پایان نامه با کلمات کلیدی سير، ديالكتيكي، نتيجه، ديالكتيك

دانلود پایان نامه ارشد

درويش خر
بود انالحق در لب منصور ، نور بود اناالله ، در لب فرعون زور
شد عصا اندر كف موسي گوا شد عصا اندر كف ساحر هبا
(مولوی ،1378 ، دفتر دوم ، ابيات:304-307)
بحث بر سر اين است كه در روندي كه به درك حقيقت منجر مي شود به ابزار و وسيله ي خاص خود نياز است اگر ابزار نباشد يا ابزار نا مربوط باشد البته راه به بي راهه خواهد برد . وسيله كفش دوزي وقتي در اختيار برزگر قرار گيرد البته بي مصرف خواهد بود مانند اين كه پيش سگ كاه بگذازيم وبه الاغ ، استخوان بدهيم ، در اين سير ديالكتيكي ، آشفتگي اجازه عرضه برابر نهاد در برابر نهاد را داده اما اين تضادها ، هيچ جهشي ايجاد نمي كند و سيري تكويني و تكاملي پيش روي ما نخواهد بود . اين نتيجه ي عكس يك سير تكاملي است كه با آن روبه روييم . نتيجه اين كه براي تكوين تكامل در يك سير ديالكتيكي روندي نياز است تا با پروراندن و بر خورد ها ضد ها در دل هم به جهش كيفي براي رسيدن به نتيجه ي كيفي منجر شود . سخن منصور حلاج و فرعون و نمرود در ظاهر يكي است اما گويي اين ابزارها راه اشتباه رفته اند پس به طور حتم هم نهاد كشف حقيقت در پايان روندي كه در جريان است ، در كار نخواهد بود . سخنان نمرود و حلاج مانند كاه به سگ دادن و استخوان به الاغ دادن است كه هيچ بهره و نتيجه اي در كار نخواهد بود . اگر براي يك نهاد ، برابر نهاد خاص خود ، به طور خاص در اين جا ، ابزار مناسب ، در اختيار نباشد ، سيري ديالكتيكي براي رسيدن به نتيجه و هم نهاد نهايی شكل نخواهد گرفت . يك ابزار در اين روند منصور را به حقيقت مي رساند و سير ديالكتيكي شكل خواهد گرفت . همان ابزار فرعون را به طغيان و نابودي مي كشاند و سير ديالكتيكي نتيجه عكس خواهد داد .
دست و آالت هم چو سنگ و آهن است جفت بايد،جفت ، شرط زادن است.
(همان،بیت:310 )
مسأله ي مهمي در اين جا مطرح شده است و براي تكميل روند ديالكتيكي بسيار به كار مي آيد . گزاره اي كه ما در ضمن اين ابيات مطرح كرده ايم اين است كه ، شرط دست يابي به حقيقت به مثابه هم نهاد نهايي ، وجود برابر نهاد ، براي يك نهاد است . نهادي كه خود في نفسه در يك روند ديالكتيكي براي تكامل در يك روندي همراه با تقلا و كنش و واكنش است . بدين معني تا نهاد ، ضدي را در دل خود نپروراند و برخورد اضداد پيش نيايد ، مرحله ي جهش كيفي در اين روند تكويني هم در پيش نخواهد بود . ديالكتيك به مثابه روش هم مانند عرفان ، شريعت ، فلسفه ، كلام و ديگر ايدئولوژي هاي الهي و انساني كه داعيه ي دستيابي به حقيقت را دارند ، براي زادن هم نهاد خود احتياج به حفت دارد . اثبات كرديم كه زادن حقيقت در ديالكتيك به مثابه روش نيازمند به جفت است و جفت را تا رسيدن به مرحله جهش كيفي ، ضد يا برابر نهاد دانستيم . كه در اين سير ناخود بخودي تا مرحله جهش كيفي و فراز آمدن هم نهاد ، دست يابي به نتيجه نهايي ، حضور دارد . سنگ ضد آهن است و با برخورد اين اضداد است كه جهش كيفي توليد آتش صورت مي گيرد .
گوي ، آن گه راست و بي نقصان شود كو ز زخم دست شه ، رقصان شود
(همان،بیت:315)
پس كلام پاك در دل هاي كور مي نپايد ، مي رود تا اصل نور
(همان،بیت:317)
گزاره اي كه در ابيات پيش مطرح كرديم ، اين دو بيت بيشتر روشن مي كنند . اين كه ، گوي زماني به درستي به مقصد مي رسد كه چوگان در دست بازيكن توانا و چيره دستش قرار گيرد و اگر نه ، چوب چوگان به مثابه ابزار در دست يك فرد معمولي ، بي حاصل است . پس اين ابزار براي رساندن سالك به تكامل ، مناسب پيروي هسنتد . در دست ديگري ابزاري نابودگر يا حداقل نا كار آمد و بي حاصل اند . پس كلام ولي هم جنس دل هايي مستعد است و برآن ها كارگر است . همان سخنان بر كور دلان اثر نخواهد كرد و اصلا سيري تكويني از كلام پاك و دل نا مستعد و تاريك شكل نخواهد گرفت . ضمناٌ ، آن كلام نوراني در جنبش و تحرك است تا گوش شنوا و معشوق مخصوص خود را بيايد و با او يار شود .
آن فسون ديو در دل هاي كثر مي رود چون كفش كثر در پاي كثر
(همان،بیت:318)
و به همين ترتيب در نقطه ي مقابل سير ديالكتيك و پر كنش و واكنشي كه در سير تكامل است ، سير ديالكتيك ديگري هم تكوين مي يابد . دل هاي تاريك و نابينا ، فسون ديو – مي توان پنداشت كلام اولياء الله بر زبان صوفي نمايان و شيادان – را سخت طالبد و جذب مي كنند .
4-3) حکایت یافتن شاه باز را به خانه کمپیر زن:
در داستان (باز در خانه كمپيرزن) سير ديالكتيكي را از زاويه اي ديگر بررسي مي كنيم :
باز مي ماليد پر بر دست شاه بي زبان مي گفت : من كردم گناه
پس كجا زارد؟ كجانالد لئيم؟ گر تو نپذيري به جز نيك اي كريم
لطف شه ، جان را جنايت جو كند زان كه شه هر زشت را نيكو كند
(همان،ابیات: 335- 337)
گفتيم هر چيزي و هر كسي در سير و حركت دايمي براي يافتن هم نهاد آرامش و حقيقت است . لئامت و ناتواني نيز در پي قادر و توانايي خود است . تا نقص خود را با او جبران نمايد . البته زشتي و گناه در پي آن بخشنده و بخشايش گر است تا برابر نهاد خود قرار دهد و به هم نهاد رحمانيت و رحیميت او برسد . روشن است كه گناه و زشتي به كيمیایی نيازمند است تا آن گناه و نقص هايش را به لطف و كرم خود به هم نهاد پاكي و روشنايي ملحق كند . اگر باز از دست شاه به خانه ی تاریک پیرزن پرواز نمی کرد هرگز قدر عالم قرب را نمی دانست. پس در وجود او میل به پریدن و فرار نهاده اند. اما همین فرار او و پی بردن به اشتباهی که انجام داد، خود عین معرفت وکمال است نهاد حضور با برابر نهادی به نام فراق در می آمیزد و هم نهادی به نام آگاهی وکمال پدیدار می گردد. از یاد نبریم که باز در این جا بر اساس برخی تفاسیر نماد روح الهی وشاه نماد خداوند وپیرزن نماد دنیاست.
من كريمم ، نان نمايم بنده را تا بگرياند طمع آن بنده را
بيني طفلي بمالد مادري تا شود بيدار ، راجويد خّوَري
كو گر سنر خفته باشد بي خبر وان دو پستان مي خلد از بهر در
كُنْتُ كَنْزا ًرحْمهً مَخْفَيةً فَا بْتَعثْتُ اُمّةً مَهْد يَّةً
(همان،ابیات:363-366)
رابطه ديالكتيكي بين بنده و حق تعالي مورد بحث است . يكي از صفات حق تعالي ، كريمي ، است . برابر نهاد اين صفت طمع كاري انسان است . اين رذيلت وجود انسان برابر نهاد آن صفت خداوند قرار مي گيرد تا در يك سير ديالكتيكي جوينده ، هم جنس خود را بيابد و به راه مقدر خود سير كند . همان طور كه كودكي كه بي صدا خوابيده است . گرسنگي آن كودك را برابر نهادي پيدا مي شود و آن خليدن و سوزش سينه ي مادر به خاطر جمع شدن شير درآن است . در اين سپهر ديالكتيكي هر نهادي در حركت دايمي به طرف برابر نهاد خود است و در حركتي شگفت انگيزتر هر برابر نهادي هم جنب و جوشيد ايمي به طرف نهاد خود است . اين حركت ديالكتيكي موجود در هستي لحظه اي را براي رسيدن به هم نهاد مقدر خويش نمي آسايد . وحركت هميشگي خود را به عنوان سير تكويني هستي بيان كرديم . كه اين سير از لحظه اي آغاز گرديد كه خداوند از جنس خود و غير خود موجودي را آفريد سپس او را تبعيد كرد و از خود دور ساخت . آن موجود تنها و بي كس در درد هجران سوخت و در سيه روزي و دست و پا زدني دايمي گرفتار آمد . تا در ديالكتيكي عاشقانه راهي به سوي اصل خويش باز يابد و برگردد . هم كشش ايجاد كرد هم كوشش را در ذات ها نهاد . معشوق بود عشق راهم در نهاد عاشق نهاد . وصل بود فراق را آفريد تا درد فراق عاشق را به تقلا براي وصال به جنب و جوش وا دارد . اين همه بدبختي حاصل اين كه حضرتش خود را چونان گنجي مي دانست كه دوست داشت كشف شود . به خاطر همين دوست داشتنش بود كه اين فتنه و آشوب را برپا ساخت .
چون بگريانم ، بجوشد رحمتم آن خروشنده بنوشد نعمتم
گر نخواهم داد ، خود ننمايَمَش چونْش كردم بسته دل ، بگشايمش
رحمتم موقوف آن خوش گريه هاست چون گريست ، از بحر رحمت ، موج خواست
(همان،ابیات:375-377)
4-4) حکایت حلوا خریدن شیخ احمد خضرویه به جهت غریمان:
ديالكتيكي كه در حكايت شيخ احمد خضرويه به اين ترتيب مطرح شده ، بسيار آشكار است . وام گرفتن شيخ از ديگران براي دادن به تهي دستان و تنگ دستان خود داراي يك روند ديالكتيكي است . بدين ترتيب او از توان گران مي گيرد و به ناداران مي دهد . او مشكل تهي دستان را رفع مي كند و از هرجا كه باشد خداوند مشكل او را رفع مي كند . اين چنين وامي گرفته ، وامي پرداخت مي شود . مشكلي وجود دارد ، مشكلي رفع مي شود دوباره مشكلي رفع مي شود . هر چيزي با برابر نهادش پوشانده مي شود تا اين كشاكش به هم نهاد آسودگي و راحتي باز گردد . براي ایضاح بيشتر نمونه تاريخي مي آورد : “حضرت ابراهيم (ع) پشته اي ريگ براي خانواده اش مي برد ، براي اثبات صدق و براي نشان دادن معجزه اش ، حق تعالي ريگ ها را به آرد تبديل ساخت . “(ثعلبي ، به نقل از شرح كفافي،ج،2ص،419به نقل از زمانی،1391ج،2ص،132)با ارايه ي ، اين نمونه ي تاريخي ، از ميان بي شمار نمونه هاي ديگر پايه ي استدلال محكم تر و باور پذيرتر مي شود . رسم آوردن آيه و روايت براي اثبات سخن از رسوم پذيرفته شده ي علماي مسلمان است . مولانا كه خود قبل از گرايش به عرفان از دريچه ي پيري شگفت انگيز چون شمس در فقه وحديث و كلام اسلامي دانشمندي زبر دست و تمام بوده است . و در جا جاي زندگي خود به اين ويژگي شخصيتي خود به منصه ظهور رسد . اينجا نتيجه جالب اين ديالكتيك دست يابي به هم نهاد، اميري و اميري كردن بر مرگ است .
در شب مهتاب ، مه را در سماك ازسگان و عو عو ايشان چه باك
(مولوی،1378،دفتر دوم بیت:418)
كاركه خود مي گزارد هر كسي آب نگذارد صفا به هر خسمي
(همان ، بيت:420)
مصطفي مه مي شكافد نيمه شب ژاژمي خايد ز كينه بو لهب
آن مسيحا مرده زنده مي كند وان جهود از خشم سبلت مي كند
(همان ، ابيات:422و423)
فارغ از ارتباط معناي مثنوي با قرآن ، كه آن را قرآن پارسي دانسته اند ؛ از نظر ظاهري و از جمله حكايت پردازي و بهره گرفتن از آيات و روايات ، نحوه داستان پردازي و نتيجه گرفتن و بهره يابي از نتيجه ي روايات و ماجراها ، ارتباطات تنگاتنگي با قرآن دارد . گفتيم ديالكتيك بيان شده در قرآن سمت و سوي خدايي دارد ، وحدت گراست . به نتيجه و هم نهاد منتهي مي شود كه خداوند اراده كرده است . سير خود به خودي قضايا مفهوم ندارد . اراده ي حق تعالي است كه ديالكتيك را عامل و بينش مهم آشكار كردن حقيقت كرده است . ماه شب چهارده ، زيبايي خاصي دارد . عوعو سگان در چنان شب هاي مهتابي نمي تواند برابر نهاد زيبايي ماه قرار گيرد و آسيب رساندن سگ به آن ماه آسمان بي مفهوم و نامقدر است . بيهوده گويي ابو لهب ، آسيب و برابر نهاد حضرت مصطفي (ص) قرار مي گيرد . خشم نا باور و پوشاننده ي حق وحقيقت اثري بي معجزه ي بزرگ حضرت عيسي (ع) ندارد . خشم و بدخواهي اش آسيب و برابر نهادي براي معجزه پيامبر خداست نيست . اين ديالكتيك شكل مقدر نيست

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی خود راهبری، حالت طبیعی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی خواجه نصیر