پایان نامه با کلمات کلیدی علم حضوری، مبناگرایی، شیخ اشراق، معرفت شناسی

دانلود پایان نامه ارشد

. نفس آدمی دارای پنج حس ظاهری (لمس ، سمع، بصر ، ذوق و شم ) و پنج حس باطنی (حس مشترک خیال وهم ، متخیله و حافظه ) است . (سهروردی ،1356،ج2 ،104و ج3 ، 31-27)
وی می گوید هر چند این مطلب مشهور است ، اما برهانی و جود ندارد که حواس آدمی منحصر به این ها باشد . شیخ اشراق محسوسات را از اولیات و فطریات و آن ها را بدیهی می داند ، اما باید دید آیا مقصودش فقط خصوص امر محسوس است یا هر آن چه مشاهده می شود ؛ اگرچه به نحو غیر حسی و از راه شهود قلبی حاصل شده باشد ؟ به عبارت دیگر ؛ این فطریاتی که سهروردی بدیهی می شمارد خصوص آن چیزهایی است که متعلق حس قرار می گیرند یا مطلق آن چه متعلق شهود واقع می شود ؟
وی مطلق مشهودات ، حتی مشهود به شهود قلبی را نیز جزء بدیهیات تصوری می شمارد . از این رو ، اگر با شهود قلبی به چیزی رسیدیم مانند مُثُل و عقول یا حتی خود نفس و مانند آن ها ، آن ها هم بدیهی اند . بلکه در بدیهی بودن اولویت دارند . سهروردی خود تصریح کرده که مصحح بداهت شهود است ؛ خواه شهود حسی و خواه شهود قلبی .
بنابراین ذاتی خاص – فصل – را نمی توان یافت و شیء معلوم و ظاهر نمی شود مگر از راه حس ظاهر و شهود حسی یا از طریق شهود غیر حسی که موجب ظهور شیء و بدیهی بودن آن می شود وگرنه ذاتی را نمی شود یافت :
فلیس العود الا الی امور محسوسه او ظاهره من طریق آخر 62(سهروردی، 1356 ،21)
قطب الدین شیرازی و شهرزوری هر دو « ظاهره من طریق آخر» را به « ظاهره للعقل بطریق المشاهده و الکشف » شرح کرده اند .63 سهروردی در جای دیگری از تعبیر « و بسایط المحسوسات و المشاهدات بأسرها » استفاده می کند که باز ظاهر آن این است که مشاهدات را به معنای اعم گرفته تا شامل شهود غیر حسی نیز بشود . افزون بر این که در مطارحات هم تعبیر مشاهدات را به کار برده است که معنای اعمی از آن فهمیده می شود . بنابراین شهود مورد نظر شیخ اشراق شامل شهود حسی و شهود غیر حسی هردو می شود .
بر اساس مبنای شیخ اشراق در محسوسات، آن چه متعلق شهود حسی قرار می گیرد، بدیهی است . متعلقات شهود حسی به لحاظ فلسفی« اعراض» خوانده می شوند . بنابراین اعراض از دیدگاه سهروردی جزء بدیهیات اند . اما باید توجه داشت که بر اساس مبنای او، این اعراض بدیهی شامل همه اعراض مشائی نمی شود بلکه فقط شامل آن دسته از اعراضی می گردد که سهروردی آن ها را خارجی می داند .
یکی از ادراکات حسی که در بحث مبنا گرایی شیخ مورد تأکید قرار گرفته است ، «ادراک بصری» [ابصار و رویت ] است . از نظر سهروردی رؤیت حسی از اقسام ادراک حضوری است . در حین ادراک نفس با شیء مرئی اتصال پیدا می کند و آن را به نحو حضوری می یابد . بدین سان از واقع خارجی آگاه می شود . البته درکی که پس از غیبت مرئی در ذهن داریم از طریق صورت بر جای مانده شیء در ذهن است و درکی حصولی است .
در باب کیفیت ابصار، سهروردی آراء پیشینیان را رد می کند . پیش از وی در این زمینه دو نظریه وجود داشته است . نظریه «انطباع» و نظریه « خروج شعاع».طبق نظریه« انطباع» هنگام ابصار ، پرتو نوری از جسم به مردمک می تابد و صورت شیء در آن منطبع می گردد و از آن جا به حس مشترک می رود و مورد مشاهده نفس واقع می شود . اما طبق نظریه « خروج شعاع» هنگام ابصار ، شعاع نوری از چشم به صورت مخروطی خارج و به جسم مرئی می تابد و بدین سان ، رؤیت رخ می دهد .
اما از نظر سهروردی ابصار نه به خروج شعاع است و نه به انطباع ؛ نه چیزی از چشم خارج می شود و نه چیزی در آن وارد می شود ، بلکه ابصار با اشراق نفس بر شیء مبصر حاصل می گردد به شرط مقابله . هنگامی که شیء مستنیردر مقابل چشم قرار گیرد و حجاب و حایلی بین چشم و جسم نباشد، از احاطه نفس و اشراق حضوری آن، نسبت به شیء، مشاهده صورت می گیرد . (همان ج2،1356، 34و99)

همانطور که ملاحظه شد ، شیخ رویت بصری راازاقسام علم حضوری دانسته است . باتوجه به اعتقاداو درارجاع علم حصولی به علم حضوری ، نقش این ادراک درمبناگرایی ، خودرانشان می دهدومعرفتی که حاصل چنین ادراکی است ، به عنوان پایه معارف بعدی قرار می گیرد.

3 .مبناگرایی خطاناپذیر
ازمسائلی که درآثارشیخ قابل استخراج است – هرچند وی چنین تعبیراتی نداشته است – بحث مبناگرایی است. البته تعریفی ازمبناگرایی درآثاراودیده نمی شودوبه عنوان مساله اصلی ومستقل به آن نپرداخته است اماباتوجه به مبنای او وتکیه اش برشهود می توان اورادر دسته طرفداران مبناگرایی ، آن هم ازنوع مبناگرایی خطاناپذیر دانست .مناسب است اندکی دررابطه با شهود و ویژگی آن – خطاناپذیری – که نقش مهمی دراین نوع تقریر ازمبناگرایی دارد توضیح داده شود.
علم شهودی یا حضوری ،خطا ناپذیر است . از عصر حکمایی که آموزه علم حضوری را ابداع نموده و تلویحاً یا تصریحاً به تمایز آن با علم حصولی توجه کرده اند ، تا کنون در این باره اتفاق نظر وجود دارد که علم حضوری جدای از تفسیر ها و تعبیر های آن ، که خود نوعی علم حصولی است ، خطا ناپذیر است و کمتر مسئله فلسفی را می توان یافت که چنین مقبولیت همگانی داشته باشد ، به گونه ای که حتی یک نفر از حکما در آن اظهار تردید یا مخالفت کرده باشد . از منظر معرفت شناسی ، مهم ترین ویژگی علم حضوری یا شهودی « خطا ناپذیری » آن است .
در علوم حضوری و شهودی ، نه تنها خطا راه ندارد ، بلکه می توان فراتر رفت و ادعا نمود که خطا در مورد آن ها متصور هم نیست . با توجه به مراتب گوناگون علم حضوری و شدت و ضعف آن و نیز همراهی علم حضوری با تفسیر ها و تعبیر های بسیار و تفکیک این دو حیثیت از یکدیگر و نیز با توجه به مفهوم « خطا » در شهودات و تغایر آن با « خطا » در قضایا ، که « مساوق عدم مطابقت با واقع » است ، مهم ترین ویژگی معرفت شناختی شهودات ، « خطا ناپذیری » آن هاست .
هر شهودی ، علمی حضوری و بدون واسطه مفاهیم و صور ذهنی است . از این رو ، خطا ناپذیر است . خطا در جایی متصور است که میان عالم و معلوم واسطه ای باشد ، واسطه ای که آگاهی به واسطه آن تحقق یابد . در این گونه موارد ، جای این پرسش هست که آیا آن صورت و مفهوم حاکی از واقعیت است و با آن مطابق دارد یا با آن مطابقت ندارد . اما در علوم شهودی یا حضوری ، واسطه ای همچون مفهوم یا صورت ذهنی محقق نیست ، بلکه واقعیت معلوم و صورت عینی آن نزد عالم ، حاضر است و عالم واقعیت معلوم را بدون واسطه شهود می کند .

همچنین شیخ اشراق علوم حصولی را بر پایه معارف بدیهی واین گونه معارف را به علم حضوری ارجاع داده است،لذا باافزودن این بحث که علم حضوری رااوخطاناپذیرمی داند،می توان به این نتیجه رسید که شیخ ، طرفدار« مبناگرایی خطاناپذیر» می باشد.

3-1 . بدیهیات
شیخ اشراق از بدیهی به « فطری» و از نظری به « غیر فطری» تعبیر می کند . شیخ اشراق در حکمه الاشراق می نویسد :
إن معارف الإنسان فطریه أو غیر فطریه ؛ و المجهول إذا لم یکفه التنبیه و الإخطار بالبال و لیس مما یتوصل إلیه بالمشاهده الحقه التی للحکماء العظماء لابد له من المعلومات موصله إلیه ذات ترتیب موصل إلیه منتهیه إلی الفطریات . ( سهروردی، 1356 ، ج 2 ،18)
وی همچنین در منطق تلویحات می نویسد :
و کل منهما – التصور و التصدیق – ینقسم إلی فطری و غیر فطری ، فالاول، کتصور مفهوم الشیء و الوجود و ثانیه، کتصور العقل و الملک و قسما التصدیق کحکمک «بأن الکل أعظم من الجزء» و «أن العالم ممکن الوجود »و غیر الفطری یقتنص بالفکر و نعنی بالفکر هیهنا إجماع الانسان من علمه الحاصل إلی علمه المستحصل . (همو ، 1334 ، 1)
ذکر این نکته لازم است آن چه غالباً فلاسفه اسلامی از «علم فطری» مراد می کنند ، دانش بدیهی است نه علمی که با خلقت انسان عجین شده و آدمی آن را از بدو خلقت دارا می باشد از این رو این علم غیر ازآن «معرفت فطری »64 است که فلاسفه ای نظیر دکارت و لایب نیتس بدان قائل اند .65
واژه «فطری» مشترک لفظی است ؛ زیرا گاه به معنای علم بدیهی است چنان که در فلسفه اسلامی آمده است و گاه به معنای علم جبلی و مادرزادی است چنان که در فلسفه دکارت و پیروان او .
سهروردی در ضابط ششم حکمه الاشراق ،تقسیم دوگانه معارف ( انسان ) به فطری و غیر فطری را بررسی کرده ، همان گونه که او در بخش های نخستین منطق تلویحات و مشارع و مطارحات این کار را انجام داده بود . ( قطب الدین شیرازی ، شرح حکمه الاشراق ، ص 50-52) همچنین سهروردی تاکید می کند که فطریات به عنوان پایه های معرفت عمل می کنند . این دیدگاه اصلی در بازسازی اشراقی حکمت است . این که فطریات دارای مرتبه ای پیشین هستند همان دیدگاه روش شناسانه مهم ابوالبرکات بغدادی است .
هنگام پرسش اساسی معرفت شناسانه « چگونه معرفت حاصل می شود ؟» اهمیت ویژه پرسش از فطریات در معرفت شناسی اشراقی چنان که سهروردی نشان داده است ، سبب نظری است که موجب شده تا او بحث خود را در این ضابط از قسم اول کتاب مندرج کند . دیدگاه معرفت شناسانه شیخ که به تقسیم معرفت منتهی شده ، بخشی از تعلیم او از معرفت است . سهروردی نخستین نکته مهم را در فقره دهم از منطق المشارع و المطارحات ذکر کرده و تصورات فطری را پایه شناخت می داند.
بنابراین آن ها از دید گاه معرفت شناسی به عنوان پایه برای هر نوع تعریف بکار می آیند . یعنی شناخت ، بر چیز هایی که قرار است تعریف شوند باید چیزی مقدم گردد . سهروردی برای نمونه معلوم فطری و الهامات شخصی و تجربیات عرفانی فلاسفه ای چون ابن سینا و ابوالبرکات بغدادی را نقل کرده که تا حدودی تغییر دیدگاه سهروردی در برابر اندیشه ابن سینایی را مطرح می کند ، همان کسی که او در یکی از نوشته های خود برای این ادعا که یکی از فلاسفه شرقی است استهزاء کرده است . از نظر تاریخ فلسفه در دوره اسلامی جالب توجه است که سهروردی ، ابوالبرکات بغدادی را فیلسوفی می داند که روش شناسی افلاطون را در حوزه های معین فلسفه بنیاد نهاد .
از نظر شیخ اشراق بدیهیات مبتنی بر شهود و محسوسات است و تعریف را از راه شهود ممکن می داند. مشاهدات و محسوساتی که آدمی در خارج می یابد و از راه حس متعلق علم او قرار می گیرند ، بدیهی اند و به تعریف نیاز ندارند و هم در خارج بسیط هستند و هم در ذهن ؛ یعنی جنس و فصل ندارند . وقتی انسان این بدیهیات – یا به تعبیر سهروردی فطریات – را یافت و تصور بدیهی پیدا شد ، آن گاه تصورات نظری که مرکب از تصورات بدیهی بسیط حاصل از محسوسات اند، به واسطه همین تصورات بدیهی قابل تعریف خواهند بود . شیخ اشراق هرآنچه راکه به تعریف وشرح نیاز نداشته باشد وامری ظاهرباشد ، بدیهی می داند. شیخ در بی نیازی نور از تعریف بیان می دارد ؛
در بیان این که نور به تعریف نیاز ندارد : اگر موجودی در عالم خارج باشد که به تعریف و شرح نیاز نداشته باشد امری ظاهر [و بدیهی ] است و چیزی هم ظاهر تر از نور نیست [زیرا نور ظاهر بذاته و مظهر غیر خود است و چون امر مشاهد و محسوس است پس ظاهر است و در ظهور به غیر احتیاج ندارد ]. پس چیزی از نور به تعریف بی نیاز تر نیست . (سهروردی، 1356 ، 106)
شیخ، تقسیم علم را به بدیهی یا اولی و نظری یا مکتسب که تقسیم متداول مشائی از تصور و تصدیق است نپذیرفته و تقسیم فطری و غیر فطری را جایگزین آن می کند . (سهروردی،1334 ، 2) این تقسیم سهروردی حاکی از روش معرفت شناسانه متفاوتی در مقایسه با مشائیان است . در این نظریه اموری که به طور فطری قابل دانستن هستند به عنوان اساس « ابصار » یا « مشاهده » مخصوص به طریقی که اشیاء واقعاً معلوم می شوند بکار می رود . ( سهروردی، 1356 ، ج 2 ، 18-19)

باتوجه به تعبیر شیخ درمورد پایه بودن معارف بدیهی ، مبناگرایی اوقابل اثبات است . اوازبدیهیات به «فطری» تعبیرکرده که باعنایت به معنای لغوی واژه فطری ، بنظرمی رسد منظورشیخ ازتعبیرفطری آن معرفتی است که نیازبه تکسب وتعلیم نداردوهرکسی برآن مطلع می باشد. از نظر شیخ اشراق ،تمام معارف انسان دو گونه است: فطری و غیرفطری و آگاهیهای غیرفطری مبتنی بر فطریات است . این معنا از فطریات یعنی معلومات یا مدرکات ،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی علم حضوری، مبناگرایی، شیخ اشراق، علم حصولی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی علم حضوری، شیخ اشراق، معرفت شناسی، علم حصولی