پایان نامه با کلمات کلیدی عناصر داستان، مصطفی مستور، نمایشنامه، جریان سیال ذهن

دانلود پایان نامه ارشد

زاویه دید یكی از شخصیت‌ها روایت می‌شود. در این نوع زاویه دید همین شخص به شخصیت‌های دیگر نگاه می‌كند و اعمال، رفتار و افكار آنها را مورد بازبینی و قضاوت قرار می‌دهد.
1-2- زاویه دید نمایشی
این گونه داستان تقریباً یكپارچه از گفت و گو‌ست و نشان‌دهنده‏ی اعمال و رفتار قابل رؤیت و تصویر‌پذیر شخصیت‌هاست. در زاویه دید نمایشی یا عینی نویسنده برای تجزیه و تحلیل روانی و خصوصیات خلقی شخصیت‌های داستان اختیار ندارد و «نمی‌‌تواند به «تك‌گویی درونی» یا تشریح آنچه شخصیت‌ها به آن فكر می‌كنند یا چگونگی آنچه می‌گویند، بپردازد.» (همان: 401)اگر چه در زاویه دید نمایشی نویسنده از ذهن شخصیت‌های داستان بیرون می‌رود و برای بیان اعمال و رفتار آنها به شیوه‏ی «دانای كل» عمل می‌كند و هر آنچه را كه اتفاق می‌افتد به خواننده نشان می‌دهد. اما با این حال نمی‌‌تواند نشان دهد كه شخصیت‌ها به چه چیز فكر می‌كنند و طرز تفكر و تلقی آنها از حوادث و شخصیت‌های دیگر چگونه است.
3- روایت نامه‌ای
داستانهایی كه بر اساس مجموعه‏ی نامه‌هایی تدوین و تكوین یافته به روایت نامه‌ای یا مكاتبه‌ای معروف است. «این زاویه دید در قرن هجدهم بسیار رواج داشت.» (همان: 404) در قرن نوزدهم نویسندگان بزرگی چون داستایوسكی از این شیوه استفاده كردند. امروزه نویسندگان كمتر این شیوه را به كار می‌برند.
4- روایت یادداشت‌گونه:
داستانهایی كه یادداشت‌های روزانه، هفتگی و ماهانه تدوین داستان را موجب می‌شوند به آنها روایت یادداشت‌گونه اطلاق می‌شود. این گونه‌ یادداشت‌ها ممكن است تاریخ داشته باشند و یا بدون تاریخ نقل شوند. اختلاف این شیوه با نامه‌نگاری در این است كه در نامه‌‌نگاری فرد یا افراد خاصی مورد خطاب قرار می‌گیرند و در آن از زاویه دید اول یا دوم شخص استفاده می‌شود اما در شیوه یادداشت گونه فرد خاصی مدنظر نویسنده نیست بلكه مخاطب خواننده است و «نگارش در زاویه اول شخص صورت می‌گیرد.» (همان: 408)
تک‌گویی
«تک‌گویی، صحبت یک نفره‌ای است که ممکن است مخاطب داشته باشد یا نداشته باشد، تک‌گویی انواع گوناگون دارد که عبارتند از: الف: تک‌گویی درونی ب: تک‌گویی نمایشی ج: حدیث نفس یا خودگویی.
الف: تک‌گویی درونی
تک‌گویی درونی، گفت‌وگویی است که در ذهن شخصیت داستان جریان دارد. اساس تک‌گویی درونی بر تداعی معانی است. به کمک تک‌گویی درونی خواننده به‌طور غیرمستقیم در جریان افکار شخصیت داستان قرار می‌گیرد و سیر اندیشه‌های او را دنبال می‌کند. اگر صحبت‌کننده، به محیط دور و بر حاضر خود واکنش نشان بدهد، تک‌گویی درونی او، داستانی را تعریف می‌کند که در همان موقع در اطراف او می‌گذرد. اگرافکار او، بر محورخاطره‌هایی می‌گذرد، تک‌گویی او بعضی از حوادث گذشته را که با زمان حال تداعی می‌شود، مرور می‌کند. دست آخر اگر تک گویی او، اساسا واکنشی است، سیر اندیشه صحبت‌کننده، نه زمان حال را گزارش می‌کند و نه یادآور زمان گذشته داستان است، تک‌گویی درونی داستانی برای خودش با زمان نامشخص است.
ب: تک‌گویی نمایشی
تک‌گویی نمایشی، یکی از شیوه‌های نقل داستان کوتاه و رمان است. در شعر نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد و در نمایشنامه به تک‌گویی معروف است. در تک‌گویی نمایشی، شخصیت داستان مثل این است که با صدای بلند برای مخاطبی که خواننده او را نمی‌شناسد، حرف می‌زند و برای حرف زدن خود دلیلی دارد و راوی مانند بازیگری روی صحنه تئاتر، تماشاچی را مخاطب قرار می‌دهد. از طریق حرف‌های اوست که خواننده به وضعیت و موقعیت او و آنچه بر او گذشته، آگاهی می‌یابد و تا حدودی به هویت مخاطب او نیز پی می‌برد. وجود همین مخاطب، باعث تمایز، تک‌گویی نمایشی از تک‌گویی درونی می‌شود.
ج: حدیث نفس یا خود گویی
حدیث نفس یا خودگویی یا حرف زدن با خود، آن است که شخصیت، افکار و احساسات خود را به زبان بیاورد تا خواننده یا تماشاچی از نیات و مقاصد او با خبر شود و بدین طریق اطلاعاتی در مورد شخصیت نمایشنامه یا داستان به خواننده داده می‏شود و درعین حال با بیان احساسات و افکار شخصیت، یه پیشبرد عمل داستانی کمک می‏شود. حدیث نفس یکی از روش‏های استفاده از جریان سیال ذهن است. »(میرصادقی، 1392 :394-417) در این تحقیق تعریف میرصادقی معیار عمل قرار می‏گیرد.
1-2-5. صحنه
عنصر صحنه توسط نویسندگان مختلفی تعریف شده است که تقریباً تعریف همگی شبیه هم است، به همین دلیل از ذکر تعاریف همه‏ی آنها خودداری می‏گردد و به ذکر تعاریف میرصادقی، مستور و براهنی بسنده می‏شود. «زمان و مکانی را که در آن عمل داستانی صورت می‌گیرد «صحنه» می‌گویند این صحنه ممکن است در هر داستان متفاوت باشد و عملکرد جداگانه‌ای داشته باشد و هر نویسنده، صحنه را برای منظور  خاصی به کار گرفته باشد. بعضی از نویسندگان در استفاده از صحنه، مقصود و منظور خاصی را دنبال  می‌کنند و بعضی نه. جامعه‌شناسی معاصر، تأکید بسیاری بر محیط‌زیست انسان دارد؛ بنابراین نویسندگان  بزرگ امروز به تأثیر محیط بر شخصیت‌های داستان توجه بسیار دارند، زیرا داستان حتماَ باید در جایی  اتفاق بیفتد و در زمانی به وقوع پیوندد. از این نظر کاربرد درست صحنه بر اعتبار و قابل قبول بودن داستان می‌افزاید». (میرصادقی، 449:1392) و مستور صحنه را اینگونه تعریف می‏کند :
«صحنه ظرف زمانی و مکانی وقوع عمل داستانی است. هر داستان در جایی و در محدوده‏ای از زمان اتفاق می‏افتد، این موقعیت زمانی و مکانی وقوع حوادث داستان، صحنه را تشکیل می‏دهد » (همان :46) همچنین براهنی در تعریف این عنصر می‏گوید: صحنه «زمینه، زمان و مکان حوادث است، فرودگاه جدال‏ها و میدان عمل شخصیت‏ها و طرح و توطئه هاست. زمینه در قصه، سطحی است که بر روی آن اعمال اتفاق می‏افتند، منتها سطحی است که از دو قشر، یکی زمان و دیگری مکان، ساخته شده است.»(براهنی، 298:1368و299) میرصادقی در کتاب عناصر داستان، عوامل ساخت صحنه را اینگونه برمی‏شمارد:
«- محل جغرافیایی داستان
– کار و پیشه شخصیتها
– زمان یا عصر و دوره وقوع حادثه
– محیط کلی و عمومی شخصیت‏ها »(میرصادقی، 453:1392)

دراین تحقیق تعریف صحنه ازنظر مصطفی مستور و عوامل ساخت صحنه از نظر میرصادقی ملاک عمل قرار گرفته است.
1-2-6. لحن
نظریه پردازان ادبی تعاریف مختلفی از این عنصر بیان کرده‏اند که در تعریف برخی از آنها به لحن نویسنده در رابطه با خود اثر پرداخته شده است :«لحن، ” شیوه پرداخت ” نويسنده نسبت به اثر است، به طوري كه خواننده آن را حدس بزند.» (میر صادقی، 523:1392) «لحن محصول آگاهانه‏ی نویسنده از رخدادها و موضوع داستان و ترکیب اجزای مختلف قصه است.»(بی نیاز، 59:1392) «به هرحال، لحن،” نقطه نظر و ديد نويسنده نسبت به موضوع داستان” است. (شمیسا، 165:1373)
و گروهی دیگردر تعریفشان نقش مخاطب را برجسته می‏کنند نظیر آی. ا. ریچاردز که لحن را «بیان غرض گوینده ه‏ی اثر ادبی نسبت به مخاطبانش تعریف می‏کند و آنرا در تعیین موضع نویسنده نسبت به مخاطب موثر می‏داند »(داد، 1378ذیل« لحن /نواخت ») براهنی نیز معتقد است:
«به طور كلي وضع زباني هر قصه از مجموع دو برداشت درباره لحن ساخته شده است. يكي لحن عمومي نويسنده كه تكيه بر روي سبك عمومي قصه‌نويس و جهان‌بيني او در كلام دارد و ديگري لحن تك‌تك شخصيت‌ها كه بيشتر از رابطه‌اي كه آنها با متن عمومي قصه و ساير شخصيت‌ها پيدا مي‌كنند به وجود آمده است.» (براهني، 1368: 353)
در این پژوهش تعریف رضا براهنی که هر دو جنبه را مد نظر قرار داده است، معیار قرار گرفته است.
1-2-7. فضا
مصطفی مستور معتقد است:
«مفهوم فضا در داستان به روح مسلط و حاکم بر داستان اشارت دارد. فضا سایه‏ای است که داستان در اثر ترکیب عناصرش بر ذهن خواننده می‏افکند.»(همان :51)
میرصادقی درمورد فضا می‏نویسد: «در فرهنگ اصطلاحات ادبی هاری‌شا، فضا و رنگ چنین تعریف شده‌است: اصطلاح فضا و رنگ، ازعلم هواشناسی به وام گرفته شده، برای توصیف تأثیر فراگیر اثر خلاقه‌ای از ادبیات یا نمونه‌های دیگری از هنر به کار برده می‌شود. فضا و رنگ با حالت مسلط مجموعه‌ای که از صحنه، توصیف و گفتگو آفریده می‌شود،سر وکار دارد.» (میرصادقی، 531:1392) و سيروس شميسا در تعريف « فضا» مي نويسد:
«فضا- جو- فضاي ذهني داستان است كه نويسنده آن را به وجود مي آورد. فضا مي تواند شاد يا غمگينانه باشد.»(شمیسا، 164:1373)براهنی در کتاب قصه‌نویسی می‏نویسد: «محیط یا فضا برداشت ذهنی و یا عاطفی شخصیت‏ها ویا نویسنده و حتی گا‌هی خواننده از زمینه است.»(همان :310) دراین تحقیق تعریف میرصادقی ملاک عمل قرار گرفته‌است.
1-2-8. زبان
گروهی از نویسندگان، مانند میرصادقی و یونسی زبان را به عنوان عنصری مجزا در داستان به حساب نیاورده‏اند. گروه دیگری همچون بی‏نیاز و مستور به تعریف زبان به عنوان یکی از عناصر داستان پرداخته‏اند.
مصطفي مستور درمورد « زبان» در داستان معتقد است:
«زبان، شيوه ي سخن گفتن نويسنده است در داستان. اين شيوه مي تواند از سوي راوي و يا خود نويسنده اختيار شود. عناصري كه به زبان هويت مي‌دهند طيف گسترده اي را تشكيل مي‌دهند كه دريك سوي آن قواعد دستوري يا صرف و نحو زبان قرار دارد، در ميانه‌ي آن آرايه‌هاي زباني نظير: ‌استعاره،تمثيل، تشبيه، نماد، اسطوره، كنايه، قياس، اطناب و ايجاز و در انتهاي ديگر آن كاركردهايي نظير: طنز، توصيف و گفت و‌گو.
وقتي كه گفته مي‌شود “زبان داستان نمادين. استعاري، موجز، توصيفي، كنايي، طنزآلود و يا محاوره اي است اشاره به”يكي از عناصر مسلط زبان بر روايت” است. زبان براي نويسنده، وسيله‌ي بيان درونيات و ذهنيات است. آن چه به خيال و تصورهاي نويسنده شكل و جنبه ي عيني و ملموس مي‌بخشد و به انديشه‏ها و ذهنيات او صورت مادي و حقيقي مي‌دهد زبان است. زبان در داستان از اهميت فراواني برخوردار است تاجايي كه وجودش بخشي از داستان را تشكيل مي‌دهد و به عنوان عنصري اساسي و ارتباطي به‌حساب مي‌آيد. نويسنده قادراست به كمك آن با آگاهي و آشنايي به فرهنگ گذشته و حال، بهترين كلمات و عبارات را دربهترين موقعيت در داستانش بنشاند. زبان بايد بيان كننده‌ي عواطف و روابط حساس انساني باشد و نويسنده هم بايد با شناخت و آگاهي از آهنگ و ظرفيت تاريخي و عاطفي و ذات يك كلمه به نحو صحيح در به‌كارگيري آنها در پيشبرد نثر داستاني استفاده كند. »(مستور، 51:1392)
فتح الله بی‏نیاز در کتاب درآمدی بر داستان‌‌نویسی و روایت‌شناسی در مورد زبان بیان می‏کند:
روش سخن گفتن در روایت را به طور خلاصهزبان می‏گویند. ممکن است مستقیما متعلق به نویسنده باشد یا راوی انتخابی او. در زبان از آرایه‌هایی همچون استعاره، تشبه، نماد، قیاس تمثیل، اسطوره استفاده می‏شود و ممکن است به ایجاز، اطناب، وصف، طنز، زبان محاوره‏ای و کنایی گرایش داشته باشد.» (بی نیاز، 98:1392)
هر جند تعریف بی‏نیاز شبیه بخشی از تعریف مستور است اما با خواندن ادامه تعریف مستور به جامعیت و رسایی تعریفش در مورد عنصر زبان پی می‏بریم، بنا براین در این تحقیق تعریف مستور ملاک عمل قرار می‏گیرد.
1-2-9. تکنیک
عنصر تکنیک از طرف نویسندگان مختلفی به عنوان یک عنصر مورد توجه واقع شده است. مصطفی‌مستور، ناصر ایرانی و فتح الله بی‏نیاز از جمله نویسندگانی هستند که به تعریف آن پرداخته‏اند، تعریف هریک چنین است. مستور در مورد تكنيك داستان مي نویسد:
«تكنيك به مجموعه روش‌هايي گفته مي‌شود كه در صورت‌بندي روايت مورد استفاده قرار
مي گيرند. تأكيد براين نكته ضروري است كه:اولاً تكنيك روش است. ثانياً اين روش تنها در فرم روايت به كار مي رود و نه درمعناي آن.
به عبارت ديگر تکنيك ابزاري است در خدمت” چگونه گفتن” و نه ” چه گفتن. طبیعی است که این روش‏ها در عناصر صوری داستان کاربرد دارند. چگونگی انتخاب شروع داستان، با گفتگو یا توصیف یا حادثه یا شخصیت پردازی – نمونه‏ای است از تکنیک نویسندگی. انتخاب نوع زمان داستان، – حال یا گذشته

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی داستان کوتاه، فرهنگ اصطلاحات، نمایشنامه، تعبیر و تفسیر Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی عناصر داستان، عناصر داستانی، شخصیت پردازی، زندگی روزمره