پایان نامه با کلمات کلیدی زماني، “، تقويمي

دانلود پایان نامه ارشد

عنوان ركن مهم زندگي اجتماعي بود. برخاستن از خواب، خوردن غذا، رفتن به وعده گاه، و طي كردن مسافت تا رسيدن به محل كار ،همه از اموري بود كه به زمان نياز داشت و هماهنگي بين امور نيز با استفاده از زمان است. نظر به اين كه تاريخ و داستان نيز هر دو سرگذشت انسان و طرح زندگي اوست و سرگذشت انسان نيز بر محور زمان تقويمي شكل مي گيرد، زمان تقويمي را ميتوان از عناصر اساسي و بنيادي تاريخ و داستان به شمار آورد. زمان تقويمي در داستان بستر تمام حوادثي است كه پيا پي همخوان با لحظه ها زنجيره وار شكل مي گيرد. (مندني پور:1383،114)
زمان حسي – عاطفي شخصيت ها:زمان حسي – عاطفي، همان زمان تقويمي است كه وقتي بر انسان تحميل ميشود، متناسب با سختي ها يا شادي هاي همراه با آن، طولاني تر يا كوتاه تر از مقدار خود احساس ميشود؛ مانند زماني كه در بيمارستان يا زندان بر انسان ميگذرد يا زماني كه در جشني سپري ميشود. اگر زمان هر دو اقامت به يك اندازه مثلاً يك ساعت باشد، اولي بسيار بيشتر و دومي از يك ساعت كمتر نمود مي يابد. در مقابل زمان تقويمي كه عقل و خرد به ارزيابي آن مي پردازد، فاعل تشخيص دهنده و تعيين كنندة كميت و كيفيت زمان حسي- عاطفي، احساس زمان حسي مانند زمان تقويمي بر يك خط» انسان هاست. زمان تقويمي، خطي است اما پيشروندة غير قابل برگشت قرارنگرفته، زمان هاي حسي مانند كشوهاي در هم يا نقش آينه هاي روبه روبر هم هستند و اصلاً خلل و فرج يكديگر را پر كرده اند. به همين دليل هم هست كه زمان ها و خاطرات مختلف در داستان هاي ذهني … باهمديگرمخلوط مي شوند.»(مندني پور:1383،116-117)
زمان روانشناسانه از رويا رويي زمان بيروني و دروني و مشاركت احساسات و عواطف شخصيت هايي حاصل ميشود كه زمان بر آنها ميگذر. كشش زمان روانشناسانه در ك تجربه هاي زندگي در انسان ايجاد،«لذت و رنج» و رويا رويي با دو نوع كلي عاطفة ميكند، متفاوت است.. انواع گوناگو نعاطفة لذت از قبيل شادي، نشاط، شعف و عشق، زمان را كوتاه، و برخلاف آن عاطفة رنج هم چون درد، اندوه، هراس، اضطراب و وحشت، زمان را طولاني ميكند.
از قرن هجدهم ميلادي شيوه اي در روايت رواج پيدا كرد كه شخصيت به صورت ” خودگويه” يا با خود سخن گفتن به طرح مسائل دروني خود مي پرداخت. اين شيوه بعدها به ” تك گويي دروني” مشهور شد به بياني ديگر تك گويي، گفتار خاموش يا بازگويي ذهن است به اين معناي كه فكر يا خود گوية شخصيت داستان نوشته يا اجرا ميشود.

2-2-4-2ويژگي هاي زمان روايت
1-طول زمان روايت: الف- همساني زمان روايت با زمان رويداد
ب- فشردگي زمان – كوتاهي زمان زمان روايت نسبت به زمان رويداد
پ- گسترش زمان- زمان روايت شده درازتر از زمان روايت
ساخت و ساز زمان روايت به دست راوي شكل مي گيرد. گاهي مقطع كوتاهي از زمان آنچنان سرشار از حوادث و رويداد است كه راوي چندين صفحه از متن را به آن اختصاص مي دهد و در مقابل آن گاهي نيز پهنه اي از زمان خالي از مطالب قابل توجه و حائز اهميت است. در روند زمان روايت، چنان كه مطرح شد با دو زمان روبه رو هستيم : زمان گاه شمارانه و زمان روايت . از نظر طولي رابطة بين زمان روايت و زمان واقعي ممكن است به صورت يكي از سه قسم زير باشد:
الف: زمان روايت يك رويداد با زمان واقعي آن برابر است.
ب: “زمان رويداد” اگر آن چنان كه رخدادهاست، دقيقاً و مو به مو توصيف شود، زمان گاهشناسانه و زمان روايت رويداد تقريباً يكسان و با هم برابر ميشود . يكي از وجوه اختلاف زمان، ناشي از گسترش و وقفه هايي است كه راوي در نقل رويدادها پديد مي آورد. ممكن است راوي ضمن نقل رويداد از طريق توصيف هايي كه وارد متن مي كند، رويداد را گسترش مي دهد. در اين حالت، “زمان روايت” از ” زمان رويداد” طولاني تر مي شود.
پ: در مقابل گسترش زمان؛ فشردگي زمان وجود دارد كه ناشي از حذف يا خلاصه نويسي است. هرگاه نويسنده بعضي ماجراها را مختصركرده، چكيدة آن امر جزئي يا غير مهم را روايت، و به طريق ايجاز از ذكر بقية ماجرا خودداري كند به شيوة “حذف ” گراييده است. اين حذف شامل بعضي از دوره هاي زماني نيز مي شود كه كنار گذاشته مي شود.

2-ترتيب زمان روايت : الف- ترتيب به سامان
ب- ترتيب نابسامان – زمان پريشي 1) فلش بك، پرش به عقب و پس نگري
2) فلش فوروارد – پرش به جلو- پيش نگري
روايت شناسان ،تفاوت ميان زمان داستان و زمان متن و شيوة ترتيب زمان در روايت را با اصطلاحاتي برگرفته از هنر سينما يا روانشناسي توضيح مي دهند؛ اصطلاحاتي هم چون بازگشت به گذشته، پرش به آينده يا پيشنگري-وپسنگري.اماروايت شناسان ساختارگرا براي پرهيز از معناي ضمني سينمايي و روانشناسانة اين اصطلاحات، واژه هاي ديگري را سكه زدند.
بازگشت زماني، عبارت است از روايت رخدادي در مقطعي از متن پس از آن كه رخدادهاي متأخرتر از آن رخداد ،روايت شده باشند. در چنين حالتي، كنش روايت به مقطعي از گذشتة داستان بازميگردد؛ يعني زمان داستان به عقب برميگردد ،ولي نظم فضايي-زماني سخن به پيش.. درمقابل، پيشواز زماني، روايت رخدادي است در مقطعي از متن، پيش از آن كه رخدادهاي از پس آينده به لحاظ زماني روايت شوند. در چنين حالتي، زمان داستان بر زمان سخن پيشي مي گيرد. اگر رخدادهاي الف،ب،پ در ترتيب متن به صورت ب،پ،الف بيايند، الف نوعي بازگشت زماني است؛ از ديگر سوي، اگر همان رخدادها در ترتيب متن به شكل پ،الف،ب بيايند، پ نوعي پيشواز زماني است.(ريمون – كنان:1381،46)
بازگشت زماني و پيشواز زماني به دو صورت دروني و بيروني مي باشند. به طور كلي، زمان پريشي بيروني به بازنمايي رخدادهايي مي پردازد كه قبل از آغاز يا پس از پايان خط اصلي داستان يا روايت اصلي و اوليه باشند؛ اما زمان پريشی هاي دروني در امتداد خط اصلي داستان و در درون زمان خود داستان روي مي دهند. اما بازگشت زماني بيروني ،رخدادهايي را بازنمايي مي كند كه پيش از آغاز خط اصلي داستان اتفاق افتاده باشند؛ به عبارتي به پيشا –تاريخ روايت ارجاع دارد . ازديگرسوي،پيشوار زماني بيروني شامل نقل و روايت رخدادهايي است كه پس از پايان خط اصلي داستان يا روايت اصلي رخ بدهند.
در اين باب ژنت مي گويد:«بازگشت زماني بيروني، با توجه به اين واقعيت كه بيروني است، از خطر مداخله و رويارويي با روايت اصلي مي پرهيزد؛ چرا كه تنها كاركرد آن تكميل روايت اصلي و آگاه ساختن خواند از فلان يا بهمان امر”پيشين” است. اما مسئله در باب بازگشت زماني دروني، طور ديگري است: از آنجا كه گستره ي زماني محاط در گستره روايت اصلي است، مسئله آشكار افزونگي(يا باد كردن زماني روايت اصلي) و برخورد با آن را دارد.(ژنت:1389،91-92)

3-بسامد يا تناوب 1- روايت واحد رويدادي است كه يك بار رخ داده است
2- روايت واحد رويدادي است كه n بار رخ داده است.
3- روايت n مرتبه رويدادي كه يك بار رخ داده است.
4- روايت n مرتبه رويدادي كه n مرتبه رخ داده است.
آخرين رابطة ميان زمان سخن و زمان داستان بسامد است. بسامد به سخني دقيق تر، ارتباط ميان شمار زمان هايي است كه رخدادي روي مي دهد و شمار زمان هايي كه همان رخداد بازگويي يا روايت مي شود. به واقع، بسامد با تمهيدات راوي براي نقل و روايت تكرارشونده يا فشرده پيوند دارد. ضروري است ذكر شود كه هيچ رخدادي در تمام جنبه ها وسويه هايش تكرارپذير نخواهدبود و هيچ بخشي از نجيرة تكرارشونده اي از متن نيز همان نيست كه از قبل بوده است؛ زيرا جايگاه جديد رخداد و سخنروايي، بافتاري متفاوت با گذشته دارد.

2-2-5 انواع زمان در درام
عامل زمان در ارتباط با هنرهاي نمايشي چهار جنبه مختلف به خود مي گيرد.
الف- زمان فيزيكي: زمان فيزيكي يا زمان بيروني عبارت است از آن مقدار زماني است كه تماشاكن صرف تماشاي يك اثر نمايشي مي كند و با ساعت معمولي قابل اندازه گيري است.
ب- زمان ترتيبي: زمان ترتيبي؛ زمان داستاني و يا زمان روايي عبارت است از كل زماني است كه رويدادهاي داستان نمايش را در برمي گيرد، چه به صورت آنچه با قراين و نقل خاطره ها و يادآوري رويدادهاي گذشته در ذهنش ايجاد مي گردد و پرسپكتيوي از زمان را در نظرش مي گشايد تا او را به دوردستها ببرد و به مبدا آنچه مبنا و منشا رويدادهاي جاري شده است برساند. يعني عبارت از دورترين نقطه اي است كه مي تواند مبناي بروز و پيدايي رويدادهاي جاري در اثر نمايشي ما شده باشد، تا زماني كه رويداد نهايي به وقوع به پيوندد و ماجرا را به پايان مي رساند. و آن چيزي نيست جزء روايت رويدادهاي داستان نمايش، يكي پس از ديگري و براساس تقدم و تاخر زمان وقوعشان.
ج- زمان نمايشي: عبارت است از مقدار زماني است كه به صورت اجراي اعمالي نمايشي، يعني مقدار زماني است كه رويدادهاي جاري در زمان نمايش را در دل خود جا مي دهد يعني مقدار زماني است كه رويدادهاي جاري در زمان نمايش را در دل خود جا مي دهد؛ طول زماني است كه از آغاز نمايش تا پايان آن را بر قهرمانان نمايش اثر مي گذلرد و آنها را پيرتر مي كند. اين زمان مي تواند همچون زمان نمايشي اكثر تك پرده ايهايي كه به صورت واقع گرايانه نوشته مي شوند، تقريبا منطبق با زمان فزيكي باشد، مي تواند همچون نمايشنامه شام طولاني كريسمس در عرض چهل دقيقه زمان فيزيكي خود، هشتاد سال از عمر يك خانواده را در ضمن صرف وعده شام، نشان دهد نشان دهد؛ و يا برعكس، كوتاه نر از زمان فيزيكي باشد؛ مانند نمايشنامه راديويي پنج ثانيه از زندگي گاندي كه طول زمان فيزيكي آن حدود يك ساعت است درحالي كه زمان نمايشي اش فقط پنج ثانيه از زندگي گاندي را دربرمي گيرد.

د- زمان رواني: زمان رواني بر اين اساس پايه گذاري شده است كه گذشت زمان تنها در بيرون از اشخاص و به صورتي يكنواخت جريان ندارد. گذشت زمان در درون اشخاص و به اعتبار كيفيت شرايطي كه در بيرون از وجود ايشان مي گذرد، يعني در ارتباط با خوشي و يا غم انگيزي بودن لحظات موجود در آن، ضرب آهنگي متفاوت خواهد داشت. براي مثال، گذشت زماني برابر با يك دقيقه ، براي شخصي كه در شرايطي سخت به سر مي برد، بسيار طولاني جلوه خواهد كرد و به سختي خواهد گذشت؛ حال آنكه، آن كس كه لحظات را به خوشي مي گذراند، اصلا متوجه گذشت زمان نخواهد شد. نكته ي مهم در ارتباط با زمان رواني آن است كه در زندگي عادي چگونگي گذشت زمان (زمان رواني) تابع حالت ذهني ماست، در حالي كه تماشاي يك نمايش، از طريق شركت عاطفي در رويدادهاي داستان نمايش و همذات پنداري با قهرمان آن، ذهن ما تابع نحوه گذشت زمان بر صحنه تئاتر است.
زمان حاضر: موقعيت تماشاگر در ” اين جا” و ” اكنون” يك دنياي داستاني كه در هنگام اجراي كنش نمايشي بازگو مي شود. اين زمان(زمان حاضر) براي تماشاگر يك سطح زماني پيوسته است. در بخش هاي آغازين كه كارشان تعيين موقعيت تماشاگر در “اين جا” و ” اكنون” نمايشي است، اغلب به اين زمان ارجاع مي شود.
زمان تقويمي: توالي زمان خطي داستان1 كه عبارت است از زمان تقويمي وقوع رويدادها، آن گونه كه به ترتيب روايي اتفاق مي افتد.
زمان پيرنگ:سازمان دادن و مرتب كردن ماجراها از زمان تقويمي به منظور شكل دادن به “اين جا ” و ” اكنون” نمايشي. براي ساختن زمان پيرنگ، درام قادر است، زمان تقويمي را به خاطر اكنون نمايشي تغيير دهد. اين تغيير با استفاده از شيوه هايي نظير تكنيك گزارش، ايجاد فواصل زماني بين پرده ها و صحنه ها و استفاده از صحنه هاي فلاش بك(بازگشت به گذشته ) امكان پذير است.
زمان اجرا: از آن جا كه تماشاگر نسبت به محدوديت زماني وقوع ماجراها و مدت زمان اجرا يا زمان محدود نماشاي تئاتر گاه است، در نتيجه كنش ” زمان پيرنگ” افزايش مي يابد.
آلام بعد ديگري از زمان را ارائه مي دهد كه آن را “زمان در زماني” مي نامد.تماشاگر در زمان در زماني جهان واقعي را به مقايسه با جهان نمايش تجربه مي كند.

فصل سوم:

3-1 مفهوم زمان در تعزیه
با بهره گیری از نظریه میرچا الیاده که: در ذهنیت مردم

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی دوره های زمانی، زمان در روایت، فرهنگ عامه Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی مکتب اصفهان، زمان در روایت، واقعه ی کربلا