پایان نامه با کلمات کلیدی دنیاگرایی، پست مدرنیسم، روابط انسانی، ساختار سیاسی

دانلود پایان نامه ارشد

سوّم تمدن غرب، یعنی انقلاب اطلاعاتی، مواجه‌ایم که در آن اراده‌ها و نیروهایی فراتر از دولت ملی بر تصمیمات و تدبیرهای آن اثر می‌گذارند. به این ترتیب موج سوّم تمدن غربی ساختار سیاسی پیشین را کنار می‌نهد و ساختار جدیدی را متناسب با این تحولات جانشین می‌کند»‌(تافلر46،1374‌‌:431و579‌).
با تأسیس نهاد دولت- ملت که نقطۀ گسست دولت‌های مدرن از پیشامدرن است دولت جدید توانست کارآمدهای جدید و بدیعی از خود در تایخ ثبت کند. امّا امروزه با تحولات پیش‌آمده در حوزه صنعت و ارتباطات و ظهور تکنولوژی‌های اطلاعاتی و ارتباطی جدید این سازوکار و ساختار فرسودگی یافته است و نمی‌تواند با تحولات پدید‌آمده همراهی کند و حتی مانع تحقق اهداف توسعه‌طلبانه نظام تجدّد قلمداد می‌شود. برداشت سیاسی از ملّت به نظریۀ قرداد اجتماعی روسو باز می‌گردد. «در این فرض ملّت سیاسی، افراد را بر پایه کیفیّت مشترک شهروندی‌شان مدّ نظر قرار می‌دهد نه بر پایۀ واقعیت‌هایی همچون قوم و زبان و دین. اینگونه، ملّت سیاسی یا تفکیک دولت و جامعه به تحقق تام مدرنیّت سیاسی می‌انجامد»‌(باربیه47،1383‌:18‌).

2-5- هدف و غایت محوری تجدّد یا مدرنیسم
هدف و غایت محوری تجدّد، دنیاگرایی و پرستش دنیوی است. تجدّد اهداف متعدّدی دارد که آن‌چه آن‌ها را به وحدت می‌رساند و نظام می‌بخشد محوریّت پرستش دنیوی است. جایگاه دیگر اهداف تجدّد در نسبت با این هدف محوری معلوم می‌شود. به عبارت دیگر، اهداف تجدّد را می‌توان به محوری و فرعی تقسیم کرد هدف محوری جهت‌گیری کلان تجدّد را تعیُّن می‌بخشد. دنیاگرایی محض و پرستش دنیوی در همۀ مراتب زندگی فردی و اجتماعی جدید جاری است. در حقیقت، زندگی بشر در سراسر تاریخ، میان دو جریان پرستش دنیا و هوای نفس و پرستش خدا در نوسان بوده است. هر دو جریان نیز فراز و نشیب‌های تاریخی بسیاری داشته‌اند، در نتیجه هیچ دوره‌ای از زندگی بشر را نمی‌توان یافت که در آن پرستش دنیوی چنین عمق و سرعت و وسعتی در حیات فردی و اجتماعی بشر داشته باشد. اساساً در تاریخ تجدّد، حساسیّت‌ها و فهم‌ها و کنش‌های افراد با تحریکات روانی خاصی در جهت توسعۀ دنیاطلبی سوق پیدا می‌کند؛ لذا انسان در هر مقطعی با اشکال جدیدی از دنیا‌پرستی مواجه است. تلوّن و تحوّلی که در دنیاگرایی جدید حادث می‌شود در یک دور بسته باقی نمی‌ماند، بلکه پیوسته، در شکل‌ها و قالب‌‌های متنوع تغییر می‌کند و در یک کثرت و وحدت جدید، چشم‌انداز وسیعی از التذاذات دنیوی را پیش رو می‌آورد. «مسلماً غرب به دنیا و به بشر و به خواست‌های او توجه خاص کرده و با تلقّی خاص راه خود را پیموده است. امّا پدید آمدن تلقّی خاص نسبت به عالم و بشر و مبداً عالم را کاری ساده و کوچک نباید گرفت و آن را با دنیاخواهی و بی اعتقادی به آخرت که هیچ چیزی نیست و هر جاهلی می‌تواند دنیاطلب و بی‌عتقاد به مبدأ و معاد باشد، اشتباه نباید کرد»(داوری،1363‌:15‌).

2-6- بررسی تاریخی و کاربردی مدرنیسم فلسفی در حوزه ادبیّات
خاستگاه فکری مدرنتیه به پیشرفت تاریخی اعتقاد دارد و این که تاریخ ابتدا و انتهایی دارد. مدرنتیه، تاریخ را روند پیوسته‌ای می‌بیند. این مسأله به طور خاص در تعارض ریشه‌ای با تعبیری از مدرنیسم قرار می‌گیرد که طی فصل های آینده به آن خواهیم پرداخت. دراین جا تنها به ذکر یک نمونه از این تعارض در فهم تاریخ اکتفا می‌شود. جنگ جهانی اوّل سبب شد که مدرنیسم، انقطاع و گسستی تاریخی را باور کند. پایان جهان یکباره نمایان شد و بی رحمی جنگ که یادآور مصیبت‌های مشابه طی تاریخ بشر بود، تصویری دایره‌وار( در برابر شکل خطی تاریخ در مدرنتیه) را پیش روی هنرمند مدرنیست نهاد.
حرکت‌های مدرن در حوزه ادبیّات با روند انقلاب صنعتی در اروپا و ظهور مکتب رمانتیسم پا گرفت؛ و زمان درهم شکستن قواعد و قالب‌های کهن فرا رسیده بود و به جای تکیه بر عقل و منطق احساس، تصوّر، خیال و عشق جایگزین شد. آزادی و اختیار جای محدودیّت را گرفت و عامّۀ مردم مخاطبین آثار هنری گردیدند.
با باز شدن پای مدرنیسم به ادبیّات چهره‌هایی چون وولف، جويس، اليوت، استيونز، پروست، مالارمه و رايك، مدرنیسم ادبی را در قرن بیستم به نام خود ثبت کردند و شگرد‌‌های شعر و داستان مدرن رادر پردازش تشریح کردند.
شیوه‌های کاربردی مدرنیسم در ادبیّات عبارتند از:
1ـ تکیه بر (تأثرگرایی)48‌ و بها دادن به ذهنیت و درکی دارد که از دیدن، خواندن و شنیدن حاصل می‌شود. نمونۀ آن می‌تواند جریان سیّال و پویای ذهن در نوشتن باشد.
«اصطلاح تأثرگرایی از یک سبک نقاشی فرانسوی وام گرفته شده؛ و به شکل تقریباً مهمّی در مورد آثار یا قطعاتی به‌کار می‌رود که به جای دلایلِ بیرونیِ حس‌‌های ذهنی سعی دارد آن‌ها را به همان شکلی که مشاهده کننده احساس می‌کند؛ توضیح بدهد. اگرچه امپرسیونیسم در ادبیّات نه یک سبک است و نه یک جنبش، امّا نوعی تمایل در روش نوشتن محسوب می‌شود»(گرکانی،ش59/27‌).
این شیوه در اشعار سمبولیست‌ها و ایماژیست‌ها و در بسیاری از اشعار مدرن دیده می‌شود؛ امّا در عین حال در بسیاری از آثار داستانی اواخر قرن نوزده میلادی مانند رمان جوزف کنراد49 و ویرجینیا وولف نقش دارد.«نقد امپرسیونیستی نوعی نقد است که به جای بررسی اثر بر اساس اصول مشخصی، به واکنش شخصی منتقد نسبت به اثر می‌پردازد. معمول‌ترین نقد امپرسیونیستی در نقد‌های مربوط به آثار نمایشی دیده می‌شود.
2ـ شیوه‌ای بی‌اعتنا به واقعیّت که با روایت دانای کل وبینش ثابت او پدید می‌آید.
3ـ شعر‌ها در حوزۀ ادبی مدرنیسم بیشتر نثروار هستند (مانند آثار وولف و جويس).
4ـ تمرکز بر روایت‌های بی‌اتصال از موضوعات گوناگون که تصادفی به نظر می‌رسند.
5-هدایت شدن به سوی ناخود‌آگاه یا واکنشی که مرتبط با برآیند اثر هنری است.
6ـ گزینش‌های کمینه‌ای و نیز ردّ نظریۀ‌ رسمی زیبا‌شناختی در طیفی وسیع به هوا‌خواهی کشف و شهود در خلق اثر.
7- برتری ندادن فرهنگ‌ اشرافی به فرهنگ عامه هم در شیوه‌های نمایش و هم در تقسیم و توزیع به کار‌گیری هنر.»‌(دستغیب، 1387:‌14).
در مجموع می‌توان گفت که با گستره‌ای که در ظرفیّت‌های خیالی، آرزوهاو نیاز‌های انسانی وجود دارد و شخصیّت‌ها و بازیگران و همه نوشتار‌ها بر ناپایداری روابط انسانی دلالت دارند؛ هنر و ادبیّات نیز با الهام گیری از شرایط و تحولات رخ ‌‌‌داده در دنیای واقعی، شکل و فرم معاصر خودش را به خود می‌گیرد.‌
مفهوم تازه در ادبیّات مدرن « موضوع پویش ذهنی » است که به ویژه توسط باختین50، اشکلوفسکی51 و یاکوبسن52 مطرح شد. الیوت و مالارمه نیز وظیفه شاعر را پالایش زبان طایفه می پنداشتند. «در ادبیّات این دوره صورتگرایی53، اصالت زبان و ساختار زبانی هم شکل می گیرد. امّا صورتگرایی بر ساخت ها و فرم‌های جا افتادۀ پیشین هم _ که در موقعیّت خود تثبیت شده بودند _ تأثیر می گذارد؛ تا جایی که یکی از فیلسوفان فرانسوی بیان کرد امروز جز قایل شدن برای فرم، هیچ آزادی دیگری وجود ندارد.
شعرایی مثل رمبو54 و بودلر55 مسألۀ مدرنیّت را در ادبیّات و شعر برای اوّلین بار مطرح کردند؛ و این جمله آرتور رمبواست که می‌گوید: می‌بایستی مطلقأ مدرن بود»‌‌(‌جهانبگلو،‌1384:‌7).
از دست‌آورد‌های مدرنیسم در ادبیّات، نقد56 بود که از اواخر قرن نوزدهم آغاز شد تا اواسط قرن بیستم ادامه داشت ، هم با سلاح هنر پیشرا‌57 به مقابله با نظام ارزش‌های طبقه متوسط رفت و به جنبه‌های گوناگون آن حمله برد. همه حرکت‌های فرهنگی در این دوره تلاش می‌‌کردند چهرۀ فرهنگ را دگرگون کنند و در هر مقوله نوعی استقلال و استواری بر پایۀ ارزش‌های ذاتی را ارج بدهند. امّا این روند تا حدّی پیش رفت که به خرد‌مداری و انسان‌محوری منجر شد‌؛ یعنی سلطۀ بی چون و چرای عقل و خرد بنیاد‌اندیش بشر و این که تمامی حقایق در درون انسان قرار دارد و آنچه که مایه نجات است. مدرنیسم به گفتۀ بودلر‌ «تلاشی بود برای تسلط هنر بر قلمروهای دیگر زندگی».
مدرنیسم در ابتدا بسیار آرمان‌گرا و امیدوار‌کننده به نظر می رسید و نقش شفابخش هنرمند را در پوشاندن خلأ و شکاف بین اندیشه و احساس می پنداشت؛ با گذشت زمان، هنرمند نقش جنایتگر ویران کننده‌ای را پیدا کرد که هدفش فتح سرزمین‌های تازه بود و می‌خواست شکل هنر را نو و متفاوت بکند و هنر را داور و مرجع خودش قرار می‌داد.
به این ترتیب، این جنبش در ادامۀ مسیر خود از ارزش‌ها و موازین اوّلیّه‌ا‌ش فاصله گرفت. برای نمونه‌، روشنفکران مدرن و افرادی که از فرهنگ بهره‌ای دارند؛ تکامل و پیشرفت فرهنگی را که حاصل مدرنیّته‌ست، توضیح می‌دهند نه فرهنگ عوام را. «چون که فرهنگ عوام _ به گفته مدافعان مدرنیستم _ چیزی جز نفی فرهنگ نیست و فرهنگ، فقط توسط فرهیخته‌ها ظهور و حضور عینی پیدا می‌کند»‌(احمدی،1373:‌277‌).
مدرنیسم تصویر زیبایی راکه در ابتدای حضور خودش در ذهن ها خلق کرده بود‌، نتوانست حفظ کند و این یک شکست بود. آن همه تنوع و آزادی ، فقط یک محیط اجتماعی مشوّش را پدید آورد. در این فضای خشن و وحشیانه ، محبّت و همدردی که از فضیلت های سنّتی و مذهبی شمرده می‌شد‌، از بین رفته بودند و انسان دیگر پیوندی با گذشته‌ا‌ش احساس نمی‌کرد. این فضا که بیش از حدّ عقلانی بود ، انسان را از اصل خودش دور می‌کرد. به همین دلیل نویسنده های ضدّ مدرنیسم – مخصوصاً در غرب- جلوه های تاریک زندگی انسانی را در آثارشان نشان می‌دهند و آرزوی بازگشت به گذشته و اسطوره‌گرایی در این آثار به چشم می‌خورد. راه‌های فراری هم که در مقابل این سردرگمی‌ها پیشنهاد می‌شود مادّی است و به نابودی ارزش‌ها ختم می‌شود. در این بین‌، افرادی نظیر برشت58 پیدا می‌شود که به انسان مقام متعالی می‌بخشند و یا به دوست داشتن و زندگی کردن اهمیّت می‌دهند ‌ و هنر انسان دوستانۀ در غرب را به نمایش می‌گذارند.
آشفتگی پدید آمده در مدرنیسم و شک و تردیدهایی که از همه طرف و تمامی جنبه‌ها آن ‌را احاطه کرده بود به ظهور پست مدرنیسم ختم شد. «‌پست مدرنیسم که برای اوّلین بار در معماری مطرح شد؛ فن‌‌آوری مدرن را در ارتباط با سنّت و فرهنگ غنی گذشته به کار می گرفت. امّا در ادبیّات ، یک نویسنده اسپانیایی به اسم فدریکو دی‌اُنیست59 این واژه را در اثرش به نام «گزیده شعر اسپانیایی و هیسپانوی امریکایی60 » (1934) به کار‌ برد. پست مدرنیستم از دهه 1960 به بعد‌، به صورت جدّی مطرح شد و مورد نقد و بررسی قرار گرفت. ظهور این جریان به این معنی نبود که باید از مدرنیسم جدا شد و آن را کنار گذاشت؛ بلکه ادامه مدرنیسم به شمار می‌آید که بحران‌ها و پرسش‌‌های جریان قبل از خودش یعنی همان مدرنیسم را به شکلی آگاهانه پیش می‌کشد و سعی در ارایه راه‌حل دارد. این جنبش فقط به دنبال این است که محدودیّت‌ها را بشکند و تمرکز زدایی و پراکندگی به وجود بیاورد. مراحل ابتدایی آن به صورت شالوده‌شکنی و‌(شکستن ساختار هنری61 ) آغاز شد و در قلمرو هنر از کنایه‌، تمثیل‌، تقلید تمسخر آمیز و به‌ویژه ایهام به عنوان ابزارهای بیانی استفاده کرد.
پست مدرنيسم هم مانند مدرنيسم از بيشتر اين عقايد پيروي مي‌كند در حالي‌ كه منكر مرز‌‌‌بندي ميان اشكال والا و پايين هنر و تمايزات ثابت ژانري است و تاكيدش بر تقليد ، نقيضه، كنايه و فكاهي بودن است. هنر و انديشه پست مدرن از انعكاس‌‌‌پذيري، ناخود‌‌آگاهي، از‌هم‌گسيختگي و ناپيوستگي (به خصوص در ساختار‌‌‌‌هاي روايي)، ابهام و تقارن زماني حمايت‌ كرده و بر موضوعاتي عاري از مفاهيم انساني و فاقد ساختار و ثبات تاكيد مي‌‌ورزد.
اين گونه به‌نظر مي‌رسد كه پست مدرنيسم در اين روشها بسيار شبيه مدرنيسم است، با اين حال درباب نگرش، مدرنيسم با بسياري از اين گرايشات متفاوت است. به‌عنوان مثال مدرنيسم به اين سو گرايش دارد كه نمايي پراكنده از ذهنيّت انسان و تاريخ نشان دهد‌ («زمين هرز » ‌‌‌اليوت يا «به سوي فانوس دريايي» وولف از این دسته‌اند)، امّا اين پراكندگي را به عنوان امری تراژيك مي نماياند، چيزي كه به عنوان يك نقصان، بايد بر آن تأسف خورد و برايش سوگواري كرد..

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی ناسیونالیسم، اصالت عقل، بوروکراسی، پوزیتویسم Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی رمان فارسی، رمان تاریخی، جامعه ایرانی، حقایق تاریخی