پایان نامه با کلمات کلیدی رشد اقتصادی، سرمایه انسانی، نیروی کار، فناوری اطلاعات

دانلود پایان نامه ارشد

موقعیت رقابتی ملت یا جامعه را تعیین خواهدکرد و جمعیت آموزشدیده و ماهر، نیاز اساسی یک جامعه برای خلق ،کسب، انتشار و استفاده از دانش است. آموزش باعث میشودکه افراد دائماً در حال کسب دانشهای جدید یا ارتقای دانش موجود باشند، این کار باعث افزایش بهرهوری و متعاقب آن افزایش رشد اقتصادی میشود. . (بهبودی وامیری، 1389)
بنابراین توسعه موفق اقتصاددانایی محور به طور گستردهای به کیفیت سیستم آموزش و پرورش وابسته خواهد بود و برای تحقق نیازهای فوری پایگاه انسانی اقتصاددانایی محور دولت نوآوریهای در حال اجرا را بررسی خواهدکرد. همانند افراد خارجی بسیار ماهر. (NITC ،2011)
در مورد سرمایه انسانی لوکاس معتقد است که با تربیت نیروی انسانی ماهر، میتوان به سرمایه انسانی دست یافت، واین امر در سایهی مدت زمانی است که افراد جامعه صرف تحصیل علم و دانش مینمایند. پس میتوان تحصیلات را موتور رشد سرمایه انسانی، و رشد اقتصادی جامعه را تابعی ازموجودی سرمایه فیزیکی و سرمایه انسانی دانست و تابع تولید معرفی شده توسط لوکاس ، تولیدراتابعی از موجودی سرمایه، نیروی کار و دانش عمومی میداند. (ربیعی، 1388)
تأثیر سرمایه انسانی بر رشد اقتصادی از دو ناحیه قابل تصور است.
نخست سرمایهگذاری در منابع انسانی با فرض ثبات سایر شرایط، توان تولید افراد را افزایش میدهد، این برداشت در واقع محور اصلی نظریه سرمایه انسانی است و بر مبنای آن هرقدر انباشت سرمایه انسانی بیشتر باشد انتظار میرود تولیدات باشتاب بیشتری رشد یابد.
محور دیگر تحلیلها بر این نکته متمرکز است که این سرمایه گذاریها افزایش تولیدات را از ناحیه انتقال فناوری جدید وکابرد آن محقق میسازد. بر مبنای این ملاحظات، هرقدر سرمایه انسانی از ناحیه آموزش بیشتر باشد، بسترهای لازم برای استفاده از فن آوری وارداتی نیز بیشتر خواهدشد.
اقتصاد دانان مدتهای زیادی بر اهمیت و اثر سرمایهگذاری در نیروی انسانی، آموزش، آموزش شغلی، مهاجرت نیروی کار، بهداشت، روی افزایش کیفیت نیروی انسانی تأکید داشته و آن را موجب افزایش بهرهوری دانسته و به درستی به اینها نام سرمایه گذاری دادهاند (همان).

2-4-3 شاخص نو آوری

یک سیستم ابداعات شامل شبکهای از مؤسسات، قوانین وفرایندهایی است که بر روشهای خلق، کسب و انتشار و استفاده دانش تأثیر میگذارند. این سیستم میتواندمحیطی را ایجاد کند که در آن بخش تحقیق و توسعه پرورش یابد. این کار باعث افزایش ابداعات (کالاهای جدید، فرایندهای تولیدی جدید و دانش جدید)وبه دنبال آن باعث افزایش بهرهوری و رشد اقتصادی نیزمیشود. (بهبودی و امیری، 1389)
درمورد محور نوآوری تئوریهای جدید معتقدند نظریههای ابداعات ریشه در صنایع مختلف دارد و دیگر مدل خطی ابداعات را نمیپذیرند. ابداعات میتواند به چندین شکل فرض شود، مثلاً توسعه وپیشرفت در مصوبات جدید، کاربرد فناوری در بازارهای جدید واستفاده از فناوری خرید در سرویسدهی به یک بازار، در تمامی این موارد مشخص است که نوآوری نمیتواند کاملاً خطی باشد. ابداعات نیازمند ارتباطات قابل توجه بین بینشهای مختلف از جمله شرکتها، کتابخانهها، نهادهای دانشگاهی و مصرف کنندگان به عنوان بازخور بین علوم، مهندسی توسعه تولید، کار کارخانهای و بازاریابی میباشد.
در اقتصاددانایی محور، بنگاهها برای ارتقاء ارتباط یادگیری متقابل بین بنگاه با سایر بنگاهها و شبکهها، دست به تحقیقات جدید میزنند، این روابط به بنگاهها در زمینه کاهش هزینهها وریسکها یا ابداعات بین تعداد زیادی سازمان کمک میکند تا نتایج تحقیقات جدید در دسترس همه قرار گیرد و زمینه ساز فناوری جدید تولیدات جدید گردد. (عمادزاده و همکاران، 1386)
یک سیستم ملی نوآوری NIS یک زیر سیستم است. اقتصاد ملی است که درآن سازمانها و نهادهای متفاوتی بایکدیگر تعامل دارند و بر روی یکدیگر اثر میگذارند، در زمینه فعالیتهای نوآورانه ، سیستم نوآوری ملی دیدگاه جامعتری ازسیستم خلاقیت یک کشور فراهم میسازد. (Regional and Sustainable Development Department,2007)

2-4-4- شاخص زیرساخت اطلاعاتی

الزام دیگر اقتصاد دانش محور زیرساختهای تسهیل کننده ارتباطات، انتشار و پردازش اطلاعات است. فناوری اطلاعات و ارتباطات(ICT)، فناوری با سیستم های پیشرفته ای است که باعث کاهش هزینه اطلاعات و سهولت دسترسی به مجموعه جامع تری از دانش و اطلاعات می شود.
این بخش استخوانبندی یک اقتصاد دانایی محور است و میتواند بطور مؤثری فرایندهای ارتباطی و اطلاعاتی و کسب و انتشار دانش را تسهیل کند. این جنبه میتواند با هزینههای استفاده کم، کاهش نااطمینانی، کاهش هزینههای مبادلات و غلبه بر محدودیتهای مکانی، انتقال اطلاعات و فناوری را افزایش دهد، این کار باعث افزایش بهرهوری و رشد اقتصادی میشود.
فناوری اطلاعات و ارتباطات در اقتصاد، هم در طرف عرضه و هم در طرف تقاضا تأثیر می گذارد. درطرف تقاضا از طریق تابع مطلوبیت بر رفتار اقتصادی مصرف کننده تأثیر میگذارد و در طرف عرضه بر رفتار تولیدکننده مؤثر است.
نمودار (2-2) حاکی از نحوه عملکرد کلی فناوری اطلاعات و ارتباطات در اقتصاد نوین میباشد.
اگر A مبین کالاهای دیجیتالی فناوری اطلاعات و ارتباطات باشد، سمت چپ نمودار تولید و یا به عبارتی طرف عرضه و سمت راست، مصرف یا طرف تقاضا را نشان میدهد. بنابر این A هم در مصرف و هم در تولید نقش دارد. در تابع تولید (F) ، K، H، N به ترتیب مبین سرمایه فیزیکی ، سرمایه انسانی ونیروی کار هستند. در تابع مطلوبیت U، C مبین کالاهای مصرفی اولیه است.
این ساختار اقتصادی جدید، کالاهای دیجیتالی همانند ساختار سنتی در طرف عرضه و تولید اقتصاد، به رشد اقتصادی و همین طور نیز این کالاها به طور مستقیم به مطلوبیت مصرف کننده و طرف تقاضا کمک میکنند.

نمودار2-2- اقتصاد نوین و عملکرد کالاهای دیجیتالی

Quah, D. (2002)منبع:
در نمودار (2-3) محققین دانشمند و مهندسین و سایر نیروی کار مشابه به عنوان نیروی کار ماهر کار میکنند. عقاید ایجاد شده به مبانی فناوری اقتصاد اضافه میشوند و در نهایت موتور رشد اقتصادی به وجود میآید. در اقتصاد جدید آنچه با ارزش میباشد موضوع زنجیرههای اطلاعاتی اقتصاد است، اما این زنجیرههای اطلاعاتی برای اتصال به سایر فرایندهای اطلاعاتی طولانی نیستند.
مصرف کننده و استفاده کننده نهایی به طور مستقیم به علت اثرات متقابل با نمونههایی از نرم افزارهای رایانهای و بهره مند شدن از ابزارهای دیجیتالی و با اطلاعات مشاوره ای ، بهداشتی و مالی در شبکه با استفاده از زیر ساختارهای ارتباطات بیسیمی برای مبادلات اقتصادی سرو کار دارد. در این اقتصاد ایدهها همیشه از آزمایشگاهها و تحقیقات دانشگاهی به دست نمیآیند. بنابراین طبق این بحث، اقتصاد نوین اقتصاد بی وزن بوده و بر محور دانش در ژرفای خود با شکل سنتی اقتصاددانایی محور متفاوت میباشد.در اقتصاد سنتی دانش محور اثر القایی دانش در بهبود بهره وری در برخی فرایندهای صنعتی نمود پیدا میکند.

نمودار2-3- اقتصادنوین بر محور دانش یا اقتصاد بی وزن

منبع:Quah, D. (2002)

2-5- سابقه جایگاه دانش در رشد اقتصادی

اقتصاد جدید اقتصادی است که هدف آن رسیدن به رشد بلند مدت و افزایش اشتغال و بهره وری نیروی کار با بکارگیری دانش وفناوری است. اثرات اقتصادی دانش چه به صورت دانش نهادینه شده در مصنوعات(تکنولوژی) و چه در وجود انسانها (سرمایه انسانی) مورد توجه سیستمهای فکری و مکاتب اقتصادی از جمله کلاسیک، نئوکلاسیک و اخیراً اقتصاد مبتنی بر دانش بوده است و اقتصاد دانان در هر یک از مکاتب فوق سعی در اندازه گیری این اثرات نموده اند. (صادقی وآذربایجانی، 1385)
اما واقعیت آن است که حتی در بین معتقدان توسعه دانایی محور نیز دیدگاههای کاملاً متفاوت و گاه متضادی وجود دارد. برای کمک به ایجاد درک مشترک از مفاهیم مذکور نظریههای مختلفی مانند نظریه اقتصاد کلاسیک، نظریه اقتصادتحولی، نظریه نظام ملینوآوری، نظریه شبکهصنعتی، نظریه ساختارگراییاجتماعی، نظریه شبهتحول اقتصادی، نظریه نظام بزرگ فناوری ونظیراینها ارائه شدهاست. تمامی این نظریات در این دیدگاه اشتراک دارند که مفهوم فناوری نوآورانه را نمیتوان تنها بر اساس استدلالها و مفاهیم فنی تفسیر و توجیه کرد. اکثریت قریب به اتفاق این نظریهها از یک سو مدل خطی توسعه فناوی را مردود دانسته و از سوی دیگر این نظر را که فناوری بهتر، با فناوری بهینه در فرایندی خود بخودی حاصل میشود، نادرست دانستند. فناوری که به صورت یک موجود مستقل با مشخصاتی ثابت در زمانی معلوم وارد صحنه اقتصادی شود وجود خارجی ندارد. (کریمیان، دوایی مرکزی و کشمیری، 1381)
اقتصاددانایی محور برای نخستین بار در دهه 1960 در ادبیات اقتصادی آمریکا وارد شد و تلاشهای زیادی در این راه صورت گرفت اما در این زمینه تا سال 1995 جمعبندی کاملی انجام نشد. درسال 1995 چهارچوب مدونی درباره اقتصاددانایی محور در سازمان اقتصادی همکاری و توسعه(OECD) در قالب سند وزارتی کمیته سیاستگذاری علم و فناوری کانادا منتشر شد (2005,OECD).
مدل های اولیه رشد اقتصادی بیشتر بر عوامل فیزیکی تولید(مانند سرمایه فیریکی، نیروی کار و زمین) به عنوان منابع تولید تاکید دارند. برخی از مدل های نئوکلاسیک رشد، دانش را بصورت یک عامل برون زا در تعیین رشد اقتصادی دخالت می دهند اما در مدلهای جدید رشد، عوامل دیگری که در جریان رشد اقتصادی موثرند، شناسایی شده است. یکی از این عوامل، بهره وری است.مدلهای رشدی مانند رومر(1986 و 1990)، لوکاس(1988)، گراسمن و هلپمن(1991)، آقیون و هاویت(1992)، و کو و هلپمن(1995) تلاش کرده اند که بهره وری را به عنوان یکی از عوامل رشد اقتصادی معرفی کنند. عوامل متعددی نیز بر بهره وری تاثیر می گذارند.یکی از این عوامل که تاکید بیشتری بر آن شده است، دانش است که می تواند از جنبه های مختلفی بر بهره وری تاثیر بگذارد. در این مطالعه تاثیر دانش بر بهره وری نیروی کار را از منظر اقتصاد دانش محور که شامل چهار محور است بررسی می کنیم. اولین محور، مربوط به آموزش و منابع انسانی است. یک جمعیت خوب آموزش دیده و ماهر، نیاز اساسی یک جامعه برای خلق، کسب، انتشار و استفاده از دانش است. آموزش باعث می شود که افراد دائما در حال کسب دانش های جدید و یا ارتقای دانش موجود باشند. این کار باعث افزایش بهره وری می شود(لوپز آسودو و همکاران(2005)، هوا(2005)، کوروس(1996)). دومین محور مربوط به سیستم ابداعات است. یک سیستم ابداعات شامل شبکه ای از موسسات، قوانین و فرایندهایی است که بر روش های خلق، کسب، انتشار و استفاده از دانش تاثیر می گذارند.این سیستم می تواند محیطی را ایجاد کند که در آن بخش تحقیق و توسعه پرورش یابد.این کار باعث افزایش ابداعات(کالاهای جدید، فرایندهای تولیدی جدید و دانش جدید)(لدرمن(2007)، کرپون و همکاران(1998)، بالدوین(1997)، ویسوسی و مور(1993) و به دنبال آن باعث افزایش بهره وری می شود(ماسو و واتر(2008)، کاینلی(2008)، گویدهاس(2007)، کارین و پوتلزبرگ(2004). سومین محور مربوط به زیرساختهای اطلاعات است. این بخش می تواند با هزینه های استفاده کم، کاهش نا اطمینانی، کاهش هزینه های مبادلات و غلبه بر محدودیت های مکانی، انتقال اطلاعات و تکنولوژی را افزایش دهد که به نوبه خود بهره وری را افزایش می دهد(کاستیگلیون(2008)، شارپ(2006)، با سانت وهمکاران(2006)، آلتون و سرینیواسان(2005)، رینکن ازنار و ویچی(2004). چهارمین محور به رژیم های اقتصادی و نهادی مربوط می شود. این بخش شامل یک دولت کارا و قابل اطمینان(ثبات سیاست های دولت) و وجود فساد در سطح پایین در این دولت است. بیوس(2004) بیان می کند

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی نیروی کار، بهره وری نیروی کار، اقتصاد دانش، اقتصاد دانش محور Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی رشد اقتصادی، نیروی انسانی، نیروی کار، کشورهای در حال توسعه