پایان نامه با کلمات کلیدی رکن الدوله

دانلود پایان نامه ارشد

اين‌رو براي بار دوم گيلان را به مقصد ري ترک نمود. ناصري پس از مرگ ابن‌داعي در سال 360ق دوباره رهسپار گيلان گرديد. و با اميرکا ثائري که جانشين ابن‌داعي شده بود جنگيد و او را اسير کرده وبه قتل رساند. بهستون زياري که از ناصري به خاطر قتل برادرش وشمگير کينه به دل داشت. الثائر في الله دوم برادر نابيناي اميرکا ثائري را از زندان آزاد کرد. و به جنگ ناصري روانه ساخت. تا انتقام خون برادر هايشان (وشمگير و اميرکا) را بستاند. الثائر في الله دوم نيز مانند برادرش اميرکا ثائري به دست او در هوسم به قتل رسيد. ولي پس از مدتي داعي ثائري فرزند الثائر في الله دوم به خونخواهي پدر وعمويش در گيلان بر عليه ناصري قيام کرد وحکومت وي را سرنگون نمود. ناصري مدتها در شهرهاي ايران وعراق متواري و آواره بود. و سرانجام پس از سالها آواره گي در نهايت ضعف به گيلان بازگشت. از سال مرگ وي گزارشي در دست نيست.
3-1-7- قيام وحکومت اميرکا ثائري (م نيمه دوم قرن 4) در گيلان
در سال 353ق ابومحمد حسن بن‌جعفر (الثائر اول) بن‌محمد بن‌حسين بن‌علي بن‌حسن بن‌علي بن‌عمر اشراف بن‌زين العابدين (ع) معروف به “اميرکا” بر عليه ابومحمد ناصري در گيلان قيام کرد.برخي از تاريخ نويسان از وي با شهرت “اميرک” ونيز با کنيه ابوجعفر ياد مي‌نمايند.604 به نظر مي‌رسد عده‌اي نيز در معرفي نسب او دچار اشتباه شده‌اند.605 اميرکا ثائري توانست اندکي پس از دستگيري برادرش الثائر في الله دوم با غلبه بر ابومحمد ناصري، حکومت گيلان را بار ديگر به آل ثائر برگرداند. ولي عمر دولت او نيز کوتاه بود. زيرا مانادر بن‌جستان حاکم ديلم به سبب برخي از اختلافات با وي، محمد بن‌حسن علوي، مشهور به ابن‌داعي را به ديلم دعوت کرد. و در سال 353ق به جنگ ايشان به هوسم فرستاد.606 اميرکا ابتدا ابن‌داعي را در گيلان شکست داده وبه سوي ديلم متواري ساخت.607 ولي ابن‌داعي با حمايت آل بويه و مانادر فرمانرواي ديلم براي بار دوم به هوسم حمله برد. که اين بار اميرکا متحمل شکست گرديد وبه قعله ليالستان در اطراف هوسم پناهنده گرديد608. وپس از مدتي با جمع آوري نيرو به هوسم لشکرکشي کرد. ولي توفيقي نيافت وبه دست ابن‌داعي اسير گرديد. و مدتي را در حبس سپري کرد. سپس ابن‌داعي اورا از زندان آزاد نمود. وجانشين خويش در هوسم قرار داد.609 اميرکا پس از چندي با نقض پيمان بر ابن‌داعي شورش نمود. اما به دليل حمايت گيل وديلم از ابن‌داعي، به ناچار او را آزاد کرد. وخودش نيز تا پايان زندگي ابن‌داعي، نسبت به وي وفادار ماند610. و پس از مرگ ابن‌داعي در سال 360، تاج وتخت اورا درگيلان تصاحب کرد. اين موضوع نارضايتي ابومحمد ناصري خواهر زاده ابن‌داعي را در پي داشت. سرانجام ابومحمد ناصري در پيکاري سخت وخونين اميرکا ثائري را درگيلان اسير و به قتل رساند.
3-1-8- قيام و حکومت ابن‌داعي علوي (م360ق) در گيل وديلم
يکي از مهم‌ترين قيامهاي سادات علوي در گيل و ديلم، قيام ابوعبدالله محمد بن‌حسن (داعي صغير) بن‌قاسم بن‌حسن بن‌علي بن‌عبد الرحمن بن‌قاسم بن‌حسن بن‌زيد بن‌حسن (ع) ملقب به “المهدي لدين الله” در سال 353ق مي‌باشد. به سبب شهرت پدرش داعي صغير، به ابن‌داعي مشهور بوده است.611 وي در سال 304ق از مادري به نام خورخور بنت فيروزان ديلمي (در ديلم) زاده شد.612 ابن‌داعي دوران کودکي خويش را در ديلم سپري کرده است.613 و از آن رو عربي را با لهجه ديلمي سخن مي‌گفت.614 زندگي او چه قبل از قيام و چه پس آن، هماره پر فراز ونشيب بوده است. که در ادامه بدان مي‌پردازيم.
3-1-8-1- ترک ديلم و ورود به بغداد براي علم آموزي
ابن داعي به منظور تحصيل علم و دانش زادگاه خود را به مقصد بغداد ترک گفت.615 او مدتي در آن شهر به تحصيل دانش مشغول بود تا آنکه با مساعدت ديلميان در عراق قيام نا فرجامي را ترتيب داد. و اين امر تبعيد وآوارگي وي را در پي داشت. (در ادامه به اين بخش از زندگي‌اش اشاره خواهيم کرد). ابن‌داعي پس از سالها دوري از بغداد براي بار دوم به آنجا بازگشت.616 و اين بار با جديت تمام و پشتکاري وصف ناشدني به فراگيري مباحث علمي مشغول گرديد.617 او فقه را در نزد ابوالحسن کرخي فقيه برجسته حنفيان فرا گرفت. در رديف شاگردان طراز اول ايشان قرار داشته است.از اين‌رو در اواخر عمر کرخي به جاي وي فتوا مي‌داد.618 او ادبيات عرب را نيز از ابوعمر غلام ثعلب از اديبان روزگار خويش اخذ نمود.619 ابن‌داعي سالهاي متمادي دانش عقايد وکلام را در نزد ابوعبدالله حسين بن‌علي بصري انديشمند پرآوازه معتزليان تلمذ کرد. و در اين رشته به مراتب بالاي دست يافت. لذا ابوعبدالله بصري بسيار به وي اظهار علاقه مي‌نمود. وحتي برخي از مباحثات علمي خويش را در منزل ابن‌داعي مطرح مي‌کرد. که اين امر موجبات حسادت عده‌اي از شاگردان بصري را فراهم کرده بود.620 ابن‌داعي با پشت سر گذاشتن مراحل علم آموزي، به تدريس وتعليم در بغداد اهتمام ورزيد. او به دليل جايگاه بلند علمي اش، هماره پاسخگوي بسياري از پرسشهاي مردم در بغداد بود.621 با اين همه از تأليفات وي گزارشي در دست نيست.
3-1-8-2- قيامهاي ابن‌داعي قبل از ورود به گيل وديلم
همان گونه قبلا اشاره شد.ابن داعي پس از مدتي حضور در بغداد گروهي از ديلميان از جمله اسپهدوست ديلمي، که به نظر مي‌رسد از سپاهيان معزالدوله بويهي به شمار مي‌رفتند با وي با بيعت کردند.622 اين امر نگراني معزالدوله را در پي داشت. از اين‌رو او ابن‌داعي را دستگير وزنداني کرد. و بسياري از ديلمي‌ها طرفدار ابن‌داعي نيز دستگير و تبعيد نمود.623 معزالدوله ديلمي پس از مدتي طولاني ابن‌داعي را از زندان آزاد کرده و به سوي برادرش عمادالدوله در فارس فرستاد. عمالدوله ديلمي او را به فردي به نام ابوطالب نوبندجاني سپرد. نوبندجاني وي در قلعه اکوسان فارس زنداني کرد. که پس از يک سال ودوماه به شفاعت ابراهيم بن‌کاسک ديلمي آزاد شد. ابن‌داعي سپس به همراه ابراهيم ديلمي رهسپار کرمان گرديد.624 ودرجنگي که بين ابراهيم ديلمي وابوعلي بن‌الياس در گرفت. وي موفق شد به سوي منوجان ومکران فرار نمايد. اين بار زيديان آن مناطق به او پيوسته و بيعت کردند. وقتي ابن‌معدان فرمانرواي آن ديار از اين موضوع آگاهي يافت ابن‌داعي دستگير وبه سوي عمان تبعيد کرد. کار ابن‌داعي در آنجا نيز با استقبال وبيعت زيديان بالا گرفت. لذا حاکم عمان او به دستگير وبه سوي بصره روانه ساخت. در بصره نيز گيلانيها وديلمي‌هاي مقيم آن شهر مخفيانه با ابن‌داعي بيعت کردند.625 از اين‌رو ابويوسف زيدي (ابويوسف بريدي صحيح است)626 والي بصره او دستگير کرد. وسپس زميني به مبلغ 5000 هزار درهم به وي اقطاع داد و ايشان را تحت حفظ در بصره نگه داشت. ابن‌داعي به مدت دو سال در بصره زندگي کرد. آنگاه با اجازه والي بصره براي انجام حج آنجا را به سوي حجاز ترک کرد. و پس از بازگشت از سفر حج، در بغداد رحل اقامت افکند.627 او ديگر تا قبل از قيامش در گيل وديلم در عراق هيچ گونه اقدامي براي قيام انجام نداد.
3-1-8- 3- ارتباط ابن‌داعي با آل بويه
برادران آل بويه (معز الدوله، رکن الدوله، عمادالدوله) از فرماندهان داعي صغير (پدر ابن‌داعي) در ديلم به شمار مي‌رفتند. و ارتباط تنگاتنگي با وي داشتند. از اين‌رو در تجليل و احترام فرزندش ابن‌داعي اهتمام مي‌ورزيدند.628 ابن‌داعي در جواني ابتدا نزد عمادالدوله بويهي در فارس رفت. واز سوي او مورد استقبال قرار گرفت629. آنگاه در اهواز به معزالدوله بويهي پيوست وظاهرا به همراه وي وارد بغداد شد.630 حمايت آل بويه از ابن‌داعي ادامه داشت. تا زماني که معز الدوله بويهي از بيعت گروهي از ديلميان عراق با وي آگاهي يافت. از آن پس حمايت خويش را از ابن‌داعي برداشته و مدتي نيز او را زنداني کرد. (پيشتر اشاره شد) پس از باز گشت دوباره ابن‌داعي به بغداد ارتباط حسنه آل بويه با وي از نو آغاز گرديد. پس از اين بازگشت، معز الدوله بويهي حاکم بغداد او گرامي مي‌داشت. و اقطاعات فراواني به ايشان بخشيد.631 به نظر مي‌رسد ابن‌داعي در شمار فرماندهان معزالدوله نيز در آمد. و از اين‌رو در پيکار لشکريان معزالدوله با نيروهايي توزون ترک او به همراه جمعي ديلميان به اسارت ترکان در آمد.632 واز چگونگي آزادي وي سخني به ميان نيامده است. در سال 348ق در پي عزل ابومحمد کوکبي قمي از نقيب النقبايي علويان، معز الدوله بويهي به سفارش علويان بغداد مسوليت منصب نقابت را به ابن‌داعي پيشنهاد کرد. او در آغاز از پذيرش آن استنکاف ورزيد. ولي سرانجام با توصيه استادش ابوعبدالله بصري و اصرار علويان و با قرار دادن شروطي منصب نقيب النقبايي علويان را پذيرفت. و عده‌اي از سادات علوي از جمله ابواحمد موسوي پدر سيد مرتضي را به نقابت برخي از شهرها منصوب کرد.633 در دوران مسوليت ابن‌داعي بر ديوان نقابت حکم آن ديوان در تاييد نسب سادات در مناطق دور دستي چون اندلس نافذ بود634. با توجه به ارتباط حسنه وي با آل بويه وضعيت اقتصادي سادات علوي بهبود يافت. ابن‌داعي همچنان در نزد معزالدوله از جايگاه والاي برخوردار بود. امير بويهي حتي بي احترامي ديگران را نيز نسبت به وي بر نمي‌تابيد. ودر پاره‌اي از موارد به سفارش ايشان برخي از کار گزارانش را نيز از کار بر کنار مي‌کرد.635 رابطه حسنه معز الدوله با ابن‌داعي تا بدآنجا گسترش يافت که امير بويهي در مجادله با علماي اماميه، ابن‌داعي را به عنوان امام خويش معرفي مي‌نمود.636 و يا در وقت بيماري‌اش ضمن طلب دعا از ابن‌داعي دستان وي بر سر وصورت خويش مي‌کشيد و بوسه مي‌زد.637 با اين همه معزالدوله از ابن‌داعي به خاطر تحرکات آغازين‌اش واهمه داشته است. واز اين‌رو سعي مي‌کرد او رادر نزد خود در بغداد محترمانه نگه دارد. و به نوعي آل بويه وي را در بغداد تحت نظر داشتند.638 پس از خروج ابن‌داعي در ديلم نيز ارادت بويهيان نسبت به وي ادامه پيدا کرد. ا بن‌داعي پس از قيام در ديلم با ارسال نامه‌اي به رکن الدوله و معزالدوله بويهي آنان را به امامت خويش دعوت نمود. که رکن الدوله ضمن پذيرش امامتش از عدم مساعدت به وي عذر خواهي کرد.639 ولي رکن الدوله بويهي سپاهي را از ري به همراه به فرماندهي ابومحمد ناصر براي کمک به ايشان به سوي ديلم گسيل داشت640. پس از مرگ ابن‌داعي، صاحب بن‌عباد وزير قدرتمند آل بويه اموالي را براي ساخت مرقدش ارسال کرد.641
3- 1- 8 – 4- قيام ابن‌داعي در گيل و ديلم به دعوت ديلمي ها
در پي بد رفتاري اميرکا ثائري حاکم هوسم با مردم گيل وديلم، ابوالفوارس مانادر بن‌جستان فرمانرواي ديلم از ابن‌داعي که نقابت طالبيان را به عهده داشت براي قيام در گيلان دعوت به عمل آورد.642 برخي از ديلمي‌ها نيز در بغداد پنهاني با وي بيعت کردند.643 او که در بغداد تحت نظر آل بويه قرار داشت. وقتي در سال 353ق از عزيمت معزالدوله بويهي به سوي موصل براي پيکار با آل حمدان، آگاهي يافت. فرصت را غينمت شمرده و به نزد عزالدوله ديلمي که جانشين پدرش در بغداد بود رفت.644 و با بهانه قراردادن بي احترامي عزالدوله، ونيز به بهانه بيماري براي چند روزي خود را از مردم و عز الدوله ديلمي پنهان نمود.645 آنگاه شبانه به همراه فرزندش از بغداد خارج646 وخود را به ناحيه بير647 در شهرزور رساند648. و از آنجا با کمک افراد راهنما رهسپار ديلم گرديد. ابن‌داعي در منطقه “برزمي” ديلم مورد استقبال مانادر بن‌جستان حاکم ديلم قرار گرفت.649 در آنجا بسياري از مردم گيل وديلم وحتي بعضي از اهالي طبرستان به وي پيوستند. سپس ابن‌داعي به کمک وحمايت مانادر ديلمي براي جنگ با اميرکا ثائري به سوي هوسم حرکت کرد. او در آغاز در مصاف با اميرکا ثائري متحمل شکست گرديد.650 اما دوباره به همراه 10000 هزار جنگجوي ديلمي651 و با مساعدت بيشتر مانادر بن‌جستان و رکن الدوله بويهي توانست، اميرکا ثائري را از پيش رو بردارد. و متواري سازد.652 وي با يکي از فرزندان وشمگير زياري نيز به مبارزه پرداخت و عده‌اي از سربازان و فرماندهان اورا به اسارت در آورد.653 ابن‌داعي پس از تسلط بر هوسم به نواحي چالوس، کلار و رويان لشکرکشي کرد تا استندار نصر بن‌محمد کوهي را از آن مناطق

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی سلطان محمد، رکن الدوله Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی جهان اسلام، امام زمان