پایان نامه با کلمات کلیدی دشمن زیاری، صولت الدوله، سیاست عشایری

دانلود پایان نامه ارشد

بريزد . آنگاه گردنش را مي زنند و جسدش را به درختي مي بندند و دم توپ ميدهند» (كياوند‌، 1368 : 79) .‍
علاوه بر مردان، زنان نیز از عوامل عمق دهنده و تشدید کننده اختلاف فریقین بود. خداکرم خان چهار زن رسمی داشت که از هرکدام فرزندانی متولد شده بود. در میان آنان، «بی بی شاهی» دختر «خانعلی خان رستم» سوگلی اوگردید و تلاش نمود یکی از پسران خود را جانشین پدر نماید (تقوی مقدم، 1377: 168-167).
فرزندان بزرگتر خداکرم خان –خاصه محمدحسین خان- از زنی ازطایفه تامرادی بود و با تکیه بر قدرت آنها سعی داشت بر مسند پدر بنشیند. بی بی شاهی به هیچ روی برای فرو نشاندن آتش تفرقه کوتاه نمی آمد. وی، محمدحسین خان را که در صورت –یا زیر گلو- نوعی «پیسی» (=برص) داشت، با تحقیر و استهزا «لازی» می خواند و این بیت را در منظر عموم قرائت می کرد:
«نُونی کِه اِیخُمْ بِیُم وَ لازی اِی یِمِش و تازی»
Noni ke ixom beyom va lazi iyemes va tazi
(=نانی که می‌خواهم بدهم به لازی(=پیسه گون)، می دهمش به تازی) .
او محمدحسین خان را از «تازی» کمتر می دانست و سزاوار احترام و همدلی نمی شمرد.
چون انشقاق به جای باریک کشیده بود، جان محمد خان چرامی از سر شفقت و مصالحت، جلسه ای جهت رفع اختلاف تشکیل داد، که بی بی شاهی شرکت نکرد و عملاً نتیجه مثبتی نداد. در فرصت مناسب، محمدحسین خان که گویا طاقتش طاق شده بود، قلعه پدر را تصرف کرد و فرزندان بی بی شاهی –وبرادران ناتنی خود- را گروگان گرفت. بر مبنای بیت زیر، احتمالاً این اقدام در سال 1290ق صورت گرفته است.
«سنه هزار و دویست و نود محمدحسین خان کرد بنیاد بد» (نامه نور، 1359: 108)
خداکرم خان شاعر، چون «آواره بلاد و محتاج عباد» گردید (فسایی، 1378: 148/ 2) به سوی قشقایی ها و بختیاری ها شتافت. وی، در بین راه به زیارت «امام زاده محمود طیار» -در روستایی به همین نام که به مرز بختیاری نزدیک است- رفت و در آنجا با آه و ناله اشعاری سرود و اوضاع بحرانی و پریشان خود را با امام زاده بازگو کرد.
«امام زاده تو محمود طیاری پناه مردمان خوار و زاری1
روم ار دل که تا پیشت نباشم کلاه برگیرم و ریشم تراشم
پناه من می برم بر ایلخانی نه بر دلخواه بل از ناتوانی
امامزاده فتادم من ز عزت زعزت او فتادم من به ذلت
کلاهداری به ملک خویش بودم بنزد شاه و والی پیش بودم
زکین و جور فرزندان نادان شرافت باختم چون نرد ارزان
امامزاده تو را ملجا نمودم تیمن گونه اشعاری سرودم
بود این شعر نشانی از غم دل مرا نبود مکان و جا و منزل
رها بنما مرا از این غم و درد بمن بار دگر اقبال برگرد
کرم کن ای کریم ای سبط موسی کرامت کن کراماتی هویدا»(مجیدی، 1380: 217-216) .
وی در ابیاتی دیگر،تعریضی به شیرویه ساسانی وپدرکشی او زده که اگر قصد پدر کردند برای “ملک روم وهند وایران ” بودند،پسران او برای چه با پدر در جنگ اند.
«اگر شیرویه این قانون بنا کرد که خسرو خلف بر حکم خدا کرد
برای ملک روم و هند و ایران گل گلزار خسرو را تبا کرد
نه چون محمدحسین خان و ولی خان مرا در بند به حرف با گدا کرد
تفو بادا به چرخ و گردش آن مرا از ایل یکباره جدا کرد
از آن قدر و مقامی که مرا بود به نیمروزی ببین بر من چها کرد» (همان : 217).
فرجام مخاصمت طولانی پدر وپسران ،موجب قتل چند پسر و نیز پدر گردید.

2-9- کریم خان بویراحمدی و اشعار مربوط به حیات سیاسی– اجتماعی او

کریم خام بویراحمدی، فرزند محمدحسین خان و نوه خداکرم خان مشهور بود. وی در کودکی «سردار» نام داشت و به همین مناسبت در برخی اشعار به این اسم اشاره شده است. چون سال تولد وی روشن نیست، نمی دانیم که در وقت قتل پدر چند ساله بود. سال قتل وی، 1326 ق است و به نظر می‌رسد در میانسالی از میان رفته است. او احتمالاً از سال 1316 ق به بعد بر سر کسب قدرت و ربودن حاکمیت از چنگ عمویش ولی خان، به مبارزه برخاست.
فرجام این کشمکش، کنار زدن ولی خان و برادرش هادی خان از اریکه قدرت در بویراحمد بود. در این زمان بختیاری ها حاکم رسمی کهگیلویه و بهبهان بودند و با کمک انگلیسی ها و جریان مشروطه و فتح تهران خود را یکه تاز می پنداشتند. اما، قدرت یابی کریم خان و موفقیت سیاسی– نظامی وی، موجب عزل بختیاری ها از حکومت کهگیلویه و بهبهان گردید و فتح الملک حاکم دولتی منطقه گشت (وقایع اتفاقیه، 1376: 708).
از سال 1321 ق به بعد کریم خان به دلیل ارتباط خوبی که با علاء الدوله و شعاع السلطنه – حاکمان فارس – پیدا کرده بود، از حمایت و قدرت دولت نیز بهره مند گردید و علاوه بر «منصب بیگلربیگی کل کهگیلویه» لقب«بهادرالسلطنه» را هم کسب کرد ( تقوی مقدم، 1377: 227-226). او با امکانات دولت –از قبیل توپ و تفنگ و سرباز – و به بهانه اخذ مالیات از ایلات و طوایف، دائماً بر اقتدار خود افزود و در حمله و غارت برخی ایلات جلودار شد.هجوم ناموفق به دشمن زیاری و یورشهای پیروزمندانه به بخش‌هایی از بهمئی و ممسنی و بختیاری از جمله آن ها بود (رجوع شود به : همان ،221-227).
عاقبت ،کار به جایی رسید که خوانین بزرگ و مدعی بختیاری و قشقایی، هم چون خسروخان سالار ارفع، سردار اسعد، صولت الدوله، آقا بابا دره شوری و حتی سردار مکرم حکمران خوزستان و ولی خان معزول – عموی کریم خان – در تلگرافهای متعدد به مرکز خواستار جلوگیری و سرکوب او شدند (برای اطلاع از متن تلگراف ها رجوع شود : قائم مقامی ، 1359 :227-204).این اقدامات ، هیچ کدام موجب درگیری حکومت با کریم خان نشد و سرانجام تند روی ها و خشونت و غرور وی در درون بویراحمد موجب قتل او به دست بویراحمدی ها گشت.
در خصوص اعمال سیاسی – نظامی کریم خان ابیات اندکی در دست است. بیشتر اشعاری که در باب وی سروده شده، چگونگی قتل او را تبیین می نماید. بعضی حوادث عهد او نیز در تک بیت هایی حفظ و ماندگار گشته اند. یکی ار ابیات معروف در باب او را فردی به نام «میرزاعلی ساداتی» سروده که پس از پیروزی هایش در منطقه بهمئی بوده است.
«سردارم و هف سالی ، نظم دایه ایل / چپونده چار بنیچه، بارکرده دیل»(کیاوند، 1368:83)
Sardarom va haf saley, nazm daye ila / caponde car benice, bar kerde dila
(سردارم و هفت سالگی نظم داده ایل را / چپانده است چهار بنیچه و بار کرده دیل را)
برخی به جای واژه «چپانده» از «چپو» استفاده کرده اند : «چپو که چار بنیچه، بارکرده دیل»
«سردار» در اینجا «ایهام» دارد. هم به معنای سالار سپاه و رئیس و فرمانده است و هم نام دیگر کریم خان است که در کودکی و نوجوانی معمول بود.
روایت می‌کنند بعد از سرایش شعر، کریم خان جایزه ای به شاعر داد و به سمت دیل –در ناحیه گچساران- حرکت کرد و «روستاهای اطراف دیل را با مرد و مال به سوی چنار بار» نمود (همانجا).مدتی بعد با وساطت برخی مصلحان، موضوع حل و فصل شد و کریمخان مقصود خود را از این اقدام واقعیت بخشیدن به شعر میرزا علی ساداتی عنوان کرد. (همانجا)
در خصوص کشته شدن کریم خان، ابیات ذیل سروده و ضبط شده،کهبه زبان فارسی است:
«چو قاصد رسید این حکایت نمود به شادی دل جمله شان برفزود
بگفتند به آن مردهای دلیر که باید ببندیم سر راه شیر
به توفیق جبار پروروگار برآریم از روزگارش دمار
رمضان بگفتا بیاور اسب دگر که شاید رساند بر شیر نر
خود و اسب هر دو شدند زخم دار نشد کارگر بخت آن شهریار
بناگه یکی تیر شد بر کمر بشد آلت از پیش رویش بدر
سیدهای کریک بگشتند خبر برفتند سر نعش آن شیر نر
بدیدند چو شیری فتاده بخاک سبیل های او گشته پر خون و خاک
سبیل های او گشت پر خاک و خون به پیچید بر خود نمی داد جون
تو دیدی کریم صاحب تاج بود؟ به نیم زرع شاه کوره محتاج بود» (اکبری، 1368: 26)
اشعار دیگری نیز در باره شخصیت و عملکرد او سروده شده، که به برخی اشاره می شود.
«کریمخان چون رستم نامدار ندیده نبیند چه او روزگار
شش و عشر با سیصد و یکهزار چنین فتنه را کرد او آشکار
سواران جنگی نگهبان او که چون چین و ماچین به فرمان او
ابا ایل و املاک او یکطرف سوی کوهگیلویه بستند صف
اول طایفه او نگین تاج بود که نهصد سوار از در عاج بود
دگر کای گیوی ز نسلان گیو بیایند به میدان شیران چو دیو
دگر بود آقایی جامه بزرگ که بودند شیران، دلیر و سترگ
که هر یک یکی لشکری بود بنام ز اولاد گودرز بود شادکام
ز زیدون تا بند قلعه گلا ز قلعه گلو تا به کوه درا
ز کوه درا تا حد کازرون از آنجا بیاید به دشت ارژنون
به دشت ارژنون تا به بیضا رسید ز بیضا به فیروزگان در رسید
به فیروزگان تا سده شانشین از آنجا بیاید به خسرو شیرین
ز خسرو شیرین تا به بند حنا حنا با سمیرم به چال قفا
دگر از فلارد تا حد چارمحال دگر چارمحال تا به بارز شلال
به بارز شلال تا حد تنگ چوی علا بود و بولفارس و احمدی
دگر لنده، ممبی، رئیسی تمام علا را که تنگ چوی بود مقام
ز دشمن زیاری و لیرونشین تمامی ورا بد زیر نگین
همه بختیاری به لرزان بدند و ترکان بر سم هراسان بدند
چرامی و باوی و آرو همه که او چون شبان بود و آنها رمه
همین شهرهایی که بردیم نام همه بسته بودند از خاص و عام
به هر سال با هدیه و با نثار به درگاه او آمدند بنده وار
تمامی ورا زیر فرمان شدند کهان و مهان و بزرگان شدند
چو ششصد سواران نوکر بدند همه نامداران و سرور بدند»(حسینی، 1381: 126-125 ).

فصل سوم

حوادث تاریخی بویراحمد در عصر رضا شاه
و بازتاب آن در اشعار محلی

3-1- مختصری ازحوادث تاریخی بویراحمد در عهد رضاشاه

از کودتای 1299 تا سال 1320- در این نوشته – عصر رضاشاه نامیده شده است . هر چند به پادشاهی برگزیده شدن او از سال 1304 بود، اما شهرت و قدرت وی از چند سال قبل آغاز شده بود. احمدشاه قاجار- آخرین پادشاه سلسله قاجار- بنا به خصوصیات فردی و اوضاع اجتماعی، نتوانست در اداره کردن کشور موفق باشد. وی در آخرین مسافرت خارجی خود، تمام اختیارات و قدرت مملکت را به رضاخان سردار سپه سپرد. محققانی نظیر ایوانف روسی تاکید می نمایند که در این زمان«قاجارها هیچ گونه قدرتی» نداشتند و رضاخان حاکم مطلق بود (ایوانف، 453:1359). سرانجام با دسیسه چینی و حمایت انگلیس، کابینه جدیدی متشکل از دو مهره مورد وثوق آنان- رضاخان و سید ضیاءالدین طباطبایی- بر سر کار آمد و قاجار ها را کنار زد: « کابینه سیاه» . (رجوع شود: آیرونساید، 1373: 264-259)
رضاخان که ظاهرا مدارج نظامی را به خوبی طی کرده بود، به عنوان وزیر جنگ و رئیس الوزرا برگزیده شد. وی پس از کودتا با نیروی نظامی تحت امر خویش، قیام ها و شورش های متعددی را در نقاط مختلف کشور سرکوب کرد. عشایر نیز یک دسته از آنها بودند، که در مناطق مختلف مملکت نظیر آذربایجان، اردبیل، گیلان، مازندران، خراسان، کردستان، لرستان، کرمانشاه، فارس، خوزستان، بلوچستان و بختیاری شورش کرده بودند (رجوع شود: یکرنگیان، 1384: 358-39/کرونین،1377: 378-359).
با چنین زمینه ای، رضاشاه به محض پادشاهی، سیاست عشایری خود را بر پایه نابودی کامل عشایر ریخت و به مرحله اجرا درآورد.داستان برخورد خونین و خشن حکومت رضاشاه با عشایر در بسیاری از تحقیقات محققان خارجی و داخلی آمده و حاجت به توضیح و تکرار آن نیست.( برای اطلاع بیشتر رجوع شود: کرونین، 1377: 421-419/ داگلاس،1377: 178-170/ همبلی، 1372: 31-30)
بویراحمدی ها، تا قبل از پادشاهی رضاشاه و اعمال سیاست های حذفی وی، روابط مناسب و دوستانه ای با دولت داشتند. آنها، حتی در سرکوب شیخ خزعل- در سال 1303-نقش مؤثری ایفا کردند و همراه نظامیان حکومت با شیخ و طرفدارانش

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی هدایت و رهبری، منابع معتبر، فتحعلی شاه Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی محدودیت ها، ادارات دولتی، دوره قاجار