پایان نامه با کلمات کلیدی عقلای مجانین، سلسله مراتب، ناخودآگاه

دانلود پایان نامه ارشد

اي جمله پوست

گر بدانند سگان كاين آنِ اوست
ســــــر به سوي او نبردندي به سنگ

یعلم الله گر بخوردندي ز نــنگ

(عطار،1386: 211)
در داستان ديگر، دیوانه‌ای براي فرار از آزار كودكان به قصر عمیدی [امیر] پناه مي‌برد و امیر را مي‌بيند که بر تخت نشسته و خدمتكارانش وی را باد می‌زنند و پشه را از وي دور مي‌كنند؛ در همين هنگام، عميد فرياد مي‌زند كه چه كسي تو را اينجا راه داد؟ ديوانه در پاسخ مي‌گويد از آزار كودكان در پناه تو آمدم؛ امّا متوجه شدم تو صد برابر، از من عاجزتري، زیرا کسی چون تو، كه به چند كس محتاج است تا پشه را از وي دور كنند، چگونه مي‌تواند مرا در پناه خود گیرد؟
آمدم كز كودكان بازم خــــري

خود تو، صدباره، ز من عاجزتري
چون ترا در پيش بايد چند كس

تاز رويت باز مي‌راند مـگـــــس
كودكان را چون ز من داري تو باز

سرنگوني تو، بحق، نه ســــرفراز
تو نه‌‌اي ميري، اسيري دايـــــمي

زآنکه محكومي، بحق، نه حاكمي
(همان:326)

2-10-2-2- عقلای مجانین و شیعه
مي‌دانيم كه در حيات سياسي– فرهنگي اسلام همواره دو جريان عمده‌ي اهل سنت و شيعيان – كه هركدام در درون خود به نحله‌های متعدد تقسيم مي‌شدند – با يكديگر رقابت داشتند. درحاليكه بيشتر اوقات غلبه با اهل سنت بوده، گاه گاه شيعيان نيز كاميابي‌هايي در اين نزاع تاريخي به دست آوردند. به هرحال در تاريخ اسلام؛ به ويژه دوران خلافت امويان و عباسيان، همواره شيعه عمده‌ترين و مهم‌ترين جريان مخالف و رقيب سياسي(اپوزوسيون) محسوب مي‌شدند. طبيعي است كه در بیشتر دوره‌هاي تاريخي – مگر هنگام انتقال قدرت يا دوران فترت خلافت – عرصه براي تبيلغ آشكارا و ترويج آراي مخالفان – به ويژه شيعيان – تنگ بوده. امّا اين قاعده‌ي كلي تنها، يك استثناء داشت: عقلای مجانین. دیوانگان چونان دريچه‌اي براي زندان مخالفان بودند که آزادی و مجالی برای ابراز عقیده‌ی مخالف در اختیار داشتند. براي دستيابي به اين آزادي و رهایی از کیفرهای عرفي و شرعي بود كه در بین عقلای مجانین با افرادي مواجه می‌شویم كه آگاهانه و خودخواسته خود را به جنون مي‌زدند(يا به اصطلاح تجانن مي‌كردند) و یا به بهانه‌ي جنون، از قبول مسوولیت‌ها و شغل‌هاي حكومتي سرباز مي‌زدند و در سلک عقلاء المجانین می‌آمدند.(نیشابوری،1366: 56)
شواهدي نيز در دست است كه شيعيان نيز از اين امتياز ديوانگان براي ترويج آراي خود و زيرسؤال بردن مشروعيت طبقه‌ی حاكم بهره مي بردند. همچنین عقلاي مجانين كه بيشتر از طبقات فرودست و محروم جامعه بودند، تحقّق آرزوهاي سياسي – اجتماعي خود را در اين مبارزه شيعيان مي‌ديدند. بدين جهت، ارتباطي دوسويه بین بعضي از مجانين و شيعيان پديد آمد. از اين‌روست كه در ميان عقلاي مجانين، ديوانگان زيادي هستند كه اگر نتوان گفت كه قطعاً شيعه بودند؛ لااقل بر اساس قراينی مي‌توان دانست كه دلبستگی‌هایی به عقايد و آرمان شيعه داشتند؛ این در حالی است که در مورد شيعه بودن بعضي از مجانين معروف از جمله بهلول – شاخص‌ترين چهره‌ي عقلاي مجانين – ظاهراً شكي وجود ندارد. عطار نيشابوري نيز كه در ميان شاعران فارسی‌زبان، بيشترين توجه را به حكايات مجانين داشته –آنگونه كه استاد شفيعي كدكني در مقدمه‌ي منطق‌الطير ذكر مي‌كند – تمايلاتي شيعي داشته.(عطار، 1384: 62) در اين‌باره مرحوم زرين‌كوب گفته است «مع هذا درين موارد نيز، مثل ساير موارد مشابه، مدعيان جذبه و جنون و كساني كه در واقع “تجنن” مي‌كرده‌اند، به اين بهانه فرصت اظهار بعضي اقوال را كه در حال عادي در جامعه‌ی سختگير اهل سنت دم زدن از آنها مجاز محسوب نمي‌شد به دست مي‌آورده‌اند؛ چنانکه بعضي از بني ساسان – طبقه‌ي گدايان حرفه‌اي – هم گاه گاه با اظهار احوال شبيه اين شوريدگان و به بهانه‌ي آنکه تحت‌تأثير وساوس اهل جنون واقع شده‌اند و بدانچه مي‌گويند و مي‌كنند مأخوذ نتوانند بود، در جامعه‌ي اهل سنت اقوالي را كه طبقات شيعه به علت محدوديت‌هاي عصر و محيط جرأت اظهار آن را نداشته‌اند بر زبان مي‌آورده‌اند و چنانکه ثعالبی نقل مي‌كند، بدينوسيله از شيعه پول درمي‌آورده‌اند، در واقع سخن از زبان شيعه مي‌گفته‌اند و با دريافت پول عقايد و دعاوي آنها را بدان وسيله نشر و تبليغ مي‌كرده‌اند. بعضي از اين مجانين نيز به همين سبب از قديم به تشيّع – كه به هرحال يك جريان اجتماعي و مذهبي مخالف با جريان عادي احوال جامعه‌ي سني بوده است – منسوب مي‌شده‌اند؛ هرچند در باب بهلول و عُليان، قراين نشان مي‌دهد كه آنها به احتمال قوي مذهب شيعه داشته‌اند (زرین کوب1،1387: 40)

2-11- عقلاي مجانين و الهيات

آنچه بیش از همه در مطالعه‌ی حکایات مجانین حیرت و شگفتی خواننده را برمی‌انگیزد، ماجراي رابطه‌ي دیوانگان با الله است. رفتار مجانین با الله دو گونه است: در گونه‌ی اول، مجانين همان مستغرقان درياي توحيد و تسليم‌اند كه در شور عشقی غریب غرقه‌اند و مقتضیات عالم آدمیان را به سویی نهاده‌اند و حال و قالی شبيه به حال و قال شطح گویان و فانیان در الله دارند و در گونه‌ی دوم، ديوانگان آنچنان با “الله”- اين معشوق مقتدر خود- احساس نزديكي و صميميت و يكرنگي مي‌كنند كه در گفتگو با او بي‌تعارف هرچه در دل دارند بر زبان ‌آرند، حتي اگر آن، اعتراضی گستاخانه يا پرسش و کلامی طعنه آميز باشد.
این ارتباط دوگانه‌ی دیوانگان با خداوند و اين دو حالت روحي ظاهراً متناقض كه میانِ آنها براي مجانین فاصله‌اي نيست، دو جلوه از يك تجربه‌ي معنوي و دو محصول از يك فرايند روحي است؛ تجربه‌ي معنوي‌اي كه آن را “‌‌برخورد جهان‌هاي موازي”مي‌ناميم و براساس اين مدل، حالات و حكايت ديوانگان الهي را تحليل خواهيم كرد. اما به هر حال براساس همان تفاوت ظاهري بين اين دو حالت مجانين، حكايات آنان در حوزه‌ي الهيات را، در دو بخش: “مجذوبان حق” و “دگرانديشان” بررسي خواهیم کرد؛ اما قبل از آن با جهان‌هاي موازي و برخورد آنها و رابطه‌ي ذهن و زبان ديوانگان آشنا ‌می‌شويم:

2-11-1- مدل “جهان‌ها موازی و بر خورد آنها”
جهان‌هاي موازي چيست؟ هر كدام از ما انسان‌‌ها به اقتضاي زندگي در اين عالم، با منطق و قواعد مسلط بر آن آشنا هستيم؛ منطقي كه ما را الزام به رفتاري طبیعی و معقول در حيات عرفی‌مان مي‌كند. ساختمان ذهني ما بگونه ایست که بطور خودكار با قواعد و قوانین مبتني بر این منطقِ عمومی خو می‌گیرد و مطابقِ آن عمل مي‌كند: اين قوانين كه بگونه‌ی دانشی ناخودآگاه و عام، همه‌ي افراد سالم جوامع انسانی آن را فرا مي‌گيرند، ميراث تجربه‌ي بشر از زندگي در اين جهان است. در واقع بیشتر آدمیان یعنی انسان‌‌های معمولی و متوسط با اين منطق رشد مي‌كنند، انتخاب مي‌كنند، مي‌انديشند، عمل مي‌كنند، مسوولیتی بعهده مي‌گيرند، دين و دانش و هنر مي‌ورزند و از اين جهان مي‌روند. اما در ميان آدمیان افرادي هستند كه به سبب ساختمان ذهني يا شرايط روحيِ خاص و يا به هر دليل ديگر، علاوه بر اينكه در تجربه‌ي حياتِ اين جهاني با دیگران شريك‌اند، گویی در عالمی دیگر، با منطق و اقتضائات خاص خودش نیز زندگی می‌کنند، و همزمان كه با منطق اين جهان محسوس در تعامل‌اند، حيات در عالم ديگر را هم تجربه مي‌كنند. (از اين به بعد در اين تحقيق براي سهولت، عالم معمول و عمومی را «عالم یا جهان اول» و عالم دیگری كه در جانِ شاعران و عارفان جريان دارد «عالم یا جهان دوم» مي‌ناميم.)
از جمله‌ي این افراد که مي‌توان آنان را “دوزيست” يا “دو جهاني” ناميد: شاعران (يا در معناي عام، صاحبان تجربه‌ی هنری) و عارفان (يا در معناي عام، صاحبان تجربه‌ي معنوي يا ديني) هستند؛ كه در درونِ ایشان دو جهان به موازات هم جريان دارد و همزمان از دو سرچشمه‌ي ادراك بهره‌مندند و دو جهان را تجربه می‌کنند؛ با اين تفاوت كه در جانِ شاعران به موازاتِ عالم اول، “عالم خيال” كه مخلوق ذهن آنان است، جريان دارد و در جانِ عارفان به موازات عالم اول “عالم اشراق” كه مكشوف ذهن آنان است، جاری است.
طبعاً تجربه‌اي كه افرادِ دو جهاني در جهان دوم كسب مي‌كنند و آنچه بر ايشان در آن عالم مي‌گذرد، شخصی، فرازباني و فرا طبيعي است. افراد دوجهانی هرگاه بخواهند، تجربه‌ي خود در عالم دوم را با دیگران- افراد يك جهاني- در ميان بگذارند، مجبور به استفاده از “زبان‌ مجازي” كه همان ‏”زبان هنري” هست مي‌شوند؛ زيرا زبانِ يك‌لايه و مستقيم كه مبتني بر منطق جهان اول و تجربه‌ی عمومی است، بر مدلول‌ها و تجربه‌هاي مكرر و مشترك و عمومیِ همين جهان دلالت دارد و در نتیجه توانايي انتقال تجربه‌هاي شخصي و غير مكرري را كه براي افراد دو جهاني در جهانِ دوم رخ مي‌دهد، ندارد. بدين سبب معمولاً شاعران و عارفان مجبور می‌شوند براي شرح ادراكشان در عالم خيال يا اشراق، با استفاده از زباني عادي، تجربيات غير عادي و شخصي را بيان كنند.
انواع صور خیال: رمز، استعاره، ايهام، تشبيه و انواع مجازها که در زبان افراد دو جهانی پیدا میشود ناشی از نوعی اضطرار زبانی است. زيرا آنان تنها با استفاده از زبانی دو لایه که متناسب با ذهن و تجربه‌ی دو جهانی آنان است، می‌توانند تجربیات خود را آشکار کنند. افراد دوجهانی برای تعبیر ادراکشان در عالم خیال یا اشراق، الفاظ را از معنای معمول خود تهی می‌کنند و آنان را در معناي “غير ما وُضِعَ له” بکار می‌گیرند و بدین ترتیب آگاهانه یا نا آگاهانه به زبان خصلتی هنری می‌بخشند(البته همواره مناسبت و علاقه‌ای بین معنای حقیقی و مجازی الفاظ رعایت می‌شود). اين نكته در روانشناسي و زبان شناسي حالات و عباراتِ عارفان و شاعران اهميت بسيار دراد.

2-11-2 نگاهی به جریان تصوف از منظر مدل “جهان‌ها موازی”
اگر بخواهيم از منظر مدلِ”جهان‌هاي موازي” به جریان تصوف در جهان اسلام بنگريم، بايد گفت كه در يك تقسيم بندي كلي، با دو گروه از متصوفه، مواجه هستيم: اصحاب صحو و اصحاب سكر.
اصحاب صحو به صوفياني گفته مي‌شود كه ضمن برخورداري از تجربه‌هاي اصيل اشراقي در عالم دوم، تواناييِ حفظِ ادبِ شرعي و عرفي و مقتضيات زندگي در جهان نخست را دارند؛ به دیگر سخن، جمعِ حقيقت و شريعت و همچنین لاهوت و ناسوت می‌کنند. آنان هشيارانه منطق هر دو عالم را مراعات كرده‌ و با تسلطي عميق برحالات خود، تعادلي بين آنها پديد می‌آورند ؛ يعني با هر دو بُعد وجودی خود معامله‌ي خاص آن‌ را انجام می‌دهند، بی آنکه لزوماً از بُعد دیگرِ خود غافل شوند. این صوفیان در هر مقام متناسب با اقتضائات آن مقام و متناسب با حالات خود و مخاطب، سخن می‌گویند. جهان معنوی اهل صحو، جهانی متکثر و مشکک(سلسله مراتبی) است که ایشان همه‌ی مراتب آنرا معتبر می‌شمارند، از اینرو برای حفظ آداب همه‌ی مراتب آن می‌کوشند.
اين گروه در اوج ترقي معنوي خود، همان سلطانان شگرفي اند كه در عين مستي، ادب را نيز نگاه مي‌دارند و به اصطلاح صوفيه در مقام «جمع الجمع» بودند؛ مولانا در حقشان گفته است:
جمع صورت با چنين معني ژرف
در چنــــين مستي، مراعات ادب

نيست ممكن جز ز سلـطاني‌شگرف
خود نباشد ور بود باشد عجــــــب
(مولوی، 1381،369)

اصحاب صحو در بيشتر اوقات، دو جهانِ دروني‌شان بصورت “موازي” با يكديگر در جريان است و آنها در هر دو جهان به مقتضاي منطق ويژه‌اش رفتار مي‌كنند و معمولاً تزاحمي بين دوعالمشان پديد نمي‌آید و كار هيچ يك از دو جهان را فرو نمي‌نهند.
گروه دیگر اهل سكرند: اهل سکر به صوفياني اطلاق مي‌شود كه در شيبِ تندِ مكاشفه و عشق افتاده اند و گاه و بي‌گاه دريافت‌هاي معنويشان بر جانشان غلبه مي‌كند و از ظرف وجودشان لبريز مي‌شود. ایشان از مستیِ ادراک و دریافت از عالم دوم، توانایی مراعاتِ ادب شرعي و عرفي و منطقِ جهان نخست را از دست مي‌نهند. نظم و تکثر و سلسله مراتبِ جهان معنویشان از میان می‌رود و منطق‌های جهان‌های ذهنیشان، در یک آن، به یکدیگر می‌آمیزد و به وحدت می‌رسد. در حالات سکرشان مرزهای جهان‌های اول و دوم از بین می‌رود، به تعبير ديگر، دو جهان موازيشان با يكديگر “برخورد” مي‌كند. به اين بدان معني

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی عقلای مجانین، پورنامداریان، شفیعی کدکنی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی پورنامداریان، عقلای مجانین، شفیعی کدکنی