پایان نامه با کلمات کلیدی صراط مستقیم، انسان کامل، مرکز عالم، عقل و جان

دانلود پایان نامه ارشد

(نظامی، 1388: 54)
و با اشارهای صریح به دشمن بطور ضمنی نفس را اراده مینماید.
4-2-6-2. گنج
شاه فرمود تــــــــــا کمــــربندان
هم دلیـــران و هـــــــم تنومندان
راه در گنــــــــــــــجدان غار کنند
گنج بیـــــــــرون برند و بار کنند

(همان: 55)
گنج رمز دولتِ رستگاری است و جز با ذبح نفس نتوان بر سُّدۀ آن جلوس کرد:
می صبوح و شکـرخواب صبحدم تا چند
به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری

(حافظ، 1369: 402)
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود

(همان: 212 )
4-2-7 . تاج برداشتن از میان دو شیر
فتوی آن شـد کـــه شیردل بهرام
سوی شیـــــران کند نخست خرام
گــــر ستاند ز شیر تاج اوراست
جـــام زرّین و تخت عاج اوراست

(نظامی، 1388: 65)
4-2-7-1. تاج
به حکم دیهیم پادشاهی و نامۀ خلیفۀاللهی تاج در اینجا نیز همانا نشان و تایید مقام سلطنت فرزند آدم است بر غیب و شهادت.
4-2-7-2. دو شیر
حق آنست که بسیار در معنای آن کوشیدیم و اما پاسخی درخور نیافتیم. چه بسا که مراد اعتدال روحانی باشد و آن خصیصۀ انسان کامل است ؛ همو که جامع مُلک و ملکوت است و الله اعلم.
4-2-8 . شهود باطنی سمفونی هفتگنبد
از دیگر حکمتهای نغز در منظومهی هفتپیکر، شهود باطنی داستانهای هفتگانه در بهرام می باشد. حکیم نظامی در “دیدن بهرام صورت هفتپیکر در قصرخورنق” محوریّت بهرام در میان بانوان هفتگانه را توصیف میکند و از آن محوریّت آدم در عالم امکان و همچنین تکثّر باطنی وی را اراده فرموده است:
در یـکـی حـلـقهی حـمـایـلبــسـت

کـرده این هـفتپیکر از یــک دسـت
در مـیـان پـیـکـری نـگـاشـتـه نــغـز

کان همه پوست بود و وین همه مـغز
او بــدان لــعـبـتـان شـــکــرخـنـده

و آن هــمـه پــیــش او پـرسـتـنـده
بــرنــشــبــتــه دبــیـر بــتگــر او

نــام بــهــرامگــــور بـــر ســر او

(همان: 56)
تصویری که حکیم با ابیات فوق، در اختیار خواننده قرار میدهد، تداعیکنندهی اعتقاد قدما بر مرکزیّت زمین در میان افلاک و سیّارات میباشد: «طبق نظریهی معروف بطلیموس، زمين کُرهای است ثابت و بیحرکت که در مرکز عالم آفرینش جای دارد و در پیرامون این مرکز ماه و خورشید و سیّارات پنجگانه و ثوابت در گردش هستند و هرکدام مسیر خاصّ خود را با حرکتی تند یا کند میپیمایند. هر یک از این مسیرها “فلک” خاصّ یکی از این سیّارات سبعه محسوب میشود» (دانته، 1383: 553).
تطبیق نظریهی بطلمیوس بهعنوان یک تابلو و شرح حکیم بهعنوان تابلوی دوّم کاملاً و جزء به جزء صورت میگیرد یعنی این دو تابلو دقیقاً برهم منطبق هستند. درگام بعدی از زمین به مجاز ماکان و مجاورت، فرزند آدم، و از افلاک عالمکبیر که به امر اله، مسخّر آدم گشته است استنتاج می گردد:
شــرم گــرفـت انـجــم و افــلاک را

چــنـد پـرسـتـنـد کـفـی خـاک را

(نظامی، 1387: 363)
با توجّه بدانکه آدم طبق آراء فلاسفه و حکما عالمصغیر و ماسوای وی به استثناء باری تعالی، عالمکبیر میباشد، و باتوجّه به آنکه مطابق با همین آراء، آدمی در درون خویش کثرتی دارد که آیینهی منعکس کنندهی عالم کبیر است: «شکّی نیست که ما به لحاظ شخص ونوع درکثرت هستیم، اگرچه یک حقیقت ما راجمع میکند» (ابنعربی، 1389: 162)؛
ز هرچه آن در جهان از زیر و بالاست

مــثالـش در تـن و جـان تو پیداست
تن تو چون زمـین سـر آسـمان اسـت

حـواست انجم و خورشید جان است

(شبستری، 1381: 81)

«پس از این برترآی و چنین ملاحظه کن که تو چون عالم را میبینی و میدانی و ذات تو محیط است، به همه و همه مترسّمند در وی، پس ذات تو آیینهایست مر آنها را، در اوّل مشاهدهی حق سبحانه در غیر خود میکردی و اکنون در خود میکنی» (جامی، 1353: 14).
یـکی ره بـرتـر از کـون و مـکان شو

جهان بگذار و خـود در خود جهان شو
تـو آن جمعی که عـین وحـدت آمـد

تـو آن واحـد کـه عـیـن کــثـرت آمـد

(شبستری، 1381: 46)
چنانچه فرزند آدم این کثرت را با توفیقالهی جمع نماید به وحدت رسد و هرگاه وحدت در وی، محقّق گشت آنگاه این جوی متکثّرِ واحد شده به اقیانوس حقّ یعنی به اصل خویش باز خواهدگشت. با عنایت به آنچه گفته شد، داستانهای هفتگانه شهودی باطنی در درون بهرام بوده است، هاتف غیب که همانا عنایت و توجّه خاصّهی حق تعالی است، هفت وادی سلوک را در قالب داستانهایی در گوش جان بهرام زمزمه میکند و از آنجائیکه مراد از بهرام، تمامی بندگان رستگار حضرت باری میباشد، نتیجهی غایی چنین است که شهود باطنی در درون تکتک فرزندان خلف آدم واقع میگردد، یعنی جامعیّت این شهود در تمامی بندگان حقجو. عارف نیشابوری در خاتمهی داستان شیخ سمعان، خطاب به خواننده میفرماید:
تو چنان ظنّ مـیبری ای هیـچ کــس

کـیـن خـطـر آن پـیـر را افـتـاد وبـس
در درون هر کسـی هست ایـن خـطر

سـر بــرون آرد چــو آیــد در سـفــر

(نیشابوری، 1380: 79)
4-2-9. صفت بهار
آنچه حکیم به عنوان کلید رمزگشا در ارتباط با شهود باطنی بهرام، دراختیار خواننده قرار میدهد، بیان صفت بهار بلافاصله پس از ذکر داستان هفتمين گنبد و همچنین بازگشت بهرام به قصر خویش است.شرح بهار بلافاصله پس از پایان آخرین داستان، اشارتی است حکیمانه به رویش و زندگی دوبارهی بهرام در ظلّ عنایت ازلی و بهواسطهی خرد و دانایی، پس از جهل و جمود ناشی از آن:
چـون بـه تـثـلـیـث مشتری و زحل

شــاه انـجـم ز حـوت شـد به حـمـل
سـبـزه خــضـروش جـوانـی یـافت

چـشـمــه آب زنـدگــانــی یــافــت
اعــــتـــدال هـــــوای نـــوروزی

راســترو شــد بـه عــالــمافــروزی
بـاد نــوروزی از قــبــالـــهی نــو

بــاریــاحــیـن نـهـاد جــان بـه گـرو

(نظامی، 1388: 167)
مولانا جلالالدّین در شرح “بهار دلها “میفرماید:
ایـن دم ابـدال بــاشــد زان بـهــار

در دل و جان روید از وی سـبزهزار
فـعل بــاران بــهـاری بــا درخـت

آیـد از انـفاسـشان در نـیکبـخـت
آن خزان نزد خـدا نفس و هـواسـت

عقل و جان عین بهارست و بقاست
پس به تأویل این بود که انفاس پاک

چون بهارست و حیات برگ و تاک

(مولوی، 1388: 75)
مولانا جلالالدّین، بهار دلها را که همانا بهرهوری از خردنیک جهت یافتن صراط مستقیم الیالحقّ میباشد منوط به همنشینی با اولیاءالله میداند وحکیم نظامی بهار دلها را در سمفونی عظیم هفتپیکر منوط به عنایت ازلی و توجّه خاصّهی حق تعالی دانسته است که تعریفی عامتر از بیان مولانا جلالالدّین است. یعنی یافتن پیر و مرشد که دانا و قاطعالطّریق ميباشد نیز تحت عنایت ازلی شامل حال مرید جویای حق میگردد. علیایُّحال محتوای کلام در هر دو یکسان است.
و امّا، گفته شد که حکیم نظامی بلافاصله پس از ذکر بهار، از بازگشت بهرام به قصر خویش سخن می گوید و این رمزی است دالّ بر بازگشت بهرام از سُکر و بیخودی به صحو و هشیاری.
بهعبارتی رجوع از عالم معنا به عالم صورت. این نکته به نیکی در آغاز دفتر دوّم مثنوی، تبیین گشته است:
مـدّتـی ایـن مـثنوی تـأخـیـر شــد

مـهلتی بـایسـت تـا خـون شیر شد
چون ضیاءالحق حسـامالـدّین عـنان

بــازگــردانـیــد ز اوج آســمــان
چـون بـه مـعـراج حـقایق رفته بـود

بـی بـهـارش غـنـچهها ناکَفته بـود
چون ز دریا سوی سـاحل بـازگشت

چـنگ شعـرمـثنوی بـاسـاز گشـت

(مولوی، 1388: 17-20)
بازگشت حسامالدّین چلبی و بهرام و رجعت ایشان، پس از آموزش در دبستان حقّ میباشد. سرانجام حکیم به سپاسگزاری و شکرگزاری بهرام پس از رجعت، اشاره میفرماید که به معنی اظهار شعف بنده به لحاظ بهرهمندی از عنایت و ترشیح ازلی است که به واسطهی آن، وی از جمود جهل وارد وادی پهناور معرفت و دانش میگردد، چیزی شبیه به شکرانهی بندهی بیمار پس از شفا از بیماری.
شــاه بــهــرام در چــنـیـن روزی

کــرد شـاهانه مـجلس افـروزی
چـون درآمد در آن بـهشـتـی کـاخ

شـد دلـش چون در بهشت فراخ
کـرد بــر خــسـرو آفــریــن دراز

سـر بـه سجده نهـاد و برد نـماز

(نظامي، 1388: 168)
4-2-10. رنگها
حکیم از سُرایش داستانهای خود در یک پیرنگ ملوّن چه هدفی را دنبال نموده است؟ استعارهی ژنریک عرفان را مبارزه و سفر گفتیم. این سفر بر روی جادّهای مستقیم و در نور خواهد بودکه دالّ بر رحمانیّت خداوند رحمان است:
ز حـقّ بـنـگـر بـه دریـای عـنایت

جـهـانـی غرقهی نـور هــدایت

(نيشابوري،1380: 58)
«وعنایت را در اصطلاح عرفا رحمت متواتر الهی گفتهاند» (سجّادی، 1362: 3). یعنی چنانچه فرزند آدم خواهان حق باشد در یک مسیر روشن قرار خواهدگرفت که همان صراط مستقیم طریق الی الحقّ است، لکن دیولاخها و تیههای داستان، همگی انشعابات فرعی هستند که در جنب این مسیر مستقیم واقع شدهاند و به سبب آنکه آدمی ذاتاً جهول و ناسپاس است، لاجرم ناچار از ورود به تيههای غربت و سرگردانی است: «انّالانسان لفیخسر: که واقعاً انسان دستخوش زیان است» (عصر: 2).
صد هـزاران ساله راه از جـادّه دور

بـردشان و کردشان ادبـار و عور

(مولوی، 1388: 861)
و امّا حکمت بیان رنگها: علم فیزیک اثبات نمودهاست که رنگ حاصل نور است. بهعبارتی زمانیکه نور سپید را به منشوری بتابانیم، حاصل، تجزیهی نور به رنگهایی است که در بطن آن نهفتهاند. «نور سفید از نورهای رنگین طیف مرکّب است» (بولاه تانن باوم10، 1348: 103). ایضاً: «نیوتن پیبرد هرگاه باریکهی گردی از نور سفید از منشور بگذرد مستطیلی از رنگها بردیوار میتابد» (همان: 103). همچنین است عقاید مشابهی فیزیکدانان متقدّم بر نیوتن، از آنجمله به عقیدهی ابنسینا و ابنهیثم دانشمند عرب قرنیازدهم هجری، نور و روشنی شرط وجود حصول رنگها است و در تاریکی رنگ وجود ندارد زیرا شرط وجود آن که نور است، موجود نیست:
اگرچه خـور به چـرخ چـارّمین است

شـعـاعـش نور تـدبـیـر زمـیـن است
عناصر جمله از وی گرم و سـرد است

سپید و سرخ و سبز و آل و زرد است

(شبستری، 1381: 77)
بنابراین حکیم با رنگآمیزی زمینهی داستانهای هفتگانه یک هدف کلّی و در ارتباط با هر رنگ، اهداف جزییتری را که هر کدام در داستان مربوطه شرح خواهدگشت اراده نمودهاست. هدف کلّی بیان آن است که سمفونی هفتپیکر در نور اجراء میگردد. یعنی پنج رنگ طلایی، سبز، سرخ، آبی، صندلی که با احتساب سپید که همان نور مطلق است شش میگردد، بهعلاوهی سیاه که متعلّق به روز شنبه است در پیرنگ داستان به چشم میخورد. سیاه در پیکرهی کلّی سمفونی، مقدّمهی نور واقع شده است. مولانا جلالالدّین در بیان آنکه ظلمت فرع بر نور و مقدّمهی نور است میفرماید:

پـس قـیـاس فـرع بـر اصـلـش کنیم

او ز ظـلـمـت مــا زنــور روشـنـیـم

(مولوی، 1388: 974)
اینک از جهل به اعتبار گمگشتگی، سیاه و از دانایی به اعتبار رهیافتگی، نور را ارادهمیکنیم. یعنی ظلمت روز شنبه که به اعتباری مبیّن نادانی و جهل است مایه و مقدّمهی نور که به اعتباری مبیّن علم و خرد است در روزهای آتی قرار میگیرد. بهعبارتی جهل مادّهی موثّره و علّت پرسش واقع میشود و از پرسش علم و دانایی حاصل میگردد. سیاهی و ظلمت روز شنبه در نهایت منجر به دستیابی به سپیدی و نور داستان روز جمعه که بیانگر غایت حرکت فرزند آدم به سوی کمال است، میباشد.
4-2-11. هفت
هفت در میان بسیاری از جوامع بشری و از جمله در جامعهی ایران و بهویژه در حوزهی ادب و عرفان، از دیرباز تاکنون همواره مورد توجّه بوده است. با اطمینان میتوان گفت که هفت در ادب فارسی مبیّن کمال و رسایی است. صاحب کتاب “بهار عجم” در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی تاریخ ولادت، لیلی و مجنون، اخلاق اسلامی، خسرو و شیرین Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی شیخ اشراق، ادراک خود، ادب فارسی