنگاه از آن درخت ممنوع خوردند و برهنگی آنان برایشان نمایان شد و شروع کردند به چسباندن برگهای بهشت برخود و اینگونه آدم به پروردگار خود عصیان ورزید و به بیراهه رفت» (طه: 117- 121).
حکیم مهمترین عامل سقوط را جهل و نادانی آدم معرّفی مینماید که البتّه این دیدگاه اگرچه مبیّن همان روایتهای پیشین است لکن بسیار موشکافانه و جامع میباشد و کنه حقیقت که عدم شناخت آدمی است را بیانمیدارد، چراکه پذیرش وسوسهی نفس و یا مار و یا عناصری اینچنین در واقع پوسته و رویهی ماجرا میباشد، زیرا اگر آدم نسبت به پروردگار خویش شناخت ومعرفت وافی میداشت، به تَبَع آن حقّ بندگی را آنگونه که باید اداء مینمود و تحت هیچ شرایطی از فرمان معبود خویش عصیان نمیکرد.
و آنکـه بـا آرزو کـنـد خـویــشــی

اوفـتــد عـاقــبـت بــه درویـشـی
مــن خــام از زیــادهانـــدیـــشــی

بــه کــمـی اوفــتــادم از بـیـشـی

(نظامی، 1388: 99)
حکیم جهت تبیین هرچه بیشتر موضوع جهل آدم-که البتّه در داستان روز شنبه به هر دوحوزهی آن یعنی معرفت نفس و معرفت حقّ پرداختهشدهاست-قهرمان داستان را” ترکتاز” معرّفی ميکند و با انتخاب آگاهانهی این نام با توجّه به معنای کنایی لفظ که عبارت از شتابزدگی و عملکرد فاقد اندیشه و تدبیرمیباشد، آدم عاصی را که به لحاظ ارتکاب گناه از پایگاه معنوی خویش سقوط خواهد نمود، اراده میفرماید. خداوند رحمان بارها در قرآن عزیز به شتابزدگیو جهل آدمی اشاره میفرماید: «و انسان همانگونه که خیر را فرا میخواند، پیشامد بد را میخواند و انسان همواره شتابزدهاست» (اسراء: 11).
4-3-4. ترکناز
دیــدم از دور صـــدهـــزاران نــور

کـز مـن آرام و صـابـری شــد دور
یـک جــهــان پــرنــگــار نـورانـی

لـطـفپــرور چــو راح ریـحـانـی
بـزمــی آراســتــنــد ســلــطـانــی

زیــور بــزم جــمــلــه نــورانـی

ترکناز که حکیم در جایجای سرودهی خویش ماهیّت وی را از نور اعلام میکند همانا تجلّیات و جلوهی ذات در روضهی نعیم روحانی میباشد. «تجلّیات الهی عبارت از موجودات عالم وجودند که مظهر صفات متکثّرهی ذات حقّاند» (سجّادی، 1362: 120).
لطف و قهرش ز روی ذات یکی است

آن یکی ذات و این صفـت میدان
صـــفـــت او بـــه ذات او پـــیــدا

ذات او از صــفــات او پــنــهـان

(ولیّ، 1375: 51)
«اینک برگردیم به دادهها و بگوئیم دادهها یا ذاتی هستند یا اسمایی، امّا بخششها و هبهها وعطیّههای ذاتی هرگز جز با تجلّیالهیحاصلنمیشود» (ابنعربی، 1389: 204).
«امّا بخششهای اسمایی؛ بدان که عطای خدا در حقّ بندگان رحمتی است از او برآنان و عطایا همه از اسماء است. و رحمت، رحمت ناب است مانند رزق پاک و لذیذ دنیا و خالص روز قیامت که از اسم رحمان میرسد و عطای رحمانی است» (همان: 209- 210).
بدینترتیب، ترکناز و کنیزکان داستان روز شنبه، مظاهر و تجلّیات ذات حقّ هستند. همانگونه که فیلسوف و عارف نامدار محیّالدّین ابنعربی در فصّ دوّم فصوص و در باب حکمت الهی در کلمهی شیثی میفرماید، درک ذات جز به واسطهی تجلّیات آن ممکن نخواهدبود. بهطورکلّی جمیع نعیم روحانی و هبههای بهشتی و بهطریق اولی روضهی بهشت مظاهر تجلّی حقّ میباشند.
بنابراین درخت ممنوعه نیز از مظاهر ذات است که در داستان روز شنبه حکیم به لحاظ تناسب با ساختار اسطوره بر آن جامهی حور میپوشاند و آنرا تحتعنوان” ترکناز” معرّفی مینماید.
یوسف به بندگیت کـمر بـسته بر میان

بودش یقین که ملک ملاحـت از آن تسـت

(سعدی، 1387: 338)
باید گـناه خـویش نـوشتن فـرشته را

در حسنش ار معارضه با آن پريوش اسـت

(خجندی، 1354: 259)

4-3-5. سایه
از دیگر ظرایف پنهان در بطن داستان روز شنبه اشارهی حکیم به “سایه” است.

مـانـده چـون سـایـهای ز تـابـش نور

تـــرکـــتـــازی زِ تــــرکـــنـــازی دور

(نظامی، 1388: 104)

سایه در متون عرفانی رمز خلقت الهی و ماسوای حقّ است. «اینک میگوئیم که آنچه جز حقّ (ماسوی) خوانده میشود و عالم نام دارد نسبت آن با حقّ، چون نسبت سایه است با شخص» (ابنعربی، 1389: 454).
«پس محلّ ظهور این سایهی الهی که عالم نامیده میشود اعیان ممکنات است که سایهی حقّ برآنها افتاده و از این سایه آن مقدار توان دریافت که از وجود ذات حقّ بر آن افتاده باشد» (همان: 454- 455).
و همچنین است بیان عارف نیشابوری در باب فنای “سی مرغ” در”سیمرغ”:
مـحـو او گــشـتـنـد آخــر بــر دوام

سـایـه در خـورشـیـد گـم شـد و الـسّـلام

(نیشابوری، 1380: 236)
بدینترتیب مراد از سایه در بیت 2525 منظومهی هفتپیکر، آدم و مراد از نور روضهی دارالسّلام و به مجاز جزء و کلّ ذات کبریایی حقّ میباشد و کلّ بیت تلميحی است بر انتقال آدم ابوالبشر از عوالم روحانی به عالم مادّه که همانا هبوط به دارفانی دنیا است.
چـیـسـت عـالـم سـایهبان حـضرتش

کـیـسـت آدم پـاسـبــان حــضـرتـش

(ولیّ، 1375: 521)
تـو بـدان کـانگه کـه سیـمرغ از نقاب

آشــکـــار کـــرد رخ چــون آفـتـاب
سـایـهی خـود کـرد بـر عـالـم نـثـار

گـشـت چـندیـن مـرغ هـردم آشـکـار
صــورت مــرغان عــالــم سـربهسـر

سـایـهی اوسـت ایـن بـدان اي بـیهنر

(نیشابوری، 1380: 61)
و امّا، انتخاب نام “ترکناز” نیز خالی از معنا و کنایه نمیباشد، حکیم این نام را نیز همانند سایر عناصر آگاهانه و عامدانه برمیگزیند تا کلیدی برای رهگشایی خوانندهی زیرک گردد:
گـفـتـم ای دلپـسند کام تو چیست

نــامـداریت هـسـت نـام تـو چـیـست
گـفـت مـن تُــرک نـازنـیـنانــدام

“نـــازنــیــن تــرکــنــاز” دارم نـــام

(نظامی، 1388: 97)

یکی از دلایل انتخاب”ترکناز” بهعنوان نام حوری داستان، بیان بُعد مسافت از منزلگاه ترکناز تا دار فانی دنیا میباشد و حکیم از این رهگذر به عوالم روحانی مافوق کرهی خاکی اشاره میکند که مبیّن ملکوت آسمانهاست.
دل آن مـرغ نـیــز تــاب گــرفـت

بــال بـرهــم زد و شــتـاب

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی معرفت نفس، قضا و قدر، عالم معنی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی داستان یوسف، ادبیات عرفانی