پایان نامه با کلمات کلیدی سهراب سپهری، صدای پای آب، امپرسیونیسم، توانایی ها

دانلود پایان نامه ارشد

و تنهایی و آرامش «بودا» وار خود یله شد و آرام و بی تظاهر و بی ریا به آفرینش هنری و ادبی خویش پرداخت.(همان : 34-33)
سپهری در سال 1355 تمام هشت دفتر و منظومه خود را در «هشت کتاب» گرد می آورد که در سال بعد در انتشارات طهوری انتشار می یابد. این کتاب مورد تحلیل و نقد بسیاری قرار می گیرد. « تورج رهنما» ، «بیژن جلالی» و «منوچهر آتشی » نیز در برنامه « کتاب ها و دیدگاه ها » به بررسی آن می پردازند : تلویزیون ایران ، 1357. اما شاعر « هشت کتاب » در این سال ها بسرعت ، بسوی مرگ پیش می رود. بیماری سرطان خون ، او را هر روز نحیف تر و رنجورتر می سازد. در سال 1358 به بیماری اش پی می برد. برای درمان به انگلستان می رود ، اما بیماری بسیار پیشرفته شده است. اواخر این سال و اوایل سال 1359 ، بر تختی در بیمارستان پارس تهران.(همان : 44) اول اردیبهشت ماه 1359 ، سپهری به ابدیت می پیوندد.نخست قرار بود که طبق خواست خودش او را در روستای «گلستانه» به خاک بسپارند ، امّا به پیشنهاد یکی از دوستانش از بیم آن که طغیان رود و مزارش را از بین ببرد ، او را در صحن «امام زاده سلطان علیِ » دهستان «مشهد اردهال» به خاک سپردند.(همان : 46-45)
2-2- ویژگی ها و سبک شعری سهراب سپهری
سهراب سپهری از معدود شاعرانی است که دستگاه منسجم فکری خود را دارد و برای فهمیدن شعر ایشان باید با کلید آن ساختمان فکری آشنا بود.در آثار اصلی سهراب سپهری یعنی صدای پای آب ، مسافر ، حجم سبز ، مبنای عرفانی و دستگاه منسجم فکریی دیده می شود که بصورت خلاصه چنین است : عارف(شناسا) که زندگی او سفر در جاده معرفت است در لحظه حال زندگی می کند ، ابن الوقت است و از ماضی و مستقبل بریده است. عارف وقت خود است و مترقّب است تا نفحات را که همان واردات لحظه هاست دریابد. مانند آبی جاری ، در هر لحظه ورود تر و تازه است.او در همه آنات ، فقط یک نگاه تازه است و دیگر هیچ.جان او سرشار از دریافت های ناب بدون شائبه گذشته هاست ، خالی از پیشداوری و دانش موروثی.دقیقاً معلوم نیست که سهراب تا چه حد با آراء و عقاید عارف معروف معاصر کریشنامورتی آشنا بوده است ، امّا فلسفه او بسیار نزدیک به فلسفه کریشنامورتی است. البته در این گونه موارد ، نمی توان به ضرس قاطع حکم کرد که نزدیکی اندیشه دو فرد ، دلیل بر آشنایی آنان است. ممکن است دو نفر دقیقاً یک مسیر را پیموده باشند و هر دو به آن مقصد نهایی رسیده باشند و مخصوصاً این وضع در عرفان مکرراً دیده می شود و این است که ما به نظام عرفانی معتقدیم.(حسینی،1367: 87)
اساس فلسفه کریشنامورتی این است که درکِ ما از پدیده های پیرامون ما باید تازه و بدور از معارف و شناخت های موروثی باشد و فقط در این صورت است که درست می بینیم. به نظر او در هر نگاه ، سه عامل وجود دارد:
1-خود نگاه یا عمل دیدن
2-نگرنده یا مُدرِک
3-نگریسته یا امر مُدرَک
نباید بین نگرنده و نگریسته فاصله باشد. فاصله ، حاصل پیشداوری های ماست ، با دید موروث از گذشته ها ، به شیء نگریستن است. اگر با چشم گذشته ها به شیء نگاه کنیم ، آن را چنان که باید نمی بینیم.با چشم و ذهن دیگران که در غبار قرون و دهور گم شده اند آن را خوب یا بد می بینیم. مرده ریگِ هفت هزار سالگان را که پر از حُبّ و بغض هاست به شیء حمل می کنیم. بی هیچ دلیل و انگیزه یی ، فقط به متابعت از عرف ، اسب را حیوان نجیبی می پنداریم و کرکس را زشت.(ملکی نویدی، 1386: 118)
سپهری هم می گوید :
من نمی دانم
که چرا می گویند:اسب حیوان نجیبی است ،کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست.
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید.
(سپهری،1390 : 298)
پس آن چه مهم و در خور اهتمام است ، خود نفس نگریستن است و آن وقتی صحیح است که بین نگرنده و نگریسته اتحاد ایجاد شود. برخورد ، تازه باشد ، هیچ بودن یعنی محو شدن نگرنده در نگریسته ، فقط نگاه بودن. در حالت تسلیم محض بودن بدون مقاومت و کسب آگاهی و شناخت بدون گزینش و انتخاب یعنی بدون بد و خوب کردن :(آگاهی بدون اختیار و گزینش) و بقول سپهری در «حوضچه اکنون» آب تنی کردن و تر و تازه زیستن.(شمیسا،1382 : 24-19)
آرای سپهری نیز مانند آرای هر متفکر بزرگ دیگری ریشه در هزاران سال تمدن بشری دارد. منتها او مانند همه بزرگان آن ها را با زبان و اصطلاحات و نگرشی نوین برای نسل دوره خود بازسازی کرده است.عرفان سهراب سپهری ادامه زنده همان عرفان مکتب اصیل ایرانی یعنی مکتب مشایخ خراسان است و آرای او به آرای بزرگانی از قبیل ابوسعید ابوالخیر و مخصوصاً مولوی شبیه است.احتمال دیگری که در ردیابی فلسفه نگاه تازه و درک لحظه یی سهراب مطرح است ،آشنایی او با مبانی مکتب نقاشی امپرسیونیسم است. امپرسیون بمعنی احساس و تأثر است. ادعای این مکتب ، آزادی نقاشی از نگاه های سنّتی و بنای آن بر تأثرات لحظه یی نقاش بود. یکی از مایه های این نقاشی ، نشان دادن تابش و انعکاس نور است که در شعر سپهری هم مورد تأکید قرار گرفته است. به هر حال بنظر می رسد که فلسفه مکتب امپرسیونیسم هم در زیربنای اشعار سپهری جایی داشته باشد و مخصوصاً در دو منظومه « صدای پای آب» و «مسافر» می توان اشارات گوناگونی به مسائل مطرح در این مکتب یافت ، از قبیل : درک لحظه یی ، توجه به رنگ آبی و رنگ های مکمل ، طلوع خورشید ، تابش نور ، اشیاء در نورهای مختلف ،صور ناتمام امّا زنده و پویا، هوای تازه..(همان : 29-27).
سپهری به عروض فارسی علم کافی داشت و حتی در نوشتن سطور مطابق وزن ، در غالب موارد رعایت قاعده را کرده است. به ذکر یک نمونه بسنده می شود. در شعر « آفتابی» می گوید :
چرا مردم نمی دانند
که لادن اتفاقی نیست
وزن این شعر هزج یعنی مبتنی بر تکرار مفاعیلن است.بحث بر سر «که» است : اگر می خواست چهار مفاعیلن را پشت سر هم بگوید باید چنین می نوشت :
چرا مردم نمی دانند لادن اتفاقی نیست
یعنی «که» را حذف می کرد و اگر می خواست «که» را حذف کند اما کلام را در دو مصراع (هر یک دو مفاعیلن) بنویسد :
چرا مردم نمی دانند
لادن اتفاقی نیست
مصراع دوم با هجای بلند «لا» تقطیع می شد که مطابق هجای کوتاه «م» در مفاعیلن نیست. اما با این شکلی که نوشته است هم بوسیله آوردن یک صامت اضافه بر فرمول در آخر مصراع اول ، یعنی «دال» نمی دانند ، مصراع اول را کامل و بقول نیما جامد کرده است و هم مصراع دوم را مطابق وزن شروع کرده است در مصراع دوم هم دو صامت اضافه بر وزن «ست» مصراع را کامل و تمام و جامد کرده است.(شمیسا، 1382 : 328-327)
2-2-1- عادت ستیزی و هنجارشکنی
2-2-1-1- مقدمه
با اندکی دقت و بررسی ملاحظه می شود که در گستره نقد ادبی دو رویکرد برجسته و قابل اعتنا وجود دارد که مسیری جدای از هم را می پیماید. رویکرد اول اهمیت را به ذهنیت مؤلف می دهد و محتوا را بر لفظ برتری می نهد و محور رویکرد دوم بر متن و اثر ادبی است و ادبیات را از مسأله زبانی جدا نمی داند. امّا کسانی هم هستند که لفظ (متن) و محتوا(درونمایه) را از هم جدا نمی دانند بلکه این جدایی را غیر واقعی و امکانپذیر می انگارند.3 یکی از چهره های برجسته چنین دیدگاهی لوسین گلدمن منتقد رومانیایی که نظریه ساختار گرایی تکوینی وی مشهور است. گلدمن صرف مطالعه متن (پوزیتیویسم) و کلی خوانی(روش ذات مفهومی) را ناکامی می داند و سعی می کند از این دو روش در کنار هم استفاده کند. از نظر گلدمن شناخت کلّ مجموعه ای امکانپذیر نیست مگر این که ابتدا از جزء جزء مجموعه ، شناخت حاصل شود.از سویی ، شناخت جزء جزء نیز تنها در صورت شناخت کلّ مجموعه به دست می آید. گلدمن چنین روشی را «مطالعه دیالکتیکی» می نامد. در این نوع اندیشه ، هر واقعیت جزئی ، معنای واقعی خود را نمی یابد مگر از طریق جایگاهش در یک مجموعه ؛ همان طور که یک مجموعه نیز شناخت پذیر نیست مگر از رهگذر پیشرفت در شناخت واقعیت های جزئی. بدین ترتیب سیر حرکت شناخت به صورت نوسانی دائم بین اجزاء و کل است که باید متقابلاً همدیگر را روشن کنند. (گلدمن ،1376 : 190)

2-2-1-2- عادت ستیزی
عادت ستیزی () از ویژگی های برجسته عرفان در همه اعصار بوده و عارف در دو سطح زبان و معنا همواره شگردهایی اتخاذ کرده است تا با پس زدن غبار عادت ، چهره حقیقت را بنمایاند و تباین میان این دو را نشان دهد. « عارفان برای به تصویر کشیدن ناهنجاری های اجتماعی به شیوه ای خاص عمل کردند. آنان با ایجاد نهادی متفاوت در اجتماع آن روز بنوعی به مخالفت غیر مستقیم با تفکر حاکم بر جامعه پرداختند. این نظام فکری متفاوت در حقیقت نوعی مبارزه منفی در برابر خلافت عباسی بشمار می رفت. » (زرین کوب ، 1363 : 28)
این نظام فکری در واقع در دو بعد اساسی نمود یافت : 1- سلوک و رفتار عرفانی.2-زبان عرفانی ؛ یعنی هم در رفتار عملی و طرز زندگی ، شاهد ایجاد نظامی با نشانه های متفاوت هستیم و هم در زبان و نوع گفتار. درباره شیوه زیست با مراجعه به تذکره و مقامات اولیا می توان نمونه های فراوانی را در تاریخ ایران یافت که عارفان با ایجاد ادب خاص صوفیه و اصول خاص زندگی خانقاهی و فردی در دل نظام تعریف شده جامعه آن روز ، نهادی دگرگون بنا نهادند.آنان خواهان پدید آوردن نظامی از اصول اخلاقی متفاوت بودند و به همین سبب ، «آداب» را که مجموعه رفتارهای فردی و اجتماعی بود از نو تعریف کردند و با آداب مبتنی بر عرف و عادت و تقلید به مخالفت پرداختند و بدین وسیله سلوک متفاوت خود را بنا نهادند.(مشرف ،1385 : 137)
در گستره زبان نیز ، عارفان ادبیات خاصی به وجود آوردند که با مجهز بودن به توانایی ها و ظرفیت های وسیع ، امکانات بیانی ویژه ای به آنان می داد. عارفان زبان اشارت را در مقابل زبان عبارت بوجود آوردند. آنان در حوزه زبان ، هنجارهای معروف و عادت شده را شکستند تا بدین وسیله ادراک خودکار مردم را از جهان و زندگی ضعیف کرده ، درکی متفاوت در ذهنیت اجتماعی بوجود آوردند ؛ زیرا بر این عقیده بودند درک مبتنی بر عادت ، پذیرش و تسلیمی بی چون و چرا در برابر بایدها و نبایدهای دیکته شده را به همراه می آورد.انواع تناقض ، پارادوکس ، منطق شکنی ، سخنان خلاف عرف و عادت ، طنز ، هزل ، هجو و وارونه سازی معنایی از جمله شگردهایی است که برای ضربه زدن به مفاهیم جبری مطلق شده در اذهان مردم بکار گرفته می شد تا با شکستن عظمت آن ها وحشت عمومی نسبت به آن نیز زایل شود و در نتیجه ذهن به نوعی آزادسازی خود از قیدهای اسارت بار توفیق یابد.(همان : 140-138)
درباره اندیشه عادت ستیزی در شعر سهراب نیاز است ، مقدمه ایی دربارۀ تفکر سهراب آورده شود، شمسیا معتقد است ، اشتراک فکری سهراب با کر دیشنامورتی به حدی است که می توان احتمال داد، سهراب با آثارکریشنا مورتی یا منابع فکری او از قبیل تفکرات کهن هندی و ژاپنی و چینی مانوس بوده است اساس فلسفۀ کریشنا مورتی این است که

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی هنرهای زیبا، آموزش و پرورش، دانشگاه تهران، زهره و منوچهر Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی هنجارگریزی، هنجارگریزی معنایی، سهراب سپهری، شفیعی کدکنی