پایان نامه با کلمات کلیدی رجوع جاهل به عالم، استقراض

دانلود پایان نامه ارشد

متتبعانه به نقد محققانه در تحقيق تعاليم عرفاني؛
4- راهکار منطقي براي رفع تزاحمات و تعارضات موجود در گزارش‌هاي عرفاني؛
5- بررسي سنجش‌گرانه پيش‌فرض‌هاي گزاره‌هاي عرفاني؛
6- پالايش گزاره‌هاي متهم به تخييلات شعريه و خطابات عرفيه؛
7- هموار ساختن تقريب هستي شناسي عرفاني به هستي شناسي ديني؛
8- تبديل اصول عرفاني به اصول کلي يقيني؛
9- ايجاد زمينه براي معماري اصلاح‌گرايانه عرفان نظري؛‌
10- تهيه اصول فهم معارف ديني از سرمايه حقايق عرفاني.
ما در اين ميان توجه خويش را به بررسي برخي از مهمترين‌شان معطوف مي‌داريم و مابقي را در لابه لاي اين بررسي‌ها مورد توجه قرار مي‌دهيم.
الف. اصلاح نقص عبارات و بيانات عارفان
مقصود از نقص، خطا نيست؛ مقصود عدم کفايت گزاره‌ها در انتقال واقعيات شهودي به مخاطبان است که موجب بروز خلل و کاستي در عبارات و بيانات عارفان شده است که البته بايد پس از سنجش مرتفع گردند. اين نقص‌ها و کاستي‌ها که در دو ساحت اتفاق افتاده موجب شده تا حکماي سترگي چون ملاصدرا که در تعامل با عرفان و عارفان راهي همدلانه پيموده‌اند، بر اين اصل محوري و راهبردي تأکيد ورزند که کمتر عبارتي از عارفان وجود دارد که در آن نقص و ايراد نباشد و بايد در مقام اصلاح و تهذيب آن بر آمد. اين اصل، نگاه ملاصدرا را نه نسبت به برخي مسايل، بلکه نسبت به کل عرفان نظري روشن مي‌کند. در نگاه وي عارفان به دليل استغراق در رياضت‌ها و مجاهدت‌ها و به دليل عدم ممارست در تعاليم بحثي و مناظرات علمي از تبيين مقاصد و تقرير مکاشفاتشان به شکل تعليمي عاجز بودند يا اهل تساهل بوده و در تقرير مقاصدشان به شيوه برهاني چندان مبالات نداشته‌اند و لذا ” قلّ من عباراتهم ما خلت عن مواضع النقوض و الإيرادات و لايمكن إصلاحها و تهذيبها إلا لمن وقف على مقاصدهم بقوه البرهان و قدم المجاهده. “71 به نظر مي‌رسد اين نگاه بايد مصرانه پي‌گيري شود؛ نگاهي که شايد در همان اسفار ماند و طريق و غايت صدرا در تعامل با عرفان به فراموشي سپرده شد و شايد اين نوشته به لطف الهي بتواند آن طريق و غايت را احيا کند.
دو ساحت وقوع نقص، يکي در زبان گزاره‌هاست و ديگري در حکايت کامل آن گزاره‌ها از واقعيت‌ها است.
براي بيان ساحت اول، يعني نقص در زبان گزاره‌ها، نمي‌خواهيم از سخن محيي‌الدين ابن عربي بهره بگيريم که: ” و كم من شخص تفسد عبارته صحه ما في نفسه. “72، بلکه علاقه‌منديم با استقراء در گزينش زبان گزاره در عرفان، نوع نقص‌ها را روشن سازيم که البته از گستره اين پژوهش خارج است و بايد اهل پژوهش با پي‌گيري به مطالعه همه آثار عرفان نظري بپردازند و تک تک آن نقص‌ها را استخراج و بعد بسنجند. ليکن براي افاده مقصود اندکي در اين باره سخن مي‌گوييم.
هر يک از علوم براي انتقال مقاصدشان اصطلاحاتي ساخته‌اند و زبان گزاره‌هايشان شکل و شمايل خاصي پيدا کرده است. عرفان نظري نيز از اين امر مستثنا نيست؛ شايد بتوان آن را از علوم پر اصطلاح برشمرد. ولي در آغاز پيدايش به خصوص در زبان ابن عربي از يک فقر زباني رنج مي‌برده است، فقري که موجب گزينش زبان ناکارآمد، بلکه در برخي مواضع رهزن شده که به نازيبايي آن کتب منجر شده، نقص و کاستي ترجمان حقايق را به همراه داشته، بدفهمي برخي منتقدان را به دنبال داشته و تفسير آن متون را به نوعي دشوار ساخته است.
به نظر مي‌رسد بسياري از اين نقص‌ها پس از روي‌ کار آمدن زبان استقراضي در عرصه عرفان رخ داده‌، است، که بيشتر آن زبان‌ها از يک نقص رنج مي‌برند و آن اين که ظاهر زبان مقصود عارف نيست و بايد پس از تفحص و تحقيق به مقصود اصلي آن پي برد.
با بررسي زبان‌هاي عرفان نظري سه گونه از اين زبان‌ها مشاهده مي‌شود:
1- زبان عرفي و خطابي؛
2- زبان تخيلي و شعري؛
3- زبان کلامي – اعتزالي و اشعري.
زبان‌هاي عرفي و خطابي که معمولا زبان جهان مادي است، براي فهم و تفسير افزون بر توجيه فراوان نياز مبرم به تقشير و تجريد از احکام و لوازم مادي دارند تا شايد شايسته اطلاق بر حقايق فراطبيعي گردند. مانند بکارگيري واژه غذا جهت ترسيم ظهور و خفاي حق سبحانه که ابن عربي در يک بيت آورده است:
فأنت غذاؤه بالأحكام و هو غذاؤك بالوجود73
و يا زبان‌هاي‌ تخيلي و شعري که در مواجهه با آن چنين به نظر مي‌رسد که از سر تخمين به گزاف گفته شده و يا از روي تخيل شعري بر زبان جاري شده و چندان از حقيقت برخوردار نيستند؛ ليکن چنين نيست، بلکه کالبد رهزن اين زبان‌ را بايد شکافت و به روح آن دررسيد و به حقايق بلندي که در بن اوست دست يافت؛ همان گونه که ملاصدرا مخاطبان عرفانيات را توصيه مي‌کند که هرگاه کلمه و اصطلاحي از عارفان شنيديد، به دليل نوع زبانشان، آنها را از قبيل “المجازفات التخمينيه او التخيلات الشعريه ” نشماريد، بلکه بايد به مقاصد حقيقي آنان دست يابيد و با قوانين برهاني و مقدمات فلسفي آن را استوار سازيد74.
و يا زبان‌هاي کلامي که در فرهنگ متکلمين تعريف خاص دارند و مباني و لوازم خاصي را در پس پرده خود دارند و در هنگام استعمال در عرفان بايد از آن تعريف دست کشيد و آن مباني و لوازم را تقشير کرد و بر اساس اصول عرفان و فرهنگ عارفان معنا نمود. براي مثال عرفان نظري بر اين باور است که اعيان ممکنات در علم ربوبي صور علمي هستند که به نحو علمي وجود و ثبوت دارند. لذا به آن صور علمي، اعيان ثابته گويند. اين ثبوت هر چند به ظاهر زبان اعتزالي است، ليکن در حقيقت از آن متمايز است. چراکه در آن زبان ثابت يعني حال ميان موجود و معدوم به نحو اطلاقي؛ اما در عرفان ثابت به معناي موجود علمي که نه موجود خارجي است و نه معدوم خارجي. لذا صدرا توصيه دارد که در پس پرده اين زبان‌ حقايق شريف و علوم غامض وجود دارد که با تفسير درست و توجيه وجيه اين زبان‌ها و ساختن محمل صحيح براي آنها مي‌توان آن حقايق را صيد کرد؛ وگرنه در سستي و پستي و در دوري از عقل و خرد کمتر از کلام معتزله نخواهند بود:
لكن لحسن ظننا بهذه الأكابر لما نظرنا في كتبهم و وجدنا منهم تحقيقات شريفه و مكاشفات لطيفه و علوما غامضة مطابقة لما أفاضه الله على قلوبنا و ألهمنا به مما لا نشك فيه و نشك في وجود الشمس في رابعة النهار حملنا ما قالوه و وجهنا ما ذكروه حملا صحيحا و وجها وجيها في غاية الشرف و الأحكام كما سنشير إليه إن شاء الله تعالى مع أن ظواهر أقوالهم بحسب النظر الجليل ليست في السخافه و البطلان و نبو [ اي تباعد ] العقل عنها بأقل من كلام المعتزلة فيهما 75
اما براي ساحت دوم، يعني نقص در حکايت از واقعيات در دو سطح اتفاق مي‌افتد، يکي نقص در حکايت‌ها در گزاره‌هاي توصيفي‌ و ديگري نقص در حکايت‌ها در گزاره‌هاي تبييني، تفسيري، استنباطي و تطبيقي.
اما سطح اول که در گزارش از حقايق بسيطه جهان هستي رخ مي‌دهد، دليل عقلي دارد و آن اين که اگر به واقعيت اطراف خود بنگريم و مفاهيمي را که از آن حکايت مي کنند بررسي کنيم، اين نکته را درمي‌يابيم که هر يک از آن مفاهيم روزنه‌اي هستند که به مقدار خودشان آن واقعيت را نشان مي‌دهند. مثلا اين متن واقع يک واقعيت بسيط بيش نيست ولي پنج مفهوم به مقدار ظرفيت خود از آن حکايت مي کنند، نه آن که تمام واقعيت را نشان دهند. به مانند پنج ظرفي که به قدر گنجايش خود آب چشمه را کشيدند، اما هيچ يک از آنها ياراي کشيدن تمام آب را ندارند و لذا انسان در برخي از موارد بعضي از حالات خود را که درک کرده، قادر نيست که توصيف کند، زيرا آن حالي را که يافته امر مجرد بسيطي است که مي خواهد در قالب چند لفظ بريزد و با مفاهيم چندگانه از آن حکايت کند؛ مي‌خواهد اين الفاظ را جمع کند و مثل يک غربال آنها را به هم مرتبط سازد و اين لفظ را که به انداز? خودش مفهوم دارد در کنار لفظ ديگر قرار دهد که آن نيز به انداز? خودش مفهوم دارد. اما وسط هر يک از اين دو مفهوم خالي است، نظير بندهاي قربال که ميان تهي هستند. لذا اگر اين يابند? حالت مجرد بسيط با آن الفاظ بخواهد آن حالت عقلي را توصيف کند، تا با لفظي بخواهد آن حقيقت را نگه دارد که لفظ ديگر را در کنار آن بچيند، آن حقيقت ريخته مي شود، چون آن حقيقت بسيط است و اين لفظ ميان تهي است و چون آن الفاظ چند امر جدا و از هم گسيخته هستند و هر يک به انداز? خود واقعيت را نشان مي دهند، تمام آن حقيقت بسيط را منعکس نمي‌کنند76.
اما سطح دوم يعني نقصان تبيينات، تفسيرات، استخراجات و استنباطات که چه بسيار رخ مي‌دهد.
ب. برون رفت از تقليد متتبعانه به نقد محققانه در تحقيق تعاليم عرفاني
به نظر مي‌رسد پيش از ورود بايد يادآور شويم که تقليد به معناي پذيرش قول ديگري و پيروي از وي در فکر و انديشه يا در عمل و کردار است که بر پايه اعتماد به وي، بدون مطالبه دليل از او و يا بدون بررسي دليل او صورت مي‌گيرد؛ هم چنان که تحقيق به معناي تحصيل و بررسي دليل و نقد به معناي سنجش آن دليل است که بر پايه قوانين و موازين صورت مي‌گيرد.
تقليد در دو عرصه رخ مي‌دهد: تقليد در عرصه شريعت و ديگري تقليد در عرصه دانش که اولي در مقابل اجتهاد و دومي در مقابل نقد و سنجش قرار دارد.
بررسي چيستي و گستره تقليد در عرصه شريعت روي سخن اين نوشته نيست. زيرا در اين صدد نيست تا ماهيت تقليد در حوزه آموزه‌هاي ديني، چه احکام و فروع تکليفي و چه اصول و معارف اعتقادي را به همراه دلايل تقليد از علماي مجتهد بررسي کند. هر چند به اجمال مي‌توان اشاره داشت که اين تقليد در حوزه فروع با حدود و شروطي جايز بوده و حجيت دارد. زيرا سيره و بناي عقلا بر رجوع جاهل به عالم است؛ البته نه مطلقا و نزد هر عالمي، که چنين رجوعي حجيت و مدرکيت ندارد، قابل اعتماد و اطمينان نيست و علم‌آور و يقين‌آور نيست، بلکه عالمي که اقوال وي به منابع شرع استناد داشته و به شيوه اجتهادي از آن منابع استنباط شده است، به نحوي که امضاي شارع احراز گردد تا مدرکيت حاصل شده و اطمينان و قطع در پي آيد. لذا حجيت اين تقليد نه صرفا در بناي عقلا، بلکه در تبعيت آن عالم از قائدين شريعت است که به اصالت شريعت را در دست دارند77. حجيت اين تبعيت نيز به صدق محض آن امامان معصوم عليهم السلام و مصونيت آنان از کذب و خطا برمي‌گردد که موجب مدرکيت بالذات قول، فعل و تقرير آنان شده است و تبعيت از آنان را از نوع تبعيت از علم صادق مبدل ساخته است.
علامه طباطبايي براي اثبات حجيت اين نوع تقليد اين برهان را اقامه مي‌کند:
اما ان اتباع الدين تقليد [ قبيح ] فيبطله: ان الدين مجموع مرکب من معارف المبدأ و المعاد و من قوانين اجتماعيه من العبادات و المعاملات مأخوذه من طريق الوحي و النبوه الثابت صدقه بالبرهان و المجموعه من الاخبار التي اخبر بها الصادق صادقه و اتباعها اتباع العلم لان المفروض العلم بصدق مخبرها بالبرهان. 78
مقصود از تقليد در اينجا تقليد در عرصه دانش است؛ يعني قبول انديشه‌‌هاي ارباب علم و دانش و تبعيت از آنان بدون مطالبه دليل يا بدون بررسي دليل و فقط بر پايه اعتماد به آنان.
جايگاه تقليد در عرصه دانش چيست؟ از منظر تحقيق، آيا تقليد مي‌تواند در پيشبرد علوم نقش داشته باشد؟
غايت دانش‌پژوهان از آموختن علوم هر چند در آغاز، دانستن آرا و انديشه‌هاي ارباب علوم است، ليک در نهايت در موقعيت دانشوري، کشف حقايق درباره تک تک مسايل موجود در هر يک از آن علوم است، به گونه‌اي که درباره هر يک از آن مسايل در پي يافتن پاسخي صحيح و صادق و چه بسا در صدد شکستن مرز آن دانش و طرح مسئله‌ها و نظريه‌هاي نو مي‌باشد. پس غايت، در آغاز، فهم مطالب و در پايان، کشف حقايق است.
فهم کامل مطالب به فهم دلايل و حدود وسطاي مطالب بازمي‌گردد؛ چنان که کشف حقايق در نخستين گام به سنجش آن دلايل بستگي دارد. لذا اگر کسي نه در فهم و نه در کشف به دنبال دليل نباشد، نشان از تقليد اوست و البته با تقليد، غايت آموختن به بار نمي‌نشيند و عدم تحصيل غايت به معناي عدم تحصيل علم حقيقي و يقيني و حرکت در مسيري خلاف تحصيل علم و دانش است، که اين نشان از ناپسندي اين تقليد است. چنان که ابن عربي مي‌گويد: ” التقليد يناقض

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی گزاره‌هاي، خطايي، قضيه، ادراکي Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی فلسفه عرفان، نفس الامر