پایان نامه با کلمات کلیدی دوره های زمانی، زمان در روایت، فرهنگ عامه

دانلود پایان نامه ارشد

تکراربلکه به علت مشخص نبودن مبدا و مقصد آن و به مثابه یک دور باطل و نه تکرار دوره های زمانی در نظر می گیرند. به قول خیام: در دایره ای کامدن و رفتن ماست / آن را نه بدایت نه نهایت پیداست / کس می نزند دمی در این معنی راست / کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست یا: چون می گذرد عمر چه شیرین و چه تلخ / پیمانه چو پر شد چه نیشابور و چه بلخ / خوش باش که بعد از من و تو ماه بسی / از سلخ به غره آید از غره به سلخ.
دیدگاه دیگر زمان را خطی در نظر می گیرد که البته با پیشرفت علم، بیشتر این دیدگاه مورد پذیرش واقع شد که زمان خطی است. جالب آن که در این تعریف هم برداشت های متفاوتی وجود دارد. ادیان سامی این دیدگاه را قبول دارند البته برای زمان هم مبدا قائل هستند (که همان داستان آفرینش انسان توسط خدا است) و هم مقصد (که همان پایان دنیاست) و نهایتا جهان آخرت را مطرح می کنند که به نوعی همان قلمروی بی زمان برخی فلاسفه است که در ادامه بدان هم خواهیم پرداخت. برداشت دیگر از خطی بودن زمان مربوط به تفکری است که برای زمان، ابتدایی قائل است ولی انتهایی متصور نیست (دیدگاه تاریخ مدارانه از زمان) و عکس این مطلب نیز برای عده ای قابل قبول است، یعنی افرادی که معتقدند شروع و آغاز زمان مشخص نیست ولی پایان آن نابودی هستی است و نیز دیدگاه مبنی بر تعریف زمان بر اساس روش ترمودیناکی که در ادامه معرفی می شود، به نوعی بر این تفکر منطبق است. جالب آن که مصراع «آن را نه بدایت نه نهایت پیداست» نیز، به نوعی، موید خطی بودن زمان البته با ناآگاهی از مبدا و مقصد آن، یا به عبارتی تعریف واقعی خط است؛ چراکه از منظر ریاضی دیدگاه ادیان سامی از زمان، پاره خطی است و نه خط و دو برداشت بعدی هم نیم خط هستند. از منظری علمی که با مطالب فوق هم مرتبط است، زمان را با دو تعریف متفاوت در نظر می گیرند:« دیدگاه ترمودینامیکی و دیدگاه تاریخ مدار. در دیدگاه اول، که بولتزمان از معتقدان بدان بود، زمان بر الگوهایی از رفتار مبتنی است که در سیستم های ساده دیده می شود و مطابق قانون دوم ترمودینامیک، سیستم های باز به مرور زمان به سمت بی نظمی و ناپایداری میل می کنند. ازمنظر تاریخ مدارانه، زمان بر مبنای سیستم هایی پیچیده تعریف شده است که امکان انباشتاطلاعات و تجربیات را دارند لذا در این سیستم ها، گذر زمان به سمت پایداری و نظم است.»(چابک،1385: 35)

2-2-2 زمان اسطوره ای
زمان اسطوره اي ، زمان بي زماني است،« در اين زمان گذشت ماه و سال آنچنان كه در جهان مادي و عالم سلفي مي گذرد مطمح نظر نيست. بدين جهت تاثيراتي كه گذشت زمان بر جسم ما آدميان عادي مي گذارد، بر قهرماناني كه در دايره چنين زماني قرار گيرند، به جا نخواهد گذاشت و آنها را به صورت طبيعي – طبيعتي كه محسوس حواس ماست – پير و فرسوده نخواهد كرد.»(مكي: 13، 158-159)
با بهره گیری از نظریه میرچا الیاده:« در ذهنیت مردم ابتدایی، زمان، همگن نیست و صرف نظر از آن که می تواند مجلای قداستی محتمل باشد، به چندین شکل با درجات مختلف شدت و عمق و با مقاصد و مقررات گوناگون، ظاهر می گردد.(الیاده،1372: 366) با اين نظريه اين گونه مي توان نتيجه گرفت كه زمان در اسطوره با زمان واقعي تفاوت هايي دارد با اين شرح كه این آنات یا تاثیرهای تجلی قداست، هر سال تجدید می شوند، و از این لحاظ که دیرندی با ساختاری قدسی(اما به هر حال دیرند) به شمار می روند. می توان گفت که پیوستگی و استمرار دارند و به هم متصلند و در طول سالها و قرون، زمان یگانه و واحدی به حساب می آیند. اما این مانع از این نیست که همان آنات و ثانیه های تجلی قداست، به ظاهر ، هرچندگاه تکرار شوند، و از این نظر می توان آن نسبت که مثابه ی “مدخل و دهانه” ای زودگذر و “برق آسا” بر زمان کبیر تصور کرد که به آنات خارق عادت از زمان جادویی-دینی، امکان می دهند. تا در دیرند دنیوی، رخنه کنند.معانی تناوب(نوبتی بودن امری) و تکرار، در اساطیر و فرهنگ عامه، جای شامخی دارند.
زمان در اسطوره را از منظرهاي ويژه خود مي توان جست و جو كرد با اين شرح كه ميرچا الياده در ادامه مبحث خوداز زمان اسطوره اي؛ تناوب و تكرار و احياء و تجديد زمان اسطوره اي را به ميان آورده است:«احیاء و تجدید زمان اساطیری: انسان ابتدایی از رهگذر هر عمل آیینی و درنتیجه به واسطه هرکار معنیدار (شکار ، صید و غیره) ” زمان حاضر و آینده نیز اندیشید. نباید فقط چنین پنداشت که سپری شده است، بلکه باید بدان همچون زمان حاضر و آینده نیز اندیشید یعنی آن را همچون حالتی و به مثابه دورانی، منظور داشت. از دیدگاه روحانیت و معنویت کهن، هرگونه آغازی، ازلی و درنتیجه ، مدخلی بر زمان کبیر، و بر ابدیت است. مارسل موس، نیک دریافته است که امور مذهبی که در بستر زمان جریان دارند، به حق و منطقا چنین تلقی می شوند که در ابدیت، یا در زمان سرمدی، می گذرند.”(الياده،1372: 370)
در واقع هر یک از این امور و اعمال مذهبی، به صورت مثالی، یعنی چیزی را که در آغاز وقوع یافت. یعنی در لحظه ای که آیینی و حرکت دینی مکشوف شدند و درعین حال در بستر تاریخ نیز به ظهور پیوستند، تکرار می کند.
تاریخ، در چشم انداز ذهنیت مردم ابتدایی با اسطوره، مقارن و همزمان است. در بستر زمان روی داده است، نمودار گسیختگی دیرند دنیوی، رهیدگی از آن، و استیلای زمان کبیر است.

2-2-3 زمان زرواریسم
در گاتها از دو گوهر همزاد كه يكي نيكي و ديگري بدي است چنين سخن رفته است: آن دو گوهر همزادي كه در آغاز ظهور نمودند يكي نيكي و ديگري بدي، از ميان اين دو، مرد دانا نيك را برگزيند و نه بد را. هنگامي كه اين دو گوهر بهم رسيدند زندگاني و مرگ پديد آوردند…
« بعضي از دانشمندان نظر مي دهند كه اين دو گوهر فرزندان زروان بي كرانه هستند.در آئين مهري يا ميترايي دو نيرو در كشمكش هستند، اهورامزدا فرمانرواي خطه روشنائي، و اهريمن حاكم بر جهان ظلمت، و بر فراز اين دو، زروان قرار گرفته كه ايزد زمان است. اهورا مزدا و اهريمن چنان از زروان اطاعت مي كنند كه گوئي اله تقدير است.»(عفيفي،1370: 540 )
از نيك دوكوبت در رساله نقض مذاهب آورد:« مغان گويند آنگاه كه هيچ چيز وجود نداشت…تنها، موجودي به نام زروان وجود داشت. در مدت هزار سال زروان فديه ها داد تا بعد از هزار سال نسبت به كوششهاي خود شك افتاد و انديشه كرد كه آيا پس از اينهمه فديه ها پسري بنام اورمزد خواهم داشت يا آنكه رنج هايم بي ثمر خواهد ماند. در آن حال اهريمن در شكم او پيدا شد، اورمزد از باب فديه هايي كه كرده بود بوجود آمد و اهريمن به سبب ترديدي كه در دل او حاصل شده بود. چون زروان از اين حال آگاهي يافت گفت از دو پسر كه در شكم است هر كدام زودتر خود را بمن بنماياند پادشاه جهان خواهد بود. چون اورمزد از انديشه پدر آگهي يافت برادر خود را اهريمن را با خبر ساخت و بدو گفت پدر ما زروان چنين انديشيده است… اهريمن چون اين بشنيد شكم زروان را شكافت و نزد پدر رفت ، زروان او را بديد و ليكن ندانست كه او كيست، از او پرسيد كيستي؟ اهريمن پاسخ گفت من پسر توام، زروان بدو گفت، پسر من بوئي دلپذير دارد و درخشنده است و تو تيره و بدبوئي، در اين وقا اورمزد كه خوش بو و درخشنده بود به نزد زروان رفت، زروان را چشم بر او افتاد، دانست كه پسر اوست زيرا براي او فديه ها داده بود. پس دسته اي از چوب را كه در دست داشت و در ستايش ها بكار مي برد به اورمزد داد و گفت تاكنون فديه هايي را در راه تو داده ام و از اين هنگام تو بايد براي من فديه دهي، آنگاه در حالي كه دسته چوب را به او مي داد ويرا تقديس كرد، در اين هنگام اهريمن نزد زروان رفت و بدو گفت مگر تو عهد نكرده بودي كه هريك از دو فرزندم كه نخستين بار نزد من آيد او را به پادشاهي برمي گزينم. زروان براي آنكه از عهد خود بازنگردد به اهريمن چنين گفت: اي موجود بدكار نه هزار سال پادشاهي ترا خواهد بود، بعد از آن اورمزد بر تو فرمانروا خواهد بود. پس اورمزد و اهريمن شروع به خلق موجودات خود كردند، هرچه اورمزد پديد مي آورد خوب، و هرچه اهريمن پديد مي آورد زشت و شر بود(عفيفي، 1370:542)

2-2-4 زمان در روایت

يكي از مسائل مهمي كه در نظرية ساختارگرايي
بدان پرداخته شده، رابطة ميان زبان و روايت و چگونگي تبلور زمان در روايت است. از منظر برخي فيلسوفان، همچون پل ريكور ،فهم زمان به گونه اي تجريدي بسيار مشكل است؛ اما يكي از راه هايي كه باعث ملموس و عيني شدن اين امر انتزاعي ميشود، كنش روايت است. به طور كلي بر مبناي تحليل ساختارگرايان، به ويژه بارت و ژرارژنت، زمان يكي از مؤلفه هاي اصلي پيشبرده رروايت است كه به همراه عليت، خط داستان را به پيش مي برد؛ به علاوه هر متن روايي داراي دو زمان است: يكي زمان دال روايت(يعني مقدار زمان خوانش متن روايي) وديگر زمان مدلول(يعني مقدار زمان رخدادهاي داستان). ساختارگرايان، روايت سه مسئله را مطرح كرده اند. 1- ترتيب: چگونگي نظم و توالي و آرايش رخدادها در سخن روايت؛2- ديرش:مناسبات ميان طول زمان داستان و زمان سخن يا دال روايت؛3- بسامد: شمار دفعاتي كه رخداي روي ميدهد و شمار دفعاتي كه آن رخداد نقل و روايت ميشود.
سيمور چتمن در مقاله خود، اين گونه در اين رابطه تحليل كرده است:« در تحليل زمان روايت، مي بايد اين امر را در نظر بگيريم كه ما نه يك مقياس، بلكه دو مقياس زماني داريم، مي بايد تمايزي قائل شد ميان زمان دروني محتوي(زمان بدان سان كه در داستان بازنمايي مي شود) و زمان بيروني يا زمان سخن(يعني زماني كه مخاطب به وسيله آن داستان را دنبال مي كند.»(چتمن، 313:1353)
نظم زمان، در زمان داستاني، نظمي بيروني است. اما زمان متن يا زمان سخن روايي، شبه زمان است؛ زيرا محتواي داستاني، يعني رخدادها و حوادث و كردار شخصيت ها در زبان بازنمايي ميشوند و زبان در سخن روايي نوشتاري به زنجيره اي فضایي مبدا ميشود و اين زنجيرة فضايي كه براي خوانده شدن دارد. زماني مصرف می گردد.
زمان بندي تك خطي براي داستان، نه امري طبيعي است و نه صفت ويژه بيشتر داستان ها، به گفته تودورف:« زمان بندي سخن تك ساحتي است و زمان بندي داستان چند ساحتي است، در نتيجه ناممكن بودگي تودگي توازي ميان اين دو نوع زمان بندي به زمان پريشي مي انجامد.»
.
زمان روايت :
– در ادبيات ، محدوديتي ندارد و مي تواند زمان زيادي را در بر گيرد .
– در فيلم داستاني ، پرش ها و قطع ها سبب مي شود زمان روايت را ناپيوسته و مقطع سازد .
– در نمايش ، پيوسته و متمادي است ، حتَي اگر جاهايي دچار قطع هاي زماني شود .
زمان خوانش روايت :
– در ادبيات هيچ محدوديتي ندارد و ميتواند روز ها، ماهها و حتي سال ها را در بگيرد و براي افراد مختلف متفاوت است ، در ضمن هيچ ارتباط مستقيمي با زمان روايت ندارد .
– در فيلم داستاني ، محدود است و براي جمع يكسان است ( البته نبايد از خاطر ببريم كه تكنولوژي پخش خانگي اين محدوديت را مخدوش كرده است ) در ضمن مي تواند ارتباط مستقيمي با زمان روايت نداشته باشد.
– در نمايش ، محدود است و براي جمع يكسان ، ارتباط مستقيمي هم با زمان روايت دارد.

2-2-4-1 انواع زمان در روايت

1- زمان تقويمي
2- زمان حسي – عاطفي شخصيت ها ( 1- مانند زمان تك گويي دروني 2- مانند زمان روان شناسانه
3- زمان كل روايت از آغاز تا انجام
زمان تقويمي: منظور از زمان تقويمي واحد هاي ساعت شمار است كه بر اساس حركت وضعي و انتقالي زمين تعيين شده است. از آغاز آفرينش انسان، زمان نيز با او همراه بوده است؛ اما اين كه انسان چه زماني به شناخت زمان رسيده و كي براي سنجش زمان به معيار و وسيله اي دست يافته است، دقيقاً مشخص نيست. شايد در ابتدا زمان براي انسان پديده اي طبيعي بوده كه بر مبناي طلوع و غروب خورشيد و حركت آفتاب و گردش فصول سال به آن پي برده است؛ اما پس از اين كه وارد زندگي مردم شده و به عنوان وسيله براي نظم و نظارت جامعه مورد استفاده قرارگرفته، امري اجتماعي به شمار بين بخش هاي گوناگون زندگي از عوامل مؤثر در توجه هماهنگي آمدهاست. ضرورت انسان به زمان به

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی امام حسین، امام حسین (ع)، ظلم و ستم Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی زماني، "، تقويمي