پایان نامه با کلمات کلیدی سوره بقره، حل اختلاف، امام صادق

دانلود پایان نامه ارشد

خواست خدا است، و به هنگام تضاد منافع زود گذرشان با فرمان حق از آن چشم مى‏پوشند و تسليم فرمان خدا مى‏شوند، اينها مؤمنان و مسلمانان راستينند.گروه سومى از اين هم برترند، و اصولا جز آنچه خدا اراده كند اراده‏اى ندارند، و جز آنچه او مى‏خواهد خواسته‏اى در دل آنها نيست، آنها به جايى رسيده‏اند كه فقط چيزى را دوست مى‏دارند كه او دوست دارد، و از چيزى متنفرند كه او نمى‏خواهد.اينها خاصان و مخلصان و مقربان درگاه او هستند كه تمام وجودشان به رنگ توحيد در آمده و غرق محبت و محو جمال اويند.( مکارم شيرازي،1374، ج‏17، 328و329)
الف – 2 – 1 – 5 )سوره النساء (4): آيه 65 : فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيما
به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود مگر اينكه تو را در اختلافات خود به داورى طلبند، و سپس در دل خود از داورى تو احساس ناراحتى نكنند، و كاملا تسليم باشند.
در تفسير نمونه ذيل اين آيه آمده است: زبير بن عوام كه از مهاجران بود با يكى از انصار (مسلمانان مدينه) بر سر آبيارى نخلستانهاى خود كه در كنار هم قرار داشتند، اختلافى پيدا كرده بودند، هر دو براى حل اختلاف خدمت پيامبر ص رسيدند، از آنجا كه باغستان زبير در قسمت بالاى نهر و باغستان انصارى در قسمت پائين نهر قرار داشت پيامبر ص به زبير دستور داد كه اول او باغهايش را آبيارى كند و بعد مسلمان انصارى (و اين مطابق همان سنتى بود كه در باغهاى مجاور هم جريان داشت) اما اين مرد انصارى به ظاهر مسلمان از داورى عادلانه پيامبر ص ناراحت شد و گفت: آيا اين قضاوت به خاطر آن بود كه زبير، عمه‏زاده تو است؟! پيامبر ص از اين سخن بسيار ناراحت شد به حدى كه رنگ رخسار او دگرگون گرديد، در اين موقع آيه فوق نازل شد و به مسلمانان هشدار داد. در بعضى از تفاسير اسلامى شان نزولهاى ديگرى ذكر شده كه كم و بيش با شان نزول فوق شباهت دارد (تفسير تبيان، و طبرسى، و المنار).گرچه شان نزول خاصى در بالا براى آيه فوق نقل شد ولى همانطور كه بارها گفته‏ايم شان نزولهاى خاص هيچگاه با عموميت مفهوم آيه منافات ندارد، و به همين دليل اين آيه مى‏تواند مكمل بحث آيات قبل نيز بوده باشد.در اين آيه خداوند سوگند ياد كرده كه افراد، ايمان واقعى در صورتى خواهند داشت كه پيامبر ص را در اختلافات خود به داورى بطلبند و به بيگانگان مراجعه ننمايند (فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ) سپس مى‏فرمايد:” نه فقط به داورى را به نزد تو آورند بلكه هنگامى كه تو در ميان آنها حكمى كردى، خواه به سود آنها باشد يا به زيان آنها، علاوه بر اينكه اعتراض نكنند در دل خود نيز احساس ناراحتى ننمايند و كاملا تسليم باشند” (ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْلِيماً).گرچه ناراحتى درونى از قضاوتهايى كه احيانا به زيان انسان است غالبا اختيارى نيست، ولى با تربيتهاى اخلاقى و پرورش روح تسليم در برابر حق و عدالت و توجه به موقعيت واقعى پيامبر ص حالتى در انسان پيدا مى‏شود كه هيچگاه از داورى پيامبر ص و حتى دانشمندانى كه جانشينان او هستند هرگز ناراحت نخواهدشد، و به هر حال مسلمانان واقعى موظفند روح تسليم در برابر حق را در خود پرورش دهند.در آيه فوق نشانه‏هاى ايمان واقعى و راسخ در سه مرحله بيان شده است:
1- در تمامى موارد اختلاف خواه بزرگ باشد يا كوچك، به قضاوت و داورى پيامبر ص كه از حكم الهى سرچشمه مى‏گيرد مراجعه كنند، نه به طاغوت و داوران باطل.
2- هيچگاه در برابر قضاوتها و فرمانهاى پيامبر ص كه همان فرمان خدا است حتى در دل خود احساس ناراحتى نكنند، و به داورى‏ها و احكام او بدبين نباشند.
3- در مقام عمل نيز آن را دقيقا اجرا كنند و به طور كامل تسليم حق باشند.
روشن است قبول يك مكتب و فرمانهاى آن در مواردى كه به سود انسان تمام مى‏شود دليل بر ايمان به آن مكتب نيست بلكه آنجا كه ظاهرا به زيان انسان است اما در واقع مطابق با حق و عدالت است اگر پذيرفته شود، نشانه ايمان است.در حديثى كه از امام صادق ع در كتاب كافى در تفسير اين آيه نقل شده چنين مى‏خوانيم:” اگر جمعيتى خدا را بپرستند، نماز را بپا دارند، زكات را بپردازند، روزه ماه رمضان و حج را بجا آورند، ولى نسبت به كارهايى كه پيامبر ص انجام داده با سوء ظن بنگرند و يا بگويند: اگر او فلان كار را انجام نداده بود بهتر بود، آنها در حقيقت مؤمنان واقعى نيستند” سپس آيه فوق را امام ع تلاوت فرمود، بعد فرمود:” بر شما باد كه در مقابل خدا و حق هميشه تسليم باشيد”.از آيه فوق در ضمن دو مطلب مهم استفاده مى‏شود:
1- آيه يكى از دلائل معصوم بودن پيامبر ص است زيرا دستور به تسليم مطلق از نظر گفتار و كردار در برابر همه فرمانهاى پيامبر ص و حتى تسليم قلبى در برابر او، نشانه روشنى بر اين است كه او در احكام و فرمانها و داوريهايش نه اشتباه مى‏كند و نه عمدا چيزى بر خلاف حق مى‏گويد، معصوم از خطاست و هم معصوم از گناه.
2- آيه فوق هر گونه اجتهاد در مقام نص پيامبر ص و اظهار عقيده را در مواردى كه حكم صريح از طرف خدا و پيامبر ص در باره آن رسيده باشد نفى ميكند، بنا بر اين اگر در تواريخ اسلامى مى‏بينيم كه گاهى بعضى از افراد در برابر حكم خدا و پيامبر ص اجتهاد و يا اظهار نظر مى‏كردند و مثلا مى‏گفتند پيامبر چنين گفته و ما چنين مى‏گوئيم، بايد قبول كنيم كه عمل آنها بر خلاف صريح آيه فوق است.) (مکارم شيرازي،1374، ج‏3، 453تا456)
الف – 2 – 1 -6) سوره فتح آيه اول : إِنّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً. ما براى تو پيروزى آشكارى فراهم ساختيم!
در سيره ابن هشام آمده است: پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم پس از امضاي صلح حديبه دستور داد شترهاى قربانى را كه به همراه آورده بودند در همانجا قربانى كنند، سرهاى خود را بتراشند و از احرام به در آيند.اما اين امر براى جمعى از مسلمانان سخت ناگوار بود، چرا كه بيرون آمدن از احرام بدون انجام مناسك عمره در نظر آنها امكان پذير نبود، ولى پيغمبر ص شخصا پيشگام شد، و شتران قربانى را نحر فرمود، و از احرام بيرون آمد، و به‏مسلمانان تفهيم نمود كه اين استثنايى است در قانون احرام و قربانى كه از سوى خداوند قرار داده شده است.مسلمين هنگامى كه چنين ديدند تسليم شدند و دستور پيامبر ص دقيقا اجرا شد و از همانجا آهنگ مدينه كردند، اما كوهى از غم و اندوه بر قلب آنها سنگينى مى‏نمود، چرا كه ظاهر قضيه مجموع اين مسافرت يك ناكامى و شكست بود ولى خبر نداشتند كه در پشت داستان صلح حديبيه چه پيروزيهايى براى مسلمانان و آينده اسلام نهفته است، و در همين هنگام بود كه سوره فتح نازل شد و بشارت فتح عظيمى را به پيامبر گرامى اسلام داد (ابن هشام،1976، جلد 3 ، 321تا324)
در تفسيرنور الثقلين آمده است: هنگامى كه پيامبر از حديبيه باز مى‏گشت (و سوره فتح نازل شد) يكى از اصحاب عرض كرد: ما هذا الفتح لقد صددنا عن البيت و صد هدينا:” اين چه فتحى است كه ما را از زيارت خانه خدا باز داشتند و جلوى قربانى ما را گرفتند”؟! پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمود:بئس الكلام هذا، بل هو اعظم الفتوح، قد رضى المشركون ان يدفعوكم عن بلادهم بالراع، و يسئلوكم القضية، و رغبوا اليكم فى الامان و قد رأوا منكم ما كرهوا!: بد سخنى گفتى، بلكه اين بزرگترين پيروزى ما بود كه مشركان راضى شدند بدون بر خورد خشونت آميز شما را از سرزمين خود دور كنند، و به شما پيشنهاد صلح دهند، و با آن همه ناراحتى كه قبلا ديده‏اند تمايل به ترك تعرض نشان دادند” (عروسي حويزي،1415، ج 5 ، 48).
علامه طبا طبايي رحمه الله عليه در يک بحث روايي در تفسير الميزان در باره اين آيه مي فرمايد:در جريان امضاي صلح نامه حديبيه ……..عمر بن خطاب مى‏گويد: به خدا من از روزى كه مسلمان شدم هيچ روزى مثل آن روز به شك نيفتادم، لا جرم نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم رفته عرضه داشتم: مگر تو پيغمبر نيستى؟ فرمود: چرا هستم. گفتم مگر ما بر حق نيستيم و مگر دشمن ما بر باطل نيست؟ فرمود: چرا همين طور است. گفتم: پس چرا در امر دينمان تن به ذلت دهيم؟ فرمود:من رسول خدايم و با اينكه خدا ياور من است من او را نافرمانى نمى‏كنم. گفتم: مگر تو نبودى كه به ما مى‏گفتى به زودى داخل بيت الحرام مى‏شويم و طواف صحيح مى‏كنيم؟فرمود: چرا، ولى آيا گفتم كه همين امسال داخل بيت الحرام مى‏شويم؟ گفتم: نه فرمود:حالا هم مى‏گويم كه تو داخل مكه مى‏شوى، و طواف هم مى‏كنى. پس رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم يك شتر را قربانى كرد (طباطبايي،1374، ج‏18 ، 401)
الف – 2 – 2 ) جهال : اين افراد از سر جهلي که نسبت به امور دارنداعتراض و انتقاد مي کنند تا مانع از انحراف حکومت اسلامي از جريان صحيح اسلام ناب شوند اما از آنجا که جاهلند هم درمورد تشخيص راه صحيح جريان اسلام ناب و هم در تشخيص انحراف احتمالي صورت گرفته دچار اشتباه مي شوند :
الف – 2 – 2 – 1 ) سوره بقره- آيه 158 : إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَإِنَّ اللّهَ شاكِرٌ عَليمٌ.
“صفا” و “مروه” از شعائر (و نشانه‏هاى) خداست! بنابراين، كسانى كه حجِ خانه خدا و يا عمره انجام مى‏دهند، مانعى نيست كه بر آن دو طواف كنند؛ (و سعىِ صفا و مروه انجام دهند. و هرگز اعمال بى‏رويّه مشركان، كه بتهايى بر اين دو كوه نصب كرده بودند، از موقعيّت اين دو مكان مقدّس نمى‏كاهد!) و كسى كه فرمان خدا را در انجام كارهاى نيك اطاعت كند، خداوند (در برابر عمل او) شكرگزار، و (از افعال وى) آگاه است‏.
در عصر جاهليّت، مشركان در بالاى كوه صفا، بتى بنام “اساف” و بر كوه مروه، بت ديگرى بنام “نائله” نصب كرده بودند و به هنگام سعى، آن دو بت را به عنوان تبرّك، با دست مسح مى‏كردند. مسلمانان به همين جهت از سعى ميان صفا ومروه كراهت داشته وفكر مى‏كردند با توجّه به سابقه قرار داشتن بت بر بالاى دو كوه، نبايد سعى كنند. آيه فوق نازل شد كه صفا و مروه از شعائر الهى است و اگر مردم نادان آنها را آلوده كرده‏اند، دليل بر اين نيست كه مسلمانان آن را رها كنند. (طوسي،1430، ج 1 ، 44)
الف – 2 – 2 – 2 ) سوره بقره-آيات 168و169 : يا أَيُّهَا النّاسُ كُلُوا مِمّا فِي الاَْرْضِ حَلالاً طَيِّباً وَ لاتَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ(168)إِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللّهِ ما لا تَعْلَمُون(169)
اى مردم! از آنچه در زمين است، حلال و پاكيزه بخوريد! و از گامهاى شيطان، پيروى نكنيد! چه اينكه او، دشمن آشكار شماست! (168)او شما را فقط به بديها و كار زشت فرمان مى‏دهد؛ (و نيز دستور مى‏دهد) آنچه را كه نمى‏دانيد، به خدا نسبت دهيد. (169)
مراد از پيروى خطوات شيطان اين است كه بنده خدا بچيزى تعبد كند و آن را عبادت و اطاعت خدا قرار دهد كه خداى تعالى هيچ اجازه‏اى در خصوص آن نداده باشد، چون خداى تعالى هيچ مشى و روشى را منع نكرده، مگر آن روشى را كه آدمى در رفتن بر طبق آن پاى خود بجاى پاى شيطان بگذارد و راه رفتن خود را مطابق راه رفتن شيطان كند، در اينصورت است كه روش او پيروى گامهاى شيطان ميشود.از اينجا اين نكته بدست مى‏آيد: كه عموم تعليل يعنى جمله (بخاطر اينكه او تنها شما را به سوء و فحشاء و سخن بدون علم امر مى‏كند)، هر چند كه عمل به غير علم را مانند ترك و امتناع بدون علم شامل ميشود و ليكن در خطاب آيه مورد نظر نيست، چون پيروى گامهاى شيطان نيست، هر چند كه پيروى شيطان هست.(إِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ)، سوء و فحشاء در انجام عمل مصداق پيدا مى‏كند، در مقابل آن دو، قول بدون علم است كه مربوط به زبان است و از اين مى‏فهميم كه دعوت شيطان منحصر است در دعوت به عملى كه يا سوء است و يا فحشاء و در دعوت بگفتن سخن بدون علم

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی انتخاب همسر، تعدد زوجات، سوره دخان Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی نزول قرآن، امام صادق