پایان نامه با کلمات کلیدی عقلای مجانین، تاریخ اجتماعی، الوافی بالوفیات

دانلود پایان نامه ارشد

مدهید، چه دهر خداست. با وجود اینکه ناسزا گفتن به دهر در اسلام تحریم شده است، شاعران دست از این کار برنداشتند، آنها عالماً و عامداً دهر را یا فلک را نکوهش کردند و ناسزا گفتند. شاید برای اینکه نمی‌خواستند خدا را متهم کنند. و از این راه مرتکب بی ادبی شوند(ریتر، 1366: 16) نزاع کردن با خدا فقط در شأن اولیاء الله و دیوانگان بوده است (همان) زیرا این دو گروه، از طرفی، نیرویی جز خداوند را در عالَم معتبر نمی‌دیدند و از طرفِ دیگر هیبت و جلال خداوندی برایشان به انس و محبت بدل شده بود، از این‌رو دلیلی برای ترس از خداوند وجود نداشت، به همین دلیل هر چه در دل داشتند بر زبان می‌آوردند: عامل سوم ناشی از همان فرایندی است که پیش از این، به آن اشاره کردیم یعنی برخورد جهان‌ها موازی و تداخل منطق‌های دو جهان. در مورد مجانینِ دگراندیش این برخورد جهان‌ها به گونه‌ای بود که آنها با منطق ناسوتی و مقتضیات عالم انسانی‌ در فضای لاهوت و با خداوند عالم مواجه می‌شدند و او را چونان انسانی‌ مورد خطاب قرار می‌دادند و با خداوند بدون رسم و ادبِ خداوندی سخن می‌گفتند در حقیقت به آن حدی از انس و صمیمیت با خداوند رسیده بودند که برایشان رعایت ادب در مقام قرب، “بی ادبی” بود و “بی ادبی” با حق در آن مقام، عینِ رعایتِ “ادب”. به قول حافظ:
هزار عقل و ادب داشتم من ای‌خواجه

کنون که مست و خرابم، صلاح بی ادبی است
محمد غزالی این شیوه‌ی آزاد و بی تکلف در رفتار و گفتار در پیشگاه خدای تعالی را ثمره‌ی انس می‌داند، انس به عنوان یک احساس بشری به معنی شادی و نشاط در کنار محبوب است که دستخوش ترس و حجب و هیبت نمی‌گردد و همچنین در نتیجه‌ی بی قراری و ناشی از فراق محبوب مختل نمی‌شود. در چنین حالتی خدای تعالی بدون واسطه و مستقیماً از نزدیک احساس می‌شود، وی نه در جلال ربوبیت خود، بلکه هم چون محرمی که انسان‌ خود را در حضور او آرام، بی تنش، آسوده و مطمئن می‌یابد. همین احساس صمیمیت، آن رابطه‌ی ویژه میان عاشق حق و معشوق الهی را پدید می‌آورد، که محب حق را مجاز می دارد تا اندکی فراتر رود و با رفتار آزاد و بی تکلف از حسن ظنی که به او ارزانی شده است بهره گیرد(ادلال) و در گفتگو از زبانی استفاده کند که بر دیگران روا نیست. وقتی که انس بر دوام بماند و غالب شود و استحکام یابد و از نگرانی شوق آشفته نشود و از خوفِ دگرگونی و حجاب لطمه‌ای نبیند، نوعی دلیری (انبساط) در اقوال و افعال و مناجات با مقام احدیت به بار می‌آورد که گاه به علت حالت گستاخی و بی حشمتی که دارد- به شکل زشتی در می‌آید. البته چنین رفتاری از کسانی که در مقام انس قرار یافته‌اند پذیرفته است، اما هرگاه کسی که در چنان مقامی نیست، رفتار و گفتار ایشان را تقلید کند، به خطر کفر گرفتار می‌آید و به مهلکه می افتد. (ریتر،35:1388) قول معروف صوفیه در این مورد این است: « بین الاحباب تسقط الآداب »(رعایت آداب از میان دوستان برخاسته است)
عطار در منطق الطیر می‌گوید وقتی یکی از مرغان درباره‌ی گستاخی در حضرت سیمرغ از هدهد می‌پرسد، هدهد جواب می‌دهد اگر محرم راز باشد رواست و هم چنین اگر خدمتگزاری که آداب درباری را نداند و خداوندِ خود را بسیار دوست داشته باشد، گستاخی کند، این گستاخی از خرمی است
ور بود شوریده چون دریا بود
چون به گستاخی رود زایشان سخن

هر چه گوید از سر سودا بود
مرد چون دیوانه باشد رد کن
(همان:250)

2-13-4-واسوخت صوفیانه‌ی اولیا الله
همانگونه که طرز کلام و تفکر دیوانگان الهی نشان می‌دهد، گستاخی‌های ایشان با خداوند با بی پروایی‌ها و انبساط‌های اولیای حق بسیار نزدیک تر است تا فیلسوفان و ادیبان مبتدع؛ در حقیقت با توجه به حکایات و حالات مجانین باید گستاخی دیوانگان با خداوند را از سنخ انبساط صوفیان با خداوند دانست.
به عنوان نمونه به این سخنان صوفیه و اولیای حق توجه کنید که چگونه به فضای گستاخی دیوانگاه با خداوند نزدیک است: جنید گوید: اهل انس در خلوت و مناجات چیزها گویند که نزدیک عام کفر نماید، و اگر عام آن را بشنوند، ایشان را تکفیر می کنند. (احمدی،97:1376) یحیی بن معاذ گفت: «الهی در جمله‌ی مال و ملک من جز گلیمی کهنه نیست و با این همه اگر کسی از من بخواهد-اگر چه محتاجم-از او باز ندارم؛ تو را چندین هزار رحمت است و به ذره‌ای محتاج نه‌ای و چندین درمانده‌، رحم از ایشان دریغ داشتن چون بود؟» ابوحفص حداد چون به مکه رسید، جماعتی مساکین را دید، مضطر و فرومانده. خواست که در حق ایشان انعامی‌کند، گرم گشت و حالتی در وی ظاهر شد. دست فرو کرد و سنگی برداشت و گفت: به عزت تو که اگر چیزی نمی‌دهی جمله قنادیل مسجد بشکنم. این بگفت و در طواف آمد. در حال یکی بیامد صره‌ای زر بیاورد و بدو داد تا به درویشان خرج کرد» (احمدی،4:1376) و هم او گوید: «الهی، چنانکه تو به کس نمانی، کارهای تو به کس نماند، هر که مر کسی را دوست دارد همه راحت او خواهد. تو چون هر که را دوست داری بلا بر سر او ببارانی»(همان:4) عبدالله انصاری می‌گوید: «الهی! گفتی مکن و بر آن داشتی و فرمودی بکن و نگذاشتی» و می‌پرسد: «الهی اگر ابلیس آدم را بدآموزی کرد، گندم آدم را که روزی کرد؟» از ابوالحسن خرقانی نقل شده است: «شبی نماز همی‌کرد. آواز شنید که:‌ هان بوالحسنو خواهی که آن چه از تو می‌دانم با خلق بگویم تا سنگسارت کنند؟ شیخ گفت: ای بار خدای! خواهی تا آن چه از رحمت تو می‌دانم و از کرم تو می‌بینم با خلق بگویم تا دیگر هیچ کس سجودت نکند؟ آواز آمد: نه از تو، نه از من»(همان) در مورد حلاج نقل شده که یک بار ناگهان در بازار «قطعیه» ظاهر شد. اشک می ریخت و فریاد می‌زد: مردم از دست خدا به دادم برسید. مرا از من ربوده است و به خود بازم نمی گذارد. طاقت حضورش را ندارم و از هجران می ترسم(زرین کوب،138:1385). همچنین در مورد موسی کلیم الله (ع) نیز گفته شده: چون موسی از خداوند پاسخ «لن ترانی» شنید گفت کار تو همین است، نخست آدم را برمی‌گزینی بعد او را سیاه می‌کنی و از بهشت بیرون می‌رانی. مرا به کوه طور می‌خوانی و آن گاه مایه‌ی شماتت دشمنان می‌سازی، کار تو با دوستان چنین است، پس با دشمنان چه می‌کنی؟ (ریتر،241:1388)
حتی نشان‌هایی از این عتاب‌های عاشقانه و سخنان جسورانه در ادعیه‌ی مأثور از امامان شیعه(ع) نیز می‌توان یافت، برای نمونه: در دعای کمیل از زبان حضرت علی (ع) می‌خوانیم: «با این امیدواری که به عفوت دارم باری به عزتت ای سید و مولای من به راستی سوگند می‌خورم که اگر مرا با زبان گویا (در جهنم) گذاری، من در میان اهل آتش مانند دادخواهان ناله همی‌کنم و بسی فریاد می‌زنم… ای منتهای آرزوی عارفان، ای فریاد رسِ فریادخواهان … چگونه (بنده ات) در آتش عذاب خواهد ماند در صورتی که به سابقه‌ی حلم نامنتهایت چشم دارد و … و یا چگونه شراره‌های آتش او را بسوزاند با آنکه تو خدای کریم ناله‌اش را می‌شنوی)، رابعه بعدها تقریباً همین کلام را اینگونه گفته است: «بار خدایا، اگر فردا مرا به دوزخ کنی، من فریاد برآورم که تو را دوست داشته‌ام، با دوستان چنین کنند؟». در دعای افتتاح چنین می‌خوانیم: «قدرتت را به من نمایاندی و اجابتت را با من آشنا کردی تا آنکه تو را با امنیت خاطر بخوانم، و در حال انس از تو درخواست کنم بی آنکه مهابت و ترسی باشد و با ناز و دلال، از تو آن چه می‌خواستم تقاضا کردم.»
ریتر در این باره می‌گوید: «در تاریخ اسلام موارد خاصی هست که در آنها این شیوه‌ی سخن گفتن با خداوند منازعه کردن با او به کلی منع نشده بلکه تا حدودی هم جایز دانسته شده است. اولیاء خدا که بخصوص با خدا مأنوس ترند ظاهراً مجاز بوده‌اند که اینگونه با خدا سخن بگویند. انس ایشان با حق به گونه‌ای استوار و عمیق است که با اینگونه گستاخی که گاه گاه از ایشان صادر می‌شود متزلزل نمی‌شود. آنها گاهی از خدا گله می‌کنند همان طور که عاشق از معشوق شکایت می‌کنند، علاوه بر این دسته از اولیاء الله، یک دسته از مردم دیگر هستند که از امتیاز خاص برخوردارند و حتی گستاخ تر از دیگران با خدا سخن گویند. این‌ها همان دیوانگانند». (ریتر،1366: 10)

فصل سوم

نگاهی به کتاب “عقلاءالمجانین” تالیف ابوالقاسم نیشابوری

بدون شک کتاب “عقلاء المجانین” نوشته‌ی ابوالقاسم نیشابوری، مهم‌ترین مرجعی است که برای آگاهی از احوال و اخبار دیوانگان دانا، وجود دارد. این کتاب ویژگی‌هایی دارد که موجب شده است، این اثر به اثری یگانه و بی نظیر در تمدن اسلامی تبدیل شود.
نخست اینکه “عقلاء المجانین” نیشابوری قدیم ترین و جامع ترین اثری است که در این زمینه نوشته شده و تا روزگار ما باقی مانده است. دوم آنکه مولفِ کتاب – نیشابوری- از معدود نویسندگانی است که به مبحثِ عقلای مجانین بصورت موضوعی مستقل نگریسته است؛ این در حالی است که بیشتر نویسندگانی که به این موضوع پرداختند از مجانین و حالاتشان بصورت پراکنده یاد کرده اند یا حداکثر یک بخش از کتاب خود را به آنها اختصاص داده‌اند. سوم آنکه، نیشابوری، تنها به نقل حکایاتِ دیوانگان بسنده نکرده؛ وی در کتاب خود علاوه بر جمع آوری تذکره‌ای مفصل و موثق در مورد دیوانگان، به تحلیلِ شخصیت و حالاتِ آنان نیز پرداخته و فصل‌های گوناگونی را به واکاوی مفهومِ جنون و مطالب پیرامون آن اختصاص داده. گویا نیشابوری قصد داشته کتاب خود را به دایره المعارفی در مورد جنون بدل کند زیرا همانطور که مشاهده خواهیم کرد، وی هر مطلبی را که بنوعی به جنون مربوط بوده را در اثر خود گِرد آورده است؛ خود او به این مطلب اینگونه اشاره می‌کند: «در این باره(عقلای مجانین) در جوانی از کتاب‌هایی همچون کتاب جاحظ، کتاب ابن ابی دنیا و کتاب احمد بن لقمان و کتاب ابی علی سهل بن علی بغدادی -رحمهم الله -چیزی شنیده بودم، البته همه‌ی این آثار، فصل یا کمتر از یک فصل را به عقلای مجانین اختصاص داده بودند، من برای تالیف این کتاب، به تحقیق و تقحص در آن کتاب‌ها پرداختم و روشِ آنها را در پی گرفتم و چیزهای دیگر نیز بدانها افزودم و کوشیدم تا حکایات را به صاحبانشان اِسناد دهم و در نهایت این اثر، که نامی غیر از نامِ آن کتاب‌ها دارد تالیف کردم. این کتاب اثری است که با وجودِ آن، خواننده احتیاج به رجوع به آن آثار را ندارد، امیدوارم که کارم تکراری نباشد و خداوند توفیق دهنده و یاور است.»(نیشابوری،37:1987 ) چهارم آنکه نیشابوری بسیار کوشش کرده تا با استفاده از اشعار و امثال و نقل قول‌ها و اطلاعات تاریخی، کتاب خود را از اثری خشک و نقلی به اثری جامع و جذاب تبدیل کند و احتمالاً این ویژگی از دلایلِ مهمِ ماندگاری و شهرت کتاب در طولِ تاریخ است. نکته‌ی آخر آنکه، “عقلاءالمجانین” نیشابوری، علاوه بر فواید علمی و ادبی، یکی از بهترین منابع در شناخت وضعیتِ حیاتِ عمومی و تدوین تاریخ اجتماعی جوامع اسلامی است، زیرا بخوبی منعکس کننده‌ی شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی طبقات متوسط و فرودست جامعه در قرن‌های دوم و سوم و چهارم در سرتا سر جهان اسلامی است. (راستگو، 1368: 73)

3-1- ابوالقاسم نیشابوری

آنگونه که تذکره نویسان و مورخان ثبت کرده اند‌، ابوالقاسم نیشابوری در روزگار خود دانشمندی ممتاز و مشهور بوده، با این همه، باید اقرار کرد که آگاهی ما از زندگی وی بسیار کم است. این آگاهی‌ها محدود می‌شود به اطلاعاتی که خودِ مولف در لابلای مطالب کتاب به ما می‌دهد و آگاهی‌های مختصر و گاه تکراری که از کتاب‌هایی چون: تاریخ نیشابوری( منتخب من السیاق )، العبر، تاریخ جرجان، المنتظم، الوافی بالوفیات، طبقات المفسرین سیوطی، طبقات المفسرین داودی و سرالسرور قاضی غزنوی به‌دست می‌آید.(نیشابوری، 1987: 2)
از مجموع این اطلاعات می‌توان فهمید که نام دقیقِ مولفِ “عقلاء المجانین”، ابولقاسم حسن بن محمد بن حبیب نیشابوری است. از سال تولد او اطلاع دقیقی در دست نیست اما آنگونه که خود، در جایی از کتابش اشاره کرده است، وی در سال 338 هجری قمری – که احتمالاً سال‌های جوانی خود را سپری می‌کرده- در مروالرود از ابو احمد قریشی روایتی شنیده است؛

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی عقلای مجانین، عوامل انسانی، فرهنگ اسلامی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی تفسیر قرآن، علوم قرآن