پایان نامه با کلمات کلیدی دلبستگی به مکان، فضای شخصی، شخصی سازی

دانلود پایان نامه ارشد

کریستین نوربرگ شولتس نقشه های شناختی را شامل مرکز33، مسیر34 و حوزه35دانسته است. مرکز در تضاد با جهان ناشناخته و شاید هراس انگیز پیرامون واقع شده و معرف شناخته شده هاست. بولنائو36 می گوید: “مرکز نقطه ای است کهانسان به عنوان موجودی واجد روان در آن موضع می گیرد، نقطه ای که در آن درنگ کرده و زندگی در فضا را تجربه می کند.”
اگر اصطلاحات لینچ را در نظر گیریم مراکز می توانند هم “نشانه” باشند و هم “گره. در اینجا باید افزود که از آنجا که مرکز نقطه ای است که تمامی حرکات افقی در آن به هم می رسند، عموما به عنوان محور جهانی عمودی که زمین و آسمان را به هم پیوند می زند در نظر گرفته شده است. محور قائم معرف “مسیر” و راهی است که به واقعیت منتهی می شود، واقعیتی که می تواند “برتر” یا “پست تر” از زندگی روزانه باشد. لذا محور جهان بیش از آنکه معرف مرکزیتی بر سطح زمین باشد به خاطر برقراری ارتباط بین حوزه های جهان هستی، مکانی می شود که در آن امکان رخنه از یک حوزه به حوزه دیگر فراهم می آید.از آنجا که هر مرکز درون و بیرونی را شامل شده و یا به عبارتی معرف اعمال ورود و خروج است، لذا راه یا مسیر الزاما به عنوان متمم آن عمل می کند.” راه ها در تمامی سطوح محیطی حضور داشته و عموما بیانگر امکان حرکت اند که در مقابل تجربه “گم” شدن قرار می گیرد. گاهی مسیر به هدفی آشنا منتهی می شود، اما اکثر اوقات نشانگر جهتی بی انتهاست که در دوردستی ناشناخته محو می شود. حوزه ها، شبکه مسیرها را تکمیل کرده و از آن “فضا” می سازند. حوزه ها به خاطر دارا بودن خصوصیات عمومی بصورت اماکنی توانا برای تحقق اعمال آدمی عمل می کنند ( نوربری شولتز،1384، صص39-31 ) بین تفاسیر شولتس و نظریه گشتالت شباهت کامل وجود دارد. (لنگ، 1386،ص158)

3-7-2-3 سطح رفتاری دلبستگی به مکان
در بعد رفتاری پروسه دلبستگی به مکان، دلبستگی از طریق اعمال و رفتار نمایان میشود. همچون دلبستگی بین فردی، دلبستگی به مکان نیز از طریق تمایل به حفظ مجاورت37 نمود رفتاری مییابد و « پیوندی است مثبت و مؤثر بین فرد و مکان مشخص که ویژگی اصلی آن حفظ ارتباط و قرابت با مکان است». رفتار «حفظ مجاورت» در مطالعاتی که دلبستگی به مکان را با مدت زمان سکونت در مکانی خاص و تلاش برای بازگشت به مکان مرتبط میدانند، مورد بررسی قرار گرفته است. برای مثال افرادی که برای ترک نکردن مکان مورد علاقه شان، خود را در معرض خطر قرار میدهند و یا موقعیتهای مساعدی را رها میکنند. دلبستگی همیشه با رفتار حفظ مجاورت نمود نمییابد. نمود دیگر این رفتار زمانی بروز میکند که افراد دور از محل زندگی خود قرار میگیرند، گاه دور از خانه بودن در ارتقای معنای مکان و تحکیم پیوند بین انسان ومکان مؤثر است دور از خانه بودن افراد رابه درک بهتری از معنا و اهمیت خانه میرساند چرا که دور بودن امکان شناسایی و قدردانی از جنبه هایی از خانه را که برایشان عادی جلوه می کرده به آنها می دهد. این دو رفتار، هر دو در شکلدهی و نمود یافتن پیوند بین انسان و مکان مؤثرند.(Scannell & Gifford, 2010)
در بررسی نمودهای رفتاری دلبستگی، ارتباط بین رفتارهای ناشی از قلمروپایی38 و رفتارهای ناشی از پیوند مکانی مورد مطالعه قرار گرفته است، هر چند دو مقوله در برخی مباحث همپوشانی دارند، اما به نظر میرسد رفتارهای دلبستگی به مکان لزوماً قلمروپایی نیستند. زیرا اساس قلمروپایی، مالکیت، کنترل بر فضا، و انحصار در دسترسی به فضاست، اما دلبستگی به مکان پیوندی مؤثر است که ارتباط با مکان را حفظ میکند بدون آن که به دنبال کنترل بر محیط باشد (خصوصاً در فضاهای عمومی مانند پارکها، رستورانها، یا فضاهای مذهبی)، علاوه بر این رفتارهای ناشی از قلمروپایی عبارتند از نشانهگذاری39، شخصیسازی40 و دفاع از قلمرو41، حال آنکه رفتارهای ناشی از دلبستگی به مکان شامل زیارت اماکن42، محافظت از اجتماع43 و بازسازی مکان44 است.(Scannell & Gifford, 2010)
در طراحی محیط برای تامین رفتارهای خاص متغیرهای موثر زیادی وجود دارد. مجموعه ای از این متغیرها با اعمال خاص، حرکات بدن، و الگوهای حرکتی فردی و گروهی سروکار دارند،و مجموعه دیگری از آنها به نیازهای روانشناختی انسان از قبیل خلوت45، فضای شخصی46 و قلمروپایی47 ربط دارند. (لنگ،1386، ص145) دسته اول آسایش و راحتی و دسته دوم آرامش انسان را در محیط تامین کرده و به همراه یکدیگر بر میزان رضایت مندی افراد از محیط تاثیر می گذارند.
الف. همساختی محیط با ویژگیهای جسمانی انسان:
محیط فضایی باید با ساختار اصلی بیولوژیکی انسان سازگاری داشته باشد.باید موجبات تامین حرارت داخلی بدن را فراهم کند. باید اطلاعات بصری را در حد مطلوبی در اختیار بگذارد، نه شخص را تحت فشار قرار دهد نه او را از محرکهای لازم محروم کند. عناصر و اجزاء محیط نظیر پله، در، اطاق و شیب ها باید به اندازه و توانایی انسان یعنی با خصوصیاتی چون قد، دسترسی، پیوستگی، راحتی، دید و قدرت بلند کردن منطبق باشند. زمینه و بستر باید استفاده فعال از بدن را ترغیب نماید بطوریکه هیچ بخش از بدن بخاطر عدم تحرک تغییر شکل ندهد. (لینچ،1381، ص 156)
ب. همساختی محیط با ویژگیهای روانی انسان:
محیط فضایی باید با ساختار روانشناختی انسان سازگاری داشته باشد.نیاز به خلوت، فضای شخصی و رفتار قلمروپاییدر انسان عمومیت دارد و به ارضای نیازهای دیگری چون امنیت، خودشکوفایی و عزت نفس ربط دارد. این عوامل ادراک راحتی و کیفیت محیط را تحت تاثیر قرار می دهند. در ادامه به شناخت این نیازها و ویژگیهای مکانی که آنها را تامین می کند خواهیم پرداخت.
•خلوت : خلوت، توانایی کنترل افراد یا گروهها بر تعامل دیداری، شنیداری و بویایی با دیگران است. نوع و میزان خلوت مطلوب به الگوی جاری فعالیت، زمینه فرهنگی، و شخصیت و انتظارات فردی وابسته است. خلوت بیش از اندازه به احساس انزوای اجتماعی و خلوت کم به احساس ذهنی ازدحام منجر می شود. ازدحام با احساس عدم کنترل بر محیط همراه است. قرارگاهها یا مکانهای رفتاری نباید بیش از اندازه شلوغ باشند، به این معنا که تعداد افراد باید با الگوی جاری رفتار تناسب داشته باشد و مردم باید فضای شخصی کافی و کنترل قلمروپایی دلخواه خود را داشته باشند. ایروین آلتمن مدلی مفهومی را پیشنهاد کرده است که در آن فضای شخصی و قلمروپایی ساز و کارهای اصلی دست یافتن به خلوت قلمداد شده اند. (لنگ،1386، صص167-166)
•فضای شخصی : رابرت سامر فضای شخصی را محدوده ای غیر قابل رویت در اطراف فرد می داند که مزاحمی به آن راه ندارد. اگر شخص دیگری وارد این فضا شود، فرد احساس مزاحمت می کند و عدم رضایت خود را نشان می دهد. (لنگ،1386، ص167) شخصی سازی48 به نشانه گذاری، یا یکپارچگی و همسانی اشیای یک مکان که موجب احساس مالکیت بر آن مکان است گفته می شود. (لنگ،1386، ص170) مالکیت ویژگی اساسی سیستم رفتاری موجودات زنده از جمله انسان است.( تی هال، 1376،ص13) فرایند شخصی سازی می تواند خودآگاه باشد، ولی در اغلب موارد فرایندی ناخودآگاه است. شخصی سازی جلوه ای از تمایل به کنترل قلمرو مکانی و بیان سلیقه زیباشناختی و تلاشی برای سازگاری بهتر محیط و الگوهای رفتار است. (لنگ،1386، ص170)
•قلمروپایی : قلمرو به معنی کامل کلمه بخش تعمیم یافته ای از موجود زنده بشمار می رود، که با علائم بصری، آوایی و یا بویایی مشخص می گردد. ( تی هال، 1376،ص145)آلتمن رفتار قلمروپایی را سازوکاری برای تنظیم حریم بین خود و دیگران که با شخصی سازی یا نشانه گذاری یک مکان یا یک شی و تعلق آن به یک فرد یا یک گروه بیان می شود، میداند. در انسان، رفتار قلمروپایی حتی اگر مبنای زیست شناختی داشته باشد باز هم تابع هنجارها و معیارهای فرهنگی است. ویژگیهای اصلی قلمرو مکانی عبارتند از: احساس مالکیت و حق انسان نسبت به یک مکان، شخصی سازی و نشانه گذاری یک محوطه، حق دفاع در مقابل مزاحمت، تامین کارکردهایی که از نیازهای فیزیولوژیک تا نیازهای شناختی و زیباشناختی را شامل می شود. تامین خلوت وکنترل قلمرو مکانی در طراحی محیط اهمیت ویژه ای دارد، زیرا بعضی از نیازهای اساسی انسان از قبیل هویت، انگیزش و امنیت از این طریق قابل ارضا هستند. (لنگ،1386، ص170)
احساس افراد نسبت به همدیگر درزمان معین، عامل تعیین کننده ای درنحوه استفاده از فاصله است. ( تی هال، 1376،ص159) .ادراک مردم از نوع فضا و اقدام برای شخصیسازی یا پایش آن به شدت تحت تأثیر چگونگی ساماندهی محیط کالبدی می باشد. برای نشان دادن قلمروهای مکانی با روشهای مختلف از عناصر کالبدی محیط استفاده می شود.
اسکار نیومن معتقد است که سلسله مراتب قلمرو مکانی یا زمینه های بوجود آورنده خلوت، برای احساس بهزیستی مهم هستند و به احساس امنیت انسان کمک می کنند. در جوامعی که نیاز به امنیت بیشتر احساس می شود سلسله مراتب قلمروها اهمیت بیشتری دارند. (لنگ،1386، ص171) وی چهار ویژگی در طراحی که میتواند در امکان کنترل انسان بر محیط مؤثر باشد را چنین بیان میکند: تعریف روشن از سلسله مراتب قلمرو، از عمومی تا نیمه عمومی، نیمه خصوصی تا خصوصی، از طریق موانع نمادین مانند بافت سطوح، تغییر ارتفاعات، پوششهای گیاهی؛ ایجاد امکان مراقبت از مکانهای نیمه عمومی و عمومی، از طریق فعال سازی این عرصهها به صورت روزمره؛ استفاده از فرمهای عادی و آشنا، بهکارگیری فرمهایی که برای مردم مفهومی مثبت داشته باشد (بر اساس نظریه تعادل)؛مکانیابی مجموعههای مسکونی در مناطق سازگار با محیط اطراف (لنگ، 1987، ص. 174).
هر الگوی جاری رفتار نیازمند سطح مطلوبی از خلوت است. ساختار محیط ساخته شده باید به فضای شخصی و نیازهای قلمروپایی پاسخ گوید. قابلیت شخصی سازی محیط تحت تاثیر عناصر سازنده آن است. بین توانایی مالکیت بر یک مکان، احساس آسایش در آن و تمایل به محافظت از آن همبستگی وجود دارد. (لنگ،1386، ص178)

3-7-3 عامل مکانی دلبستگی به مکان
شاید مهمترین بعد دلبستگی به مکان خود مکان باشد. این بعد در مقیاس های جغرافیایی مختلف از یک اتاق در خانه گرفته تا سطح شهر و حتی جهان مورد بررسی قرار گرفته ؛ و بطور عمده به دو سطح تقسیم شده است: دلبستگی به مکان کالبدی و دلبستگی به مکان اجتماعی.هیدالگو و هرناندز49 (2001)سطوح اجتماعی و کالبدی دلبستگی را در مقیاسهای متفاوت فضایی (خانه، محله و شهر) مورد بررسی قرار دادهاند. نتیجه تحقیقات آنها نشان میدهد که دلبستگی در مقیاس خانه و شهر بیش از محله و دلبستگی در سطح اجتماعی قویتر از دلبستگی کالبدی است. دلبستگی اجتماعی یا «پیوستگی»50 شامل پیوندهای اجتماعی، تعلق به مکان جمعی و آشنایی با ساکنین محل است و دلبستگی کالبدییا «ریشهداری»51 بواسطه طول مدت سکونت، مالکیت و قصد ماندن در مکان، معین میشود.

3-7-3-1 بعد اجتماعی مکان در دلبستگی به مکان
ارتباط مثبت بین فرد و مکان کالبدی و احساس رضایت روحی او، با ارتباطات اجتماعی موجود در مکان در رابطه است.دلبستگی به مکان با رشد تعامل مثبت افراد و تطابق اجتماعی آنها در مکان توسعه می یابد و قدرت دلبستگی به مکان با میزان و قدرت این ارتباطات، ارتباط مستقیم دارد. بر این اساس دلبستگی به مکان با سه عامل زیر بیان می شود: ویژگیهای گروهی و فردی کاربران مکان؛ میزان تماس و صمیمت افراد در مکان؛ میزان مشارکت در فعالیتهای گروهی و مراسم جمعی. بطورکلی مردم دلبستگی به مکان را بر پایه دلبستگی به مردم خلق می کنند.بنابراین نحوه حضور فرد در مکان به همراه سایرین، عاملی قوی در تصمیم فرد برای ماندن در آن مکان است. در این راستا ممکن است افراد در جستجوی مکانهایی که در آن، افرادی با خصوصیات مشابه آنها به لحاظ طبقه، قوم، مذهب، گروه اقتصادی،الگوی زندگی، تحصیلات، درآمد، نحوه تربیت کودکان و نژاد مشابه حضور دارند، باشند.اما با آنکه همگن بودن افراد، مشوق ملاقات ها و افزایش تعامل با مکانهای فیزیکی و اجتماعی و در نتیجه ارتقای دلبستگی به آن مکان است، در عین حال مکان های اجتماعی غیرهمگن نیز فرصتی است تا افراد با

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی دلبستگی به مکان، بعد شناختی، روانشناسی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی دلبستگی به مکان، تعاملات اجتماعی، فعالیت های اجتماعی