پایان نامه با کلمات کلیدی درک زیبایی شناسی، زیبایی شناسی، عالم ماده

دانلود پایان نامه ارشد

موجودات است . مثال ديگر اين كه در يك شيء زينتي مرواريد و شبه در كنار هم اند اما نتيجه ي تضاد اين دو شيء این است كه هم مرواريد بهتر به چشم مي آيد وارزشش آشكار مي شود ، هم جلوي خستگي چشم را مي گيرد و باعث زينت بيشتري مي شود .
بحر را نیمش شیرین چو شکر طعم شیرین رنگ روشن چون قمر
نیم دیگر تلخ هم چون زهر مار طعم تلخ و رنگ مظلم چو قار
(همان،ابیات:2578و2579)
مولانا در این ابیات قسمت بالایی دریا را روشن و شیرین پنداشته و نیمه ی پایینی آن را تلخ و سیاه و این دو به وسیله موج ها دایماً در هم تاثیر می گذارند که در اندیشه هگل به مبارزه ی اضداد خارجی تعبیر شده است . این اضداد دایماً در حرکت اند بر هم تاثیر می گذارند و به هم تبدیل می شوند در حالی که در ظاهر ثابت و یکسان به نظر می رسند .
در این ابیات می بینیم این تحرک و تحول دایمی از این به آن و از آن به این ، هم چنین مبارزه ی داخلی و دایمی اضداد اساس توسعه و تکامل انسان و جهان را در دیالکتیک عرفانی مولانا تشکیل می دهد. که محرک و پیش برنده ی همه ی این موجودات تنها عشق است.
صورت بر هم زدن از جسم تنگ اختلاط جان ها در صلح و جنگ
موج های صلح بر هم می زنند کینه ها از سینه ها بر می کند
موج های جنگ بر شکل دگر مهر ها را می کند زیر و زبر
قهر تلخان را به شیرین می کشد زانک اصل مهر ها باشد رشد
قهر شیرین را به تلخی می برد تلخ با شیرین کجا اندر خورد
(همان ،ابیات:2581-2585)
حتی جسم مادی هم در کشاکش با بی شمار اضدادی که احاطه اش کرده اند دریای شیرینی پدید می آورد که به هم نهاد آشتی و مهر منتهی می شود و بالعکس ، از دریای تلخ بدی ها و بدکاران امواجی پدید می آید سرشار از کینه و آشوب و جنگ و این برابر نهاد ستیزه از نهاد بدی رخ نموده است . امواج دریای آشتی که از نیکان و نیک سیرتان برخاسته است ضد و نابود کننده ی بدی ها است و آن کینه ها و نفرت ها را از دل می زدایند و بالعکس امواج دریای نفرت و ستیزه از بدان و تبهکاران بر خاسته است نسیم لطیف مهر و نیکی سینه ها را زیر و زبر می کند . مهر و قهر دو نهاد هستند که در ضدیت آشکار با هم گاه وجود انسان را میدان کشاکش و ستیزه ی خود قرار می دهند تا بالاخره به هم نهادی منتهی گردند که انسان در به نتیجه رسیدنش صاحب اختیار و انتخاب است .
«هم چنان که جامعه ی انسانی ، جامعه ی اضداد است ، وجود هر فردی از انسان هم ، جهانی است مرکب از اضداد . شخصیت انسان به حسب تعاقب فعلیات و صفات نیک و بد پیوسته متحول می شود و آن چه از نخست بود اکنون آن نیست…به عقیده صوفیه ، هر فعلیتی که عارض قلب یا نفس می شود ، صورتی است که بر هیولای صورت پذیر آن ، عارض می گردد ، صورت مایه ی تشخص و ما به الامتیاز ماهیات است بنابر این با تبدل صورت ، حقیقت باطن آدمی تغییر می کند و انسان ، آن صورت نفسانی است نه هیکل جسمانی…مولانا از تباین دو حالت صلح و جنگ یا گرایش فرد ، به سازش و پیکار بر اختلاف احوال و فعلیات درون استدلال می کند ، این دوحالت ، دُمادم یکدیگر بر دل و جان آدمی عارض می شوند ، آن ها را به موج دریا تشبیه می کند زیرا موج آبی است که به سبب جریان هوا یا محرکی دیگر در آب نقش می بندد جنگ و صلح نیز مانند موج دریاست که اسباب مهر و قهر آن ها را بر می خیزاند و هم بر سیرت و سان امواج از قلب و نفس بر می خیزد و خردی و کلانی آن بستگی به شدت و ضعف اسباب مهر و قهر دارد و موج وار دیر نمی پاید بدان جهت که قلب پیوسته در حال دگرگونی و انقلاب است…موج دریا هم چنین صورتی است از آب ، مختلف در مقدار ، از خردی و کلانی و بلندی و پستی اما آن هم در حقیقت آبی است که در صورت موج پدید می آید . (فروزانفر، 1380 صص: 1088-1090)
در این ابیات اصول دیالکتیک به خوبی دیده می شود . یکی این که این متضاد ها وجود دارند و در کنار هم اند . این تضاد ها متقابلاً بر هم دیگر تاثیر می گذارند . تغییرات این تضاد ها را عرصه ی کشمکش های دایمی ساخته است ، صلح به جنگ ، مهر به کینه ، تلخی به شیرینی ، قهر به آشتی و بالعکس تبدیل می شوند . حرکت از این سر طیف به سر دیگرش آن ها را از سکون به تحرک دایمی وا داشته است .
چشم آخر بین تواند دید راست چشم آخور بین غرورست و خطاست
(مولوی، 1378،دفتراول بیت: 2587)
بین چشم با بصیرت که فریفته ی ظواهر نیست با چشمی که افق دیدش تا انتهای آخور علف هاست تضاد بی نهایتی مثل تضاد شب و روز وجود دارد . همان تضادی که بین عالم ماده و عالم معنا وجود دارد . اصولاً هدف نشان دادن تضاد است و شناخت این تضاد ها برای انسان ضرورت تام دارد و در سرنوشت او موثر است و موجب دست زدن به انتخاب هایی می شود که تمام حیات انسان را زیر تاثیر خود قرار می دهد.

3 -10) در بیان آن که کرم چنان که گدا عاشق کرم است…
در ادامه ابیات پیشین تفاوت درجه سالک واصل را به شرح بیشتری می آراید و بیان می دارد که آن چه که برای ولی امری طبیعی است یا نه ، عامل تحرک و سیر به جانب کمال است برای سالک مبتدی باعث تباهی اندیشه و خرد است . پس سالک باید متوجه این تفاوت و به بیان بهتر این تضادها باشد . بین آن ها تضادی وجود دارد که تنها با طی مراحل سخت و مشقت بار و با گذشتن از وادی های پر خطر و تیره و تار آن هم به دستگیری همان پیر راهدان آن تضاد ها پر و بر طرف می شود .
بانگ می آمد که ای طالب بیا جود محتاج گدایان چون گدا
جود می جوید گدایان و ضعاف همچو خوبان که آیینه جویند صاف
پس از این فرمود حق در والضحی بانگ کم زن ای محمد بر گدا
چون گدا آیینه ی جودست هان دم بود بر روی آیینه زیان
آن یکی جودش گدا آرد پدید و آن دگر بخشد گدایان را مزید
پس گدایان آیت جود حقند و آنک با حقند جود مطلقند
و آن که جز این دوست او خود مرده ای است او بر این در نیست نقش پرده ایست
(همان،ابیات:2748-2755)
از مسائل اساسی و مهم مطرح در مثنوی این موضوع است که به ظهور رسیدن امری در یک دیالکتیک بین اثر کننده و اثر پذیر اتفاق می افتد از مسائل بنیادین اندیشه ی بشری گرفته مانند مساله خلقت انسان ، تا مسائل جزیی تر مانند بخشش یک بخشنده به محتاج.
همان گونه که گفته شد خلقت انسان منوط به صفت لطف حق تعالی بود و این که دوست داشت شناخته شود پس خاک را خلق کرد و این منجر به شکل گیری غیر بود ، آن چه غیر خداست . پس از خاک موجودی آفرید آن موجود را اشرف مخلوقات کرد ، همه چیز را رام او کرد و در تسخیرش در آورد . پس او را عاشق خود ساخت . تا به نیروی آن عشقی که در درونش نهاده بود ، با طی مراحلی ، همان مرحله 360 درجه ای که هگل در دیالکتیک مطرح می کند ، دوباره به خویش بازگرداند و این دیالکتیک عشق در مثنوی است که رنج های فراق و مساله ی هبوط انسان از بهشت به زمین را بیان می کند.
این جا شکلی دیگر از دیالکتیک عشق را بیان می کند که دیالکتیک بین جواد و محتاج است . بخشایش بخشنده ، بسیار دوست دارد این صفت جلیل خود را آشکار کند . پس محتاج و نیازمند می آفریند تا با وجود نیازمندی فضیلت و بخشش خود را در این سیر دیالکتیکی آشکار سازد که هم اصل تضاد و هم اصل تاثیر متقابل را آشکارا در خود دارد.
«هر صفتی که در مفهوم آن ، نسبت به غیری ملحوظ شود تحقق آن در خارج ، محتاج است به وجود آن کس که محل وقوع صفت است ، جود از این گونه مفاهیم است و تحقق آن در خارج علاوه بر بخشنده به شخص بخشش پذیر نیاز دارد پس بدین لحاظ هم چنان که گدا به مردی جواد حاجت دارد او نیز محتاج گداست تا صفت جود او در ظهور آید.» (فروزانفر ،1380 ج3 ،ص: 1143)
بخشایش از جمله صفات حق تعالی است که این صفت اوست که در این سیر دیالکتیکی انسان های محتاج می پروراند فقط به خاطر این که این صفت خود را به ظهور برساند و مانند محتاجی به دنبال محتاجی می گردد تا ببخشاید و صفت جود خود را آشکار کند.»
«بدین گونه که جود او نخست حاجت را در وجود سالک به وجود می آورد تا در طلب کمال به جد بر می خیزد و در راه مجاهدت قدم می زند پس حس احتیاج اگر چه از دید نقص ناشی می شود ولی نردبان کمال است و خود وجودی جداگانه تواند بود زیرا کسانی که این حس را فاقدند بدان چه هست بسنده می کنند و همان جا که هستند فرو می مانند و از طلب دست می کشند ، دوم جود آنست که طالب را در هر یک از مراحل طلب ، کمالی مناسب آن مرحله می بخشد و زیادت بصیرت و معرفت می دهد تا به درجه ی فناء مطلق برسد و سپس او را خلعت و بقا و حیات جاوید ارزانی می دارد.»(فروزانفر ،1380ج 3 ص 1144)
این دو جویان هم اند . روی زیبا در جست و جوی آیینه است و آیینه هم چنان در این بده بستان دیالکتیکی خواهان ، تابنده و تجلی دهنده روی زیبا است . یکی بخشنده هست که گدایان زیادی به دور خود کشانده است تا جود خود را نشان دهد . فقیر الی الله که فارغ از مسائل مادی ، تشنه ی معنا است و نه گدای فرو مایه که فقیر از خدا و تشنه ی نان و مال است . او آشکار کننده ی بخشایش ایزدی نیست او خود مرده ای است یا نقشی بی جان بر پرده ای .
اعرابی ای به اغوای زنش برای خلیفه هدیه ای می برد به امید دریافت وجهی . پیشکش او مشکی آب باران است . لطف دیدار خلیفه حقارت بر یافتن از سرای امیر را از یادش می برد و از خواسته ی حقیرش غافل می شود .
تا بدین جا بهر دینار آمدم چون رسیدم مست دیدار آمدم
(مولوی، 1378 بیت: 2789)
این آن مسأله ی تغییرات کیفی است که مثلاً آب در صد درجه می جوشد و تغییر کیفی آب تبدیل شدن به بخار است . این از اصول دیالکتیک است . در این بیت عمل اعرابی از یک خواست معمولی به یک اندیشه اعلا تصعید می یابد و به یک جهش کیفی می انجامد و همین طور :
بهر نان ، شخصی سوی نانوا دوید داد جان چون حسن نانبا را بدید
(همان،بیت :2790)
هدفی عادی و سهل الوصول جهشی کیفی پیدا می کند به بیان دیگر یافتن هدف منجربه تغییری عالی در وجود انسان می شود .
آب آوردم به تحفه بهرنان بوی نانم برد تا صدر جنان
( همان،بیت: 2802)
یک خواست پیش پا افتاده در درون من یک تغییر کیفی و جهش ایجاد کرد به طوری که همین خواست کوچک مرا به عالی ترین درجات سعادت رهنمون کرد .
عاشقان کل نه عشاق جزو ماند از کل آنک شد مشتاق جزو
چونک جزوی عاشق جزوی شود زود معشوقش به کل خود رود
ریش گاو و بنده ی غیر آمد او غرقه شد کف در ضعیفی در زد او
نیست حاکم تا کند تیمار او کار خواجه ی خود کند یا کار او
(همان،ابیات: 2806-2809)
عاشق کل بودن به معنی یک درک کلی از هستی و نگریستن به آن از افقی متعالی است . در آن صورت همه چیز زیباست . درک زیبایی شناسی از هستی مستلزم درک و فهم انسان متعالی است . اما بالعکس عاشق جزء بودن به معنی این است که عشق بالاخره رو به نابودی است . آن جزء بالاخره روزی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی وحدت وجود Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی بازگشت به خویش، محدودیت ها