پایان نامه با کلمات کلیدی عقلای مجانین، فرهنگ اسلامی، تذکره الاولیا

دانلود پایان نامه ارشد

لايه‌ي ظاهراً متناقض و اجتماع دو سطح‌ از ادراك و فهم در مورد شي واحد را در تركيب‌های پارادوكسي مي‌توان ديد. بعنوان مثال وقتي به پارادوكس وحدت وجود: “وحدت در كثرت، كثرت در وحدت” كه رايج‌ترين پارادوكس در مكاتب عرفاني است، دقت مي‌كنيم، درخواهيم يافت كه صوفي در يك عالم، جهان موجودات را متكثر مي‌بيند و در همان حال، در عالم دوم، ذات واحد جهان بر او كشف مي‌شود. از برخورد اين دو كشف و جمع شدن اين دو ادراك متضاد يا متناقض در مورد يك پديده، پارادوكس “وحدت در كثرت و كثرت در وحدت” در ذهن و زبان صوفیه خلق مي‌شود.

2-11-4-2- شطح
شطح نيز ساختاري شبيه به پارادوكس دارد و در حقيقت حاصل يك پارادوكس معنوي است و براين اساس است كه‌ هانري كربن، مستشرق پرآوازه‌ي فرانسوي، تعبير (paradoxe inspire) [پارادوكس مُلهَم] را معادل «شطح» در زبان فرانسه پيشنهاد مي‌دهد. شطحیات، در اصطلاح بیان لفظی، وضعیتی است که از دیدگاهِ وجودشناختی به متشابهاتِ حاصل از به‌هم بودنِ وجود و عدم (یا بود و نبود) برمی‌گردد.(مدرسی، 1388: 84)
از ميان گذشتگان، روزبهان بقلي، صاحب شرح شطحيات، ماهيت شطح را به نيكي دريافته بود، وی در توصيف آن مي‌گفت: آن مرغان لاهوتي، سِرّ لاهوت در سراي ناسوت آوردند و به جان لاهوت در زبان ناسوت سخن گفتند. خود گفتند و با خود گفتند . . . آن مستان سخن گفتند، جز مستان بنشنيدند، از آنكه حق به زبان ايشان اسرار لايزال گفت و در مرآت انسان‌، جمال ذوالجلال نمود(مدرسی، 1388: 95). همانگونه كه مشاهده مي‌شود، روزبهان وقتی می‌گوید”سر لاهوت در سراي ناسوت آوردند و به جان لاهوت در زبان ناسوت سخن گفتند” دقيقاً همان چيزي را در مورد شطح اراده مي‌كند كه ما آن ‌را «برخورد جهان‌هاي موازي» ناميديم. داریوش شايگان نیز دركي شبيه به درك روزبهان دارد، وی شطح را چنين توصيف مي‌كند: شطح عبارات عرفا و صوفيان است كه از سرشيفتگي و وجد مي‌گويند، و شطح در هر جايي كه «قديم در حادث» پديدار شود، خواهد بود(همان:81) با اين تعاريف ماهيت نقيضي (پارادوكسيكال) حال و قال صوفي در لحظه‌ی توليد شطح معلوم مي‌شود، استاد شفيعي كدكني در مورد حال و قال شطح آميز صوفيه مي‌گويد: تجربه‌ي ژرفي كه شطحيات صوفيه دارد، در دو قلمرو هنري شكل مي‌گيرد: يكي انتخاب بيان نقيضي و ديگري شكستن عادت‌هاي زباني و اين كارها، رفتار هنري با زبان است و نتيجه‌ي نگاه هنري به الهيات و مذهب.

2-11-4-3- طنز
يكي از ويژگي‌هاي بارز حكايات عقلاي مجانين، طنز است. البته طنز مجانین طنزی نیست كه تنها از سرِ شوخ‌طبعی بیان شده باشد و تنها وظیفه‌ی آن خنداندن باشد، بلكه طنزي عمیق و دردمندانه است كه در عین حال که می‌خندادند، تاثر برانگیز و اندوهناک نیز هست؛ دقيقاً منطبق با اين توصيف افلاطون از كمدي است: در كمدي، روح آميزه‌اي از رنج و لذت را تجربه مي‌كند.
طنزِ حكاياتِ ديوانگانِ دانا، ناشي از حمله‌ی شديد آنها به حريم تابوهاي جامعه است از اینرو عمیق و پایدار است. در طنزِ کلامِ دیوانگان همچون همه‌ي طنزهاي واقعي دو عنصر: “بهم خوردن تناسب معمول” و “انتقاد ضمني” قابل تشخيص است. اوج طنز مجانین هنگامي است كه ایشان در تعامل با دیگران، برخلاف معمول، رعایت اقتضای موقعیت مخاطب را نمی‌کنند، ایشان با همه کس، یکسان و بی تکلف سخن می‌گویند، برایشان تفاوتی ندارد مخاطبشان خداوندِ مقتدرِ عالَم باشد یا مردمان كوچه و بازار و یا خلفا و سلاطين. آنان بی آنکه خود را ملزم به رعایت ادب بدانند، سخن می‌گفتند و بطور ضمني از خداوند به خاطر مشكلات و سختي‌هاي زندگي و از مردم به سبب مسائل اخلاقي و از قدرتمندان به دلیل عدم كفايت و عدالتشان انتقاد مي‌كردند.
با نگاهي دقيق‌تر به طنز معلوم مي‌شود كه هسته‌ي اصلي طنز نيز همچون پارادوكس و شطح، چيزي جز اجتماع نقيضين يا ضدين محسوس نيست و بقول استاد شفیعی در مرکز تمامی طنزهای ادبی، نوعی اجتماع نقیضین یا ضدین محسوس است. با اين نگاه، تعريف طنز چنين مي‌شود: «تصوير هنري اجتماع نقيضين و ضدين»(شفیعی،1385: 114)
براي نمونه به اين حكايت توجه كنيد: در يك شب كه آسمان پوشيده از ابر سياه بود، دیوانه‌ای قصد عبور از بيابان كرد، در ميانه‌ی راه ناگهان در آسمان آذرخش پديد آمد و باران تندي گرفت، در حاليكه ديوانه ترسان و لرزان بود،‌ هاتفي در عمق جانش ندا داد كه نترس خدا با توست ديوانه بلافاصله گفت اگر راستش را بخواهي، دقيقاً از اين مي‌ترسم كه خدا با من است چون نمي‌دانم مي‌خواهد چه بر سرم آورد.(عطار،426:1386) با اندكي دقت اجتماع و برخورد دو عنصر متناقض که موجب پیدا شدن طنز در این حکایت شده، معلوم می‌شود: در واقع ديوانه از همان خداوندي كه يادش موجب آرامش دل‌هاست، بيم دارد زيرا او را مسبب اصلي ترس و شرايط سخت خود مي‌داند. البته ناگفته نماند كه طنز با شطح و پارادوكس از يك نظر متفاوت است: شطح و پارادوکس از برخورد دو جهان موازي در ذهن و زبان خودِ صوفيان يا مجانين پديد مي‌آيد اما طنز حاصل برخورد دو جهان متضاد در خارج از وجود مجانين(در ذهن مخاطب) است يعني: عالم عادت ستيز مجانين با عالم عادي و عرفي مخاطبان. از اینرو شايد اين حكايات تنها براي مخاطبان طنزآميز باشد نه براي خود مجانين، زيرا تنها مخاطبين شاهد برخورد دو درك متضاد يا متناقض‌اند.
همانگونه كه پیشتر اشاره شد، عقلاي مجانين از نظر نوعِ رابطه‌اي كه با خداوند برقرار مي‌كردند و ديدگاهي كه به الهيات داشتند، به دو گروه تقسيم می‌شوند: 1- مجذوبان الهي 2- دگرانديشان

2-12-1- مجذوبان الهي
منظور از مجذوبان الهی، آن دسته از مجانیند که در رابطه‌ی خود با خداوند، واجدِ حالاتِ صوفیانه‌اند. ایشان معمولاً خشیت زاهدان و عشق عارفان را در خود جمع داشتند و سلوک عملیشان همچون صوفیان ملازم با ریاضات طاقت فرسا و خلوت گزینی بود.
در فرهنگ اسلامی نام عقلای مجانین با تصوف و منشعبات آن، همچون ملامتیه، قلندریه و فتیان گره خورده است. در حقیقت یکی از مهمترین مسائلی که باید در مورد مجانین الهی روشن شود، نسبتِ ایشان با نهضت تصوف است. از گذشته، تقریباً تمام نویسندگانی که به موضوع دیوانگان فرزانه پرداختند، آنان را از زمره‌ی صوفیه و زهاد دانسته‌اند و حتی بعضی از دیوانگان را از منتهیان طریقت و صاحبان ولایت تلقی کرده‌اند. برای نمونه مستملی بخارایی صاحب شرح تعرف در مورد دیوانگانی که به مرحله‌ی فنا رسیده‌اند، می‌نویسد: نه خلق را با وی صحبت ماند و نه او را با خلق آرام ماند، تا چون خلق موافقت خویش از وی نبینند و او را از خلق نفور بینند، گویند دیوانه است یا بی هوش است و اندرین امت بسیار بودند چون: بهلول و سمنون و علیان که از خلق برمیدند و با کس نیامیختند و گرسنگی و برهنگی بکشیدند تا خلق مر ایشان را دیوانه نام کردند (مراد زاده،13:1384) نمونه‌ی دیگر، گفته‌ای است که عطار از زبان عبدالله سهل تستری در تذکره الاولیاء بیان کرده: «بدین مجنون‌ها به چشم حقارت منگرید که ایشان را خلیفتان انبیاء گفتند» (احمدی،96:1376)
با یک نگاه کلی به آثاری که در مورد مجانین نوشته شده درمی‌یابیم که در نگاهِ قدما، عقلای مجانین عموماً از جمله‌ی متصوفه دانسته می‌شدند، امروز نیز اگر به محتوای حکایات دیوانگان دقت کنیم خواهیم یافت که با وجود رنگ و بوی سیاسی و اجتماعیِ داستان‌های دیوانگان، همچنان تمرکز اصلی حکایات مجانین بر مسائل حوزه‌ی تصوف به ویژه رابطه‌ی آنان با خداوند است. هلموت ریتر در این باره می‌گوید: رابطه‌ی مستقیم با خدا، این دیوانگان را در ردیف صوفیان خالص قرار می‌دهد که بدون واسطه با خداوند در پیوندند و این یکی از عللی است که به دیوانگان با نوعی احترام می‌نگرند و به کارهای ناروای ایشان با تسامح و اغماض نگاه می‌کنند (ریتر،251:1388) همان طور که گفتیم، حکایات مجانین نیز این سلوک زاهدانه و صوفیانه‌ی مجانین را تأیید می کنند.
در حکایات ِزبانِ عربی، ما نوعاً با مجانینی روبرو هستیم که ویژگی بارزشان افراط در زهد و ریاضت است. تعدادی از ایشان را می‌یابیم که بر اثر همین ریاضات زاهدانه مجنون شدند و دیگرانی نیز هستند که به سبب شوق به وعده یا خوف از وعید که از شنیدن آیات الهی ناشی می‌شد کارشان به دیوانگی کشیده است. از عبدالعزیز النخعی حکایت کنند که در عهدِ عمر در مسجدی به نماز می‌ایستاد، شبی امام در نماز این آیه را خواند: «و لمن خاف مقام ربّه جنّتان» نماز را شکست و دیوانه و بی آرام شد و از مسجد بیرون رفت و دیگر کسی او را ندید. ابوالحسن مظفربن محمد غالب -با ذکر اسانید-گفت: مردی از زهاد، شب هنگام از جایی می‌گذشت، صدای کسی را شنید که این آیه را تلاوت می‌کند: «و بدا لهم من الله ما لم یکونوا یحتسبون» فریاد کشید و عقل از او زایل شد، او را در بند کردند، همچنان دیوانه بود تا وفات یافت.(نیشابوری،50:1366)
به همان اندازه که فضای زاهدانه بر حکایات مجانین در ادبیات عرب حاکم است، در ادبیات فارسی این حکایات رنگ و بوی صوفیانه دارد. دیوانگان الهی که در ادب فارسی با آنان مواجه می‌شویم بعضاً چنان در عوالم اشراقی خود غرقند که جز حضور محبوبشان چیزی را در جهان، ادراک نمی‌کنند. در پاره‌ای موارد کلامشان از لونِ کلام واصلان حق است؛ از آن جمله عطار نقل می‌کند: که دیوانه‌ای در بند بود و زیر لب با خدا مناجات می‌کرد، کسی گوش نهاد تا “سِرِّ عالی” او را دریابد، شنید که دیوانه می‌گفت:
به حق می‌گفت: این دیوانه‌ی تو
چو در خانه نگنجیـــدی تو با او
کنون بر حکم تو زین خانه رفتم

که بود از مدتی هم خانه‌ی تو
که در خانه تو می بایست یا او
چو تو هستی منِ دیوانه رفتم
(عطار2،262:1388)

2-12-1- نقش عقلای مجانین در پر رنگ کردن مفهوم “عشق” در تصوف
اگر چه نویسندگان با سلایق گوناگون به داستان دیوانگان پرداخته‌اند و مطابق ذائقه‌ی خود حکایات را گزینش کرده‌اند، اما همگی به یک نکته‌ی مشترک در میان احوال مجانین الهی اشاره کرده‌اند و آن “عشق عمیق دیوانگان به خداوند” است. چه در میان آثاری که ایشان هم چون زاهدان و ناسکان توصیف شدند و چه حکایاتی که فضای صوفیانه دارد، عنصر عشق الهی دیده می‌شود.
در واقع، دیوانگان الهی را باید از نخستین کسانی دانست که در سده‌های نخستین اسلامی که هنوز سخن گفتن از عشق الهی نوعی تابو محسوب می‌شد، از محبت شدید بین خود و خدا دم زدند و از این جهت می‌توان آنان را یکی از جریان‌های مهمی دانست که کمک کردند تا تصوف زاهدانه حال و هوای عاشقانه گیرد و پلی میان عرفان زاهدانه و عرفان عاشقانه بودند.
حکایات بسیاری در تایید این نظر می‌توان نقل کرد از آن جمله: مالک گوید: از او [سمنون] سخنان حکیمانه‌ای شنیدم. گفتم: مردم می‌پندارند تو دیوانه‌ای؛ گفت: تو نیز همانند دیگران فریب خورده‌ای؟ مردم گمان می‌برند که دیوانه‌ام، لیکن دیوانه نیستم، تنها عشق مولی با دل و جان و اندام‌هایم آمیزش یافته و در گوشت و خون و استخوانم فرو رفته است. به خدا، من از محبت او چنین سرگشته و بی آرام شده‌ام. (نیشابوری،71:1366)

2-12-2- گزارش ابن عربی از جنون خود
از میان صوفیان مشهوری که با دیوانگان دیدار یا ارتباط مستقیم داشتند، می‌توان از مالک دینار، ذوالنون مصری، ابوسعید ابوالخیر، عین‌القضات و ابن عربی نام برد. حکایات فراوانی از دیدار ایشان با عقلای مجانین وجود دارد اما از این میان، گزارش ابن عربی از دیدار خود با مجنونی که او را از بزرگترین دیوانگانی که دیده بود، می‌دانست بسیار جالب توجه است. و از آن جالب‌تر، گزارشی است که ابن عربی از حالات جنون خود می‌دهد؛ که باید آن را گزارشی از درون و حسب‌حالی ناب از حالات روانی و انفعالات درونی عقلای مجانین دانست. وی در باب چهل و چهار فتوحات مکیه می‌گوید: من این مقام را چشیده ام(مقام عقلای مجانین)، بر من زمانی گذشت که در آن نمازهای پنج گانه را به امامت-آنگونه که برایم (بعداً) گفته شد- به جا می‌آوردم، یعنی رکوع و سجود و تمام احوال و ارکان نماز را از اقوال و افعال به تمامه انجام می‌دادم، در حالی که من از تمام اینها بی‌خبر بودم، هم از جماعت

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی پورنامداریان، عقلای مجانین، شفیعی کدکنی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی ادبیات فارسی، ابوسعید ابوالخیر، هانس گئورگ گادامر