پایان نامه با کلمات کلیدی سازگاری اجتماعی، باورهای دینی، دانشجویان دختر، عمل به باورهای دینی

دانلود پایان نامه ارشد

تندرستی دانشجویان دختر رابطه معناداری وجود دارد.
8) بین عمل به باورهای دینی و میزان سازگاری اجتماعی دانشجویان دختر رابطه معناداری وجود دارد.
9) بین عمل به باورهای دینی و میزان سازگاریعاطفی دانشجویان دختر رابطه معناداری وجود دارد.
10) بین عمل به باورهای دینی و میزان سازگاری شغلی دانشجویان دختر رابطه معناداری وجود دارد.
تعریف نظری و عملی مفاهیم
“عمل به باورهای دینی”
تعریف نظری: عمل به واجبات، عمل به مستحبات، فعالیت های مذهبی (عضویت در گروه های مذهبی و …) و در نظر گرفتن مذهب در تصمیم گیری ها و انتخاب های زندگی و برقراری روابط براساس اعتقادات دینی می باشد. (گلزاری، 1380 به نقل از فغانی، 1389)
تعریف عملی: نمره ای که فرد در فرم 25 سوالی پرسشنامه معبد دکتر گلزاری (1377) بدست می آورد.
“رفتار منطقی”
تعریف نظری: منظور ما از رفتار « کنش منطقی این است که عملیات انجام شده نه تنها از لحاظ کسی که فاعل آنهاست، بل از لحاظ کلیه کسانی که شناخت های گسترده تری دارند منطقاً با هدف های خود مربوط باشند. یعنی منظور ما از کنش منطقی آن نوع کنش هایی است که هم از لحاظ ذهنی و هم از لحاظ عینی معنای فوق را داشته باشند.» (آرون، 1985)
تعریف عملی: نمره ای که فرد در پرسشنامه رفتار منطقی شرکی و وایتمن، 1977، بدست می آورد.
” سازگاری”
تعریف نظری: پیشرفت در ادراک خودمان و دیگران، رفتارها، افکارها و احساساتی که برای رشد خوب لازم است و موجب می شود روش های سازگاری مورد نیاز برای تغییرات محیطی بروز کند. (رستگاران، 1377)
تعریف عملی: نمره ای که فرد در پرسشنامه سنجش سازگاری “بل”، 1963، بدست می آورد.

فصل دوم
(پیشینه و ادبیات تحقیق)

مقدمه
در زندگی همه موجودات زنده یک تسلسل پیدایش نیاز و ارضاء آن به چشم می خورد که شاید بتوان نام «سازگاری» را بر آن گذاشت. هر موجودی در راستای بقا و تامین نیازهای خود تلاش می کند تا خود را با محیط پیرامون خود وفق داده و سازگار کند. از آنجایی که هم نیازهای انسان و هم محیطی که به او در جهت ارضای آن نیازها کمک می کند متغیر و در حال دگرگونی هستند، می توان گفت این تلاش برای سازگاری یک فرآیند پویا و مستمر محسوب می شود. سازگاری خاص انسان نیست. هر موجود زنده ای به فراخور حال خود و به تناسب طبیعت و مرحله تکاملی ای که بدان دست یافته به گونه ای که ضامن حفظ بقا و حیات او باشد در جستجوی سازگاری با اطراف خود خواهد بود.
سازگار و هماهنگ شدن با خود و محیط پیرامون خود برای هر موجود زنده یک ضرورت حیاتی است. سازگاری انسان ها و تمام موجودات زنده کمک می کند که بتوانند با اطراف خود تطبیق یافته و بهتر زندگی کنند. می توان گفت تلاش روزمره همه آدمیان نیز عموماً بر محور همین سازگاری دور می زند. انطباق یافتن با تمام ابعاد زندگی از قبیل محیط کار، دوستان، خانواده، اجتماع، … گاه به شکل هوشیارانه و گاهی اوقات ناهوشیارانه باعث می شود نیازهای متنوع و متغیر و یا شاید متعارض فرد در محیط پیرامونی که در آن زندگی می کند برآورده شود. این نیازهای فطری و اکتسابی به مثابه نیرویی فشارنده، آدمی را برمی انگیزانند و در جهت تامین نیازها و بازیابی تعادل و آرامش بهم خورده به حرکت در می آورند.
والی پور (1360) در کتاب «روانشناسی سازگاری» اینگونه می نویسد که سازگاری انسان دارای دو بعد می باشد:
1. سازگاری انسان با خویشتن و محیط درون
2. سازگاری انسان با دیگران و محیط بیرون
این دو بعد از سازگاری روابط پیچیده و طبیعتاً ارتباط نزدیکی با یکدیگر دارند. اینکه انسان بتواند به این انطباق و سازگاری دست یافته و در راستای آن بتواند نیازهای خود را ارضا کند یک نکته اساسی و مهم تلقی می شود. چگونگی استفاده از منابع در دسترس پیرامون جهت رسیدن به آنچه که آدمی به دنبال آن است نیز می تواند توجه بسیاری را به خود معطوف سازد اما مساله اساسی دیگر این است که انسان چگونه خود را با عواقب ناکامی و عدم ارضای نیازهایش تطبیق می دهد.
می توان گفت که سازگاری امری نسبی است و انسان ها به درجات مختلف به آن دست می یابند. گرچه اگر بتوان به گونه ای درجه سازگاری افراد جامعه را اندازه گیری کرده و آن را روی یک منحنی توزیع نشان دهیم، به احتمال قوی اکثر افراد در میانه توزیع (حد نرمال سازگاری) قرار خواهند گرفت. اینطور به نظر می رسد که انسان ها بطور طبیعی به دنبال انطباق یافتن با خود و دیگران هستند و فقط در شرایط غیرطبیعی است که این فرآیند دچار اختلال شده و به دو طرف طیف (افراط و تفریط) سوق می یابد.
مساله مهم در سازگاری آدمی این نیست که انسان گرسنه می شود و باید غذا بخورد تا احساس گرسنگی خود را برطرف سازد. مساله این است که انسان به لحاظ پیچیدگی شرایط زندگی اجتماعی و به لحاظ خصوصیات فکری و عاطفی و بدآموزی هایی که از بدو تولدش پایه گذاری می گردد دچار اضطراب شده و باید این اضطراب را از خود دور کند.
در اینجا مفهوم ناسازگاری در مقابل سازگاری قرار می گیرد که والی پور (1360) آن را اینگونه تعریف می کند که حالات و رفتاری است که به آن بیماری های روانی، امراض عصبی، ضعف اعصاب، اختلالات شخصیتی و عناوینی از این قبیل گفته می شود.
براساس این تعریف که بیشتر به حیطه روانشناسی و آسیب شناختی نزدیک می شود یک انسان ناسازگار فردی است که پریشان حال و درمانده بوده و به علل گوناگون نتوانسته خود را به نحو رضایت بخشی با محیط و شرایط زندگی اجتماعی خود تطبیق دهد. این فرد از این بابت غالباً هم خود نگران است و هم اطرافیان او احساس ناراحتی می کنند. چنین آدمی تلاش می کند تا با توسل به مکانیزم های دفاعی، التهاب و اضطراب درونی خود را تسکین دهد.
مبانی اجتماعی سازگاری
از آنجایی که هم نیازهای انسان و هم شرایط محیطی که در آن زندگی می کند متنوع و در حال دگرگونی است، بنابراین قابلیت انطباق و اینکه فرد بتواند به سازگاری دست یابد یک امر مهم و حیاتی محسوب می شد. آدمیان در بسیاری از شئون زندگی اجتماعی خود به ناچار با افراد دیگری در رابطه مداوم قرار دارند. در این روابط هرکس به گونه ای باید به یک سازگاری نسبی دست یابد تا زندگی رضایت بخش تری داشته باشد. به همین دلیل است که برخی از مشکلات و موانع سازگاری انسان از حیات اجتماعی او مایه می گیرد. در جریان همین سازگاری اجتماعی است که مساله رابطه فرد و جامعه به میان کشیده می شود. گاهی اوقات، برخورد و کشمکش ناشی از سازگاری با محیط اجتماعی به تدریج به درون نیز نفوذ کرده و منشأ تعارضات روانی، ناکامی و اضطراب در انسان می گردد.
در دنیای پیچیده پیرامون انسان ها، هر فرد ناچار است با دو دسته از عوامل بغرنج مقابله کرده و خود را با آنها سازگار و منطبق گرداند. این عوامل عبارتند از:
1) نیازهای مبهم و پیچیده ای که هم در بعد زیستی و هم اجتماعی بروز می یابند. انسان علاوه بر تامین نیازهای زیستی خود می خواهد که در محیط امن و به دور از خطرات زندگی کند. نیاز به پیشرفت، درگیر شدن در روابط اجتماعی سالم و … همگی مصداق کشش به سمت ارضای نیازهای اجتماعی می باشند.
2) همه این نیازها باید در یک الگو و چارچوب معینی تامین شوند. هر جامعه دارای قوانین و قواعد، مشکلات و محدودیت های طبیعی و مصنوعی، امر و نهی ها و موانعی می باشد که باید بر طبق آنها عمل کرد.
تعارض، کشمکش و عدم سازگاری از آنجایی شروع می شود که فرد در همین نقاط با جامعه روبرو شده و طعم ناکامی را بچشد. بطور کلی می توان گفت که سازگاری اجتماعی بر این ضرورت متکی است که نیازها و خواسته های فرد با منافع و خواسته های گروهی که در آن زندگی می کند هماهنگ و متعادل شود و از برخورد مستقیم و شدید با منافع و ضوابط گروهی جلوگیری به عمل آید.
شاید گاهی اوقات واژه سازگاری با مفهوم انطباق پذیری8به اشتباه جای یکدیگر مورد استفاده قرار بگیرند در حالی که این دو همواره مترادف نیستند. در فرآیند سازگاری هدف نهایی ارضا نیازها، کاهش سائقه ها، حفظ آرامش و تعادل درونی است. افراد در این فرآیند به نقطه ای می رسند که علاوه بر هماهنگی با محیط خود به یک حس آرامش و رضایت نیز دست می یابند و همین می تواند به ارضای برخی از نیازهایشان منجر شود. در حالی که انطباق پذیری با محیط، چنانچه محیط سخت و غیرعادی باشد ممکن است به قیمت سازگاری و دستیابی به سکون و تعادل داخلی تمام شود. این مساله بدین معناست که ارگانیزمی که با شرایط سخت محیط خود انطباق یافته است لزوماً در حالت سازگاری به سر نمی برد و همین امر باعث تفکیک این دو مفهوم از هم می شود. (والی پور، 1360)
تعاریف سازگاری
«سازگاری بطور کلی عبارت از رابطه ای است که هر ارگانیزم نسبت به وضع موجود با محیط خود برقرار می سازد. این اصطلاح معمولاً در رابطه با سازگاری اجتماعی و روانشناختی بکار برده می شود و در چنین مواردی مفهوم مثبتی دارد. یا حالت تعادل کامل بین ارگانیزم و محیط، حالتی که در آن تمام نیازها برآورده شده و تمام اعمال ارگانیزمی به راحتی صورت می پذیرد.» (پورافکاری، 1383، ص 28)
در لغت نامه دهخدا سازگاری موافقت در کار و حسن سلوک و … تعریف شده است. از نظر لغوی فعل سازگار شدن به معنی متناسب بودن، مربوط بودن، انطباق یا وفق دادن می باشد.
ساترلند9(1989) سازگاری را تغییراتی در رفتار یا فرآیندهای اندیشه می داند که ارگانیزم را قادر می سازد تا بطور انطباقی با تغییرات محیط یا تغییرات حاصل در توانایی های خود کنار بیاید.
شوهان10(1991) سازگاری را ارتباط موزون و هماهنگ با محیط می داند که توانایی برآورده کردن اکثر نیازهای فرد و انطباق با مقتضیات محیط را در بر می گیرد.
فلامن11(1989) معتقد است کوشش هایی که افراد برای برآورد ساختن انتظارات و مشکلاتی که به نحوی در محیط با آنها روبرو می شوند به کار می برند، سازگاری نامیده می شود.
آیکن12(1985) توانایی انطباق با جامعه و برآورده ساختن نیازهای خود را سازگاری می نامد.
همچنین آلن (1985) معتقد است که سازگاری با دستیابی به درک مناسبی از رفتارها، اندیشه ها و احساسات خود و دیگران اشاره دارد که به نحو مطلوبی بروز و ظاهر شدن راهبردهای کنار آمدن را برای انتظارات جامعه و مشکلاتی فراهم می کند.
سازگاری فرآیند پیوسته ای است که در آن تجارب یادگیری اجتماعی شخص باعث ایجاد نیازهای روانی می گردد و نیز امکان کسب توانایی و مهارت هایی را فراهم می سازد که از آن طریق می توان به ارضای آن پرداخت.
گراسمن13رفتار سازگارانه را چنین تعریف می کند: رفتار سازگارانه به کارایی فرد یا درجه سازگاری فرد با معیارهای استقلال شخصی و مسئولیت های اجتماعی که از سن و گروه فرهنگی اش انتظار می رود، اشاره دارد. جنبه های سه گانه این رفتار عبارتند از:
1) نضج و رسیدگی 2) یادگیری 3) سازگاری اجتماعی (نیکتاش، 1379)
سازگاری به تعامل بین شخص و محیط یا رویدادی اشاره دارد که از طرف شخص، فشار زا تلقی می گردد. همچنین می توان گفت سازگاری به تلاش فرد برای از بین بردن این عوامل فشار زا گفته می شود و نه نتایج حاصل از آن؛ در واقع سازگاری ممکن است در پیشگیری، اجتناب یا کنترل فشارها موثر باشد یا نباشد برای مثال رفتارهای مختلف مثل خوردن مرضی، سیگار کشیدن یا مصرف الکل نیز مثال هایی از راهکار سازگاری نادرست می باشد. به علاوه سازگاری ممکن است به رفتارهای کاملاً آشکار یا پنهان و حتی افکار شخص اشاره داشته باشد. (مک کاوی14، 2005)

عوامل موثر بر سازگاری
این عوامل را می توان به دو دسته تقسیم کرد که بطور خلاصه عبارتند از:
الف) عوامل شخصی
– ویژگی های فردی. ویژگی های فردی مانند جذابیت فیزیکی، ویژگی های روانی، هوش، شخصیت فرد و … از جمله متغیرهایی به شمار می آیند که در جذابیت و پذیرش از جانب همسالان و سازگاری آینده فرد نقش دارد. یکی از ویژگی های روانی که در سازگاری فرد موثر است، سرشت می باشد که آن تفاوت های فردی پایدار در کیفیات و شدت واکنش هیجانی، سطح فعالیت، توجه و خودگردانی15تعریف کرده اند.
باس16و فلومین17معتقدند که در سال های اولیه عمر، سه بعد وسیع در شخصیت افرا

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی باورهای دینی، میزان سازگاری، عمل به باورهای دینی، دانشجویان دختر Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی ناسازگاری، گروه همسالان، دوران کودکی، انعطاف پذیری