پایان نامه با کلمات کلیدی حكم، صدقه، صلى، نجوى

دانلود پایان نامه ارشد

كرده بودند، به ميان آمد، اين دو آيه مورد بحث به عنوان يك قانون كلى و همگانى، بحث نهايى را روى اين موضوع مى‏كند.نخست مى‏گويد:” مردم مدينه و باديه‏نشينانى كه در اطراف اين شهر كه مركز و كانون اسلام است زندگى مى‏كنند حق ندارند، از رسول خدا ص تخلف جويند” (ما كانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ أَنْ يَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ). و نه حفظ جان خود را بر حفظ جان او مقدم دارند” (وَ لا يَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ).چرا كه او رهبر امت، و پيامبر خدا، و رمز بقاء و حيات ملت اسلام است، و تنها گذاردن او نه فقط پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم را به خطر مى‏افكند، بلكه آئين خدا و علاوه بر آن موجوديت و حيات خود مؤمنان را نيز در خطر جدى قرار خواهد داد.در واقع قرآن با استفاده از يك بيان عاطفى، همه افراد با ايمان را به ملازمت پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم و حمايت و دفاع از او در برابر مشكلات تشويق مى‏كند، مى‏گويد:جان شما از جان او عزيزتر، و حيات شما از حيات او با ارزشتر نيست آيا ايمانتان اجازه مى‏دهد او كه پرارزشترين وجود انسانى است، و براى نجات و رهبرى شما مبعوث شده به خطر بيفتد، و شما سلامت طلبان براى حفظ جان خويش از فداكارى در راه او مضايقه كنيد؟! مسلم است تاكيد و تكيه روى مدينه و اطرافش به خاطر آن است كه در آن روز كانون اسلام مدينه بود، و الا اين حكم نه اختصاصى به مدينه و اطراف آن دارد و نه مخصوص پيامبر ص است.اين وظيفه همه مسلمانان در تمام قرون و اعصار است كه رهبران خويش را همچون جان خويش، بلكه بيشتر گرامى دارند و در حفظ آنان بكوشند و آنها را در برابر حوادث سخت تنها نگذارند، چرا كه خطر براى آنها خطر براى امت است. (مکارم شيرازي،1374، ج‏8 ، 186)
در تفسير نور نيزاين تعبير مورد اشاره قرار گرفته است :اطاعت بى‏چون و چرا از پيامبر لازم است و كسى حقّ تخلّف از فرمانِ حكومتى رسول خدا صلى الله عليه و آله را ندارد. ما كانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ … أَنْ يَتَخَلَّفُوا (قرائتي،1383 ،ج‏3 ، 519)
الف – 1-4 ) سوره نور – آيه 51 : إِنَّما كانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنينَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏.
سخن مؤمنان، هنگامى كه بسوى خدا و رسولش دعوت شوند تا ميان آنان داورى كند، تنها اين است كه مى‏گويند: “شنيديم و اطاعت كرديم!” و اينها همان رستگاران واقعى هستند.
در تفسير الميزان ذيل اين آيه آمده است : سياق جمله” إِنَّما كانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ” كه كلمه” كان” در آن قيد شده، و نيز وصف ايمان در كلمه” مؤمنين” دلالت دارد بر اينكه گفتن” شنيديم و اطاعت كرديم” در پاسخ به دعوت به سوى خدا و رسول او، مقتضاى ايمان به خدا و رسول است، (چون كلمه” كان” و مؤمنين مى‏رساند كه دارندگان صفت ايمان همواره چنين بوده‏اند)، آرى، مقتضاى اعتقاد قلبى بر پيروى آنچه خدا و رسول بدان حكم مى‏كنند همين است كه دعوت به حكم خدا و رسول را لبيك بگويند، نه اينكه آن را رد كنند.بنا بر اين مراد از جمله” إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ” دعوت بعضى از مردم است كه به منازع خود پيشنهاد كرده‏اند:” بيا تا خدا و رسول را بين خود حكم قرار دهيم”، به دليل اينكه جمله با لفظ” اذا” آغاز شده، و اگر اين آيه درباره مورد خاصى نبود، بلكه مراد از آن دعوت عمومى خدا و رسول، و يا به عبارت ديگر حكم خدا به وجوب رجوع هر دو نفر متخاصم به حكم او و حكم رسول او بود، قهرا حكمى ابدى بود، ديگر جا نداشت به زمان- اذا- مقيد شود.از اينجا روشن مى‏شود اينكه بعضى از مفسرين گفته‏اند: فاعل” دعوا” كه حذف شده همان خدا و رسول است و معناى آيه اين است كه وقتى خدا و رسول ايشان را مى‏خوانند چنين و چنان مى‏گويند صحيح نيست، بله، بالآخره مرجع دعوت باز به دعوت خدا و رسول است، ولى اين حقيقت باعث نمى‏شود كه ما كلمه” دعوا” را كه صيغه مجهول است به” دعا” كه صيغه معلوم است معنا كنيم.[بر خلاف منافقان، مؤمنان در برابر حكميت و حكم خدا و رسول صلى اللَّه عليه و آله تسليم بوده مى‏گويند: سَمِعْنا وَ أَطَعْنا … به هر حال آيه شريفه مى‏خواهد سخن مؤمنين را در هنگامى و يا در فرضى كه دعوت مى‏شوند به پذيرفتن حكم خدا و رسول منحصر كند در يك كلام و آن اين است كه” سَمِعْنا وَ أَطَعْنا- چشم اطاعت مى‏كنيم” كه معنايش سمع و طاعت دعوت الهى است، حال چه اينكه دعوت كننده را يكى از دو متخاصم به ديگرى فرض كنيم، و يا دعوت كننده را خدا و رسولش بدانيم، و يا بگوييم مقصود سمعا و طاعة در برابر دعوت خدا يا يكى از دو متخاصم نيست، بلكه مراد سمعا و طاعة در برابر حكم خدا و رسول است، هر چند كه احتمال اخير بعيد است.حال كه سخن مؤمنين در هنگام دعوت منحصر شد به” سَمِعْنا وَ أَطَعْنا” لازمه آن اين است كه مؤمنين در چنين هنگامى دعوت خدا را رد نكنند. پس اگر كسى رد كند معلوم مى‏شود مؤمن نيست، چون رد حكم خدا خروج از طور و حد ايمان است، هم چنانكه جمله” بَلْ أُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ” هم به بيانى كه گذشت آن را افاده مى‏كند پس آيه شريفه در مقام تعليل اضراب در ذيل آيه قبلى است، كه مى‏فرمود:” بَلْ أُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ”.( طباطبايي،1374، ج‏15 ، 205)
تفسير نمونه نيز مي نويسد:در آيات گذشته عكس العمل منافقان تاريك دل را كه در ظلمات متراكم و” بعضها فوق بعض” قرار داشتند، در برابر داورى خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم ديديم كه چگونه از داورى عدل پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم سر باز مى‏زدند گويى مى‏ترسيدند خدا و پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم حق آنها را پايمال كند!.آيات مورد بحث نقطه مقابل آن يعنى بر خورد مؤمنان را با اين داورى الهى تشريح مى‏كند و مى‏گويد:” هنگامى كه مؤمنان براى داورى به سوى خدا و رسولش فرا خوانده شوند يك سخن بيشتر ندارند و آن اين است كه مى‏گويند شنيديم و اطاعت كرديم” (إِنَّما كانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا).چه تعبير جالبى” سَمِعْنا وَ أَطَعْنا” (شنيديم و اطاعت كرديم) كوتاه و پر معنى.جالب اينكه كلمه” انما” كه براى حصر است مى‏گويد: آنها جز اين سخنى ندارند و سر تا پايشان همين يك سخن است و راستى حقيقت ايمان نيز همين است و بس” سمعنا و اطعنا”.كسى كه خدا را عالم به همه چيز مى‏داند، و بى نياز از هر كس، و رحيم و مهربان به همه بندگان، چگونه ممكن است داورى كسى را بر داورى او ترجيح دهد؟ و چگونه ممكن است عكس العملى جز شنيدن و اطاعت كردن در برابر فرمان و داوريهايش نشان دهد؟ و چه وسيله خوبى است براى پيروزى مؤمنان راستين و چه آزمون بزرگى؟! لذا در پايان آيه مى‏فرمايد:” رستگاران واقعى آنها هستند” (وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ).
كسى كه زمام خود را به دست خدا بسپارد، و او را حاكم و داور قرار دهد بدون شك در همه چيز پيروز است، چه در زندگى مادى و چه معنوى. (مکارم شيرازي،1374، ج‏14 ، 522)
در تفسير نور نيز چنين آمده است : چهار آيه‏ى قبل، برخورد منافقان نسبت به داورى پيامبر اسلام را ترسيم كرد و اين آيه برخورد مؤمنان واقعى را مطرح مى‏كند، تا مردم در خود بنگرند كه در برابر حكم خداوند از كدام دسته هستند.حرف و راه مؤمن در برابر حكم خدا و رسول، هميشه يكى است. “إِنَّما كانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ”تسليم در برابر حقّ، شيوه دائمى مؤمنان است. كانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ‏ … سَمِعْنا وَ أَطَعْناآنچه براى مؤمن مهم است، عمل به وظيفه‏ى الهى و پذيرش حكم خدا و رسول است. (خواه به نفع او باشد يا به ضررش). “لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ”اطاعت مؤمنان از پيامبر، براساس تعبد به سخنان و دستورات اوست. (تقديم‏ “سَمِعْنا” بر “أَطَعْنا”)ديندارى، به هنگام اختلافات و قبول يا ردّ قضاوت‏هاى حقّ، معلوم مى‏شود.”سَمِعْنا وَ أَطَعْنا”( قرائتي،1383،ج‏6 ، 202)
الف – 1- 5 ) سوره مجادله – آيه13 : أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ تابَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ اللَّهُ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ .
آيا ترسيديد فقير شويد كه از دادن صدقات قبل از نجوا خوددارى كرديد؟! اكنون كه اين كار را نكرديد و خداوند توبه شما را پذيرفت، نماز را برپا داريد و زكات را ادا كنيد و خدا و پيامبرش را اطاعت نماييد و (بدانيد) خداوند از آنچه انجام مى‏دهيد با خبر است!
در تفسير الميزان مرحوم علامه طباطبايي مي نويسد :منظور از جمله” وقتى با رسول نجوى مى‏كنيد”،” وقتى مى‏خواهيد با رسول نجوى كنيد” است. مى‏فرمايد: هر وقت خواستيد با آن جناب گفتگوى سرى بكنيد، قبل از آن صدقه‏اى بدهيد.” ذلِكَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ أَطْهَرُ”- اين جمله علت تشريع صدقه قبل از نجوى را بيان مى‏كند، نظير جمله” وَ أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ” “1” كه مطالب قبل خود را تعليل مى‏كند. و در اينكه منظور از جمله مورد بحث خير بودن و أطهر بودن براى نفوس و قلوب است، هيچ شكى نيست، و شايد وجهش اين باشد كه ثروتمندان از مسلمين زياد با رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم نجوى مى‏كردند، و مى‏خواستند اين را براى خود نوعى امتياز و تقرب به رسول به حساب آورده، در برابر فقراء خود را از خصيصين رسول وانمود كنند، در نتيجه فقراء از اين بابت ناراحت مى‏شدند، و دلهايشان مى‏شكست، لذا خداى تعالى به آنها دستور داد هر وقت خواستند با آن جناب در گوشى سخن بگويند، قبلا به فقراء صدقه دهند، كه اين عمل باعث مى‏شود اولا دلها به هم نزديك شود و ثانيا حس رحمت و شفقت و مودت و پيوند دلها بيشتر گشته، كينه‏ها و خشم‏هاى درونى زدوده گردد.
در كلمه” ذلك” التفاتى به كار رفته، چون قبلا خطاب به عموم مؤمنين بود، و در اين كلمه خطاب را متوجه شخص رسول صلى الله عليه و آله وسلم كرد، و با اين تغيير لحن، تجليلى لطيف از آن جناب نمود، چون حكم صدق مربوط به نجواى با آن جناب بود، و اگر التفات را متوجه آن حضرت كند، افاده عنايت بيشترى نسبت به آن جناب مى‏كند.” فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ”- يعنى اگر چيزى نيافتيد كه آن را صدقه دهيد، در اين صورت تكليف صدقه قبل از نجوى ساقط مى‏شود، و خداى تعالى به شما رخصت مى‏دهد كه با آن جناب نجوى كنيد، و از شما عفو كرد كه او غفور و رحيم است. بنا بر اين بيان، جمله” فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ” از باب به كار بردن سبب در جاى مسبب است، (زيرا مسبب كه بايد در آيه ذكر مى‏شد اين بود كه بفرمايد:” فان لم تجدوا عفى اللَّه عنكم و غفر لكم و رحمكم” ولى مسبب را ذكر نكرد، سبب را كه همان غفور و رحيم بودن خدا است ذكر نمود). بى‏نوايان مكلف بدان نيستند، هم چنان كه همين معنا قرينه است بر اينكه منظور از وجوب در” فقدموا” وجوب صدقه بر توانگران است.” أَ أَشْفَقْتُمْ أَنْ تُقَدِّمُوا بَيْنَ يَدَيْ نَجْواكُمْ صَدَقاتٍ …”اين آيه شريفه حكم صدقه در آيه قبلى را نسخ كرده، و در ضمن عتاب شديدى به اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم و مؤمنين فرموده كه به خاطر ندادن صدقه به كلى از نجواى با رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم صرفنظر كردند، و به جز على بن ابى طالب احدى صدقه نداد و نجوى نكرد، و تنها آن جناب بود كه ده نوبت صدقه داد و نجوى كرد. و به همين جهت اين آيه نازل شد، و حكم صدقه را نسخ كرد.کلمه” اشفاق” به معناى ترس است، و جمله” أَنْ تُقَدِّمُوا” مفعول اين كلمه است، و معناى آيه اين است كه: آيا ترسيديد صدقه دهيد كه نجوى را تعطيل كرديد؟ احتمال هم دارد كه مفعول كلمه مذكور حذف شده و تقدير كلام” ء اشفقتم الفقر …” باشد، يعنى آيا از فقر ترسيديد كه به خاطر صدقه ندادن نجوى نكرديد.
بعضى از مفسرين (روح المعانى) گفته‏اند: اگر كلمه” صدقه” را به صيغه جمع آورد و فرمود” صدقات” براى اين است كه ترس صحابه از يك بار صدقه دادن نبود، چون يك بار صدقه دادن كسى را فقير نمى‏كند، بلكه

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی اينكه، صلى، ولايت، حكم Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی فخر رازى