پایان نامه با کلمات کلیدی عقلای مجانین، پورنامداریان، شفیعی کدکنی

دانلود پایان نامه ارشد

عالم “تنها” مي‌دیدند، زيرا كمتر كسي را در بین آدمیان مي‌یافتند كه از حقيقت انسانی خود تنزّل نكرده باشد و به حياتی غفلت‌آلود رضا نداده باشد. شايد از فرط همين تنهايي و عدم انس با آدمیان بود كه مجانين در كوچك و بزرگ مسائل خدا را مخاطب قرار مي‌دادند و همواره با وی گفتگو داشتند و همچون رفيقي شفيق و صميمي و نزديك، با او دردِ دل، شكايت يا حتي شوخي و مزاح مي‌كردند.
عطار در مثنوي الهي‌نامه به تنهاییِ یکی از این دیوانگان اشاره می‌کند. دیوانه‌ای در بغداد می‌زیست که همواره خاموش بود، نه سخني مي‌گفت و نه سخني مي‌شنود، چون سبب را جويا شدند، گفت:
چنين گفت او كه حرفي با كه گويم؟

چو مردم نيست پاسخ از كه جويم؟
(عطار،1388: 206)
شيوه‌اي که مجانین برای پند دادن برمی‌گزیدند، جالب توجه و حاوی ظرایف تربیتی است: آنان معمولاً نه به شيوه‌ي وعاظ و عالمان اخلاق- که با زبان و بياني معمولي و مستقیم و رسمي سخن مي‌گویند- بلكه با روشي غيرمعمول و نمادین و با زباني هنری و غیرصریح، آميخته با طنز و ايهام، سعي در اصلاح روح اخلاقي جامعه داشتند. همين شيوه‌‌ي متفاوت و خلاقانه‌ی آنان در هشیار کردن مردم جامعه است كه در حكاياتشان روح هنر دميده و رفتارشان را تاثیر گذار ‌کرده؛ زيرا همانطور كه مي‌دانيم بیان هنری و تاثیرگذار نيز در درجه‌ی نخست، محصول چگونگی بیان است، نه محتوای کلام.
عطار حكايت دیوانه‌ای را نقل مي‌كند كه بعد از نماز جمعه، پرده از آينه‌اي كه با خود داشت برمي‌داشت و آن را در مقابل مردمي كه از مسجد خارج مي‌شدند، مي‌گرفت تا مردمان لااقل برای يك بار فرصت كنند روي خود را در آینه ببينند و به عیوب آن پي برند، لیک مردمان با بی اعتنایی از روبروی آن می‌گذشتند به آینه نمی‌نگریستند.
گفتــــي آن بايد مرا كاين مردمان

روي خـــود بينند حاضر يك زمان
لیك يك تن را همي نه كم نه بيش

وانمي‌گندد ز روي وريـش خويش
(عطار،1386: 218)
اين ديوانه در اين حكايت قصدش از آينه‌داري آن بوده تا دمي خلق را به تأمل در وجود خودشان وادارد و آنان را با كژي‌ها و زشتي‌هاي خودشان آگاه سازد؛ امّا اين کار را نه با كلام و رفتاری مستقيم و عادي؛ بلكه به شیوه‌ای نمادین ادا کرده و با استفاده از مفهوم آينه كه رمزي از توجه به حقيقت خويشتن است، پيام خود را رسانده است. در حكايتي ديگر، دیوانه‌ای را در كار انتقاد و افشاي عدم اخلاص و عدمِ حضورِ قلبِ دينداران مي‌بينيم. عطار نقل مي‌كند دیوانه‌ای كه هميشه از خواندن نماز با جماعت پرهيز داشت، با اصرارِ مردم به نماز جماعت مي‌ايستد؛ امّا همين كه نماز آغاز مي‌شود، از خود بانگ گاو برمي‌آورد؛ بعد از نماز وقتي با پرسش ملامت‌آميز مردم در مورد علت کار خود مواجه مي‌شود، پاسخ مي‌دهد كه وقتي نماز آغاز شد؛ پیش‌نماز به فكر خريد گاوي افتاد و چون پيروي از امام بر نمازگزار واجب است من هم به تبعيت، بانگ گاو برآوردم؛ چون از پيش‌نماز حقيقت را جويا شدند، سخن ديوانه را تصديق كرد:
چنين گفت او كه امامم مقتدا بود

بدو چون اقتـــداي من روا بود
چو در”الحمد” گاوي مي‌خريد او

ز من هم بانگِ گاوي مي‌شنيد او
چو او را پيشرو كردم به هر چيز

هر آنچ او مي‌كند من مي‌كنم نيز
(عطار2،1388: 187)
منشأ چنين بي‌باكي‌ها در انتقادهاي اخلاقي يا مخالفت‌های سياسي (كه بعداً با آنها آشنا مي‌شويم) را بايد در همان “حرّيت” ديوانگان دانست، زيرا تنها چنين آزادگي‌‌اي هست كه فرد را وامي‌دارد تا بي‌‌خوف و طمع، حقايق را بيان كند. «دليري و بي‌پروايي ديوانه ناشي از برجسته‌ترين و اصلي‌ترين خصيصه‌ي وي يعني رهايي از عقل مصلحت‌انديش و اراده‌ستيز اوست. حضور عقل و ملاحظات آن سبب مي‌شود شخص گفتار و رفتار خود را به مقتضاي مصالح دنيوي خويش و پسند ديگران تنظيم كند. در اين خودگريزي به خاطر خودخواهي و خودنمايي كه اقتضاي با ديگران زيستن هم آن را الزام مي‌كند و هم موّجه مي‌نمايد كذب و رياي ضمنی خودپذيرفته‌اي نهفته است كه لازمه‌ي در ميان خلق بودن و روي در خلق داشتن است؛ امّا آنجا كه مصلحت‌بيني‌هاي عقل، جرئت عاقلان را به بند مي‌كشد، ديوانگان هستند كه بي‌هراس سخن آغاز مي‌كنند. (پورنامداریان،1374: 10)ابن‌عربي نيز گزارشي دلنشين از ديدارش با كسي كه او را بزرگترين دیوانه‌ای كه با او برخورد داشته مي‌دهد و در اثناي گفتگو با او، كلامي از آن مجنون نقل مي‌كند كه اشاره‌اي رمزگونه به آزادگی ديوانگان دارد: [ديوانه گفت:] او [خدا] مرا اينجا در ميان جنبندگان چهار دست و پا رها كرده است، مي‌خورم و مي‌آشامم؛ ولي او مرا تدابير و اداره مي‌كند؛ بدو گفتم: اگر تو جنبنده‌‌ي چهار دست و پايي، چه كسي سوارت مي‌شود؟ گفت: من اسب وحشيم، به كسي سواري نمي‌دهم. (ابن عربی،1381: 130)
در ديگر حكايات، ديوانگانی را مي‌بينيم كه خرافات رايج ميان مردم را به سخره مي‌گيرند و يا دیوانه‌ای را می‌بینیم كه با مشام تيز معنوي، بوي بدِ اهلِ بازار را كه لابد ناشي از حيله و غفلت و منفعت‌طلبي بازاريان است، تشخيص مي‌داده و هنگام عبور از بازار، بينيِ خود را مي‌گرفته تا بوي بد، مشام او را نيازاراد. (عطار،1386، 267)
امّا با اين همه نبايد پنداشت كه ارتباط عقلاءالمجانين با مردم و نقش اجتماعي آنها تنها در اين انتقادات اخلاقي محدود مي‌شود؛ بلكه ايشان در كنار اين اعتراضات، از رنجي كه مردم متحمل مي‌شدند و يا بي‌عدالتي‌هايي كه در حقشان مي‌شد، بسيار رنجور و دردمند بودند و براي بهبود شرایط اجتماعی، ابايي از عتاب‌هاي تند با سلاطين و خلفا نداشتند و حتي در اين‌باره به سبب مصائبی كه گريبانگير مردم بود، در عين انس و رابطه‌ي عاشقانه‌ای كه با خداوندداشتند، اعتراض‌ها و انتقادهاي جسورانه‌اي به حضرت حق مي‌كردند. به عنوان مثال، به این حکایت منطق‌الطير توجه کنید:
در مصر قحطي شديدي پديد آمده بود و جان بسياري از مردم را ستانده بود. بعضي از شدّت گرسنگي، گوشت مردگان مي‌خوردند. يكي از عقلاي مجانين چون اين وضع را ديد، با بیانی ساده و تاثّر برانگیز، خطاب به خداوند گفت:
اي دارنده‌ي دنيا و دين

چون نداري رزق،كمتر آفرين
(عطار3،1388: 359)
البته بايد در نظر داشت كه از ميان همه‌ي مؤلفاني كه حكايات عقلاءالمجانين را نقل كرده‌اند، این، عطار نيشابوري است كه به اين قبيل حكايات گزنده‌ي انتقادي – اجتماعيِ ديونگان، توجه بسیار نشان داده است؛ همچنانکه بسامد حكايات “گستاخي ديوانگان با خدا” در آثار عطار با آثار ساير نويسندگان قابل قياس نيست. اين مسئله، بي‌شكّ، به سبب روح دردآشنا و شخصيّت چندبعدي عطار است که اشتغالات او به عوالم معنوی، او را از توجه به نابسامانی‌های اجتماعی و رنج مردم بازنداشته و همچنین نقش راويان و ناقلان داستان‌ها را در انتخاب يا خلق آنها اثبات مي‌كند.

2-10-2- عقلای مجانین و امور سياسي
آنچه بيش از همه، در حكايات عقلاي مجانين شگفتي مخاطب را برمي‌انگيزد و وي را غافلگير مي‌کند، دگرگونه ديدن و دگرگونه انديشيدن ديوانگان است. در حقيقت نوعي “عادت‌ستيزي” با ذات عقلاي مجانين عجين شده كه حضور آن را در همه جا مي‌بينيم: از تصورشان نسبت به خدا گرفته تا نگرششان به مناسبات اجتماعي و از ذهن پيچيده‌ی ايشان گرفته تا زبان غيرعادي و رمزي آنها. رابطه‌ي آنها با صاحبان قدرت سياسي نيز از اين قضيه مستثني نيست. در حكايات بسياري ديوانگان را مي‌بينيم كه با زير پا نهادن هنجارهاي مرسوم جامعه در مواجهه با قدرتمندان، در حال نزاع با اميران و وزيران و سلاطين و خلفايند. بر همين اساس، هيچ شگفت نيست كه ايشان خليفه‌ی مقتدر عباسي –‌هارون‌الرّشيد – را با نگاه تحقيرآميز بنگرند و او را با نام كوچك صدا كنند(عطار2،1388،330)و يا اينكه يكي از آنها را ببينيم كه در مقابل صاحب منصبي كه با جلال و شكوه در موكبي در حال گذر است، مشتي خاك برگيرد و به او بگويد از اين مشتي خاك اين همه كبر و رعونت به دور است.(همان،281)

2-10-2-1-ارتباط زبان و قدرت در حکایات عقلای مجانین
تجلی ذهن عصيان‌گرِ مجانین كه دائم در حال تحقير و تقدّس‌زدايي از زورمندان است، به خوبي در زبانشان پیداست، زيرا در حقيقت “زبان” چيزي جز «ذهن» نيست و «ذهن» چيزي جز «زبان» نيست. (شفیعی کدکنی،1384: 90) يعني همان‌گونه كه ذهن مجانين، هنجار مرسوم رابطه با ارباب قدرت را – كه آميزه‌اي از ترس و طمع است – برنمي‌تابد، زبانشان نيز از رعايت بلاغت رسمي و شكل مرسوم و جدّي سخن كه بالطبع مورد استفاده و حمايت مراكز قدرت يا علماي رسمي بوده، بيزار است. البته عقلاي مجانين در اين راه با نهضت صوفيه همگام بودند: گروهي از صوفيه نيز همچون مجانين با برگزيدن سلوك فردي و اجتماعي متفاوت و استفاده از “زبان اشارت” به جاي “زبان عبارت” و انتخاب پوشش متفاوت، دست به ايجاد نهادي غيرحكومتي (مردم‌نهاد NGO) زدند كه نظام اخلاقي- ارزشي رسمی را نفی می‌کرد. ایشان جهان بيني متفاوت با برداشت‌ها و قرائت‌هاي رايج علماي رسمي و قدرتمندان را پيشنهاد مي‌دادند و علاوه بر نقش معنوي و اخلاقي، وظايف يك حزب سياسي را نيز در جامعه‌ی تک صدایی و استبداد زده‌ی روزگار خود انجام مي‌دادند. باختين در اين‌ زمينه مي‌گويد: « به همين دلیل، عارفان هم در ويژگي‌هاي ظاهري و رفتاري خود شيوه‌اي متفاوت با هنجارهاي اجتماعي در‌پيش گرفتند و هم در حوزه‌ي زبان، هنجارِ معروف را شكستند تا با اين وسيله ادراك خودكار مردم از جهان و زندگي را ضعيف كرده، دركي متفاوت در ذهنيت اجتماعي به وجود آوردند؛ زيرا درك مبتني بر عادت، پذيرش و تسليمي بي‌چون و چرا در قبال بايد و نبايدهاي ديكته شده را به همراه مي‌آورد.(مشرف،1385،137) صوفيه با تقدّس‌زدايي از مفهوم‌هاي پذيرفته شده‌ي حاكم، زمينه‌ي آزاد كردن ذهنيت اجتماعي از اين قيود اسارت بار را فراهم كردند؛ بدين ترتيب، صوفيه عليه منطقِ ‌ترس قيام كردند و به تعبير باختين، نظريه‌پرداز بزرگ ادبي قرن بيستم، به ايجاد نوعي «كارناوال» ادبي توفيق يافتند. نسبي كردن مفاهيم مطلق شده، تصفيه‌سازي از روي فرهنگ رسمي و تقدس‌زدايي از آن فرهنگ و مفاهيم مطلقه‌ي آن، هدف اصلي پديده‌اي است كه هرچند قدمت طولاني در ادبيات فارسي دارد؛ ولي امروزه «كارناوال‌سازي» ناميده شده است. برادفورد می‌گوید: كارناوال‌سازي در ادبيات صورت‌هاي مختلفي به خود مي‌گيرد، انواع نقيضه و پارادوكس، منطق‌شكني، گفتارهاي خلاف عرف و عادت، طنز و هزل و هجو و وارونه‌سازي معنايي از جمله شگردهايي است كه براي ضربه زدن بر مفهوم‌هاي جبريِ مطلق شده در اذهان مردم به كار گرفته مي‌شد تا با شكستن عظمت آنها، وحشت و اطاعت قلبي عمومي نسبت به آن نيز زايل شود و در نتيجه، ذهن به نوعي آزادسازي خود از قيدهاي اسارت‌بار توفيق يابد.(همان: 281)
عقلاي مجانين نيز، با خارج كردن زبان از حال تعادل و استفاده از رمز، طنز، پارادوكس مبارزه‌اي در ساحتِ زبان با طبقه‌ي حاكم ترتيب دادند و زبان را از حلقه‌ي علماء و تحصيل‌كردگان آن دوران به ميان مردم كشاندند.
به ويژه در انتقادهاي سياسي اجتماعي مجانين، “طنز” و گاه “هجو” بسيار ديده مي‌شود، زيرا هجو و طنز به اين اعتبار مبشر آزادسازي ضمير انسان‌ از صورت‌هاي قالبي كليشه‌اي زبان و تفكّر است و آدمي را از اجبارهاي خلاف فطرتش آزاد مي‌كند. اجبارهايي كه در اصل براي جهت بخشيدن به «مفهوم غالب جهان» به وجود آمده است (همان،141). نمود اين تقدّس‌زدايي و شكستن بت‌هاي ذهني را ما، در داستان‌هاي ديوانگان به وضوح مشاهده مي‌كنيم و از رايج‌ترين نمونه‌هاي آن، مي‌توان به اين موارد اشاره كرد: حرام شمردن مال ارباب قدرت، عاجز شمردن قدرتمندان، عدم رعايت رسوم درباري و تحقير آنان، گوشزد كردن عاقبت سوء حاكمان.
يك روز از طرف شهرياری شادكام به بهلول غذا داده مي‌شود، بهلول نيز همه‌ي غذا را جلو سگان مي‌اندازد، چون با ملامت و تعجب اطرافيان روبرو مي‌شود، بديشان مي‌گويد خموش باشيد، چون اگر سگان بفهمند که غذاي شاه را به آنها دادم، هرگز، حتي با تهديد هم سر به سوي آن نمي‌برند:
گفت بهلولش: خمش

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی عقلای مجانین، نقش اجتماعی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی عقلای مجانین، سلسله مراتب، ناخودآگاه