پایان نامه با کلمات کلیدی عقد ازدواج، فقه امامیه، قانون مدنی

دانلود پایان نامه ارشد

توان مدت يا اقساط قرار داد53.
1-8 : انواع مهر از لحاظ زمان پرداخت :
مهريه از نظر زمان پرداخت به دو شكل كلي حال و مؤجل تقسيم مي شود ولي از آنجائيكه مهر توافقي است و زمان و نحوة پرداخت نيز مي تواند با توافق انجام شود از نظر شكل پرداخت دو شكل مهريه عندالمطالبه و عندالاستطاعه نيز به آن اضافه مي شود. ولي اين دو نوع مهريه بطور مشخص مهريه حال يا مؤجل نيستند .
1-8-1 : مهريه حال
مهري كه بطور كامل فوري دريافت شود؛ يعني به محض وقوع عقد مرد ملزم به پرداخت مهريه مي گردد و هيچگونه فرصت يا اجل و مهلتي براي پرداخت مهريه توافق نشده است را مهريه حال گويند.
1-8-2 : مهريه مؤجل
مهري كه زوج ظرف مدت معيني بايد به زوجه پرداخت نمايد؛ يعني براي تاديه تمام يا قسمتي از مهرالمسمي مدت يا مهلت يا اقساطي قرار داده شده است، مهريه مؤجل نام دارد.

1-8-3 : مهريه عندالمطالبه
اگر در عقد شرط شود كه زن هر موقع خواست مي تواند مهر خود را مطالبه كند ، اين نوع مهر را مهريه عندالمطالبه گويند. از آنجا كه زن به مجرد وقوع عقد مالك مهر مي شود ، مي تواند طلب خود را از مديون (شوهر) مطالبه كند ، چنانچه در عقد ذكري از زمان پرداخت مهر به ميان نيامده باشد، مهريه عندالمطالبه شمرده مي شود ، اگر مهريه عين معين نباشد پس از انعقاد عقد، زوجه از زوج طلبكار مي شود و مي تواند آن را از زوج مطالبه كند، هرچند به مجرد عقد زن بر ملك يا مال صدق پيدا نكند .
1-8-4 : مهريه عندالاستطاعه
در مهريه عندالاستطاعه طرفين عقد مي توانند در خصوص نحوة پرداخت مهرالمسمي در زمان استطاعت زوج توافق نمايند. بنابراين مهريه عندالاستطاعه، همانند مهريه عندالمطالبه ناظر به توافق زوجين در مورد زمان و تاريخ پرداخت مشخصي نيست، زيرا در هنگام عقد از زمان و تاريخ استطاعت زوج سخني به ميان نمي آيد . در فرض فوق چنانچه شوهر به محض وقوع عقد از پرداخت مهرالمسمي مستطيع باشد، مهريه عندالاستطاعه حال مي گردد و زوجه مي تواند آن را مطالبه و دريافت نمايد، اما اگر شوهر با وقوع عقد نكاح از پرداخت مهرالمسمي مستطيع نباشد، زوجه نمي تواند مهريه توافق شده را مطالبه نمايد، زيرا زمان مطالبه مهريه فرا نرسيده است. از اين جهت مهريه عندالاستطاعه مؤجل مي شود، يعني زوج تا زمان استطاعت از دادن مهريه معاف مي باشد.
1-9 : حق امتناع يا حق حبس
1-9-1 : حق امتناع در مهر حال
زن حق دارد تمام مهر را حال قرار داده و از همسرش مطالبه نمايد، كه در اينصورت زوجه شرعاً و قانوناً حق مطالبه مهريه پس از عقد را دارد و زوج ملزم به پرداخت مهريه است . علاوه بر اين مجاز است قبل از دريافت مهر بطور كامل از تمكين يا تسليم در برابر زوج و رابطه زناشويي خودداري نموده و تمكين نكند54.
در ماده 1085 قانون مدني آمده است : « زن مي تواند تا مهر به او تسليم نشده از ايفاي وظايفي كه در مقابل شوهر دارد امتناع كند ، مشروط بر اينكه مهر او حال باشد و اين امتناع مسقط حق نفقه نخواهد بود ».
1-9-2 : حق امتناع در مهر مؤجل
در صورتي كه مهر مؤجل باشد بسياري از فقها معتقدند زوجه با تاجيل مهريه حق امتناع را از خويش ساقط نموده است. صاحب جواهر معتقد است وجوب تمكين قبل از حال شدن مهريه بوده و لذا تمكين مقدم بر مهريه است55. اگر زن با اختيار و رضايت خود قبل از دريافت مهر بطور كامل تمكين نموده و رابطه زناشويي با همسرش برقرار كرده حق امتناع از او ساقط مي شود و حق ندارد جهت دريافت مهر از تمكين خودداري كند و در صورت امتناع ناشزه محسوب مي شود56.
1-9-3 : حق امتناع در نظر فقها
در مورد اينكه اگر زوجه يك بار تمكين نمود و دخول صورت گرفت باز هم حق حبس براي دريافت مهريه دارد يا نه دو قول وجود دارد و نظر ارجح اين است كه نمي تواند57. ولي شيخ طوسي معتقد است كه با يك يا دو بار تمكين حق امتناع زن ساقط نمي شود58. لازم به ذكر است كه تمكين موجب سقوط حق امتناع مي گردد ولي حق مطالبه مهر را ساقط نمي كند، در مورد حق امتناع در بين فقهاي اهل سنت نيز اختلاف است. ابوحنيفه مي گويد : اگر زن با وجود عدم تعجيل تن به خلوت صحيح و دخول دهد حق زن در مورد طلب كامل مهر و عدم تمكين ساقط نمي گردد. بلكه زن مي تواند مانع شود، چون رضايت زن به دخول يا خلوت قبل از قبض مهر مؤجل، اسقاط حق او در مورد تمكين در گذشته بوده نه آينده، زيرا منافع ازدواج استمرار دارد و دفعهً واحده استيفاء نمي شود. احتمال دارد زن اين كار را به جهت وادار كردن شوهر به پرداخت مهر كرده باشد و اگر شوهر انجام نداد حق زن از جهت امتناع محفوظ خواهد ماند. ابويوسف و ابومحمد مي گويند : زن حق عدم تمكين ندارد، چون وقتي قبل از تحويل مهر معجل به دخول يا خلوت صحيح تن دهد، مثل اين است كه بر تمام معقود عليه تسليم شده و با يك بار مخالفت تمام مهر تاكيد گرديده و بنابراين حق زن در مورد طلب مهر از دخول ساقط شده و به طريق اولي در امتناع هم ساقط مي گردد و چنانچه امتناع كند نفقه اش واجب نيست، چون عنوان ناشزه دارد59.
1-10 : ارتباط تعيين مهر و صحت عقد
صحت عقد ازدواج شرعاً بستگي به ذكر مهر ندارد60. زيرا مهر از اركان عقد نكاح نيست61 و ذكر و تعيين آن شرط صحت عقد نمي باشد. اما چون مهر حكمي از احكام عقد ازدواج و عقد ازدواج از نظر حكم تابع قواعد و احكام معاملات مي باشد62، به مجرد عقد نافذ و بر ذمه زوج ثابت خواهد شد ، همچنين دليل صحت عقد بدون ذكر مهر و تعيين آن آيه قرآن است كه مي فرمايد : « لاجناح عليكم ان طلقتم النساء مالم تمسوهن او تفرضوا لهن فريضهً ….. »63 .
بنا بر مفهوم آيه كساني كه زنهايشان را قبل از دخول و پيش از تعيين مهر طلاق دهد گناهي مرتكب نشده اند و چنانچه ذكر مهر شرط صحت ازدواج بود عقد صحيح نبود و بدنبال آن طلاق هم شكل نمي گرفت64 .
1-11 : دين
1-11-1 : مفهوم و سبب دین
دین به معنای مال کلّی است که در ذمه شخصی برای دیگری به سببی از اسباب ثابت می‌شود65. کسی که ذمه وی مشغول است «مدیون» و به طرف مقابل «دائن» اطلاق می‌شود.
همچنين «سبب دین» ممکن است قرض یا یکی از امور اختیاری مانند قراردادن آن بعنوان مبیع در عقد سلم، ثمن در عقد نسیه، اجاره ‌بها در عقد اجاره یا مهریه در عقد نکاح باشد. همچنین سبب دین می تواند امور غیراختیاری مانند: ضمان قهری و مثل آن باشد66.
1-11-2 : اقسام دین از جهت وجود اجل در فقه
در فقه دین از جهت وجود اجل و زمان پرداخت به دو قسم حال و مؤجل تقسیم می‌گردد. این تقسیم‌بندی در آراء فقهاء متأخر نیز آمده است.
1-11-2-1 : دين حال
دین حال، ديني است كه براي اداي آن وقت معيني نيست، یعنی دائن حق مطالبه و دریافت آن را دارد و بر مدیون تأدیة آن در صورت تمکّن و توانایی در هر وقتی واجب است. در بیان تعهدات مدیون، ابن حمزه می‏گوید: « دین حال هر زمان که طلبکار آن را مطالبه کند در صورت فقدان عذر و اعسار لازم‌الوفاء است و اگر مدیون غائب نبوده و توانایی پرداخت داشته باشد و طلبکار نیز پرداخت را مطالبه کرده باشد و وقت اداء نیز فرارسیده باشد و عذری نیز وجود نداشته باشد، لازم‌الوفاء می‌شود »67.
1-11-2-2 : دين مؤجل
در دين مؤجل بعد از وقوع توافق و تراضي اصل رابطه ديني ايجاد مي شود ولي دائن تا مدتي حق مطالبه دين را ندارد. بنا بر دیدگاه فقهاء دین مؤجل با حلول اجل و مطالبه طلبکار لازم‌الوفاء می‌شود. از جمله امام خميني (ره) می‏ فرمايد: « در دین مؤجل در هر زمانی حق مطالبه برای دائن وجود ندارد و تا قبل از رسیدن اجل، اداء دین بر مدیون واجب نیست»68 .
1-11-3 : اركان دين
ارکان دین عبارتند از : دائن، مدیون و موضوع دین .
از نظر علم منطق بدون تحقق « رکن » موضوع محقّق نخواهد شد و قابل اسقاط نیز نمی‌باشد؛ یعنی در صورت اسقاط رکن ذی‌رکن هم ساقط خواهد شد. همانگونه که هرگونه خلل در ارکان نماز چه عمدی و چه سهوی موجب بطلان نماز می شود. پس در صورتي كه يكي از اركان دين ساقط شود خود دين هم ساقط مي شود. اما خصایص و عناصر مهم گرچه در تعیین هویت و خصوصیت‌های موضوع مؤثر هستند؛ ولی وجود موضوع ضرورتاً وابسته به آن ها نمي باشد. حال سوال اينجاست كه آیا اجل دین، از ارکان دین است يا نه؟ بنظر می‌رسد، اجل دردین یکی از خصایص مهم دین است که فاقد جنبه رکنیت است. لذا اجل در دین جنبة اساسی نداشته و طرفین می‌توانند، بدون توجه به اجل در برابر هم دائن و مدیون قرار گیرند و دین می‌تواند بدون اجل (یعنی حال) باشد. پس هرگاه در ديني از زمان پرداخت و اجل سخني به ميان نيايد دين صحيح بوده و حال محسوب مي شود.
1-11-3-1 : توجيهاتي در باب اثبات ركن نبودن اجل در دين
1-11-3-1-1 : تاثير ركن بودن اجل در دين حال
در صورتی که اجل از ارکان دین باشد؛ دین حال که فاقد اجل است در واقع فاقد یکی از ارکان لازم تلقّی می‌شود و ممکن است در تحقق آن از این جهت تردید بوجود آید یا اینکه حال قراردادن پرداخت نیز نوعی تأجیل بوده که وجه مجازگوئی در این مورد روشن است.
1-11-3-1-2 : امكان اسقاط اجل از سوي دائن
در صورتی که اجل از ارکان دین باشد، امکان اسقاط اجل از سوی دائن وجود ندارد؛ زیرا منطقاً اسقاط رکن به منزلة اسقاط موضوع است و اگر این نتیجه قبول نشود امکان اسقاط رکن فراهم نمی‌شود. زیرا این دو با هم ملازمه دارند. بنابراین حتی خود طلبکار نیز نمی تواند اجل دین را ساقط کند. در حالی که اجل دین از حقوق مالی است و باید امکان اسقاط آن توسط ذی‌‌حق به نفع من‌علیه الحق وجود داشته باشد.
1-11-3-1-3 : اثر فوت مديون در حال شدن دين
اگر اجل از ارکان دین باشد با فوت مدیون امکان حال شدن آن فراهم نیست. اما این نتیجه با نص مادة 231 قانون امور حسبی سازگاری ندارد. بر اساس این ماده فوت مدیون که واقعه‌ای حقوقی است و نسبت به دین امری خارجی محسوب می‌شود، موجب حلول اجل دیون متوفّی می‌شود. ماده 705 قانون مدني نیز فوت ضامن را موجب حلول دین مؤجل وی دانسته است. این احکام در قانون مدنی از فقه امامیه گرفته شده و چنین تأثیری برای فوت مدیون شناخته شده است. مشهور فقهاء از جمله حمزه بن علی در غنیئ النزوع و کَیذُری در اصباح الشیعه و امام خمینی بر این عقیده هستند69.
1-12 : تاجيل در دین و مهريه
ممکن است مطالبه دین به زمانی بعد از تحقق دین موکول شود یا استطاعت مدیون در هنگام عقد از نظر طرفین محرز نشود و تحقق آن موکول به آینده شود، اینگونه توافق به معنی تأجیل به وقایع مذکور است. لذا از آنجا که تاریخ مطالبه و استطاعت هنگام تحقق دین معلوم نمی‌باشد، از حیث وجود غرر و جهل اشکال جدی بوجود می‌آید.
1-12-1 : نظر فقها در مورد معلوم بودن اجل پرداخت، در بيع با ثمن مؤجل
فقها در مورد بیع با ثمن مؤجل که اجل پرداخت آن معلوم نیست، قائل به بطلان هستند70. مرحوم نجفی می نویسد: « باید اجل از نظر مدت معین باشد و احتمال کمی یا زیادی در آن نرود و این امر مورد اجماع است و مسامحات عرفیه مورد توجه نیست. اگر اجل شرط شود، ولی آن را معین نکنند یا اجل مجهولی را مانند آمدن حجاج و مثل آن معین کنند که احتمال زیادی یا کمی در آن می‌رود؛ بطور قطع بیع باطل است. بلکه ممکن است، این باعث جهل به ثمن شود؛ زیرا برای اجل قسطی از ثمن است»71. همچنين فرموده: «متعاقدین هم باید مدت را بشناسند و اگر اجل به نوروز موکول شود که روز معینی نزد فارسها می‌باشد، ولی متعاقدین آن را نشناسند یا یکی از آنها آن را نداند، بیع صحیح نمی‌باشد. دلیل آن جهالت است. در این مورد مناقشه شده که مدت فی‌نفسه روشن است. اما این مناقشه قابل نظر است»72.
1-12-2 : آیا شرط عندالاستطاعه بودن مهریه نیز به معنی تأجیل است؟
از آنجا که تأجیل مهریه بدون ذکر اجل به غرر و جهل منتهی گشته و موجب بطلان مهریه مؤجل می‌شود. بطور قطع اگر مهریه مؤجل به اجل نامعلوم باشد، در بطلان آن نباید تردید نمود.
و اما در مورد فرض مذکور سه ديدگاه وجود دارد :
1-12-2-1 : مهریة مؤجل به اجل نامعلوم
ديدگاه اول اين است كه اگر مهريه مؤجل به اجلي نامعلوم باشد، در این صورت جهل به اجل منجر به جهل در مهر می‏شود.

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی ضمن عقد، فقه و قانون، قانون مدنی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی قانون مدنی، عدم امکان اجرا، توافق زوجین