پایان نامه با کلمات کلیدی علم حضوری، روح انسانی، علوم تربیتی، شهود عرفانی

دانلود پایان نامه ارشد

انسان را حقیقتی مرکب و موجودی دوساحتی میدانند که آمیزهای از جسم و روح است. عدهای دیگر نیز انسان را حقیقت واحدی میدانند که دارای دو بعد مادی و غیرمادی است.
برخی معتقدند که هویت واقعی انسان همان روح اوست و جسم تنها ابزاری برای تکامل روح به شمار میرود.
ای برادر تو همان اندیشهای مابقی تو استخوان و ریشهای65
صدرالمتألهین میگوید:
«همانگونه که نجار نیاز به ابزار دارد تا از یک سو از آن استفاده کند و از دیگر سو آن را تحت کنترل خویش درآورد، روح و بدن نیز همینگونهاند.»66
از نظر افلاطون انسان دارای روحی بسیط، الهی و تغییرناپذیر است و بدنی دارد مرکب و تباهپذیر؛ به این معنا که بدن صرفاً وسیلهای است برای وجود ما در جهان مادی
افلاطون در این جمله نمیگوید ما روح داریم، بلکه میگوید ما روح هستیم؛ یعنی واقعیت انسان همان روح است. قرآن نیز در برخی آیات مربوط به مرگ به این مسئله مهم اشاره دارد:
﴿قُلْ يَتَوَفَّاكُم مَّلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ﴾67 «بگو فرشته مرگی که بر شما گمارده شده، جانتان را میستاند.»
در آیه دیگری نیز آمده:
﴿وَاللّهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ يَتَوَفَّاكُمْ﴾68 «و خدا شما را آفرید، سپس [جان] شما را میستاند.
در این دو آیه از آنجا که مفعول «یتوفی» ضمیر «کم» است، نمیفرماید روح یا نفس شما را باز میستانیم، بلکه میفرماید شما را باز میستانیم و از دیگر سو روشن است آن چیزی که گرفته میشود و به جهان دیگر انتقال مییابد، روح است؛ زیرا بدن در همین دنیا میماند و از بین میرود. بنابراین از منظر این آیات حقیقت انسان، همان روح و نفس است. از آیه ﴿فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ﴾69 نیز میتوان چنین نتیجه گرفت که حقیقت انسان روح اوست؛ زیرا سجده ملائکه پس از دمیدن روح است.
نتیجه این بحث در مسئله مرگ و جهان پس از مرگ تأثیر بسیار دارد. اگر حقیقت انسان فقط جسم او باشد، با توجه به متلاشی شدن بدون او پس از مرگ، از انسان چیزی باقی نمیماند. نیز اگر حقیقت آدمی را آمیزهای از جسم و روح بدانیم، بخشی از هویت واقعی خویش را پس از مرگ از دست میدهد. اما اگر بگویم واقعیت انسان همان روح اوست، پس از مرگ هیچ چیزی را از دست نمیدهد، بلکه با آزاد شدن روح از بدن به درجاتی از کمال میرسد که در این دنیا هرگز بدان نمیرسیده است.
نتیجه کاربردیتر این مسئله، تأثیر آن بر زندگی انسان است. ما هنوز این حقیقت دینی و عقلی را از بن جان نپذیرفتهایم که هویت واقعیمان این بدن نیست، پذیرش این حقیقت، زندگی انسان را دگرگون میسازد. اگر آنگونه که برای «خود کاذب»مان میکوشیم، به «خود حقیقی»مان نیز اندکی بنگریم، بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی مرتفع خواهد شد.
این گوهر گرانبها نیاز به مراقبت دارد. روح نیز به مانند بدن، نیازمند تغذیه سالم است. زیبایی‌ها، مطالعه و افزایش علم، نوعدوستی، محبت، فضایل اخلاقی و در اوج همه اینها عبادت، از جمله نیازهای مهم روح است. آنچه میبینیم، میشنویم، میخوانیم، میگوییم و حتی فکر میکنیم، بر روح ما تأثیر دارد. نگاه آلوده، گوش دادن به صدای محرک، خواندن مطالب گمراه کننده، زخم زبان، دروغ، حسادت و … همگی غذاهای آلودهای است که باعث آلوده شدن روح میگردد. در این میان، تقوا مهمترین سپر انسان در مقابل آلودگیهاست:
﴿وَلِبَاسُ التَّقْوَىَ ذَلِكَ خَيْرٌ﴾70 «بهترین جامه لباس تقواست»
به جهت پیچیدگی و ابهامی که در مسئله روح وجود دارد، به دست دادن تعریفی کامل از روح بسیار دشوار و شاید ناممکن است. یکی از دلایل این امر، انس ما با عالم مادی و موجودات محسوس است. بیشترین توجه ما به بیرون از خود است؛ آنسان که ممکن است مدتها بگذرد، اما لحظهای درباره خودمان نیندیشیم.
روح و نفس که از جهت واژگانی به یک معنایند، به آن موجود مجردی اشاره دارند که منشأ و مبدأ حیات است.71 شاید بهتر باشد برای شناخت روح به آثار آن توجه کنیم: روح مرکز ادراکات و عواطف و تمایلات آدمی است. همچنین تفکر، اراده، تصمیمگیری و انتخاب همگی افعال روح یا نفس است.
فلاسفه یکی از ویژگیهای اصلی روح را مجرد بودن آن میدانند. به دیگر سخن، روح دارای صفات مادی ـ از جمله رنگ و ابعاد ـ نیست بنابراین قابل رویت حسی نیست. از سویی دیگر، روح بسیط است و اجزایی ندارد، از این رو تقسیمپذیر نیز نمیباشد. مثلاً اگر دست کسی از بدنش جدا شد، نمیتوان گفت قسمتی از روح او جدا شده است، بلکه وحدت شخصی فرد به همان صورت باقی است.
بنابراین روح، موجودی مادی نیست که بتوان با ابزار مادی آن را کاوید. مادیگرایان چه بسیار کوشیدهاند که پدیدههای روحی (تفکر، ادراک، میل، اراده و…) کاملاً مادی تفسیر کنند، اما تاکنون با دشواریها و پرسشهای بسیاری روبهرو بودهاند. برخی از پدیدههای روحی که پیشتر از آنها سخن گفتیم، به هیچ روی تفسیر مادی را برنمیتابد. یونگ، روانشناس معروف سویسی و بنیانگذار روانشناسی تحلیلی میگوید:
«با اینکه مادیگراها در تشریح هویت «روح» میکوشند تا آن را ناشی از فرایند فیزیکی ـ شیمیایی قلمداد کنند، اما تاکنون حتی یک مدرک در راستای این فرضیه ارائه نکردهاند.72»
غیرمادی بودن روح نتایج زیادی را به دنبال دارد. از جمله اینکه شناخت روح، ابزار و روش خاص خود را میطلبد. سادهاندیشی است اگر در جایی مثلاً زیر پوست انسان به دنبال روح باشیم. همان گونه که اشاره شد، همین غیرمادی بودن روح، شناخت آن را دشوارتر میسازد. عدهای خدمت پیامبر اکرم (ص) آمدند و از حقیقت روح پرسیدند. پیامبر اکرم (ص) درنگ فرمود تا آیه نازل شود و پاسخ آنها را بگوید. قرآن که پاسخ بسیاری از سؤالهای را به شکل روشن بیان فرموده در پاسخ به این سؤال به صورت اجمال میفرماید:
﴿وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِيلًا﴾73 «درباره روح از تو میپرسند، بگو: روح از [سنخ] فرمان پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی داده نشده است.»
میتوان گفت روح نزدیکترین و پیچیدهترین موجود ممکن است که انسان با آن ارتباط دارد. انسان با همه پیشرفتهای علمی که در زمینههای مختلف داشته است هنوز هم مسئله روح به عنوان یک معمای بزرگ و حل نشده برای او باقی است. از دیدگاه دینی، همین قدر میدانیم که روح گوهر گرانبهایی است که ترکیب یا اتحاد آن با جسم، بستر مناسبی برای تکامل انسان فراهم میسازد:
(اِنَّ النّفسَ لَجوهرَهٌ ثَمینَهٌ)74 «به راستی که نفس گوهری است گرانبها»
آری، روح یا نفس، گوهری بسیار ارزشمند است که از سوی خداوند است و به سوی او پرواز خواهد کرد. «روح انسانی، بهایی جز بهشت ندارد»75 و اگر ارزانتر از آن فروخته شود، خسران آشکار است. از این رو از ارکان سعادت توجه و مراقبت شدید از خود است و «کسی که نفس خود را به حال خود واگذارد زیان خواهد کرد.»76
از مجموعه مباحث گذشته این حقیقت روشن گشت که هویت و اصالت واقعی انسان به روح اوست و بدن مادی صرفاً جنبه آلی داشتته و به عنوان یکی از ابزارهای روح میباشد. بنابراین اهمیت و ارزش بعد واقعی انسان یعنی همان روح و روان وی کاملاً آشکار میگردد.
از طرف دیگر این روح انسانی دارای قابلیتها و توانمندیها و ابعاد دیگری نیز میباشد که به آنها نیز اشارهای میشود.

2-6- ابعاد روح و روان انسان
تاکنون آشکار گردید که انسان غیر از بدن مادی، حقیقت دیگری به نام روح و روان دارد که این حقیقت، انسان را از سایر حیوانات متمایز میگرداند و همه انسانها از آن برخوردارند. هنگامی که در روح خود تأمل میکنیم، دو بعد ادراکی و گرایشی را در آن باز مییابیم.

2-6-1- بعد ادراکی
بعد ادراکی انسان در دو حوزه نظر و عمل فعالیت میکند. اگر متعلق شناخت، اشیا، آنگونه که هستند یا خواهند بود، باشد، به آن حوزه شناخت نظری میگویند؛ ولی اگر متعلق شناخت، عمل انسانی از جهت خوب و بد، یا بایدها و نبایدها باشد، به آن حوزه شناخت عملی میگویند. از این رو، فیلسوفان، علوم را به علوم نظری و عملی یا حکمت نظری و عملی تقسیم کردهاند. البته تمایز آنها در متعلق شناخت است نه در قوه شناخت.
2-6-1-1- ادراک نظری
شناختی که برای انسان حاصل میشود، یا از طریق صورتها و مفاهیم ذهنی است؛ مانند علم انسان به درختی در مقابل خود که از این درخت، صورتی در ذهن او حاصل میشود و به آن علم حصولی میگویند و یا چنین واسطهای وجود ندارد و انسان مستقیماً به متعلق شناخت و یا وجود واقعی و عینی آن آگاهی دارد که به آن علم حضوری میگویند؛ مانند آگاهی انسان به حالات روانی و احساسات و عواطف خود. هنگامی که دچار ترس میشویم، این حالت روانی را مستقیماً و بیواسطه در مییابیم نه اینکه به وسیله صورت یا مفهوم ذهنی آن را بشناسیم. هنگامی نیز که تصمیم به کاری میگیریم، از تصمیم و اراده خود بیواسطه آگاه میشویم؛ آگاهی ما به ذات خود و همچنین آگاهی به قوای ادراکیمان نیز از این دست آگاهی است.
گاهی متعلق علم حضوری، خدا و امور مرتبط به خدا است که به آن شهود عرفانی نیز میگویند. بزرگان معصوم، مانند امیرالمؤمنین علی (ع) قبل از اینکه اشیا را مشاهده کنند، خدا را می‌بینند؛ چنان که در روایتی از آن حضرت نقل است:
«من خدایی را که نبینم عبادت نمیکنم؛ البته نه با چشم سر بلکه با چشم قلب.»77
«من هیچ شیءای را نمیبینم مگر این که قبل از آن و با آن و بعد از آن خدا را میبینم.»78
بنابراین، امیرالمؤمنین علی (ع) پیش از آنکه اشیا را مشاهده نماید، خدا را میبیند و سپس در پرتو رؤیت خدا، به اشیا آگاه میشود.
2-6-1-2- ادراک عملی
شناختی را که مربوط به حوزه عمل یعنی بایدها و نبایدها و خوبها و بدها است، حوزه شناخت عملی میگویند؛ مانند اینکه عدالت خوب است یا انسان باید راست بگوید. به تعبیری، حکمت عملی عبارت است از علم به تکالیف و وظایف انسان. علوم تربیتی و مکاتب تعلیم و تربیت در شمار مجموعه معرفت یا حکمت عملیاند؛ زیرا به عمل آدمی ارتباط دارند.

2-6-2- بُعد گرایشی
روح انسان علاوه بر بعد شناختی، بعد دیگری به نام گرایشی دارد. بعد گرایشی، همان تمایلاتیاند که با روح انسان سرشته شدهاند. هر انسانی ذاتاً از این گرایشها ـ هر چند در حد بسیار ضعیف و نهفته ـ بهرهمند است و آنها را در خود به طور بدیهی احساس میکند. این تمایلات بر اثر عوامل خارجی و القائات محیط و جامعه و تربیت پدید نیامدهاند. البته عوامل خارجی، در رشد و شکوفایی آنها مؤثرند: مانند میل به دانش و پرستش خدا.
از گرایشهای اصیل انسان، میل و محبت به خدا است که از وی جداییناپذیر است، طوری که میتوان انسان را موجود متأله یا دینورز نامید. خداوند، انسان را با فطرت دینی الهی آفریده است و دگرگونی در آفرینش الهی وجود ندارد. از این رو است که امیرالمؤمنین علی (ع) میفرماید:
«خداوندا! تو قلبها را بر محبت خود آفریدهای.»79
اگر محبت و میل به خدا، آمیخته با وجود آدمی است، دیگر انفکاک آن از وجود او امکان ندارد. البته ممکن است انسانها بر اثر شرایط محیطی نسبت به این میل فطری تا مدتی غافل باشند و یا در شناختن متعلق حقیقی آن خطا کنند؛ ولی هنگام رفع مانع و هوشیاری، دوباره این میل جلوه می‌نماید و مصداق واقعی خود را نشان میدهد. از این رو، وظیفه پیامبران بیدار کردن و برانگیختن گنجینههای فطرت آدمی است.

2-7- تجرد روح
با توجه به برخی آیات قرآن بطور وضوح میتوان تجرد روح را ثابت کرد هر چند با آیات دیگر هم با کمک مقدماتی میتوان چنین برداشتی را داشت. شایان ذکر است که تجرد یک واژه فلسفی است و در لغت به معنای برهنگی است. در مورد روح یعنی برهنه از مادیات که از دو آیه میتوان این تجرد را ثابت کرد.
1- ﴿وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي﴾ «از تو درباره روح میپرسند بگو: روح از امر الهی است.»
در این آیه میفرماید روح از امر پروردگار است و شما آنرا در نمییابید در ادامه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی شهید مطهری، روح انسانی، علم حضوری، علامه طباطبایی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی خداشناسی فطری، اگزیستانسیال، روانشناسی، تعلیم و تربیت