پایان نامه با کلمات کلیدی زبان فارسی

دانلود پایان نامه ارشد

نور، 1359: بی ص)
osmâni in key lohrâs pulây va puzeš / porseša sarhang bekon ĉeâve va ruzeš
( عثمانی کی لهراس، پوز پولادی است پرس آن را از سرهنگ بکنید که چه آورد به روزش ).
« کی لهراس، کُرِ اَلیاس، مِیری گِلابی / تا صد سال دال بِخَرِه کشته نظامی » (غفاری، 1362: 10)
key lohrâs ker aliyâs mirey gelâbi(o) / tâ say sâl dâl bexare košte nezâmi
( کی لهراس، پسر الیاس، شوهر گلابی تا صد سال دال بخورد کشته نظامی)
« لُهراسُمْ وَ سَنْگَرِه، شُورَنگ و زِینهِ بیرَمَد لامَخَرِه سیِ جنگ وَ دینه » ( همانجا)
lohrâsom va sangare, šowrang va zine / beyramaб lâmaxare si jang va dine
( لهراسم در سنگره و شبرنگش (=اسب سیاهش) زین شده است بویراحمد عقب نمی نشیند و برای جنگ مهیا است )
« سرتنگ تا پَیِ تنگ قِیقهِ غِرُوسه کی لهراس بُنگ ایْزَنِهْ نَلْ نَگِرُوسه» (همان: 11)
sare tang tâ pey e tang qiqey qeruse / key lohrâs bong izane nal nagruse
(سر تنگ تا پای تنگ قیقه (آواز) خروس است کی لهراس بانگ می زند نگذارید دشمنان بگریزند)
« کی لهراس زِرِ دار بَلی سِوِیْلْ تَوُ اِیدا بیرَمَد تا کهگیلو غِشِنْ رَو ایدا»
(همان: 13)
Key lohras zere dare bali sevil tow iy da / beyramay ta kohgilou qesen rou iy da
(کی لهراس زیر دار(=درخت) بلوط سبیل تاب می داد از بویراحمد تا کهگیلویه قشون حرکت می داد.)
« سفر آخری جلیل نَه بام بیِ رفیقم خُیاکرم کشتن سِزام بی»
safar âxeri jalil na bâm bi / rafiqom xoбâkaram koštan sezâm bi
( سفر آخری، جلیلی ها با من نبودند رفیقم خداکرم، کشتن سزام بود).
خواننده علی بابا گودرزی، شعر اخیر را به گونه زیر خوانده و نور محمد مجیدی نیز در کتابش به این صورت ضبط کرده است.
« اِی سفر که اِیرَوُم جلیل نَه بامِ رفیقم خُیاکرم کشتن سزامه »(مجیدی، 1381: 650)
I safar ke iravom jalil na bâme / rafiqom xoбâkaram koštan sezâme
برخی نویسندگان محلی- به عمد یا سهو- مصرع اول بیت بالا را اینگونه تغییر داده اند.
« چِه کُنم وَ تی خدا، کرم نه بامه… » (آذرپیوند، 1384: 355/ سیمین طاهری، 1384: بی ص).
Ĉe kenom va tey xoбâ, karam na bâme…
مقصود از «کرم» معلوم نیست و چنین فردی وجود خارجی ندارد.
به احتمال زیاد خانم طاهری اشعار مربوط به کی لهراس را- که 5 بیت بیشتر نیست- از کتاب آذرپیوند اخذ کرده است.

3-7- یاغی گری و درگیری های میرغلام شاه قاسمی و اشعار آن

میرغلام یکی از جنگجویان نامی بویراحمد بود که از سال های1303به بعد با نیروهای نظامی درگیر گردید و به اصطلاح رایج «یاغی» شد. بنابر مشهور، او با میرمذکور- که هر دو از سادات شاهزاده قاسم بویراحمد بودند- نسبت خویشاندی و همکاری داشت. آغاز یاغی گری او را از زمان قتل یک نظامی به نام « یاور اکرم » در سال 1303 می دانند. یاور (=سرگرد ) اکرم، برای پی گیری شکایت یک شاکی به حوزه بویراحمد رفته و جمعی را که بی گناه بوده و اطلاعی از اموال مسروقه شاکی نداشته، تحت فشار و آزار قرار داده است. شهرت عمومی دارد که اسب سرگرد اکرم، معتاد جوجه کباب بود و در هر خانه ای که صاحبش اقامت می گزید، علاوه بر غذای خود، خوراک مخصوص اسب هم می بایست تامین می شد. سخت گیری سرگرد و تعذیب مردم محل به حدی رسید که بالاخره طاقت برخی افراد-از جمله میر غلام- به سر آمد و تصمیم به قتل یاور گرفتند. البته یاور اکرم که از سکوت و مهمان نوازی مردم سوء استفاده کرده بود، با دریدگی تمام تمنای معشوقه ای از زنان آبادی نمود. بنابراین میرغلام جوان که خویشاوند بزرگان ده بود، دست به اسلحه برد و با گلوله به زندگی اکرم پایان داد. وی از آن پس یاغی و درگیر با حکومت و مأموران گردید. دسته ای که همراه او شدند، نخستین گروه منسجم یاغیان بویراحمد بودند که حتی « کی لهراس » نامی نیز مدتی به او پیوسته بود. هرچند اختلاف طرفین خیلی زود موجب جدایی و کناره گیری از یکدیگر گردید. یک نظامی ارمنی به نام حاجی خان- که معروف به فساد اخلاقی بود- و در منطقه ممسنی مسئول انتظامات بود، در پی دستگیری و سرکوب میر مذکور و میر غلام برآمد. اما در چند درگیری مستقیم با میرغلام، یک بار از ناحیه گردن مجروح و بار دیگر به قتل رسید. مشهور است که میرغلام پس از کشتن حاجی خان، آلت تناسلی او را با خنجری برید و بر درختی کنار راه آویزان کرد. این عمل کنایه ای بود از اعمال قبیح و زشت نظامی مزبور در محل مأموریت خویش( برای اطلاع از زندگی و اقدامات میرغلام رجوع شود: اکبری، 1368: 64-59/ غفاری، 1378: 262 / تابان سیرت، 1380: 238-228).آنچه دربار اقدامات میرغلام در اشعار منعکس است، بیشتر مربوط به این دو درگیری است. بیت نخست از ابیات شیخ علی مراد است و بقیه از شاعران بی نام و نشان.
شیخ علی مراد در کاست های متعدد خویش تنها یک بیت خوانده که نام میرغلام در آن مذکور است. این بیت مربوط به درگیری نخستین میرغلام و حاجی خان ارمنی و زخمی شدن نظامی مذکور از ناحیه گردن است.

« حاجی خان ارمنی، پیل وَتْ حَرُومِ اِی گِلَی مِن گردَنیت کار میر غلومِ »
hâji xâne armani pil vat harume / I geley men gardanet kâre mirqe(o)lume
( حاجی خان ارمنی پول به تو حرام است این گلوله داخل گردنت کار میر غلام است)
مابقی اشعاری که درباره میرغلام گفته شده، از شاعران گمنام است.
« میرغُلوم بُنگ اِیزَنِه هی بایَه بایَه حاجی خانَ کُشْتِمِه زِر دار نهایَه » (غفاری، 1362: 22)
Mirqe(o)lum bong izane hey bâya bâya / hâji xâna košteme zer dâr nehâya
( میر غلام بانگ می زند و سرود شادی «بایه بایه» می خواند [و می گوید]: حاجی خان را کشته ام و زیر دار(=درخت) نهاده است.)
« میر غلوم زِرِ دار بَلیِ چایی دَم اِیکِهْ نظامی سر کُرْکُرِی مِثْ بز رَم اِیکه » (همانجا )
mirqelum zere dâre bali ĉâyi dam ike / nezâmi sar korkori mes boz ram ike
( میرغلام زیر دار بلوط چاهی دم می کرد نظامی سر« کرکری » مثل بز رم میکرد )
در این بیت شاعر در مدح میرغلام بیان می کند که هرگونه اقدام و حرکت او- حتی چاهی درست کردن- موجب رعب و ترس نظامیان می گردد و آنها را متواری می نماید. مقصود از «سر کُرکُری» کلاه های آهنی نظامیان است، که به اعتقاد شاعر، شبیه وسیله ای محلی به نام «کُرکُر» و سبد مانند است.
« حاجی خان مَیو مَیو نه سالِ پارِ غُلوم کرُِ میر غریب، سِسْتَهْ اِیدرارِ» (اکبری، 1381: 148-147)
hâji xân mayow mayow na sale pare / qelum ker mir qarib, sesta idarâre
( حاجی خان، نیا نیا نه پارسال است غلام پسر میرغریب ریه ات را در می آورد).
احتمالاً شاعر اشاره به درگیری نخستین میرغلام و حاجی خان دارد که پارسال جان سالم به در برده بود، و اگر امسال بیاید کشته خواهد شد.
« حاجی خانَ کُشْتِمِه وَ مِن صَحرا کِلْ اِیْزَ اُومَ وَ ریش زینب و زهرا »
( همان: 148)
hâji xâna košteme va mene sahrâ / kel iza owma va riš zeynab-o-zahrâ
( حاجی خان را کشته ام در صحرا /کل زدند و آمدند روی جسد وی زینب و زهرا ).
«میرغلوم بُنگ ایزَنه لهراس باتولی / حاجی خان کُشْتِمِه تو سرد و سولی » (حسینی،1381: 130)
Mirqe(o)lum bong izane lohrâs bâtuli / hâji xâna košteme to sard-o-suli
( میرغلام بانگ می زند لهراس باتولی /حاجی خان را کشته ام و تو اقدامی نمی کنی و بی خیالی).
به نظر می رسد، منظور از «سرد وسولی» (=بی خیالی و بی توجهی) کی لهراس، این است که هنوز قدرت نمایی و اشتهار او آشکار نشده بود و شهرت میرغلام-به دلیل کشتن نظامیانی چون اکرم و حاجی خان- بیشتر و پرآوازه تر بود.
« میرغلوم بُنگ ایزنه امیر لشکر چار قَیَمْ زَمَت بِکَش بِیُو سَر لَشَل» (همانجا)
mirqelum bong izane amirelaškar / ĉâr qayam zamat bekaš beyow sare lašal
( میرغلام بانگ می زند امیر لشکر چهار قدم زحمت بکش بیا سر لش ها)
« میر غلوم بالا بِلند جُومه گرامی تِنَه دام وَ شاقاسم مَکُش نظامی» (مجیدی، 1381: 649)
mirqelum bâlâ b(o)eland, juma gerâmi / tena dâm va šâqâsom makoš nezâmi
( میر غلام بالا بلند(قد بلند)، جامه گرامی تو را [قسم دادم] به شاه قاسم مکش نظامی)
علاوه بر ابیات لری، اشعاری به زبان فارسی درباره میرغلام و دو اقدام مهم او- قتل اکرم و حاجی خان- سروده شده، که هرچند در برخی موارد ساده و عامیانه می نماید، ولی به عملکرد و زندگی او پرداخته است. در ذیل به بخش هایی از آن که بیانگر حیات سیاسی-نظامی میرغلام است، اشارت می رود.
« بدیدند آمد نظامی سوار که نامش بدی اکرم نامدار
در این ره رسیدی همان رهروان زبانش به کج بود دلش بدگمان
جوابش چنین داد ایمورالله به اکرم چنین گفت ای بی وفا
بگفتا، نظامی چه خواهی به ما تفنگ قوامی و پشمی کلا…
یکی زن بیامد به پیش غلام که اکرم چه کردست در این زمان
چه گفتار آن زن غلام را رسید بماند از تعجب و خیره بدید
بزد دست بر زن یکی ارمنی منم سید سادات شاه قاسمی
قسم خورد بر جد خود در زمان که نابود سازیم گردن کشان…
فشنگ راند میان تفنگ قوام به اکرم بگفتا که عمرت تمام…» (حسینی، 1381: 131 .
اشعار مزبور را خواننده ای به نام گودرزی در نوار کاستی خوانده و احتمالا خود واژه هایی را کم و زیاد کرده است.
در خصوص درگیری میرغلام و حاجی خان ارمنی ابیاتی نیز گفته شده که به برخی اشاره می شود.
« … که از او خروشی ز لشکر رسید که باید کنی غلام را دستگیر
بگیرید بیارید به پیشم غلام خبر من نمایم به گردن کشان
بدارش زنم من مثال بره که کارش بگردد تباه یکسره
نشد حاجی پیروز در رزمگاه بشد جان پاکش یه یکسر فدا
بزد تیر، جنگی غلام آن دلیر بیفتاد از اسب به روی زمین[؟]
چه دید او غلام را، آهی کشید که امید من را مکن نا امید »
(همان: 132).
ظاهراً در جوابش میرغلام چنین می گوید:
«بکردند بر تو بسی التماس تو رحمی نکردی بر میر عباس
زنان را تو بردی به اردوی شاه تو بد کرده بودی بد آمد به راه
بیامد به بالین حاجی، غلام ببرید عورات و جان شد تمام
پراکنده گشتند در آن دیار غلام شد بر اسب حاجی سوار
چو غلام پیروز شد در کارزار سپاهی ز حاجی نگشت پایدار…»
(همان: 133-132).
علاوه بر اشعار مرتبط با میر غلام و مقتولین او، ابیاتی نیز در توصیف شخصیت میرغلام و توجیه مبارزه او با نظامیان- که مثل بسیاری جنگجویان و قهرمانان دیگر، از « بهر ناموس و ننگ» است- سروده شده که در ذیل ارائه می شود:
« غلام سید سادات شا قاسمی غلام مرد جنگی و دشمن کشی
غلام یک نفر بود و تنها چه کرد سر سید شا قاسمی زنده کرد

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی تاریخ ایران، ایران باستان، صولت الدوله Next Entries پایان نامه با کلید واژه های سرمایه در گردش، مدیریت سرمایه، ثروت سهامداران