پایان نامه با کلمات کلیدی شهید مطهری، روح انسانی، علم حضوری، علامه طباطبایی

دانلود پایان نامه ارشد

معاصر:
«انسان دارای کمال بسیار بزرگی است که در هیچ موجود دیگری ـ حتی مَلَک ـ یافت نمیشود و آن عبارت است از موت ارادی.»46
ایشان سپس روایت ﴿موتوا قبل ان تموتوا﴾ را بر همین مسئله تطبیق میدهد. شهید مطهری در این باره میگوید:
«در زمان خودمان هستند چنین اشخاصی که قدرت دارند تخلیه کنند؛ یعنی روح را از بدن منفک کنند، به طوری که خودش را مسلط بر این بدن میبیند؛ بدن خودش را میبیند که در اینجا مثلاً مشغول عبادت است.»47
آیت الله سبحانی میگویند:
«از مرحوم حاج میرزا جواد آقا تهرانی سرگذشت خلع روح از بدنش را شنیدم. ایشان همچنین اضافه میکنند که از استاد خود، علامه طباطبایی پرسیدم: آیا آقای حاج سیدعلی قاضی طباطبایی قدرت خلع روح از بدن را داشتند؟ ایشان فرمودند: خلع روح از بدن برای او کار مهمی نبود.»48
در ادبیات فارسی نیز بسیاری از شاعران به این مسئله اشاره کردهاند. مثلاً عطار میگوید:
اگر پیش از اجل یکدم بمیری

در آن یکدم دو عالم را بگیری

نمیبینم تو را آن مردی و زور

که بر گردون روی نارفته در گور49

مولوی نیز در اشعار متعددی بارها در مثنوی به مرگ اختیاری اشاره میکند و آن را موجب حیات، هدایت، شرط اصلی تکامل و جاودانگی معنوی میداند.50
2-4-1-3- ارتباط با ارواح
یکی دیگر از پدیدههای روحی، ارتباط با ارواح مردگان از طریق واسطه (مدیوم) است. این کار که در بسیاری از اوقات در جلسات و با شرکت افراد مختلف با روشهایی خاصی انجام میشود، برای همه افراد صورت نمیپذیرد، بلکه تنها افراد خاصی که اصطلاحاً بدانها واسطه (مدیوم) میگویند، چنین کاری انجام میدهند. همین مسئله موجب میشود که در صحت آن تردیدهایی روا داشته شود؛ از جمله اینکه از کجا معلوم واسطه درست میگوید. در مواردی افراد سودجو از این مسئله سوء استفاده میکنند، اما مواردی هست که انکارپذیر نیست. مثلاً روح شخص مرده خبرها یا اطلاعاتی را در اختیار نهاده که هیچ کس نمیدانسته است.
شهید مطهری در این باره میگویند:
«گرچه نمیتوان اثبات کرد واقعاً در این جلسات روح احضار میشود ولی امور خارقالعادهای صورت میپذیرد.»51
د)تصرف در عالم طبیعت
دور جنبانی یا حرکت دادن اشیا بدون هیچگونه ابزار مادی نیز از موضوعهای درخور توجه دانشمندان روحشناسی است و جالبتر از آن انجام عملهای جراحی بدون هیچگونه تماس است.52
البته اصل این مسئله که انسان از طریق تقویت اراده و قوای درونی میتواند به مرتبهای برسد که در بدن خود یا عالم طبیعت تصرفات غیرعادی داشته باشد، انکارناپذیر بوده و در آثار اندیشمندان اسلامی نیز مورد توجه قرار گرفته است.
ابن سینا در اشارات میگوید:
«اگر شنیدی که عارفی میتواند به نیروی خود، کاری انجام دهد، یا چیزی را حرکت دهد، یا خود حرکتی کند که دیگران توانایی آن را ندارند، آن را انکار مکن؛ چون از طریق طبیعی هم میتوانی به چنین چیزهایی برسی.»53
شهید مطهری نیز پس از اشاره به اینکه انسان از طریق عبادت میتواند به چنین مراحلی برسد، درباره تصرف در بدن چنین میگوید:
«… میرسد به مرحلهای که هر تصرفی که بخواهد در بدن خودش بکند، میکند؛ حتی این قدرت را پیدا میکند جلو حرکت قلب خودش را یک ساعت بگیرد و نمیرد.»54
یکی از تبیینهایی که برای معجزات انبیاء شده، این است که نفوس ایشان در اثر عبادت زیاد و ارتباط با عالم قدس به قدرتی میرسد که میتواند در این عالم هرگونه تصرفی بکند؛ چوب را اژدها کند؛ مرده را زنده کند؛ شتر را از دل کوه بیرون آورد و جز اینها.55
البته پدیدههایی مورد توجه فراروانشناسی به این چند مورد خلاصه نمیشود، بلکه رؤیاهای صادقه، پیشگویی و روشنبینی نیز از این دستهاند که برای رعایت اختصار از توضیح آنها صرفنظر میکنیم.
نتیجه آنکه بر اساس دلایل دینی و عقلی و شواهد تجربی، انسان علاوه بر بدن، دارای روح یا نفس نیز هست. توجه به این مسئله، اهمیت و تأثیر بسیاری بر زندگی دارد. تعریف انسان و هویت حقیقی خویش، تشخیص استعدادها و تواناییهای انسانی، تعریف مرگ و بسیاری از سؤالهای مهم حوزه انسانشناسی با توجه به دوبعدی بودن انسان به گونهای شایسته تبیین میگردند.
در تجارب بشری، مواردی یافت میشود که مؤید وجود روح مجرد و مستقل است: «ارتباط با ارواح» که در آن انسانها با کسانی که سالیان پیش مردهاند و احیاناً نام آنها را هم نشنیدهاند، مرتبط میشوند و اطلاعاتی را دریافت میکنند.
«آتوسکپی» که ناظر به اطلاعات حاصل شده هنگام جدایی موقت روح از جسم است؛ مانند کسانی که در اثر سکته مغزی یا تصادفهای شدید بیهوش میشوند و پس از بهبودی، همه جریانات در حال بیهوشی را به خاطر دارند.56
«رؤیاهای صادق» که افراد در حالت خواب به زمانهای گذشته یا آینده و مکانهای نادیده و احیاناً ناشنیده سفر میکنند و پس از بیداری، صحت اطلاعات دریافت شده در هنگام خواب را می‌یابند؛57 و «تلهپاتی» که در آن دو یا چند نفر از فاصله بسیار دور مثلاً در دو شهر با یکدیگر مرتبط میشوند و بدون هیچگونه امکانات ارتباطی مادی، اطلاعاتی از یکی به دیگری منتقل میشود. این موارد از جمله شواهد تجربی است که وجود روح مجرد را تأیید میکند.58

2-4-2- دلایل عقلی
علاوه بر دلایل تجربی، برای اثبات روح و تجرد آن می‌توان از دلایل عقلی نیز بهره جست که در اینجا برخی از آنها را مورد بررسی قرار می‌دهیم.
2-4-2-1- ثبات شخصیت
هر یک از ما اگر در چیزی تردید داشته باشیم، در وجود خودمان هیچ شکی نداریم. هر انسانی وجود خود را مییابد و به آن یقین دارد و آگاهی او به وجود خودش، روشنترین معلومات اوست که نیاز به هیچ استدلالی ندارد. از سوی دیگر، این نکته را نیز میدانیم که آن چه را با تعبیر «خود» یا «من» از آن یاد میکنیم، از آغاز تولد تا پایان عمر یک چیز بوده و هست و در عین آنکه در طول عمر خویش، صفات و ویژگیهایی را دارا میشود یا از دست میدهد، آن چه را «خود» یا «من» مینامیم، همچنان ثابت و پایدار است. ما امور یاد شده را با علم حضوری در مییابیم.
اکنون ببینیم که آن واحد ثابت و پایدار چیست؟ آن واحد، بدون شک، اعضا یا سلولها یا هر جزء مادی دیگر بدن یا روابط و تأثیر و تأثرها و آثار مادی انها نیست؛ زیرا اینها را ما با علم حضوری نمییابیم؛ بلکه با حواس ظاهری درک میکنیم؛ به علاوه به روشنی مییابیم که دستخوش تغییر و تحول هستند؛ بنابراین، «من» یا «خود»، حقیقتی غیر از جسم ما و عوارض و آثار آن است و ثبات و پایداری آن، دلیل بر غیرمادی و مجرد بودن آن است. باید توجه داشت که بر خلاف ادعای برخی از ناآشنایان با روششناسی و فلسفه علم که مدعی میشوند علم، وجود روح مجرد را انکار کرده، اعتقاد به آن را نادرست میداند59 علم هرگز چنین ادعایی ندارد و متواضعتر از آن است که در مورد امور مجرد خارج از قلمرو آن، قضاوتی کند؛ گذشته از آن که نهایت مدعای علم در هر زمینهای، نیافتن است نه انکار و نبودن.
2-4-2-2- تقسیمناپذیری روح و پدیدههای روحی
موجودات مادی و جسمانی به دلیل سر و کار داشتن با کمیت و مقدار، قابل تقسیم و تجزیهاند؛ به عنوان مثال، یک پاره سنگ بیست سانتی یا یک قطعه چوب یک متری چون دارای کمیت و مقدار است، تقسیمپذیر است و میتوان آنها را به دو پاره سنگ ده سانتی یا دو قطعه چوب نیم متری تقسیم کرد. همچنین چون سفیدی یک برگه کاغذ قائم به جِرم کاغذ است و در آن حلول کرده، میتوان با دو نیم کردن کاغذ، سفیدی آن را هم (به تبع دو نیم شدن کاغذ) تقسیم و تجزیه کرد؛ اما هر یک از ما وقتی در مورد خود تأمل میکند، این حقیقت را مییابد که نفس از جواهر مادی نیست و آن چه را با واژه «من» از او یاد میکند، امری بسیط و تقسیمناپذیر است؛ به عنوان مثال، نمیتوان «من» را دو نیمه کرد و از آن، دو «نیمه من» پدید آورد. این تقسیمناپذیری نشان آن است که «من» ماده و جسم نیست؛ افزون بر این، ما در مییابیم که نفس از عوارض مادی نیست. «من» و پدیدههای روحی به تبع جسم ما هم تقسیمپذیر نیستند؛ یعنی اینگونه نیست که اگر جسم ما را دو نیمه کنند، «من» یا فکر ما و مطلبی را که فرا گرفتهایم، دو نیمه شود. این حقیقت نشان میدهد که من و پدیدههای روحی، از آثار و عوارض ماده هم نیستند.
2-4-2-3- بینیازی از مکان
هر یک از ما این تجربه را داشتهایم که بارها به تماشای مناظر طبیعی دشت و صحرا یا آسمان گسترده نشسته و از آن لذت بردهایم. ما این صحنههای گسترده را با همان گستردگی و پهناوریاش درک میکنیم. آیا تاکنون فکر کردهاید که این صحنههای گسترده و دهها نمونه دیگر را که قبلاً دیده و الان در خاطر دارید، در کجا قرار دارد؟ آیا ممکن است این صورتهای بزرگ که به مکانی با وسعت چندین کیلومتر نیازمند است، در سلولهای بسیار کوچک مغز جای گرفته باشد؟ بدون شک این صورتها در ما جای دارند و آن را با همان بزرگی و گستردگی مییابیم؛ اما هیچ یک از اعضای مادی ما به ویژه مغز ما که مادیگرایان آن را مرکز ادراکات معرفی میکنند، گنجایش چنین صورتهایی را ندارند و جای گرفتن چنین صورتهایی در آن فضای کم امکانپذیر نیست و به اصطلاح، مستلزم انطباق کبیر بر صغیر است که بطلان آن روشن است.60
شایان ذکر است که ما این مناظر و صحنههای بزرگ و گسترده را با همان بزرگیاش درک میکنیم نه همانند تصاویری که در تلویزیون با رایانه یا عکسها مشاهده میشود. زیرا آن تصاویر کوچک حکایت از موجودات بزرگی میکند ولی در تصاویری که با وجود انسان درک میشود دقیقاً به اندازه واقعی اشیای خارج از ذهن انسان میباشد و این گونه درک کردن جز توسط بعد غیرجسمانی انسان امکانپذیر نمیباشد.

2-4-3- دلایل قرآنی
آیات شریف قرآن پس از ذکر مراحل آفرینش انسان از نطفه و علقه و مضغه و عظام و لحم به نفخ روح اشاره میفرماید: ﴿وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن سُلَالَةٍ مِّن طِينٍ * ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَّكِينٍ * ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا ثُمَّ أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ﴾61
یعنی پس از آنکه ساختمان جسمی جنین کامل شد، عنصر دیگری به آن افزوده میشود و مرتبه وجودی تازهای مییابد که قرآن از آن مرحله با نفخ روح یاد میکند.
واژه «روح» در قرآن 24 مرتبه تکرار شده است، اما اینگونه نیست که در هر جا به کار رفته، به همین معنای روح انسانی باشد. روح در قرآن به معانی گوناگونی به کار رفته؛ از جمله فرشته، فرشته وحی یا جبرییل، وحی، شریعت و دین، فرشته مخصوص، روح القدس و … به دلیل همین کاربردهای مختلف است که آیه ﴿وَ یَسئَلُونَکَ عَنِّ الرُّوحُ …﴾62به معانی مختلفی تفسیر شده است. بنابراین توجه عمیق فلاسفه و متکلمان اسلامی به مسئله نفس و روح، ریشه قرآنی دارد
از نکات درخور توجه درباره روح اینکه، خداوند، روح انسانی را به خود نسبت داده است. مثلاً این آیه: ﴿فَإِذا سَوَّيْتُهُ‏ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِين﴾‏63
«پس وقتی آن را درست کردم و از روح خود در آن دمیدم، پیش او به سجده در افتید.»
گاهی بر اساس برداشتی کاملاً سطحی، گمان میشود که گویی از خداوند چیزی جدا شده و به کالبد انسان دمیده شده است؛ حال آنکه خداوند بسیط است و جزء ندارد تا چیزی از او جدا شود. پس اینکه میفرماید: «از روح خود در آن دمیدم»، چه معنایی دارد؟
همانگونه که بسیاری از مفسران گفتهاند، اضافه روح به خداوند، اضافه تشریفی است64 چیزهایی که اهمیت ویژهای دارند و خداوند میخواهد این اهمیت را به دیگران باز گوید، به خود اضافه میکند. مثلاً همه مکانها در روی زمین از آنِ خداوند است، اما به دلیل اهمیت ویژه مسجدالحرام، آن را «بیت الله» معرفی میکند و همچنین است «ثارالله» و مانند آن بنابراین آیهای که بدان اشاره شد، بر جایگاه و منزلت روح انسانی در میان سایر موجودات دلالت دارد و همین امر، مسئولیت انسان را بسی سنگینتر میکند.

2-5- هویت انسان
در مورد حقیقت انسان چه بسیار سخن رفته است. برخی از اندیشمندان،

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی حضرت آدم (ع)، ادبیات فارسی، ساختار وجودی، وسیله ارتباطی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی علم حضوری، روح انسانی، علوم تربیتی، شهود عرفانی