پایان نامه با کلمات کلیدی خسرو و شیرین، شمس تبریزی، دیوان شمس

دانلود پایان نامه ارشد

گــرفـت
از اوّل صــبـح تـا بـه نـیـمهی روز

مــن ســفـرسـاز و او مـسـافــرســوز
تــا بــدانجــای کـز چـنان جـایی

تــا زمـــیـــن بــود نــیــزه بــالایـی

(نظامی، 1388: 94)
در اینجا جهت تبیین هرچه بیشتر موضوع، گریزی به دیوان شمس تبریزی میزنیم:

ز تـرکسـتان آن دنیا بنه ترکان زیبارو

به هندستان آب و گل به امر شـهریار آمد

(مولوی، 1382: 176)
دکتر شميسا در شرح بیت فوق میفرماید: در این شعر ترکان زیبارو استعاره از روح و شهریار استعاره از خداست و آن دنیا به لحاظ دوری به ترکستان تشبیه شدهاست (شميسا، 1387: 119).
حکیم نظامی ضمن شرح دیگری از قصّهی هبوط، سراسر داستان روز شنبه را در چند بیت و همانگونه که بیان گشت با الفاظی متفاوت اینگونه به تصویر میکشد:
آدم از آن دانـه که شـد هیـضهدار

تـوبه شـدش گـلشکرش نـاگـوار
آدم نـوزخـمـه در آمـد ز پـیـش

تـا برد آن گوی به چوگان خویش
بـارگیش چون ز پی خوشه رفت

گـوی فـروماند و فـراگوشه رفـت

(نظامی، 1387: 94)
چـون ز پـی دانـه هـوسـناک شد

مـقـطع این مـزرعـهی خاک شـد
دید که در دانه طـمـع خـام کـرد

خـویشـتن افکـندهی ایـن دام کرد
آب رسـاند ایـن گـل پـژمـرده را

زد بـه سـرانـدیـب ســراپـرده را
روی سیه از گنه آنجـا گریـخت

بـرسـر آن خـاک سـیاهی بریخت
مـدّتـی از نـیـلخُــم آســمــان

نـیـلگـری کـرد بـه هـنـدوسـتان

(همان: 291- 292)
همانگونه که ملاحظه میگردد، بسیاری از عناصر بنیادین داستان روز شنبه از جمله، ترکناز، رنگ سیاه، ترکتازی انسان جاهل با لفظ “نوزخمه”، عصیان، سقوط و هندوستان ضمن همین چند بیت بیان گشتهاست. لفظ “نوزخمه” در بیت 303 از ابیات فوق، به معنی مبتدی و ناآگاه و کنایه از جهل و بیمعرفتی آدم آنچنان که شرح گشت میباشد.
4-3-6. شب
دقیقهی حکیمانهی دیگر در بطن قصّهی ملاقاتهای”ترکناز” و”ترکتاز” اشارهی حکیم به شب میباشد:
تـا شـب آن جـایـگـاه قـرارم بود

نـشـدم گــر هــزار کــارم بــود

(نظامی، 1388: 95)
«مراد از شام، کثرات وحجب تعیّنات است و ستروحدت است» (سجّادی، 1362: 278). منظوراز حجاب تعیّنات که ستر وحدت میباشد، همان تجلّیات ذات است که حجب نورانی نیز گفتهشدهاست: و همچنین شب را عالم غیب نیز گفتهاند (همان: 574). بنابراین مراد حکیم از بیان شب در داستان روز شنبه حجب نورانی و ستر وحدت است به اعتبار حضور کنیزکان و ترکناز و همچنین اشارهای مضمر به عوالم روحانی و متافیزیکی است و بدینطریق خواننده را از عوالم مادّه دور میگرداند.
از دیگر رموز منطوی دراین اسطوره، بیان عدم شناخت آدم نسبت به گوهر وجود خویش و عدم شناخت وی نسبت به جایگاه خلیفةالهی خود در عالم امکان میباشد که از بطن مباحثه و دیالوگهای میان ترکناز و ترکتاز استنباط میگردد:
پـیـش رفــتـم ز روی چـالاکـی

خـاک بــوسـیــدمـش من خـاکی
خـواسـتـم تـا ز پـای بنـشـیـنـم

در صــف زیــرجــای بـگـزیـنـم
گفت برخیز جای جای تو نیست

پـايهی بندگی سـزای تـو نـیـسـت

(نظامی، 1388: 96)
4-3-7. زحل
زحـل والـی شنبه اسـت ای نگار

تـو خـیـز و مـی لعـل روشـن بیـار
زحـل تیرهرایست و تـاریکجـرم

تـو خـیـز و مـی لعـل روشـن بیـار

(مسعودسعد، 1339: 669)
زحل از دیدگاه علمای علم نجوم سیّارهای نحس میباشد و آنرا “نحس اکبر” گفتهاند:
زحـل نـحــس تـیـرهروی نـگـر

کـز بـر مـشـتـریـش مـستقرّ اسـت

(خاقانی، 1385: 863)
زحل سیّاره محدودیت و قید و بند و تجربه است. زحل معلّم بزرگی است و نمیگذارد خود را در خیالبافی غرق کنیم در عینحال که اندیشه، عمل یا گفتار ما را محدود و مقیّد میکند باعث وضوح و روشنی مسیر میشود تا تکلیف خود را بدانیم (گودمن23 ، 1384: 21).
تطبیق داستان هبوط، با روز شنبه که مقارن با طلوع سیّارهی زحل در آسمان بخت و اقبال قهرمان داستان است مبیّن تلفیقی حکیمانه و براساس اندیشهای ژرف میباشد که از دیگر اشارات حکیم در این داستان است.
اجماع عموم عرفا و ادبا بر آن است که واقعهی هبوط، داستانی تلخ و گزنده است، از سویی علما و دانشمندان پیشین، حرکت نجوم و سیّارات را در تعیین رخدادها و سرنوشت بشرموثّر میدانستهاند، «ستارگان را همیشه اثر است و فعل اندر آنچیزها که زیرایشانست از پذیرندگان» (بیرونی، 1316: 355). بنابراین حکیم با تلفیق زحل و قصّهی روز شنبه، از حادثهای تلخ و ناگوار خبر میدهد.
طـالـع بـد بـود بـداخـتــر شـدم

نــامــزد کــوی قــلنــدر شـــدم

(نظامی، 1387: 361)
“کوی قلندر” رمز زمین و دنیا میباشد.
ز جور کوکب طالـــع سحرگاهان چشمم

چنان گریست که ناهید دید و مـه دانست

(حافظ، 1369: 32)
علاوه بر آن، زحل از ریشهی زَحَلَ بهمعنای بسیار دور میباشد و هرچیز دور را بدان مثال میزنند:

از جــرم گِــل سـیـاه تــا اوج زحـل

کردم هـمه مـشـکـلات کـلّـی را حـل

(خیّام، 1351: 31)
بنابراین از دیگر ظرایف این انتخاب آگاهانه، بیان غربت آدمی یا بهعبارتی مهجورگشتن وی از منزل خویش که همانا روضهی خلدبرین میباشد، است. یعنی اشاره به بُعد مسافت میان دو سرزمین باقی و فانی.

«و جنّ و انس را نیافریدم جز برای آنکه مرا بپرستند» (ذاریات: 56).
گـر بــه ســرّ راه عــشــقـی مـبـتـلا

بـرفـکــن بـر گــســتــوانــی از بـلا
گـر بـه دعـوی عـزم ایـن مـیدان کنی

سـردهـی بــربــاد و تـرک جـان کـنی
هر کـه سـر بـر وی بـه از جـانان بود

عــشــق ورزیــدن بــر او تــاوان بـود

(نیشابوری، 1380: 108)
4-4. یکشنبه
چون گـریـبـان کــوه و دامـن دشـت

از تـــرازوی صــبــح پُــرزر گــشـت
روز یـکشـنـبـه آن چــراغ جــهــان

زیــر زر شــد چــون آفــتــاب نـهـان

(نظامی، 1388: 105)
پادشاهی درطلب زنی فرمانبردار است، هرکنیزی که به خانه میآورد در اندک زمانی دچار کبر و غرورمیگردد. سرانجام بانوی مطلوب خود را بهطوراتّفاقی در بازار بردهفروشان مییابد، امّا بانو به ازدواج با پادشاه تن نمیدهد، پادشاه که بر ازدواج با وی راغب و مصمّم است سرانجام به یاری تدبیر پیرزن خدمتکار، رضایت بانو را برای همسری خویش جلب مینماید.
4-4-1. زرد
زرفــشــانــان بـه زرد گــنـبـد شــد

تـا یـکی خــوشدلـیـش در صـد شـد

(همان: 105)
ازجمله عناصرتشکیل دهندهی اسطورهی یکشنبه در منظومهی هفتپیکر، رنگ زرداست. رنگ زرد در داستان روز یکشنبه دارای مفاهیمی چند میباشدکه درذیل بدان پرداخته خواهدشد:
4-4-1-1. امّید
« “مجموعهی جدی” که ما بین دو مجموعهی “قوس و دلو” واقع است و در هنگام طلوع خورشید در برج حمل درست در وسط آسمان بود در این هنگام از این مکان رانده شده بنابراین خورشید حدّاقل ده درجه در آسمان بالا آمدهاست. چنین ساعتی بین ششو نیم و هفت بامداد است» (دانته، 1383: 579).
«خورشید از هر جانب نور میافشاند و با اشعهی فروزان خود “جدی” را از وسط آسمان بیرون راندهبود» (همان: 108).
با طلوع خورشید سیّارهی کیوان(زحل)که به لحاظ علم نجوم متعلّق به خانهی”جدی” میباشد از آسمان رانده میشود و همانگونه که پیشتر بیان گشت کیوان سیّارهای با جرم تیره و سیاه میباشد. بنابراین توصیف فوق بیانی ظریف و هنرمندانه از جابجایی ظلمت با نور است. از سویی این جابجایی مقارن با ساعات سپیدهدم میباشد. بهعبارتی دو واقعهی فرخنده پس از ظلمت، یعنی برزدن سپیده و طلوع خورشید. در اینجا سوالی مطرح میشود مبنی بر اینکه آیا حکیم نیز براین محاسبات نجومی و نقل و انتقالات سیّارات در آسمان اشراف داشتهاست؟ پاسخ قطعی دالّ بر آگاهی یا ناآگاهی حکیم از این واقعیّت در دست نیست، امّا وی در مثنوی خسرو و شیرین شخصاً به اشراف داشتن برعلم نجوم اذعان دارد. با اینهمه رعایت نکاتی اینچنین ضمن سرایش یک مجموعهی ادبی، حاکی از ظرافت اندیشه و دانایی صاحب آن است.
«سفر برزخ دانته در سپیدهدم روز یکشنبهی عید پاک که مقارن با دهم آوریل 1300 است شروع میشود. سفر آن جهانی دانته طوری حساب شدهاست که مخصوصاً به این نتیجه برسد، زیرا وقتی پای به مرحله توبه و رستگاری میگذارد که سپیدهدم [نشان دمیدن] سربرزده و روز یکشنبه [روز مقدّس] عید پاک [مظهر بخشش و آمرزش] آغاز شدهاست» (دانته، 1383: 527).
آنچه در اینجا اهمّیت دارد، همانگونه که پیشتر بیان داشتیم، عمق اندیشهی حکیم نظامی در سرودن منظومهای چنین است، مملوّ از نکات دقیقه و ظرایف بیبدیل که دریافت پیام وی را مستلزم برخورداری از ذهنی وقّاد و فکری فعّال مینماید. با عنایت به شرح فوق، رستگاری، سپیدهدم، تحویل زحل با خورشید همگی توصیفاتی زیبا و تامّل برانگیز جهت انتقال از داستان روز شنبه به یکشنبه در سمفونی عظیم هفتگنبد از منظومهی هفتپیکر میباشند، قهرمان مطرود گنهکار که متنبّه و نادم گشتهاست پس از طی یک دورهی مراقبه که نتیجهی پذیرش گناه از جانب وی و اقرار بدان است، با مورد قبول واقع گشتن توبهاش از جانب حضرت باری، وادی ظلمانی هبوط را که همانا تیه غربت می‌باشد بهمنظور شروع یک سفر پرمخاطره، پشتسر می‌گذارد.
چـون دلـش از تـوبه لطافت گرفت

مـلک زمـین را بـه خـلافـت گـرفت

(نظامی، 1387: 296)
انتقال از وادی حسرت به وادی پرشورعشق. بدینترتیب زحل که سمبُل و نماد نحوست است از آسمان بخت او افول کرده و خورشید که سمبُل امّید، حرارت و به تبع آن عشق است در آسمان بخت قهرمان داستان طالع میگردد. تابلوی بعدی که میتوان از این نقل و انتقال تجسّم نمود تابش نور است در صفحهای ظلمانی. چراکه ازعناصر روز یکشنبه رنگ طلایی گفتهشده که تداعیکنندهی مطلق نور است. «کمال رؤیت نور البتّه به ظلمت است که در مقابل اوست» (حسنزاده، 1383: 34).
[تـیـرگی را ز روشـنی است کلید

در سـیـاهـی سـپـیـد شـایــد دیــد]

(نظامی، 1388: 137)
نکتهی حائز اهمّیت در اینجا، استعارهی ژنریک عشق در قالب روئیدن و جوانه زدن میباشد. بدینترتیب چنین فهمیدهمیشود که سپیدهدم تداعیکنندهی عشق و عشق تداعیکنندهی سپید است و این نکتهی ظریف دقیقاً بر لحظات خروج زحل از آسمان و جانشینی خورشید در جایگاه آن و منطبق بر روز یکشنبه میباشد. بهعبارتی پیام داستان روز یکشنبه عشق و امّید و شادی است.
این تابلو همانگونه که در سرودهی دانته نیز بدان اشاره گشته، مبیّن رویش و امّید است بهویژه که چنین انتقالی در سپیدهدم رخ میدهد.
بنابراین اوّلین مفهوم سمبلیک “زرد” در داستان روز یکشنبه تولّد امّید پس از چشيدن طعم یاس و اندوه میباشد، چیزی شبیه به دوران نقاهت پس از یک بیماری صعب که تداعیکنندهی “عشق” است. چراکه عشق مایهی انگیزش بوده و به سبب ماهیّت امیدبخش خویش مادّهی موثّرهی حرکت واقع میگردد.
بعـد از این وادی عـشق آیـد پدید

غرق آتش شـد کـسـی کآنـجا رسـیـد
عـاشق آن بـاشد که چون آتش بود

گـرمرو سـوزنــده و ســرکــش بـود
عـاقـبتانـدیــش نبود یـک زمـان

درکشد خوشخوش بر آتش صد جهان

(نیشابوری، 1380: 186)

4-4-1-2. شادی
«زردنورافشانترین رنگهاست، انگار که رنگ زرد سفیدی است مادّی ومتراکمتر. زرد طلایی سمبل وراءقلمروخورشیدونوراست» (ایتن13، 1357: 127).
رنگ زرد بهواسطهی تاثیرات روانشناختی، موثّر در ایجاد نشاط و شادی است و در بیننده ایجاد شعف مینماید. «زرد از نظرسمبولیک به گرمای دلپذیر آفتاب، آرامش وشادی روحی شبیه است، محتوای عاطفی آنرا نشاط وامّیدواری تشکیل میدهد» (لوشر، 1371: 87).
بدینترتیب مفهوم بعدی زرد دراینجا نیز انتقال پیام شادی وسروراست:
زردی

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی معرفت نفس، قضا و قدر، عالم معنی Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی داستان یوسف، ادبیات عرفانی