پایان نامه با کلمات کلیدی حكم، اينكه، نمى‏كند،، قُلْ

دانلود پایان نامه ارشد

مشترکاتی با قاعده احتیاط هنگام خوف دارد، امّا قاعده احتیاط دقیق‌تر و صحیح‌تر از قاعده دفع ضرر می‌باشد. به این صورت که طبق قاعده احتیاط زمانی حکم به احتیاط می‌شود که از ضرر احتمالی خوف حاصل شود، بر خلاف قاعده دفع ضرر که در هر ضرر احتمالی (اخروی) جاری است. بنابراین، اگر در مسئله‌ای روایت بسیار ضعیفی داشته باشیم، که احتمال ضرر اُخروی در آن باشد گرچه بسیار کم بوده و استبعاد دارد، ولی بنابر قاعده دفع ضرر باید احتیاط نمود، این بر خلاف قاعده احتیاط هنگام خوف است که نیازی به احتیاط در این موارد نیست، زیرا در این مسأله خوفی برای ما حاصل نشده است، و عقلاً به این احتمالات ضعیف، ترتیب اثر نمی‌دهند.
البتّه باید متذّکر شد که اگر با دقت بررسی کنیم، قاعده دفع ضرر به عنوان یک قاعده عقلی مقیّد است و همین عقل، ضرر احتمالی را واجب الدفع می‌داند، که به حدّ خوف رسیده باشد، نه هر ضرری. بنابراین این قید هنگام خوف در این قاعده باید لحاظ شود، که در این صورت این قاعده مترادف قاعده احتیاط خواهد بود.
احتیاط به معنای خاص
این آیات به چند گروه تقسیم می‌شوند :
الف) آیات نهی از سخن بدون علم.
آیاتی که انسان‌ها را از نسبت دادن آنچه به آن آگاهی ندارند، که خداوند نهی کرده و این گونه نسبت‌ها را افترا به شمار آورده است:
آیه اوّل
قُلْ أَ رَءَيْتُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ لَكُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعلّتم مِّنْهُ حَرَامًا وَ حلّالًا قُلْ ءَاللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلىَ اللَّهِ تَفْترُون؛84 بگو: آيا ديديد هر رزقى كه خداوند براى شما نازل كرده است، (از پيش خود) بعضى را حرام و بعضى را حلال قرار داديد؟ بگو: آيا خداوند به شما اجازه داده يا بر خداوند دروغ مى‏بنديد؟
اين آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه، هرآنچه به اذن و اجازه خداوند نباشد، درحالى‏كه به شارع مقدّس اسناد داده شود چیزی جز افتراء و بهتان است.حكم خدا منطبق با فطرت، هماهنگ با نظام خلقت و همسوى حركت انسان به سوى هدف كمال اوست، و خداوند متعال در جای دیگر به علّت اين انحصار اشاره کرده و می فرماید:
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ؛ پس روى دلت را به سوى دين حنيف كن، دينى كه مطابق با فطرتى است كه خداوند متعال بشر را طبق آن فطرت آفريده، و در آفرينش خداوند متعال تبديلى نيست، و دين استوار هم آن دينى است كه مطابق با نظام خلقت باشد.85
پس، براساس اين آيه، حكم، مخصوص خداوند متعال است و معناى اين انحصار اين است كه حكم او معتمد بر خلقت و فطرت و منطبق بر آن است، و با وضعى كه عالم هستى، منطبق بر آن است مخالفتى ندارد. و علّت اين عدم مخالفت اين است كه خداى سبحان، خلق را بیهوده نيافريده، هم چنان كه خودش فرموده:
«أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً»؛ آيا شما پنداشته‏ايد كه ما به عبث و بيهوده خلقتان كرده‏ايم؟86
بلكه خلق را به خاطر غرض‏هاى الاهی و غايات و هدف‌هاى كمالى آفريده تا به فرمان فطرت متوجّه آن اغراض گردند، و بدان سو حركت كنند، و خلقت و فطرت‌شان را به اسباب و ادواتى مناسب با اين حركت مجهّز فرموده، و از ميان راههايى كه منتهى به آن هدف مى‏شود، راهى را برايشان انتخاب كرد و به سوى آن هدايت‌شان نمود، كه پيمودن آن برايشان ممكن و آسان باشد به دو آيه زير توجّه كنيد كه يكى مسأله هدايت را تذّكر داده و ديگرى انتخاب راه آسان‌تر را خاطر نشان ساخته و مى‏فرمايد:«أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏»؛ پس از خلقت هر موجودى آن موجود را هدايت كرد.»87 و نيز مى‏فرمايد: «ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ»؛ و سپس آن راه را آسان قرار داد.88
بنابراين، هستى هر موجودی در آغاز خلقتش، مناسب با آن هدف كمالى بوده، كه براي او معيّن و مهیّا شده، و نيز خلقتش مجهّز به قوا و ادواتى است، كه آن موجود با به کار بستن آن قوا و ادوات مى‏تواند به آن هدف‌ها برسد، و هيچ موجودى نمى‏تواند به كمالى كه برايش مهیّا شده برسد، مگر از طريق صفات و اعمالى كه خودش بايد كسب كند. با در نظر گرفتن اين معنا واجب مى‏شود كه دين (يعنى قوانين جارى در صفات و اعمال اكتسابى) جزء، به جزء با نظام خلقت و فطرت منطبق باشد، چون تنها فطرت است، كه اهداف خود را نه فراموش مى‏كند و نه با هدفى ديگر اشتباه مى‏كند، و به انجام هيچ كارى امر، و از انجام هيچ عملى نهى نمى‏كند، مگر به خاطر آن قوا و ادواتى كه به او داده شده و آن قوا و ادوات هم دعوت نمى‏كند، مگر به آن چيزى كه به خاطر رسيدن به آن مجهّز شده، و آن عبارت است از هدف نهايى و كمال واقعى هر موجودی. از این رو، از ميان همه موجودات انسان نيز همين وضع را دارد و از آن مستثناء نيست. از آنجا كه مجهّز به جهاز تغذيه و نكاح است، ناچار حكم حقيقي او در دين فطرت، اين است كه غذا بخورد و ازدواج بكند، نه اينكه چون مرتاضهای هند و رهبانان مسيحيّت از آن پرهيز كند. و نيز از آنجا كه طبع بشر اجتماعى زيستن و تعاون در زندگى است، محكوم به این امر است، كه در زندگى با ساير مردم شركت نموده، از مجتمع مردم جدا نگردد و به وظائف اجتماعي خود عمل كند، و بر همين قياس ساير خصايص وجودى او اقتضاء احكامى متناسب با خود او را دارد. بنابراین،از ميان احكام و سنّت‏ها، آن حكم و سنّتى براى بشر معيّن شده كه هستى عام عالمى به آن دعوت مى‏كند، عالمى كه بشر جزئى حقير و ناچيزی از آن است، و جزئى است، كه بر خلاف ساير اجزاء، مجهّز به اسبابی خاص است، كه او را به مرحله كمال وجودش سوق مى‏دهد. و از همین رو، هستى عام عالمى كه اجزاء آن مرتبط و مانند زنجير بهم پيوسته است، و محل اراده خداوند متعال است، همان او حامل شريعت فطرت انسانى و داعى به سوى دين حنيف الاهى است.
پس دين حق عبارت است از «حكم خداى سبحان كه غير از حكم او حكمى نيست» و همين حكم است كه منطبق بر خلقت الاهى است، و ما وراى حكم او هر حكمى باشد، باطل است، چون آدمى را جز به سوى شقاوت و هلاكت نمى‏كشاند، و جز به سوى عذاب سعير هدايت نمى‏كند، از همين جاست، كه دو اشكال حل و گشوده مى‏شود، اشكال اوّل اين است كه چرا خداوند تقسيم رزق حلال و حرام را منحصر به دو قسم كرد، يكى «حلال و حرام به اذن خدا» و ديگرى «حلال و حرام بدون اذن او» ، با اين كه ممكن است، بشر احكامى را به مقتضاى مصلحتى كه يا قطعى است و يا خيالى، و يا صرف هواى نفس است براى خود تشريع كند، و اصلاً به خدا نسبت ندهد، نه به حق و نه به افتراء؟ و اشكال دوّم اين است، كه از اين انحصار به دست مى‏آيد، كه حكم مختص به خداوند متعال است، در حالى كه مى‏بينيم، بسيارى از سنّت‏ها در بين جوامع بشرى رایج است، و عادت قومى و عوامل ديگر منشأ تشريع آن بوده است.
راه حلّ دواشکال، اين است كه، وقتى ثابت شد كه حكم مختص به خداى سبحان است قهراً تمامى احكام و قوانينى كه رایج بين مردم است، يا در حقيقت حكم خداوند متعال و مأخوذ از ناحيه اوست، به وسيله‌ی وحى و يا رسالت است، و يا حکمی است که به خدا افترا بسته شده و شقّ سوم وجود ندارد.
آیه دوّم
وَقَالُواْ لَن تَمَسَّنَا النَّارُ إِلاَّ أَيَّامًا مَّعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِندَ اللّهِ عَهْدًا فَلَن يُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛89 و (يهود) گفتند: جز چند روزى محدود، هرگز آتش دوزخ به ما نخواهد رسيد، بگو: آيا پيمانى از نزد خدا گرفته‏ايد كه البتّه خداوند هرگز خلاف پيمان خود نمى‏كند، يا اينكه بر خداوند چيزى را نسبت مى‏دهيد كه به آن علم نداريد؟
از جمله انحرافات عقيدتى يهود، اين بود كه مى‏گفتند: اگر بر فرض ما گنهكار باشيم، كيفر ما از ديگران كمتر است و چند روزى بيشتر، عذاب نخواهيم شد، زيرا ما از ديگران برتريم. خداوند در اين آيه، بر اين طرز تفكّر خط بطلان مى‏كشد.
آیه سوّم
إِنَّمَا يَأْمُرُكُم بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشَاءِ وَ أَن تَقُولُواْ عَلىَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُون90؛ همانا (شيطان)، شما را تنها به بدى و زشتى فرمان مى‏دهد و اينكه به خداوند چيزهايى بگوييد كه به آن آگاه نيستيد.
چگونگی استدلال: فتوا به برائت شرعى يا اباحه ظاهرى در موارد شبهه، از نوع فتوا به غير علم است، زيرا شما يقين نداريد كه فلان كار شرعاً مباح باشد و ما نسبت به آن آزاد باشيم و با این حال فتوا به اباحه مى‏دهيد، همچنين حكم به ايمنى از عقوبت و برائت عقلى از نوعِ حكم به غير علم است، زيرا شما يقين به ايمنى نداريد و شايد عذاب شوید. پس چگونه فتوا به آزادى مى‏دهيد؟
علامه حلّی در تهذيب الوصول الى علم الأصول در ذیل مبحثی که قیاس، حجّت است یا خیر، در منع قیاس به این آیه استناد کرده است.91
و همچنین ابوالقاسم على بن حسين بن موسى ملّقب به (سيّد مرتضى‏) در کتاب رسائل الشریف المرتضی در بحث «المنع من العمل بأخبار الآحاد» «منع از عمل به خبر واحد» به این آیه استناد کرده است .92
شیخ بهایی نیز در زبدة الأصول‏ در بحث استصحاب این آیه را ذکر کرده است.93
ابوجعفر محمّد بن حسن طوسی در فصل دوّم و سوّم العدّة فی اصول الفقه «في ذكر الخبر الواحد و جملة من القول في أحكامه» و«في أنّ القياس في الشّرع لا يجوز استعماله» این آیه را ذکر کرده و در باب اباحه و حظر سخنی از این آیه به میان نیاورده است.94
بنابر این، در کتاب‌های علمای مذکور از این آیه تحت عنوان احتیاط استفاده نکرده‌اند.

آیه چهارم
قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحقّ وَأَن تُشْرِكُواْ بِاللّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَن تَقُولُواْ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛95 بگو اى پيامبر، كه خداى من هر گونه اعمال زشت را چه در آشكار و چه در نهان و گناهكارى و ظلم به ناحق و شرك به خدا را كه بر آن شرك، هيچ دليل نداريد و اينكه چيزى را كه نمى‏دانيد از روى جهالت به خدا نسبت دهيد، همه را حرام كرده است.
گناه، گناه است و قبح ذاتى و عقلى دارد، گرچه مردم نفهمند و باید از این قبح و زشتی دوری کرد، اگر دروغ بستن به خدا شيوع يابد و هر كس چيزى گويد و آن را به خدا نسبت دهد، راه حق در ميان راههاى باطل از ديده‏ها نهان مى‏ماند و يك سخن عالمانه به هزار سخن جاهلانه درمى‏آميزد. در اين صورت راهى براى وصول به حق باقى نمى‏ماند. بنابراین، محرمّات اينها بودند، كه هر مسلمانى بايد از آنها پرهيز كند، ولى مردم گاه در تطبيق آنها با واقعيّات دچار خطا مى‏شوند (مگر خداوند از خطا نگهدارد) و گاه شخص، از برخى چيزهاى حلال هم چشم مى‏پوشد و تصوّر مى‏كند، اين يك عمل زاهدانه است يا لذّتهایی را كه خدا مباح ساخته بر خود حرام مى‏كند. از این رو، اين گونه اعمال جز فريب دادن خود چيز ديگرى نيستند.

ب) اشارات آیات به تقوا و حقّ تقوا
آیه اوّل
يَأَيهُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ حقّ تُقَاتِهِ وَ لَا تمَوتُنَّ إِلَّا وَ أَنتُم مُّسلّمون؛96 اى اهل ايمان، از خدا آن گونه كه شايسته پرواى از اوست پروا كنيد، و نميريد مگر در حالى كه (در برابر او و فرمان‏ها و احكامش‏) تسليم باشيد.
در اينكه منظور از« حقّ تقوا» چيست؟ در ميان مفسّران سخن بسيار است، امّا شك نيست كه حقّ تقوا آخرين و عاليترين درجه پرهيزگارى است، كه پرهيز از هر گونه گناه، عصيان، تعدّى و انحراف از حق را شامل مى‏گردد، و ازاین رو در تفسير «حقّ تقوا» این روایت نقل شده است:
«ان يطاع فلا يعصى و يذكر فلا ينسى و يشكر فلا يكفر97» اطاعت گردد و معصيت نگردد، و هميشه به ياد او باشد و او را فراموش نكند؛ و شكرگزاريش كند و كفران ننمايد.
يعنى «حقّ تقوا» و پرهيزگارى اين است كه پيوسته اطاعت فرمان او كنى، و هيچگاه معصيت ننمايى، همواره به ياد او باشى، و او را فراموش نكنى، و در برابر نعمتهاى او شكرگزار باشى و كفران نعمت او ننمايى و احتیاط هم در راستای دوری از ارتکاب معصیت است؛ بديهى است انجام اين دستور همانند همه دستورات الاهى بستگى به ميزان توانايى انسان دارد.98
در

پایان نامه
Previous Entries پایان نامه با کلمات کلیدی زنان و دختران، روابط اجتماعی، نماز جماعت، ناسازگاری Next Entries پایان نامه با کلمات کلیدی پيامبران، مى‏كند،، چنين، هلاكت