پایان نامه با کلمات کلیدی عقلای مجانین، معرفت خدا، پورنامداریان

دانلود پایان نامه ارشد

گفتارِ عقلای مجانین
ب) کاوش در مورد نقش سیاسی- اجتماعی عقلای مجانین در جامعه
ج) پژوهش در مورد رابطه‌ی عقلای مجانین و نهضت تصوف
د) تحلیل رابطه‌ی ذهن و زبان عقلای مجانین بر اساس مدل ” برخورد جهان‌های موازی”
ه) بررسی عناصر زبانی همچون: شطح، طنز و پارادوکس در حکایات عقلای مجانین
و) بررسی و طبقه بندی حکایات عقلای مجانین در مثنوی‌های عطار

1-3- پیشینه‌ی تحقیق

با همه‌ی اهمیتی که موضوعِ عقلای مجانین در فرهنگ اسلامی دارد و با وجود تاثیر گذاری فراوانی که بر ادبیات عرفانی فارسی بویژه بر آثار عطار نیشابوری داشته است، هنوز تحقیق و تحلیل عمیقی در موردِ اندیشه‌ها و جایگاه ایشان انجام نپذیرفته است. همچنین، ابوالقاسم نیشابوری نویسنده‌ی کتاب “عقلاءالمجانین” که مهم‌ترین مرجع و ماخذ در رابطه با زندگی و نگرش دیوانگان داناست نیز به اندازه‌ی موضوع، بلکه بیش از آن ناشناخته مانده است. به سبب دلایل گفته شده، پژوهش در مورد احوال و آرا “دیوانگان دانا” با دشواری‌های بسیاری از جمله کمبود منابع و ماخذ علمی همراه است.
پیشینه‌ی تحقیق در مورد عقلاءالمجانین، منحصر می‌شود در : فصلی از کتاب گران‌بهای “دریای جان” اثر هلموت ریتر که در آن به بررسی اعتراضات عقلای مجانین در آثار عطار پرداخته است و اشارات پراکنده‌ی دکتر عبدالحسین زرین کوب در کتاب “جستجو در تصوف ایران” و” دنباله‌ی جستجو در تصوف ایران” که در آنها نکات ارزشمندی در مورد ارتباط عقلای مجانین و فرقه‌های صوفیه همچون: ملامتیه و قلندریه بیان کرده است و مقالات سودمند دکتر تقی پورنامداریان در کتاب “دیدار با سیمرغ” و چند مقاله از دکتر نصرالله پورجوادی که به معرفی تعدادی از عقلای مجانین و تحلیل سخنان ایشان می‌پردازد و کتاب “بهلول نامه” اثر پرفسور اولریش مارزلف که در آن، اِقدام به جمع آوری حکایات بهلول و بررسی زندگی نامه‌ی او کرده است. آقای رحمان مرادزاده نیز در پایان‌نامه‌ی خود با عنوان” بررسی زبان طنز آمیز عقلای مجانین در آثار سنایی، عطار و مولوی”، به زبان طنزآمیز و گونه‌های اعتراض در حکایات دیوانه نمایان پرداخته است. علاوه بر این منابع، چند مقاله‌ی مهم دیگر نیز در این زمینه نگاشته شده است که در این تحقیق از آنها استفاده شده است.

فصل دوم

کلیات

2-1- پژوهشی در موردِ اصطلاح “عقلای مجانین”

در مورد اينكه از چه موقع ديوانگان دانا، “عقلاء المجانين” ناميده شدند نمي‌توان اظهارنظر قطعي كرد؛ امّا قدر مسلّم اين است كه در قرن چهارم هجری که ابوالقاسم نیشابوری کتاب خود را با عنوان “عقلاء المجانين” نگاشته و بعد از آن، اين اصطلاح در بین نویسندگان جهان اسلام كاملاً رايج بوده است. با اين وجود به نظر مي‌رسد كه نويسندگان و شاعران فارسي‌زبان از اين اصطلاح كمتر استفاده كردند و بيشتر، ايشان را با عناويني چون: ديوانه، مجنون، شوريده، بیدل، مجذوب و . . . مي‌ناميدند.
امّا به هر روي بايد اقرار كرد انتخابِ اصطلاح پارادوكسيكال “عقلاء المجانين” بسيار هوشمندانه و دقيق صورت گرفته و به‌خوبي، پیچیدگی و دو بعدی بودنِ شخصیتِ این دیوانگان را نشان می‌دهد.
ترکیب “عقلاء المجانين” مثل هر ترکیب پارادوكسيكال ديگری، تناقضي ظاهري دارد كه براي توجیه آن، متفكران اسلامي از جمله ابوالقاسم نيشابوري، ابن‌عربي و ابن‌خلدون نظراتی ارائه داده‌اند كه در مجموع، مي‌توان اين نظرات را به دو گروه تقسيم كرد:

2-1-1- ديدگاه ابوالقاسم نيشابوري و ابن‌عربي:
اگر بخواهیم دیدگاه ابوالقاسم نيشابوري و ابن‌عربي را در مورد معنای ترکیبِ “عقلاي مجانين” در یک جمله خلاصه کنیم می‌توانیم بگوییم که این دو، عقلایِ مجانین را عاقل به “عقل ديني” و مجنون به “عقل عرفي” مي‌دانستند.
در تبيين اين ديدگاه، بايد به سابقه‌ي مفاهيم عقل و جنون در فرهنگ اسلامي توجه كرد: مفهوم عقل كه از مفهوم جنون به مراتب عام‌تر ست از مفاهيم كليدي فرهنگ اسلامي است كه در طول تاریخ تفکر اسلامی، برداشت‌هاي مختلفي از آن صورت گرفته است. در واقع، در فرهنگ و معارف اسلامی، هرگاه از عقل سخن به میان می‌آید باید دانست که نه با يك نوع عقل، بلكه با انواع عقل‌ها روبرو هستيم كه از آن جمله، مي‌توان به عقل ديني، عقل فلسفي و عقل عرفي اشاره كرد. تفاوت انواعِ گوناگون عقل‌ها را می‌توان از جنبه‌های مختلف، از جمله تفاوت غایت‌ها و کارکردهایشان بررسی کرد:
بر اين اساس، غايت و کارکرد اصلیِ عقل ديني، معرفت خدا و فرمانبرداري از او در چارچوب معارف وحیانی است و غايت عقل فلسفي دستيابي به درکی منطقی از هستي و غايت عقل عرفي، داشتن حياتي متعادل و منطبق بر عرف جامعه است.
صرف نظر از عقل عرفی که نسبی و مبتنی بر افکار عمومی و فضای فرهنگی جوامع است، «عقل دینی نخستین عقلی بود که مسلمانان با آن آشنا شدند؛ عقل به اين مفهوم بارها در قرآن كريم و احاديث پيامبر (ص) و اصحاب و تابعان ايشان به كار رفته است و از صدر اسلام تا حدود قرن سوم، برداشت رايج از مفهوم عقل بوده است. براي فهم بهتر عقل ديني بهتر است به سخنی از پيغمبر اكرم (ص) اشاره کنیم، احاديثي كه در آنها لفظ عقل و عاقل به كار رفته است،‌ متعدّد است؛ ولي در ميان آنها يك حديث است كه در آن به نكته‌ي مهمي اشاره شده و آن، علّت بعثت پيغمبر (ص) و ارتباط آن با عقل است. اين حديث در واقع پاسخي است كه آن حضرت به سوال ابوبكر داده است. ابوبكر از حضرت رسول (ص) سؤال مي‌كند كه بعثتِ او از براي چه بوده است – بم بُعِثت يا رسوال‌الله؟ و پيغمبر در يك كلمه پاسخ مي‌دهد: «بالعقل»؛ ولي اين پاسخ خود سؤال ديگري را در ذهن ابوبكر برمي‌انگيزد. وقتي ابوبكر مي‌پرسد: «فكيف لنا بالعقل؟» حضرت پاسخ مي‌دهد: «اِنّ ‌العقل لاغایه له ولكن من احلّ حلال‌الله و حرّم حرام‌ الله سُمّي عاقلاً»، شناخت حلال و حرام خدا و عمل انسان‌ مطابق با آن يكي از وجوه عاقلي است. پيغمبر (ص) وقتي مي‌فرمايد: اِن‌ّ العقل لاغايه له» تصريح مي‌كند كه عقل دریایی است بی کران و عاقلی وجوه متعدد دارد. در حدیثی دیگر پیغمبر(ص) با تقسیم عقل به سه جزءِ متمایز، وجوه دیگر عقل را شرح مي‌دهد: «قسّم‌ الله عزّوجل‌العقل علي ثلاثه اجزاء فمن كنّ فيه كمّل عقله و من لم يكن فيه فلا عقل له: حسن‌المعرفته بالله عزّوجل و حسن‌الطاعه الله عزّوجل و حسن‌الصبر علي ما امرالله عزّوجل» خداي تعالي، عقل را به سه جزء تقسيم كرده است كه هركس از آنها بهره‌مند باشد، عاقل است والاّ بي‌عقل. يك جزء آن طاعت نيكوست و اين همان حلال داشتنِ حلالِ خدا و حرام داشتنِ حرامِ اوست. جزء ديگر صبر نيكو(صبر جميل) است بر اوامر و مقدّرات الهي و كسي كه داراي اين جزء باشد، به اصل طريقت پي‌ برده است و جزء ديگر، معرفت نيكو به خداست. اين سه جزء و بر روي هم حقيقت دين و كمال عقلي را تشكيل مي‌دهد. دو حديث فوق بر رويِ هم، مفهوم اصلي عقل و عاقلي را در صدر اسلام روشن مي‌كند. مفهومي كه پيغمبر (ص) از عقل ترسيم كرد، يك مفهوم كاملاً ديني بود. اين مفهوم ديني كم و بيش در قرون بعد در تمدن اسلامي حفظ شد و تا پيش از آشنايي مسلمانان با فرهنگ‌هاي بيگانه، بخصوص با علوم اوائل و فلسفه‌ي يوناني، مفهومي كه مسلمانان از عقل داشتند، همين مفهوم ديني بود كه در حديث بيان شده است. هنگامي كه حارث محاسبي در قرن سوم عقل را جوهر انسان‌ مي‌دانست و مي‌گفت: «لكل شيءٍ جوهر و جوهر الانسان‌‌ العقل» دقيقاً معنايي را از عقل اراده مي‌كرد كه مسلمانان در صدر اسلام در ذهن داشتند. در اوائل قرن ششم نيز وقتي حكيم سنايي مي‌گفت: «جاهلی کفر و عاقلی دین است» علی رغم آنکه پانصد سال از زمان پیغمبر دور شده بود و عقل در این مدت معاني ديگر به خود گرفته بود، باز همان معنايي را از عقل اراده مي‌كرد كه پيغمبر در احاديث پیش‌گفته بدان اشاره كرده بود.»(‌پورجوادی،1366 :10) به تناسب چنين برداشتي از عقل مي‌توان مفهوم جنون را– كه در مقابل عقل است – نیز دریافت، و آن را به معنیِ عدم معرفت خداوند يا ترك طاعت و صبر دانست؛ اتفاقاً اين برداشت از جنون را ابوالقاسم نيشابوري در مقدمه‌ی كتاب خود با بیان چند حديث از رسول اكرم (ص) تأييد مي‌كند، از آن جمله:
«انس‌بن مالك مي‌گويد: رسول گرامي (ص) در ميان اصحاب بود كه مردي بر ايشان گذشت، يكي از ايشان گفت: اين مرد ديوانه است. رسول (ص) گفت: اين شخص بيمار است نه ديوانه، ديوانه كسي است كه در نافرماني خداوند مقصر باشد.»( نیشابوری،1366: 40) البته اين حديث علاوه بر آنکه مفهوم جنون از ديدگاه ديني را بيان مي‌كند، اين نكته را نيز مي‌ساند كه در نظر پیامبر(ص) و مسلمانان صدر اسلام، جنون در با بيماري روحي – رواني تفاوت داشته است.
امّا نوع ديگري از عقل وجود دارد كه ما آن را در اينجا “عقل عرفي” مي‌ناميم و آن عقلانیتی است كه وظيفه‌ي آن، تنظيم روابط معمولي انسان‌ با فرهنگ عمومي جامعه و محيط اطراف است؛ به گونه‌اي كه شخص در جامعه، فردي سالم و متعادل محسوب شود. در حقيقت به كمك اين نوع از عقلانيّت است كه شخص مي‌تواند در جامعه با تعادلي عرفي زندگي كند و مراعیِ سنت‌ها و هنجارهای جامعه باشد. این‌چنین شخصی در جامعه عرفاً عاقل ناميده ‌شود. قوانين و حقوق و تكاليف نيز متكّي بر سلامتِ همین عقل عرفی است. در مقابل كسي كه هنجارهای مسلط يا مقدّس روزگار خود را رعايت نكند، عرفاً مجنون خوانده مي‌شود، زيرا سنت جوامع بر آن قرار گرفته كه متجاوزين به حدود تابوها را مجنون بنامد.
نيشابوري مي‌گويد: «در ميان مردم، معمولاً ديوانه به كسي گفته مي‌شود كه نا آرام باشد و دشنام گويد و جامه بدرد و سنگ پرتاب كند و يا كسي كه مخالف عادات و سنن قوم خويش سخن بگويد و برخلافِ معتادِ ایشان عمل كند. بر اين پايه بود كه اقوام پيشين همواره فرستادگان خداوند را ديوانه خوانده‌اند. زيرا پيامبران، مردم را به آيين جديد دعوت مي‌كردند كه با عادات متداول ايشان سازگار نبود.» (همان:40).
با چنين تلقي از مفاهیم عقل ديني و جنون عرفي بود، كه ابوالقاسم نيشابوري و ابن عربی و بسیاری دیگر به تبع ایشان، ديوانگان داناي مورد بحث ما را “عقلاء المجانين” خواندند.

2-1-2- دیدگاه ابن خلدون
ابن خلدون متفكر بزرگ قرن هشتم هجري در مقدمه‌ي معروف خود، راه ديگري را براي توجيه تناقض ظاهری “عقلاء المجانين” رفته است. او در روزگاری می‌زیسته که با معانی دیگری از عقل و تعاریف و تقسيم‌بندي‌هاي آن، كه فلاسفه‌‌ي اسلامي متأثر از حكماي يونان ارائه داده بودند، آشنا بوده. وی اجمالاً چنين مي‌پنداشته كه عقلاي مجانين، عاقل به “عقل نظري” و مجنون به “عقل عملي‌اند”.
اما عقل نظري و عقل عملي چيست؟ «فلاسفه از جمله ابن سينا،‌ فعاليت‌هاي عقل را به دو دسته تقسيم مي‌كنند. يك دسته از اين فعاليت‌ها ناظر به جنبه‌هاي عملی زندگی انسان‌ است و یک دسته ناظر به جنبه‌های علمی و نظری آن. مثلاً فعالیت‌های اجتماعی انسان‌ و استفاده‌ی او از ابزار، جزء فعاليت‌هاي عملي است؛ در حالي‌كه ادراكات او و تصوّر و تصديق معانيِ كلي جزء فعاليت‌هاي نظري و علمي است. البته همه‌ي اين فعاليت‌ها در نهايت از يك گوهر در نفس انسان‌ صادر مي‌شود، گوهري كه به آن عقل گفته مي‌شود؛ اما اين گوهر واحد داراي دو قوه است كه يكي عقل نظري ناميده مي‌شود و ديگر عقل عملي. در حالي‌كه عقل عملي در افعال خود محتاج به بدن و قواي بدني است، عقل نظري هيچ نيازي به بدن ندارد. عقل عملي قوه‌اي است كه امور اخلاقي را نيز در جزئيات تمييز مي‌دهد و خوب را از بد و خير را از شر و زيبا را از زشت بازمي‌شناسد. بطور كلي، همه‌ي اموري كه مربوط به معاش انسان‌ و زندگي اجتماعي اوست،‌ توسط عقل عملي تشخيص داده مي‌شود و همه‌ي امور كلي و علمي و تمييز صدق از كذب و واجب و ممكن و ممتنع از يكديگر به عهده‌ي عقل نظري است.»(پورجوادی،1366،29)
بر همين اساس، ابن خلدون، عقلاي مجانين را بهره‌مند از عقل نظري و فاقد عقل تكليفي(عملي) مي‌داند: «نفوس ناطقه‌ي اين قوم (يعني بهلول صفتان يا عقلاء‌المجانين) مانند ديوانگان (معمولي) معدوم نشده و تباهي و فساد بدان راه نيافته است

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی عقلای مجانین، ادبیات فارسی، فرهنگ اسلامی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی عقلای مجانین، عطار نیشابوری، وضعیت اجتماعی