پایان نامه با کلمات کلیدی علم حضوری، مبناگرایی، شیخ اشراق، علم حصولی

دانلود پایان نامه ارشد

تنها محتاج امری است که – ابن سینا از آن – به مفکر جامع (قوه تنبه) یاد می کند . انسان بعد از تنبه به این نوع گزاره ها در می یابد که گویی همواره به آن ها عالم بوده است. (ابن سینا 1364، 65-64)
بداهت و خود پیدایی این نوع گزاره ها ناشی از فهم و تصور اجزاء آن ها یعنی موضوع و محمول است و به همین جهت برای این نوع گزاره ها از نظر وی مبانی و مبادی تصوری وجود دارد .مبنا بودن تصور برای تصدیقات تنها مختص به گزاره های اولی نیست و شامل حال تمامی گزاره ها می شود .

4-بدیهیات و علم حضوری
درمبناگرایی دومولفه وجوددارد که درباره آن بحث می شود ؛ بدیهیات وعلم حضوری .بدیهیات به عنوان پایه درعلوم حصولی موردبررسی قرارمی گیرد وجهت اثبات خطاناپذیربودن آن ، علم حصولی رابه علم حضوری ارجاع داده وبدین ترتیب مبنای مستحکمی درجهت اثبات نظریه مبناگرایی ایجادمی شود. شیخ اشراق وعلامه طباطبایی هردودرارجاع علم حصولی به علم حضوری متفق اند.لذاقبل ازپرداختن به دیدگاه آن دو، ضروری است تابه توضیح این دومولفه پرداخته شودوزمینه استفاده ازاین دو درمبناگرایی تبیین گردد.

4-1. بدیهیات
اهمیت بحث درباره بدیهی به این سبب است که شالوده معرفت وزیرساخت دانش باآن مرتبط است.درمبناگرایی باساختمانی ازمعرفت مواجهیم که برمعرفتهای پایه مبتنی است.طبیعی است هرقدرعناصر معرفتی که پایه معرفت به شمارمی آیند،مستحکم باشند،نظام معرفتی برساخته برآن هم از اتقان برخوردارخواهدبود،به گونه ای که می توان گفت استحکام نظام معرفتی تابعی است از اتقان عناصرسازه معرفت.اگربتوانیم اتقان بدیهیات راکه مبنای معرفت است راتثبیت کنیم ،خواهیم توانست نظریات را بااستفاده ازسلسله صورقیاسی منتج،یعنی به کمک استدلال قیاسی ، به سامان آوریم.پس بحث ازبدیهیات ،به عنوان مبادی معرفت ،ازکلیدی ترین مباحث معرفتی است.
پس ازبررسی تعریف معرفت ،تئوریهای صدق وتوجیه،وبیان نظرات مشائیان درمعرفت ومبناگرایی ابن سینا، درادامه ضروری است تادرمورد دو رکن اساسی درمبناگرایی فلاسفه اسلامی، یعنی، بدیهیات وعلم حضوری، توضیحاتی داده شود .
مجموعه معارف ما عبارت است از یک سلسله تصورات و تصدیقات . این معارف از یکدیگر جدا و بی ارتباط نیستند . همه تصورات ما به تصوراتی ساده تر و همه تصدیقات ما به تصدیقاتی واضح تر منحل می شوند. مثلاً مفهوم «انسان» که مفهومی پیچیده است به دو مفهوم «حیوان و ناطق» و در نهایت به مفهوم «جوهر» تجزیه و تحلیل می شود . در تعریف تصور بدیهی گفته شده؛ بدیهی یعنی آنچه اکتسابی نیست و تصور نظری تصوری است که از دیگر تصورات، به دست می آید .
تعریفی که بین حکیمان مسلمان برای اصطلاح بدیهی رایج و شایع است، در حول یک محور واحد می‌گردد و آن عدم احتیاج به فکر و کسب است .درزیربه بخشی ازاین تعاریف اشاره می شود:
اشیائی که متعلّق علم قرار می‌گیرند، برخی بدون نیاز به فکر و استدلال و استنباط معلوم می‌شوند و برخی دیگر توسط فکر و تحقیق و استنباط معلوم می‌گردند. (فارابی، 1408، ج1، ص20).
بدیهی حکمی است که وقتی آن را ملاحظه می‌نماییم، انطباقش را با خارج درک می‌کنیم، ضمن آنکه در عالم واقع، حقیقتاً هم با خارج مطابق است. (ابن‌سینا، 1370، ‌ج2، ص213).
بداهت معرفت حاصل در نزد نفس در همان بدو خلقت است، ‌از جمله معارف عام که همگی مردم در ادراک آن‌ها مشترک‌اند. (صدرالمتألّهین، 1419، ج3، ص518).
علم ضروری علمی است که لازم نفس مخلوق می‌باشد، به صورتی که امکان انفکاک از آن نمی‌یابد. (ایجی عضدالدین، 1370، ج1، ص98).
بدیهی آن است که وفاق عامّ داشته باشد. (اخوان‌الصفا، 1403، ج1، ص438).56
آنها درمبنای تمام استدلالها نیزمعتقدند ؛ گزاره ها و احکام تصدیقی انسان باید به اصولی منتهی شوند که از استدلال بی نیاز باشند. تمام استدلال ها از گزاره ها تألیف می یابند ، اگر گزاره هایی که استدلال از آن تشکیل می شود . بر اساس منطق به گونه ای تألیف گردند که هم در هیئت و شکل و هم در مفاد و محتوی به بدیهی منتهی شوند، برای انسان قطع و یقین حاصل خواهد شد . این اصول بدیهی حقیقی ،مطابق با واقع، یقینی و بی نیاز از استدلال اند . سیر از نظری به بدیهی و ارجاع نظریات به بدیهیات به محتوای استدلال اختصاص ندارد ، بلکه شیوه و روش استدلال نیز باید حقیقی و بدیهی باشد و یا به بدیهی منتهی گردد .
برای حصول یقین ضرورت دارد ، مجموعه معارف تصدیقی و گزاره هایی که قوام استدلال را تشکیل می دهند، هم از نظر شکل و صورت و هم از نظر محتوا بدیهی باشند و یا این که به بدیهی منتهی گردند . پیشینیان نوعاً مبادی و مقدمات یقینی را که برهان از آنها تألیف می گردد، بر اساس استقرا به شش دسته از گزاره ها اختصاص می دادند که عبارتند از : اولیات ؛ محسوسات ؛ تجربیات ؛ فطریات ؛ متواترات و حدسیات . درادامه به طوراجمال ،تعریفی ازاقسام ششگانه بدیهیات بیان می کنیم.
«اولیات » گزاره هایی هستند که عقل صرفاً با تصور موضوع و محمول آن ها بدون احتیاج به علتی در خارج از گزاره، آن را تصدیق می کند .«محسوسات یا مشاهدات» گزاره هایی هستند که صرف تصور موضوع و محمول آن، اذعان به همراه ندارد بلکه عقل به واسطه حس درباره مفاد آن ها داوری می کند . « تجربیات» گزاره هایی هستند که عقل به واسطه تکرار آزمایشات و مشاهدات به مفاد آن ها صحه می گذارد . فلاسفه و منطق دانان اسلامی تجربیات را همچون اولیات و محسوسات مفید یقین تلقی کرده اند .
«متواترات» گزاره هایی هستند که به دلیل نقل افراد بسیاری که احتمال فریبکاری و دروغگویی و امکان خطای همه ی آن ها در فهم حادثه منتفی است مفید یقین اند . «فطریات» گزاره هایی هستند که به استدلال نیاز دارند ولی همواره دلیل آن ها با آن هاست و از ذهن رخت بر نمی بندد .«حدسیات» قضایایی هستند که حدسی قوی از نفس، که عقل را به تصدیق مفاد آن ها وا می دارد، به گونه ای که هرگونه تردیدی را زایل می کند .

4-2. علم حضوری
از ابتکارات فلاسفه اسلامی طرح آموزه «معرفت حضوری» و تقسیم معرفت به حضوری و حصولی است . منظور متفکرین اسلامی از علم حضوری ،آن است که واقعیت شیء معلوم، خودش نزد مدرک حاضر شود و حقیقت معلوم بدون واسطه برای عالم منکشف گردد . در مقابل مراد از علم حصولی،آن است که مدرک، به شیء از راه مفهوم یا صورت ذهنی آن شیء و نه نفس واقعیت آن ، معرفت پیدا کند .
از مهمترین ویژگی های علم حضوری این است که خطا ناپذیرند، زیرا در علم حضوری ،خود واقعیت نزد مدرک حضور دارد . بدین ترتیب چون علوم حضوری خطا ناپذیرند ، به صواب و یقین و مانند آن متصف نمی شوند. این گونه اوصاف –صواب ویقین- در مواردی به کار می رود که قابل خطا باشند و آن موارد علوم حصولی اند، پس خطا و صواب، ظن و شک، ابهام و تردید، یقین و قطع،به علوم حصولی اختصاص دارند .
پیشینیان علوم حضوری را در علم ذات به ذات منحصر می کردند و از آن فراتر نمی رفتند ولی ازدوره شیخ اشراق به خصوص از زمان صدر المتألهین به بعد بر این باورند که علوم حضوری اقسام دیگری نیز دارد وعلاوه بر علم ذات به ذات شامل علم علت به معلول خود و علم معلول به علت خود، نیز می شود.
لذا قلمرو علوم حضوری وسیع تر گردید . معرفت انسان به ذات خود (من)افعال و آثار ،قوای ادراکی نظیر ؛ «حواس، تخیل ، تفکر و قوای تحریکی ، حالات روانی» احساسات و عواطف خود، نظیر« محبت ، ترس ، عشق و غم» و حتی علم او به مفاهیم و صوری که به واسطه آن اشیایی را از راه معرفت حصولی می شناسد، از مصادیق آشکار علم حضوری است .
نکته ای که بایستی درموردعلم حضوری به آن توجه کرد این است که ؛ بر فرض یقینی و خطا نبودن تعبیرها و تفسیرهای علوم حضوری ، البته علم حضوری و حتی تعبیرها و تفسیرهای آن ارزش چندانی برای مجموعه معارف بشری ندارد، چراکه قلمرو آن ها محدود است. افزون بر آن جمیع معارف بشری مستقیماً بر علوم حضوری مبتنی نیست .
لذاباید اصولی یافت که این مجموعه بر آن مبتنی باشد ؛ آن اصول، بدیهیات اولیه و از سنخ علوم حصولی هستند . از سوی دیگر گزاره های علوم فلسفی و تجربی و اصولاً استدلال قیاسی، کلی است . کلیات به مفاهیم و علوم حصولی اختصاص دارد و معارف حضوری و شهودی شخصی اند و متصف به کلیت و جزئیت نمی شوند . در نتیجه برای استدلال و اقامه برهان کارایی ندارند . از این رو باید به سراغ معارف دیگری یعنی علوم حصولی رفت .

اصلی ترین و ریشه ای ترین مسأله این است که آیا در علوم حصولی که قابل اتصاف به خطا و حقیقت، یقین و گمان و امثال آن هاست و در آن خطا راه دارد می توان به یقین رسید و در سلوک فکری از جایی یقینی آغاز کرد و به نقطه اتکایی، قطعی ، یقینی، مطابق با واقع و حقیقی دست یافت ؟فیلسوفان و متکلمان اسلامی علی رغم نگرش و واکنش منفی پاره ای از معرفت شناسان معاصر، به این سؤال پاسخ مثبت داده و راه وصول به معارف یقینی را ممکن می دانند .

فصل سوم
مبناگرایی
ازمنظر شیخ اشراق

مقدمه
درفصل سوم به آراء شیخ اشراق درمبحث مبناگرایی می پردازیم ونظرات بدیع اورادرمورد بدیهیات وعلم حضوری تشریح خواهیم نمودودرپایان نیزاشاره ای به بحث سیراز بدیهیات به غیربدیهیات ازمنظرشیخ، می نماییم . آنچه دراین فصل مورد توجه است ، تبیین مبناگرایی شیخ می باشد که پس ازجمع آوری نظرات اودرمسائل مطروحه دراین باب ،به جمع بندی نظرات او خواهیم پرداخت .

1-زندگينامه
شيخ اشراق، شهاب الدين يحيي بن اميرک سهروردي در سال 549 ( ه- ق) در سهرورد از توابع زنجان متولد شد و تحصيلات مدرسي را در مراغه واصفهان به پايان آورد و در اکثر زمينه هاي علمي زمانه اش به استادي رسيد و در تصوف و عرفان به مرتبه والایی دست یافت. وي مدتي در آسياي صغير به سير در آفاق و انفس پرداخت و از آنجا به حلب رفت. در اقامت محدود خود در اين شهر با فقها و سرانجام با حکومت درگيري پيدا کرد و عاقبت در راه دفاع از عقايد خويش در جواني به اتهام بد ديني و فساد، به فتواي فقيهان و صلاح الدين ايوبي در سال 587 در همان شهر کشته شد. از اين رو به شيخ اشراق لقب «شيخ مقتول» نيز داده اند. (دايره المعارف الاسلاميه، ج12-1369) او را «صاحب الايد و الملکوت»، «خارق البرايا»و حتي «المعلم الثالث» ناميده اند .( شهرزوري، ج2،1365، 120-119) شيخ اشراق آثار فراواني به عربي و فارسي نوشته و نيز اشعاري به عربي و فارسي از او باقي مانده است.از خصوصيات کلي آثار او تلفيق نظم و نثر و آيه و حديث و فلسفه و عرفان است که گذشته از جنبه علمي ،ارزش ادبي فوق العاده ای دارند.
حکمت اشراق ميراث اقوام و در بر دارنده انديشه ها، الهامات و حکمتهاي چندين بزرگمرد بوده است که سهروردي به آنها ساختماني فلسفي و سازگار داد و در اين راه از روشهاي برهاني و اصول متعارفي ارسطويي نيز بهره برد. آنچه را که خود حکمت بحثي صرف مي نامد – يعني فلسفه مشاء – را که تنها تکيه بر استدلال دارد والهام و مکاشفه و مشاهده و حدس فلسفي را ناديده مي گيرد با حکمت ذوقي که برعکس، با رياضت و مشاهده و قوه متخيله خلاقه بر مبناي بينش فطري مدرک، سروکار دارد به گونه اي هماهنگ و با معنا درآميخت و از آن روش علمي ساخت که «علم الانوار » ناميده شده است.
شاهکار فلسفی او کتاب عظیم حکمت الاشراق است.این کتاب هم حاوی بعدعقلی وبحثی وهم حاوی جنبه ذوقی وشهودی سهروردی است.( شهروزي، شمس الدين محمد،1365 ، 26)
سهروردی باالهام ازتعالیم اسلامی واستفاده ازهردوسنت فلسفی وعرفانی درجهان اسلام وردیابی این سنت ها درحکمت ایران باستان ویونان قدیم ،به احیاء وبازسازی حکمتی پرداخت که به زعم او،همان حکمت خالد وجاویدانبیاء وحکمای الهی پیشین است . اواحیاگر سنتی معنوی است که انبیاء و حکمای پیشین مانند ابوالحکماء هرمس(ادریس)، آغاثاذیمون، فیثاغورث57، انباذقلس58،سقراط وافلاطون از آن برخوردار بودند. (سهروردی، 1356

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی ادراک حسی، معرفت شناسی، مبناگرایی، فلسفه اسلامی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی علم حضوری، مبناگرایی، شیخ اشراق، معرفت شناسی