پایان نامه با کلمات کلیدی شیخ اشراق، ادراک خود، ادب فارسی

دانلود پایان نامه ارشد

مورد هفت گفته: «عدد معروف و گاه هفت گویند و ارادهی عدد قلیل کنند چنانچه از هفتاد و ارادهی عدد کثیر و چون اکثر عاداتالله در خلق امور عظیمه به عدد هفت جاری شده مانند هفت آسمان و هفت زمین و روزهای هفته و هفت اختر، پس اطلاق آن بر مطلق عدد کثیر از جهت عظمت و بزرگی عدد مذکور میباشد» (محلّاتی، 1337: 12).
فردوسی، حکیم و فرزانهیبزرگ ادبپارسی نیز درجایجای سرودهیخویش، “شاهنامه” بارها به هفت اشاره نموده است، از آنجمله در بیان داستان بر تخت نشستن فریدون:

یکی هفته زینگون ببخشـید چـیز

چنان شد که درویـش نشـناخت نیز
دگـر هـفته مـر بـزم را کـرد سـاز

مـهـان را که بــودنـد گــردنفــراز

(فردوسی، 1389: 67)
پُرواضح است که حکیم ابوالقاسم فردوسی، از بیان هفت در داستانهای خویش، کمال و رسایی را خواسته است. در داستان بازگشتن رستم به ایران زمین میفرماید:

و از آنجا به ایــوان شــاه آمـدند

گـشـادهدل و نـیـکخـواه آمــدنـد
یـکـی هـفــته ایـوان بـیـاراسـتند

مـی و رود و رامـشگران خـواسـتند

(همان: 561)
نمونههای اینچنین در شاهنامهی حکیم، بسیار است و بیان این تعداد صرفاً جهت تبیین اهمیّت عدد هفت در نزد حکما و ادبا بهویژه فارسیزبانان بوده است. «هفت نماد تودرتویی وپیچیدگیاست. حاکی از بطن در بطن بودن خلقت، زمین و آسمان و هر آنچه که عمیق و ژرف و وسیع است. هفت سمبل مراتب کمال و تعالی است» (آقاشریف، 1383: 135).
در عرصهی عرفان عدد هفت در کنار اعداد دوازده و چهل حائز اهمیّت بوده و آنچه این عدد را در این حوزه شایستهی تفقّد و توجّه میگرداند مفهوم کاملکنندگی، رسایی و تودرتویی این عدد است که با جنبههای متافیزیکی و بّعد روحانی بشر درآمیخته است. در کتاب تفسیر نوین محمّدتقی شریعتی به نقل از صاحب کتاب”عین النّبع علی طرد السّبع” گفته است که: «عدد هفت جامع جمیع اصناف عدد بوده و کامل است و اضافه میکند که کمال بالاتر از تمام است و عدد شش نزد حکما عدد تمام است، وقتی اصل عدد که یک است را با آن جمع میکنیم، هفت که عدد کامل است درست میشود، شاید تصریح کتب حدیث به اینکه چیزی در آسمان و زمین جز به هفت خصلت وجود نمییابد نیز مشعر بر اهمیّت و عظمت عدد نامبرده باشد» (محلّاتی، 1337: 12).
ایضاً: «شاید اوّلین راه برای بازشناختن هفت، راه معرفت انسان و پروردگار باشد، هفت با رابطهی معنوی انسان و خدا در اندیشهها جان میگیرد و انسان در مرز این عدد به تجربهی ادراک خود میپردازد، بدینسان است که هفت صفات پروردگار متولّد میشود: حیات، علم، سمع، بصر، کلام،ارادت و قدرت» (همان: 13). حکیم نظامی نیز با اشراف و اطّلاع از این واقعیّت، عدد هفت را انتخاب مینماید و بدینترتیب آنچه که باید بدان اندیشید آن است که ضمن این سرودهی عظیم، چیزی کامل میگردد.
حکیم در سراسر منظومهی عظیم هفتپیکر گام به گام با خواننده همراهی میکند و همچون خضر دانا در هر مرحله از طی این طریق، کلیدهای رمزگشا را بهدست خواننده میدهد:
حُــقّــهی بـســتـه پــر ز ِدُر دارد

در عــبــارت کـلـیـد پُــر دارد
دُر بــدان رشـتـه سـرگــرای بــود

که کـلیدش گــرهگـشـای بــود

(نظامی، 1388: 188)
وی با بیانی نغز و هنرمندانه به نقش خویش بهعنوان رهنما و قائد در این منظومهی گرانبها اشاره میفرماید:
مـن کـه نقّـاش نـیـشـکـر قـلـمـم

رطـبافـشان نـقـل ایـن حـرمم
هر چه در نظم او ز نیک و بد اسـت

همـه رمز و اشـارت خـرد اسـت
لطـف بـسـیـار دخـل انـدک خـرج

کـرده در هـر دقیقه درجـی درج

(نظامی، 1388: 188)

4-2-12. شرح دادن شبان حال سگ را
کاین سگــم بود پاسبان گله

من بدو کار خویش کرده یله
(همان: 172)
شبان و سگ حکایتی است با درونمایههای اخلاقی که در طرف پایان کتاب و تقریبا پیش از ناپیدا گشتن بهرام در غار سروده شده است. سرایندهی منظومه این حدیث را بر سبیل تنبّه منظور خویش- بهرام- زمزمه مینماید؛ مبادا زنگار غفلت حجاب نور گردد.
4-2-12-1. سگ
سگ با عنایت به دستمایههای ادبی نفس است:
هین سگ نفس تو را زنده مخواه

کـــو عدوّ جان توست از دیرگاه
(مولانا، 1388: 149)
دیگر آنکه اشارهی حکیمانه به طرّاری سگ سررشته را در دستان مخاطب مینهد که او نفس است و غیر ازین نیست:
گرچه میداشتم به شبها پاس
این سگ آگاهتر به کــار از من

نشدم هیچ شب حریفشناس
پاسبانتر هـــــزار بار از من
(نظامی، 1388: 172)
4-2-12-2. گرگ
گرگ را رمزی دال بر گناه گرفتیم با عنایت به فتّانی و تباهکاری وی در قصّهی حکیم:
مادهگرگی ز دور دیــــــدم چست
خواند سگ را به سگزبانی خویش

کــامد و روی خویش را میشست
سگ دویـــــدش به مهربانی پیش
(همان: 172)
گناه بر معصومیت هجمه آرد و هر بار آتشی بر دامنش فکند تا که تلّی از خاکستر بر جای ماند:
گرگ چـون رشوه داده بود ز پیش
گوسفندی قــــوی که سرگله بود
برد و خوردش به کمتـرین نفسی

جست حقالقدوم خدمت خویش
پایش از بــــــــار دنبه آبله بود
وین چنین رشوه خورده بود بسی
(نظامی، 1388: 173)
4-2-12-3. شبان
شبان را شبانِ پاسداری و خویشتنداری گفتیم بر گوسفندای معصومیت؛ لباس تقوا:
«یا بَنی‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُواری سَوْآتِکُمْ وَ ریشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِکَ خَیْرٌ ذلِکَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّکَّرُون»(اعراف: 26).
تا هم آخر گرفتمش با گرگ

بستمش بر چنین خطای بزرگ
(نظامی، 1388: 173)
و سرانجام زندانِ شکنجه که همانا تادیب و سرنگونی نفس زیادهخواه است:
کردمش در شکنجه زندانی

تـــــا کند بنده بندهفرمانی
(همان: 173)
4-12-2. پادشاهی دادن بهرام به آن مرد شبان
آن شبان را بخواند و شاهی داد

نیکبختی و نیکخواهی داد
(همان: 182)
گویی تکریم شبان به توسط بهرام مهر تایید حکیم است بر بهرام؛ یعنی او بر نفس خویش شاه است و از بند غفلت رها. بعبارت دیگر بر پختگی بهرام دلالت دارد و وی را شایستهی تجرید مینماید.

«وگفتیم: ” ای آدم، خود و همسرت در این باغ سکونت گیرید؛ و از هر کجای آن خواهید فراوان بخورید؛ ولی به این درخت نزدیک نشوید، که از ستمکاران خواهید بود. پس شیطان هر دو را از آن بلغزانید؛ و از آنچه در آن بودند ایشان را بهدرآورد؛ و فرمودیم: فرود آیید،شما دشمن همدیگرید؛ و برای شما در زمین قرارگاه، و تا چندی برخورداری خواهد بود. سپس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت نمود؛ و [ خدا ] بر او ببخشود؛ آری، اوست که توبهپذیر مهربان است” » (سورهی بقره: 35- 37) .
4 -3. شنبه
چـونکـه بـهرام شـد نـشاطپـرست

دیده در نقش هــفتپیکر بست
روز شـنـبــه ز دیــر شــمّــاســی

خـیمـه زد در سـرای عــبّاسـی

(نظامی، 1388: 88)
دراسطورهی گنبدسیاه پادشاهی مهماندوست ضمن تفحّص ازاحوال غریبی، به شهرسیهپوشان درکشور چین هدایت میگردد و با راهنمایی یکی از اهالی، درسبدی مینشیند، سبد برسر میلی کشیده شده، مرغی اورا از سر میل برداشته به روضهای میبرد. دراین باغرویایی پادشاه ازسوی ماهرویان بهشتی پذیراییمیشود، سرانجام به سبب زیادهخواهی، خودرا در میان سبد میبیند، او از دیار سیهپوشان به کشورخودبازمیگردد وهمهی عمرسیاه میپوشد.
سمفونیعظیم هبوط وعروج فرزندآدم درمنظومهی هفتپیکر نظامیگنجهای با داستان روز شنبه آغاز میگردد. هبوط آدم ابوالبشر از روضهی دارالسّلام روحانی، توسّط اکثریّت قریب به اتّفاق ادبا و عرفا مورد بحث و نقد واقع گشتهاست. با عنایت به نصّ صریح قرآن عزیز، ادبا و عرفا خطا و لغزش آدم و سرانجام هبوط وی به دارفانی دنیا را با بیانهایی متفاوت به تصویر کشیدهاند:
ای در اوّل آشــــنـــایــــی یـــافــتـه

و آخــر از غــفـلـت جـدایـی یـافتـه

(نیشابوری، 1380: 127)
اظهار تاسّف و اندوه ناشی از عصیان در تمامی آثار مرتبط محسوس است:
طایر گلـشن قـدسـم چه دهم شرح فراق

که در ایـن دامـگـه حـادثه چـون افتادم

(حافظ، 1369: 307)
بشـنو از نـی چـون حکـایـت مـیکـنـد

از جـدایــیهـا شــکـایــت مــیکـند
کـز نـیـسـتـان تـا مــرا بــبـریــدهانــد

از نـفـیـرم مــرد و زن نــالــیــدهانــد

(مولوی، 1388: 53)
در داستان روز شنبه نیز، حکیم ضمن پرداختن به حقیقت هبوط آدمابوالبشر تمامی مضامین فوق و بسیار بیشتر را در داستان خود منعکس مینماید که بهطور مشروح بدان پرداخته خواهدشد. نکتهی حائز اهمّیت در ارتباط با هبوط آدم ابوالبشر آن است که گرچه آدم دچار لغزش گشت و از روضهی بهشت اخراج شد، لکن این داستان در مورد تمامی فرزندان او نیز جامعیّت پیدا میکند. یعنی هر گناهی منجر به هبوط میگردد و این هبوط روحانی است و تنزّل مراتب روحی بشر را شامل میشود. داستان هبوط آدم، نمونهی عینیّت یافتهی این تنزّل و سقوط می باشد.
4-3-1. سياه
«رنگ سیاه تیرهترین رنگ است. درواقع رنگی است که خودش رانفی میکند، بیانگر مرز مطلقی است که زندگی ماورای آن متوقّف میشودوبدینترتیب نظر پوچی و عدم رابیان میدارد. سیاه پایانی است که در فراسوی آن هیچ چیز وجودندارد»(لوشر11، 1371: 93). بازخورد رنگ سیاه درجوامع بشری، بیش از هرچیز باعنایت به تاریکی شب؛ ظلمتاهریمنی، جهل وبهطورکلّی هرچیز ناخوشاینداز قبیل غم واندوه ومواردی از این دست میباشد. بهعنوان مثال سیاه نماد عزا و داغدیدگی دراکثریّت جوامع بشری واز جمله درجوامع مسلمان وجامعهی ایران است که در ادب فارسی نیز منعکس گشته است:
عـیسی به حـکـم رنـگـرزی بـر مـصـیبتش

نـزدیـک آفـتـاب لــبـاس ســیـاه بـرد

(خاقانی، 1385: 880)
شب من سیه شد از غم مه من کجات جویم

شب دراز هـجران مگر از خـدات جویم

(دهلوی، 1343: 407)
و امّا ازمفاهیم رنگ سیاه در داستان روز شنبه میتوان به موارد ذیل اشاره نمود:
4-3-1-1. تأثّر و اندوه

نــام آن شــهــر شــهــر مــدهـــوشــان

تــعـزیـتخــانـهی ســیـهپــوشـان
تـا بـدانـم کـه هــر کــه زیــن شــهـرنـد

چه سـبـب کـز نـشــاط بــیبـهـرند
بـیمــصــیـبـت بـه غـم چـــرا کـوشـنـد

جــامــههــای ســیـه چـرا پــوشـند

(نظامی، 1388: 90- 92)
محرومیّت و حرمان مایهی اندوه اهالی شهرسیهپوشان است، یعنی همانگونه که حکیم ضمن شرح این اسطوره بیان فرموده، محرومیّت از آنچه که به توتعلّق دارد، مایهی تحسّر و اندوه میگردد. از سویی اجماع عموم اندیشمندان علوم الهی وفلاسفه برآن است که هبوط آدم از بهشت مطابق با یک نقشهی از پیش طراحی شده بودهاست، بهعبارتی آدم ناگزیر از ارتکاب گناه و در نهایت سقوط به دارفانی دنیا بودهاست. بنابراین آدم توسّط یک اندیشه و ارادهی خردمندانه، فریب خورده و سقوط میکند. مهمترین دلیل بر اثبات چنین استنباطی را نیز وجود درخت ممنوعه در دارالسّلام ربّانی گفتهاند، البتّه اشاره به این باور در این رساله به معنی پذیرش آن از جانب نویسنده نیست. با توجّه به آنکه حکیم نیز براساس آنچه در تذکرهها گفته شده، اشعری مذهب و از طرفداران جبر است، در داستان روز شنبه صراحتاً بیان میکند که منع آدم در بهشت بهانهای بیش نبوده تا بدینوسیله وی را به دنیا منتقل نمایند:
بـخــت چــون از بــهــانــه ســیــر آمـد

ســـبــدم از ســتــون بـه زیــر آمـد

(نظامی، 1388: 104)
همچنین است عقیدهی شیخ اشراق، شهابالدّین سهرودی که در رسالهی حقیقةالعشق یا مونسالعشّاق، ضمن دیالوگی خطاب به همنشین خود میفرماید:
گفتم در ابتدای حالت چون مصوّر به حقیقت خواست که نیستی مرا پدید کند مرا در صورت بازی آفرید و در آن ولایت که من بودم دیگر بازان

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی انسان کامل، عرفان اسلامی، معرفت نفس، متون ادبی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی معرفت نفس، قضا و قدر، عالم معنی