پایان نامه با کلمات کلیدی صدق و کذب، نفس الامر

دانلود پایان نامه ارشد

و به رنگ باورها در خواهد آمد و اين دليل تأثر گزاره از باورهاست93. لذا وقتي از جنيد بغدادي درباره معرفت پرسيدند، گفته: ” لون الماء لون انائه ” که معرفت شهودي به رنگ معتقدَات است94.
محيي‌الدين ابن عربي در فتوحات مکيه به نوعي از تأخر مشاهده‌ها از عقايد و تأثر تجربه‌ها از باورها سخن گفته و نشانه اين تأثرها را اقرارها و انکارهاي موجود در شهود مي‌داند:
و هو بقاء صورة المشاهَد في نفس المشاهِد، اسم فاعل، فصورة المشهود في القلب هي عين الشاهد …. و لما كان الشاهد حصول صورة المشهود في النفس عند الشهود فيعطي خلاف ما تعطيه الرؤية فإن الرؤية لا يتقدمها علم بالمرئي و الشهود يتقدمه علم بالمشهود و هو المسمى بالعقائد و لهذا يقع الإقرار و الإنكار في الشهود و لا يكون في الرؤية إلا الإقرار ليس فيها إنكار و إنما سمي شاهدا لأنه يشهد له ما رآه بصحة ما اعتقده فكل مشاهدة رؤية و ما كل رؤية مشاهدة 95
جهت دوم را مي‌توان از دو نگاه بررسي نمود: يکي از نگاه ساخت‌گروي و ديگري از نگاه ذات‌گروي.
از نگاه اول که بر اصل زمينه‌مندي تجربه و زبان استوار شده، زبان صرف يک برچسب دلخواه نيست، بلکه گرانبار از اصول و باورهاست و اين باورها که پيشا گزاره‌ هستند و از سنت اعتقادي،‌ ديني، تاريخي، اجتماعي و فرهنگي برخاسته‌اند، به گزاره‌ها تعين مي‌بخشند و گزاره‌ها را تحت تأثير قرار مي‌دهند96.
از نگاه دوم که بر خلاف ساخت‌گروي بر اصل تشابه تجربه‌ها و تمايز تعبيرها تکيه دارد، هر يک از گزاره‌ها حاصل بارگذاري ويژگي‌هاي فرهنگ بومي، ديني و مذهبي عارفان بر تعبيرهاست و اين نشان از وجود پيش زمينه در شکل‌گيري گزاره‌ها و نشان از تأثر گزاره‌ها از آن ويژگي‌هاست97.
بر اساس اين دو دليل بر فرض اگر شهود به معناي واقعي رخ دهد و به واقعيت آن گونه که هست، تعلق بگيرد، باز زبان به آن تعين مي‌بخشد و زبان به رنگ باورها آن را گزارش مي‌دهند.
با توجه به دو اصل مذکور و نتايج حاصل از اين دو امکان قريب به ضرورت وجود پيش‌فرض‌ها و پيش‌زمينه‌ها در گزاره‌ها به اثبات مي‌رسد و اين، جايگاه سنجش گزاره‌ها را برجسته مي‌سازد. زيرا چگونه مي‌توان گزاره‌ها را صادق دانست، در حالي که که صدق گزاره‌ها از جهتي به صدق باورها بستگي دارد و صدق و کذب باور‌ها نيز پس از استخراج پيش‌زمينه‌ها و سنجش آن پيش‌زمينه‌ها قابل بررسي است. براي نمونه وقتي عرفان نظري اعيان ثابته را نه موجود و نه معدوم مي‌داند، مي‌توان پرسيد که آيا اين گزاره از مبناي اعتزال درباره حال تأثر دارد يا نه؟ و يا وقتي ابن عربي به ايمان فرعون باور دارد، مي‌توان پرسيد که آيا پيش‌فرض وي در اين سخن برخي از مباني کلامي است که پيش از وي در ميدان کلام محل نزاع عميق متکلمان بوده و وي در اين باره از يکي از انديشه‌ها تأثير پذيرفته است؟ در هر دو صورت مي‌بايست رداي سنجش بر دوش نهاد و به بررسي نشست؛ چنانچه ملاصدرا پس از بيان رأي ابن عربي درباره مکان جهنم که در فتوحات باب هشتاد و سوم گفته، مبناي بيان وي را مقدمات خطابي و تمثيلي دانسته که بايد با استقصاي کامل سنجش برهاني گردند تا آن بيان به برهان بنشيند.
و هذا الكلام و إن كان مبناه على المقدمات الخطابية و التمثيلات إلا أنه إذا استقصى عاد برهانيا و لو لا مخافة الإطناب لأوضحناه على وجه الحكمة و سبيل البرهان. 98
گفتار چهارم: معيار و روش سنجش گزاره‌هاي عرفان نظري
اين گفتار که پنجره ورود به بحث‌معيارها در دو بخش آينده است، به دو مسئله مي‌پردازد:
الف. معيار سنجش گزاره‌هاي عرفان نظري؛
ب‌. روش سنجش گزاره‌هاي عرفان نظري.
الف. معيارهاي سنجش گزاره‌هاي عرفاني
معيار در فرهنگ عرفان از زبان ديني ميزان نام دارد و ميزان به معناي ابزار سنجش براي يافتن صواب و خطاست و اين معناي کلي به عنوان روح معناي ميزان در صور جسماني و روحاني تجسد مي‌يابد.
براي موازين جسماني مي‌توان ترازوي سنجش وزن کالاها ( قپان )، ترازوي سنجش دواير و قوس‌ها (پرگار)، ترازوي سنجش بناها (شاقول ) را مثال زد.
صور روحاني اقسامي دارد که دو قسم آن عبارتند از: ميزان عالم به عنوان ميزان کلي و ميزان علوم به عنوان ميزان جزئي.
ميزان عالم چه در دنياي مادي و چه در حشر اخروي براي همه کائنات و براي تمامي علوم و اعمال عقل کلي و عقل کل است. مانند حضرت رسول خاتم صلي الله عليه و آله و سلم و حضرت امير مؤمنان علي عليهما السلام.
ميزان علوم به نوعي خود يک دانش آلي است که براي يافتن صواب و خطاي اقوال و آراي ارباب دانش و قضايا و نتايج موجود در دانش به کار مي‌آيد. مانند منطق براي فلسفه، عروض براي شعر، نحو براي علم عبارت و موسيقي براي نغمات.
در اينجا که درباره ميزان عرفان نظري سخن مي‌رود، سخن از ميزان روحاني است و نه جسماني.
با توجه به اين پيش گفته بايد به دو فراز پرداخت:
1- مفهوم ميزان عرفان نظري؛
2- مصداق ميزان عرفان نظري
فراز اول: مفهوم ميزان عرفان نظري
آنچه که در متون عرفاني براي شناختن معنا و مفهوم ميزان آمده، يک معناي کلي است که هر نوع ميزان روحاني را دربرمي‌گيرد و به غايت ميزان اشاره دارد و در آن مفهوم، ميزان ابزاري دانسته‌ شده که انسان مي‌تواند توسط آن آراي صحيح، اقوال محکم و افعال جميل را بشناسد و آنها را از اضدادشان متمايز سازد.
الميزان ما به يتوسل الانسان الي معرفه الاراء الصائبه و الاقوال السديده و الافعال الجميله و تمييزها عن اضدادها 99
به نظر مي‌رسد براي تعريف ميزان، نبايد به يک تعريف عام بسنده کرد، بلکه بايد تعريف کارآمدي نشان داد تا به صورت تعين يافته همه مؤلفه‌ها را نمايان سازد و به نحو کلي تمامي انواع و اقسام ميزان در عرفان را دربرگيرد.
بنا به همه آنچه که گذشت، ميزان عرفان نظري، يعني دستگاه سنجشگر عرفان نظري، يک دستگاه شناختاري است که بر گزاره‌هاي عرفان نظري نظارت داشته و بر پايه اصول و دلايل موجود در آن دستگاه که حجيت صدق دارند، به عنوان معيارهاي متناسب با آن گزاره‌ها به سنجش مي‌پردازد تا صدق و خطايشان را به دست دهد.
ماهيت هر دستگاه به‌هم‌پيوستگي، هم‌سازگاري، هم‌گرايي و هم پوشاني اجزاي يک کل است و در اينجا مجموعه‌اي با ساختار منتظم از گزاره‌ها و قضاياست که به روشي خاص از منابعي خاص استخراج شده تا با اتکا بر معرفت‌هاي پايه به اصول، قواعد، دلايل و استنتاجات مبدل گشته و در يک نظام تنسيق يافته‌اند. ميزان عرفان نظري يک دستگاه سازوار است؛ همان گونه که منطق به عنوان دستگاه ميزان فلسفه است. از اين رو نبايد در ميزان عرفان به دنبال يک گزاره و يا يک اصل بود.
اين دستگاه بايد شناختاري و معرفت‌بار باشد؛ يعني مجموعه‌‌اي از گزاره‌هاي معنادار باشد که به صدق از واقعيت‌ها حکايت مي‌کنند. زيرا مي‌بايست سنجه گزاره‌هايي باشد که در مقام حکايت از واقعيت‌هاي شهودي و عرفاني هستند و البته تناسب و تسانخ وزن و موزون ضرورت دارد. پس دستگاه‌هاي غيرشناختاري نمي‌توانند در مقام توزين عرفان نظري قرار گيرند.
چنين دستگاهي که از حيث نظارت بر عرفان نظري ميزان نام گرفت، بايد فراعرفان باشد. چراکه ميزان اصلي ( = اولا و بالذات ) بايد برون علمي و خارج از دانش عرفان باشد. زيرا اگر سنجش صرفاً با اصول درون علمي صورت گيرد، عرفان نظري به خود سنجي مبتلا گشته و خود سنجي نيز به دور و تسلسل مي‌افتد. زيرا خود آن اصول از حجيت برخودار نيستند و به ميزان نياز دارند؛ هر چند پس از سنجش برون علمي و درک صدق آنان، مي‌توانند به نحو فرعي (= ثانيا و بالعرض ) و نه اصلي (=اولا و بالذات ) ميزان قرار گيرند. علاوه بر آن که عارفان نمي‌توانند شهود‌ها و گزاره‌هايشان را بر اساس يافته‌هايشان بسنجند. زيرا اين خود سنجي دچار تأثر از انديشه‌ها و انگيزه‌هاي خود آن عارفان است و اين تأثر جهت‌گيري تأييد گرايانه آنان را در سنجش در پي خواهد داشت. از اين رو ميزان بايد مستقل از عرفان و عارف باشد تا سنجش به تأثر روان‌شناختي مبتلا نشود و از خود سنجي رهايي يابد.
اين نظارت که بر گزاره‌هاي عرفان نظري صورت مي‌گيرد، نه فقط بر صورت گزاره‌هاست تا ميزان در حد منطق صوري محدود گردد، بلکه در درجه اول بر معاني و مواد گزاره‌هاست. زيرا هدف از بکارگيري ميزان دست‌يابي به صدق و کذب گزاره‌هاست و صدق و کذب نه به صورت، بلکه به معناي گزاره تعلق مي‌گيرد. از اين رو ميزان را بايد فراتر از منطق صوري جست؛ ميزاني که در آن سنجه‌ها و معيارهايي وجود دارد که ابزار سنجش معنا و مفهوم گزاره‌ها هستند.
لازمه نظارت بر مواد گزاره‌ها تناسب معيارها با آن گزاره‌هاست. چراکه معيارها آنگاه معيار صدق يعني معيار مطابقت و عدم مطابقت گزاره‌ها با نفس الامر مي‌باشند که با آن گزاره‌ها تناسب داشته باشند؛ يعني همان گونه که اين گزاره‌ها از حقايق هستي‌شناختي برخودارند، معيارها نيز بايد از اين سنخ باشند تا قاعده مناسبت ميزان و موزون رعايت شود. براي نمونه دين از نگاه عرفان داراي سه ساحت حقيقت، طريقت و شريعت است و در اين ميان تنها ساحت حقيقت که ساحت معارف و عقايد است، با گزاره‌‌هاي عرفان نظري تناسب دارند و ميزان ديني تنها به اين ساحت اختصاص دارد. بنابراين ميزان عرفان نظري به رسم تناسب بايد ميزاني با بار هستي‌شناختي باشد.
آخرين مؤلفه موجود در تعريف ميزان که بايد به آن توجه داشت، حجيت صدق اصول و دلايل موجود در دستگاه سنجش است. چراکه اگر از اين حجيت برخودار نباشند، هرگز نمي‌توانند معيار سنجش باشند وگرنه به تسلسل باطل مي‌انجامد. حجيت صدق نيز مي‌تواند براي معيارهاي مطلق و پايه مانند ضروريات عقلي و احتجاجات شرعي باشد و مي‌تواند براي معيارهاي مشروط و غير پايه مانند نظريات عقلي و تنجيزات شرعي باشد.
معيارهاي پايه به معناي عام، آن دسته از ادله عقلي يا ديني هستند که به طور مطلق و به نحو نامشروط خطاناپذير، خلاف‌ناپذير، ابطال‌ناپذير، نقض‌ناپذير، تعارض‌ناپذير، انکارناپذير و زوال‌ناپذير باشند و به نفس ذاته واقع نما و صدق محض باشند، به خلاف معيارهاي غيرپايه که به نحو مشروط يعني به شرط مطابقت با واقع از اين خصايص برخوردارند؛ هرچند به نفس ذاتشان از اين خصايص بهره‌اي ندارند.
در پايان، پيش از بررسي مصداق ميزان بايد به نکته‌اي که به دامنه سنجش مربوط است، توجه داد و آن اين که شايد برخي بر اين باور باشند که گزاره‌هاي عرفاني را فقط بايد با معيارهاي پايه سنجيد و در صورت کشف تعارض به خطاي آن گزاره‌ها حکم داد و يا در صورت کشف عدم تعارض به صدق آن گزاره‌ها حکم داد و در صورت عدم کشف تعارض به صدق آن گزاره‌ها حکم داد؛ ليکن در نقد اين باور بايد گفت که عدم کشف تعارض به معناي کشف عدم تعارض نيست، بلکه بايد کوشيد با عرضه آن گزاره به معيارهاي غيرپايه که صدق‌شان مشروط است، تعارض يا عدم تعارض آن گزاره را به دست آورد. در صورت کشف عدم تعارض به امکان صدق گزاره حکم داد تا آن که با تحقيق مدقانه و مراجعه به ادله خاصه آن کشف را به تأييد رساند و به احتياط عقلي حکم به ثبوت صدق گزاره داد. اينجاست که دامنه سنجش فراتر از سنجش معيارهاي پايه رفته و سنجش با معيارهاي غيرپايه را نيز دربرمي‌گيرد.
فراز دوم: مصداق ميزان عرفان نظري
اکنون که به قدر توان معنا و مفهوم ميزان عرفان نظري را روشن ساختيم، نيکوست تا به اشاره از تلاش شماري از عارفان در حوزه عرفان نظري درباره ميزان عرفان از حيث دامنه سنجش و اقسام آن سخن گوييم تا پيشنه ذکر و بررسي مصاديق ميزان عرفان روشن شود.
بيشترين چيزي که در پژوهش محققان ديروز و امروز درباره ميزان به چشم مي‌خورد، تأکيد آنان بر ضرورت وجود معيار براي سنجش مشاهدات و مکاشفات خيالي در موقعيت مثال مقيد است. زيرا اين ساحت از شهود به دليل دخالت برخي از امور چون تخييلات، توهمات، تسويلات و هواجس در آن امکان خطاي بسياري دارد و براي شناختن صواب و خطا به ميزان سنجش نياز هست؛ ليکن مشاهدات فراخيالي در موقعيت مثالي ( مثال مطلق )، عقلي و الهي به دليل آن که در موقعيت اتصال تام به حقايق موجود در آن مراتب رخ مي‌دهد و نسبت به متن آن حقايق علم

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی فلسفه عرفان، نفس الامر Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی فصوص الحکم، عقل و نقل